روز چهارشنبه ۳۰ اردیبهشت ماه بند ۶ زندان زاهدان معروف به بند بهداری که بیماران و سالمندان در آن زندانی بودند و تعداد زیادی از آنها به بیماریهای مسری مانند سل و هپاتیت و سایر بیمارها مبتلا هستند ، منحل  و بیماران این بند به بند ۳ و سایر بندها منتقل شده اند.

اکثر بندهایی که زندانیان به آن منتقل شده اند چندین برابر ظرفیتشان زندانی در آن نگهداری می شد و با انتقال این زندانیان به این بندها باعث ازدحام بیش از حد شده است . زندانیان در راهروها و در سلولها بصورت کتابی استراحت می کنند. این سلولها فاقد امکانات اولیه مانند سیستم تهویه می باشند و زندنیان قادر به استراحت نیستند.

از طرفی دیگر سرویسهای بهداشتی و استحمام این بندها فرسوده و و اکثرا غیر قابل استفاده می باشد. به عنوان مثال بند ۳ زندان زاهدان دارای ۵ حمام و ۶ سرویس بهداشتی است در حالی که ۳۰۰ زندانی در آن نگهداری می شود. همچنین مدتها است که شامپوی زندانیان را نیز قطع کرده اند .

وضعیت غذایی زندانیان اسفبار می باشد و در هفته ۸ بار به آنها ماکارونی داده می شود که غیر قابل خوردن بوده و برای هر زندانی در ماه فقط ۳۰۰ گرم قند در نظر گرفته شده است . این مسئله باعث شده است که زندانیان از سوء تغذیه شدید رنج ببرند.

وضعیت درمانی زندان فاجعه بار می باشد. رئیس بهداری زندان فردی به نام یوسفی است که از دانش پزشکی هیچ آگاهی ندارد و از اعضای اطلاعات زندان می باشد. زندانی سیاسی ایرج محمدی  در اثر عفونت دندانهایش صورت وی متورم شده بود و باعث تاثیر بر عصب بینایی چشمش راست وی گردیده است که خطر از دست دادن بینایی وی را تهدید می کند .

روز شنبه ۲ خرداد ماه پدر و مادر این زندانی سیاسی با طی مسافتی طولانی از آذربایجان غربی  به زاهدان مسافرت نمودند و با یکی از پزشکان متخصص شهر زاهدان قرار گذاشتند که در حین ملاقات از فرزندشان زندانی سیاسی ایرج محمدی را مورد معاینه قرار دهد. پدر و مادر این زندانی سیاسی برای کسب مجوز برای معاینه پزشک به فردی به نام میر شکار دادستان نظامی زاهدان مراجعه نمودند و از وی خواستند که مجوز معاینه فرزندشان توسط این پزشک را صادر نماید. اما میرشکار دادستان نظامی زاهدان از صدور مجوز خوداری نمود و خطاب به خانواده محمدی گفت :ما توی زندان بهترین پزشکها را داریم. اونها خودشون بلد هستند چه جوری درمان کنند.

میرشکار دادستان نظامی زاهدان فردی است که فرامین بازجویان وزارت اطلاعات را به اجرا در می آورد و مانع درمان زندانیان سیاسی و نظامیانی است که مخالف سیاستهای سرکوبگرانه رژیم ولی فقیه هستند .

مقاله قبلیبرادر جیسون رضائیان: دادگاه با محاکمه علنی جیسون مخالفت کرد
مقاله بعدیفرانسه با هشدار نسبت به تجزیه عراق و سوریه، خواستار مداخله جامعه جهانی شد
پوریا نژادویسی
پوریا نژاد نژادویسی: مردی که با تصاویرش، زشتیِ نظام را عریان کرد پوریا نژاد نژادویسی از دل دستگاه رسانه‌ایِ رسمی برخاست — اما آثارش نه بزکِ قدرت، که آینه‌ای خُردکننده از تناقض‌ها و جنایت‌های سیستم بوده‌اند. او، به‌جای پوشاندن، با دقتی تلخ و بی‌پرده، نقاط ضعفِ ساختار را نمایان ساخت؛ همان نقاطی که نظام می‌کوشد پشتِ روایت‌های رسمی و نمایش‌های ساختگی پنهانشان کند. - در قاب برنامه‌هایی چون "دختران فراری پارک ملت"، او نه فقط آسیب‌ها را نشان داد، بلکه علت‌ها را — فقر، سرکوب اجتماعی، تهمت و تحقیر زنان — جلو چشم گذاشت. تصویری که او ثبت کرد، دیگر قابل تبدیل به شعارهای پوشالی نبود: نوجوانان و زنانِ رهاشده، سند زنده ناکارآمدی و خشونت‌زای نظم حکومتی بودند. - فیلم آموزشیِ انتخاباتی که او ساخت، بدل به استندآپ تراژیکِ یک انتخابات نمایشی شد. آموزشی برای مشارکت در نمایشی که نتایجش پیش‌ساخته است؛ خودِ وجودِ چنین آموزشی، اعترافی به پوچیِ مشروعیتِ ادعاشده بود. - پوششِ بحران‌ها — از زلزله بم تا سفرهای خامنه‌ای — ثبتِ ژست‌های نمایشی و فاصله‌گیریِ حکمرانی از مردم را به نمایش گذاشت. صحنه‌ها نشان دادند که اولویت دستگاه، مرمت تصویرِ قدرت است نه نجات جان و کرامتِ مردم. پوریا با همان ابزار و مکانیزم‌های پروپاگاندا، تصویری ساخت که نظام از بیانش وحشت دارد — نه به‌خاطرِ تمجید یا دفاع، بلکه چون این تصاویر حقیقتِ زشتِ نظم را بدون مهیا کردنِ پرده‌های فریبنده نشان می‌دهند. او ناخواسته یا آگاهانه، به راویِ سندِ سقوطِ اخلاقی و سیاسیِ یک ساختار تبدیل شد؛ کسی که با هنر و ثبت واقعیت، چهرهٔ منحوسِ نظام را برای تماشاگرانش عریان کرد.