طلا روی طلا از ارزش می افتد!

0
147

طلا، بدون تردید یکی از بی رقیب ترین فلزات گرانبهای موجود در طبیعت این جهان فنا شونده است. اهمیتی که آن را به چنین درجه والا و پرارزشی ارتقاء داده است؛ صدها خاصیتی هستند، که این فلز شگفت انگیز دارد. – قابلیت آلیاژ پذیری طلا با برخی از فلزاتی که هیچ وجه مشترکی با یکدیگر ندارند. – زیبائی خیره کننده و درخشندگی استثنائی آن، – کاربردهای فراوان این فلز بی نظیر در بسیاری از زمینه های متعدد، – پایدار ماندن و استقامت داشتن وعدم زنگ زده شدن اش، – قابلیت انعطاف پذیری و شکل گیری این فلز منحصر به فرد، دهها و صدها برتری دیگری که طلا دارد؛ مختصات فوق العاده ای هستند؛ که آن را در حدی فنا ناپذیر می کنند؛ که تا بتواند به راحتی، خودش را از دیگر فلزات قیمتی موجود در طبیعت هستی، یگانه نماید و آن را نسبت به بقیه استخراجی هائی، که از معادن گوناگون در گیتی استخراج می گردند متمایز بسازند. اینها امور و مشخصه هائی هستند؛ که اگر نگوئیم در همه موارد، بلکه در بیشتر دستآوردهای صنعتی و هنری، صنایع پزشکی کاربردهای فراوانی دارند!

اما با تمام اینها، موجودی به نام انسان، چه زن و چه مرد، چنانچه آدمی شایسته و انسانی نیکوکار و نوعدوست و خوش فکر و با سواد و کمال و دارای خصوصیات منسوب به یک انسان کامل باشد؛ یک خلقت برجسته و بی همانند در چرخه هستی و این جهان پهناور است. که از تمام طلاهای موجود در گیتی، با ارزش تر، مفیدتر، سازنده تر، و یکی از بی نظیرترین و استثنائی ترین عنصر زنده در جهان مادی و معنوی می باشد. این افراد یا اشخاص(عوام و شخصیت ها) در هر محیطی که باشند، آنقدر ارزشمند و مفید بودند و هستند و خواهند بود؛ که کوچکترین نیازی به حمل نمودن هیچ نوع زیورآلات گرانبهائی، مانند سنگ های قیمتی و طلا را ندازند. چون ارزش معنوی خودشان و شخصیت استثنائی ایشان، هزاران بار بیشتر از این مفاهیم مادی و دارای قیمت های ظاهری است!

اینها کسانی اند، که وجودشان(در ظاهر و در باطن)، از هرگونه عیب و ایراد رفتاری و کرداری و گفتاری در جامعه پیرایش شده، و از هر نوع شخصیت های ناخوشآیند و آکنده از نقاط ضعف فراوان، در مراوده های خصوصی و فردی، تا عمومی و اجتماعی پیراسته اند؛ و مراتب انسانی ایشان در حدی از والائی و شایستگی است؛ که چنانچه خودشان را به صدها زیور طلا بیآرایند؛ آن قطعه های زیور طلا، هر چه که باشند؛ ارزش واقعی خودشان را از دست می دهند و بی بها می گردند!

در محلی به نام ” مشهد مرغاب ” در حوالی روستای سیوند و حومه شهر مرودشت در استان فارس، نزدیک تخت جمشید، مقبره بسیار ساده ولی بی نهایت زیبای یکی از بهترین انسان های روی زمین، و یکی از مشهورترین پادشاهان نیکونام و نیکوسرشت و نیکوکار ایرانی، کوروش(کورش) کبیر هخامنشی قرار دارد. در آنجا پیکره این انسان برجسته و بی نظیر، که جز به سرفرازی و برتری ایران و ایرانی در تمامی روزگاران، از جهان آن موقع تا پایان هستی نمی اندیشید آرمیده است. در این منطقه و بر روی این مقبره، که متعلق به یکی از شایسته ترین انسان های دنیا می باشد؛ یک گرم طلا و یا که فلز قیمتی دیگر و هیچ نوع جواهری وجود ندارد و به کار نرفته است!

حال آنکه، مقبره های بسیاری از ناپاکان و نادرستان گیتی، چه در گذشته های دور و چه در قرون اخیر و معاصر، در آرامگاه های بدترین، شرورترین، ناپاک ترین، ابلیس ترین، پلید اندیش ترین و ناانسان ترین آدم های دنیا، که هیچ بوئی از انسانیت نبرده بودند؛ صدها کیلو طلای با عیار بسیار بالا به کار رفته است. که سازندگان فرصت طلب و نادان و نوکرمآب آن و این قبرهای بسیار گران، اما کاملا بی ارزش، و خفتگان بی ارزش تر از آن قبرها، درون این گورهای پر زرق و برق، آنقدر ابلهانه عمل نموده اند؛ که هر آدم عادی و بی طرفی هم، می تواند به خوبی درک کند؛ که چرا این بدترین های جهان، تلاش دارند که با افزودن اینهمه طلای ناب و سنگ های گرانبها، بر گنبد و بر ضریح این جنایتکاران، برای ایشان شخصیت های کاذب و والائی های غیر متجانس با شخصیت اصلی این نامردمان، و آنچه که از آنها سراغ داشتیم و داریم را به دیگران ارائه بدهند!

