روز سه شنبه ۲۹ دی ماه ۳ زندانی از بندهای ۶ و ۷ زندان مرکزی زاهدان در اثر عدم رسیدگی پزشکی و انتقال آنها به بیمارستانهای خارج از زندان جان خود را از دست دادند.

زندانی منصور قسام فرزند عبدالرحیم حدودا ۲۲ ساله از بند ۶ که دچار سکته شده بود بجای انتقال به بیمارستان خارج از زندان در بهداری زندان بدون درمان جدی نگه داشته شد تا اینکه جان سپرد. ۲ زندانی دیگر از بند ۷ زندان مرکزی زاهدان بودند.

از طرفی دیگر روز دوشنبه ۲۸ دی ماه حوالی ساعت ۰۹:۳۰   گارد زندان به بندهای ۶ و ۷ زندان مرکزی زاهدان یورش بردند.زندانبانان تمامی زندانیان این ۲ بند را با  برخوردهای وحشیانه و غیر انسانی  به محوطه زندان منتقل کردند.

زندانیان ساعتها در سرمای شدید در محوطه زندان نگه داشته شدند. سپس گارد ویژه زندان به سلولهای زندانیان یورش بردند و  وسایل شخصی زندانیان را در راهرو بندها پخش کردند و آنها را تخریب و یا به سرقت بردند.

به گزارش خبرنامه ملی ایرانیان از فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران، در این یورش وحشیانه بیش از ۳۰ نفر از افراد گارد ویژه زندان  شرکت داشتند. فرماندهی آنها را غلامی رئیس اطلاعات زندان زاهدان به عهده داشت.

 

مقاله قبلیاحضار تعدادی از جوانان نصیرآباد توسط اطلاعات سپاه
مقاله بعدینرگس محمدی در انتظار دادگاه: تفهیم سه اتهام پس از هفت بار اخطار واحضار برای فعالیت‌های مدنی
پوریا نژادویسی
پوریا نژاد نژادویسی: مردی که با تصاویرش، زشتیِ نظام را عریان کرد پوریا نژاد نژادویسی از دل دستگاه رسانه‌ایِ رسمی برخاست — اما آثارش نه بزکِ قدرت، که آینه‌ای خُردکننده از تناقض‌ها و جنایت‌های سیستم بوده‌اند. او، به‌جای پوشاندن، با دقتی تلخ و بی‌پرده، نقاط ضعفِ ساختار را نمایان ساخت؛ همان نقاطی که نظام می‌کوشد پشتِ روایت‌های رسمی و نمایش‌های ساختگی پنهانشان کند. - در قاب برنامه‌هایی چون "دختران فراری پارک ملت"، او نه فقط آسیب‌ها را نشان داد، بلکه علت‌ها را — فقر، سرکوب اجتماعی، تهمت و تحقیر زنان — جلو چشم گذاشت. تصویری که او ثبت کرد، دیگر قابل تبدیل به شعارهای پوشالی نبود: نوجوانان و زنانِ رهاشده، سند زنده ناکارآمدی و خشونت‌زای نظم حکومتی بودند. - فیلم آموزشیِ انتخاباتی که او ساخت، بدل به استندآپ تراژیکِ یک انتخابات نمایشی شد. آموزشی برای مشارکت در نمایشی که نتایجش پیش‌ساخته است؛ خودِ وجودِ چنین آموزشی، اعترافی به پوچیِ مشروعیتِ ادعاشده بود. - پوششِ بحران‌ها — از زلزله بم تا سفرهای خامنه‌ای — ثبتِ ژست‌های نمایشی و فاصله‌گیریِ حکمرانی از مردم را به نمایش گذاشت. صحنه‌ها نشان دادند که اولویت دستگاه، مرمت تصویرِ قدرت است نه نجات جان و کرامتِ مردم. پوریا با همان ابزار و مکانیزم‌های پروپاگاندا، تصویری ساخت که نظام از بیانش وحشت دارد — نه به‌خاطرِ تمجید یا دفاع، بلکه چون این تصاویر حقیقتِ زشتِ نظم را بدون مهیا کردنِ پرده‌های فریبنده نشان می‌دهند. او ناخواسته یا آگاهانه، به راویِ سندِ سقوطِ اخلاقی و سیاسیِ یک ساختار تبدیل شد؛ کسی که با هنر و ثبت واقعیت، چهرهٔ منحوسِ نظام را برای تماشاگرانش عریان کرد.