بنابه گزارشات رسیده در اثر عدم درمان به موقعه یک زندانی که پای وی دچار زخمی کوچکی شده بود جان این زندانی را در معرض خطر جدی قرار داده است.

زندانی علی کیخاه ۵۶ ساله ازبند ۸ زندان مرکزی زاهدان که چندین ماه بصورت بلاتکلیفی در زندان بسر می برد. این زندانی در ابتدای بازداشتش پای چپ وی دچار زخم کوچکی شده بود.

مراجعات مکرر وی برای درمان به بهداری زندان بی نتیجه ماند ، رفته رفته این زخم گسترده و دچار عفونت گردید،.

تا اینکه در حال حاضر پای وی سیاه و دچار عفونت شدید شده است و عفونت پای وی به حدی شدت یافته است که بوی آزار دهنده می دهد بطوری که هم سلولهای وی از بوی تعفن پای او سخت در رنج هستند .

مراجعات مستمر این زندانی به بهداری زندان تا به حال بدون نتیجه باقی مانده است . یوسفی رئیس بهداری زندان که از اعضای سابق اداره اطلاعات زندان می باشد و هیچ تجربه ای از علم پزشکی دارا نیست ، به این زندانی بی دفاع گفته است که باید هزینه درمان را خودش پرداخت نماید تا او را درمان کنند . ولی از آنجایی که این زندانی از اقشار محروم و ضعیف جامعه می باشد قادر به پرداخت هزینه درمان خویش نمی باشد و هر روز که می گذرد وضعیت جسمی این زندانی بدتر می شود و شرایط جسمی او حاد تر می گردد.
این زندانی بصورت بلاتکلیف به اتهام مضنون به سرقت چندین ماه است که در بازداشت بسر می برد.او از اهالی شهر زاهدان می باشد.
فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران، عدم درمان این زندانی بی دفاع که منجر به سیاه شدن پای وی ، عفونت شدید و سلامتی او را در معرض خطر جدی قرار داده است را محکوم می کند و از کمیسر عالی حقوق بشر و سایر مراجع بین المللی برای پایان دادن به سرکوب خونین مردم ایران خواستار ارجاع پرونده جنایت علیه بشر آخوند علی خامنه ای ولی فقیه رژیم به شورای امنیت سازمان ملل متحد است .

فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران
۲ شهریور ۹۳ برابر با ۲۴ اوت ۲۰۱۴
گزارش فوق به سازمانهای زیر ارسال گردید
کمیسر عالی حقوق بشر سازمان ملل متحد
گزارشگر ویژه حقوق بشر سازمان ملل متحد
سازمان عفو بین الملل

مقاله قبلیشرلوک هلمز در «کتاب جنگل» ببر آدم‌خوار می‌شود
مقاله بعدیمبتکر «چالش سطل آب یخ» در آب غرق شد
پوریا نژادویسی
پوریا نژاد نژادویسی: مردی که با تصاویرش، زشتیِ نظام را عریان کرد پوریا نژاد نژادویسی از دل دستگاه رسانه‌ایِ رسمی برخاست — اما آثارش نه بزکِ قدرت، که آینه‌ای خُردکننده از تناقض‌ها و جنایت‌های سیستم بوده‌اند. او، به‌جای پوشاندن، با دقتی تلخ و بی‌پرده، نقاط ضعفِ ساختار را نمایان ساخت؛ همان نقاطی که نظام می‌کوشد پشتِ روایت‌های رسمی و نمایش‌های ساختگی پنهانشان کند. - در قاب برنامه‌هایی چون "دختران فراری پارک ملت"، او نه فقط آسیب‌ها را نشان داد، بلکه علت‌ها را — فقر، سرکوب اجتماعی، تهمت و تحقیر زنان — جلو چشم گذاشت. تصویری که او ثبت کرد، دیگر قابل تبدیل به شعارهای پوشالی نبود: نوجوانان و زنانِ رهاشده، سند زنده ناکارآمدی و خشونت‌زای نظم حکومتی بودند. - فیلم آموزشیِ انتخاباتی که او ساخت، بدل به استندآپ تراژیکِ یک انتخابات نمایشی شد. آموزشی برای مشارکت در نمایشی که نتایجش پیش‌ساخته است؛ خودِ وجودِ چنین آموزشی، اعترافی به پوچیِ مشروعیتِ ادعاشده بود. - پوششِ بحران‌ها — از زلزله بم تا سفرهای خامنه‌ای — ثبتِ ژست‌های نمایشی و فاصله‌گیریِ حکمرانی از مردم را به نمایش گذاشت. صحنه‌ها نشان دادند که اولویت دستگاه، مرمت تصویرِ قدرت است نه نجات جان و کرامتِ مردم. پوریا با همان ابزار و مکانیزم‌های پروپاگاندا، تصویری ساخت که نظام از بیانش وحشت دارد — نه به‌خاطرِ تمجید یا دفاع، بلکه چون این تصاویر حقیقتِ زشتِ نظم را بدون مهیا کردنِ پرده‌های فریبنده نشان می‌دهند. او ناخواسته یا آگاهانه، به راویِ سندِ سقوطِ اخلاقی و سیاسیِ یک ساختار تبدیل شد؛ کسی که با هنر و ثبت واقعیت، چهرهٔ منحوسِ نظام را برای تماشاگرانش عریان کرد.