این زورگویان خبیث پرور و بدسرشت، با غصب نمودن شصت هکتار زمین مردم بی نوا و بی پناه ایران، در بخش جنوبی شهر تهران، گران ترین قبر موجود در جهان را، برای بی بها ترین و ناانسان ترین و جلادترین و نادان ترین مردم گیتی، برای خمینی هندی زاده ضد ایرانی و بدکنش و بد اندیش و جنایت پیشه و انتقامجو ساخته اند. مردم ابلهی نیز هستند، که در کمال نادانی و ابلهی، نمی توانند بفهمند که امامان دیگر هم در کشورهای شیعی مذهب، به همین روش برای مردمان نادان جهان ساخته شده اند. تا این بی خردان را، برای بهبودی بیماری و گشوده شدن گره های مشکلات خویش، به زیارت این نامردمان تاریخ بشری بکشانند؛ و شفای خود را از جانی ترین آدمهای روی کره زمین بخواهند!

پروردگارا، آنهائی را که عقل دادی چه ندادی؟ و آنانی را که نادان و بی خرد آفریدی چه دادی؟!

محترم مومنی

مطلب قبلییک کارشناس در حوزه فضانوردی: آخر دنیا طبق کتاب انجیل به زودی فرا می رسد
مطلب بعدیبسمه جبوری در ۵۲ ـ مین روز اعتصاب غذا به اغما رفت
محترم مومنی روحی
شرح مختصری از بیوگرافی بانو محترم مومنی روحی او متولد سال 1324 خورشیدی در شهر تهران است. تا مقطع دبیرستان، در مجتمع آموزشی " فروزش " در جنوب غربی تهران، که به همت یکی از بانوان پر تلاش و مدافع حقوق زنان ( بانو مساعد ) در سال 1304 خورشیدی در تهران تأسیس شده بود؛ در رشته ادبیات پارسی تحصیل نموده و دیپلم متوسطه خود را از آن مجتمع گرفته است. در سال 1343 خورشیدی، با همسرش آقای هوشنگ شریعت زاده ازدواج نموده؛ و حاصل آن دو فرزند دختر و پسر 47 و 43 ساله، به نامهای شیرازه و شباهنگ است؛ که به او سه نوه پسر( سروش و شایان از دخترش شیرازه، و آریا از پسرش شباهنگ) را به وی هدیه نموده اند. وی نه سال پس از ازدواج، در سن بیست و نه سالگی، رشته روانشناسی عمومی را تا اواسط دوره کارشناسی ارشد آموخته، و در همین رشته نیز مدت هفده سال ضمن انجام دادن امر مشاورت با خانواده های دانشجویان، روانشناسی را هم تدریس نموده است. همزمان با کار در دانشگاه، به عنوان کارشناس مسائل خانواده، در انجمن مرکزی اولیاء و مربیان، که از مؤسسات وابسته به وزارت آموزش و پرورش می باشد؛ به اولیای دانش آموزان مدارس کشور، و نیز به کاکنان مدرسه هائی که دانش آموزان آن مدارس مشکلات رفتاری و تربیتی داشته اند؛ مشاورت روانشناسی و امور مربوط به تعلیم و تربیت را داده است. از سال هزار و سیصد و پنجاه و دو، عضو انجمن دانشوران ایران بوده، و برای برنامه " در انتهای شب " رادیو ، با برنامه " راه شب " اشتباه نشود؛ مقالات ادبی – اجتماعی می نوشته است. برخی از اشعار و مقالاتش، در برخی از نشریات کشور، از جمله روزنامه " ایرانیان " ، که ارگان رسمی حزب ایرانیان، که وی در آن عضویت داشته منتشر می شده اند. پایان نامه تحصیلی اش در دانشگاه، کتابی است به نام " چگونه شخصیت فرزندانتان را پرورش دهید " که توسط بنگاه تحقیقاتی و مطبوعاتی در سال 1371 خورشیدی در تهران منتشر شده است. از سال 1364 پس از تحمل سی سال سردردهای مزمن، از یک چشم نابینا شده و از چشم دیگرش هم فقط بیست و پنج درصد بینائی دارد. با این حال از بیست و چهار ساعت شبانه روز، نزدیک به بیست ساعت کار می کند. بعد از انقلاب شوم اسلامی، به مدت چهار سال با اصرار مدیر صفحه خانواده یکی از روزنامه های پر تیراژ پایتخت، به عنوان " کارشناس تعلیم و تربیت " پاسخگوی پرسشهای خوانندگان آن روزنامه بوده است. به لحاظ فعالیت های سیاسی در دانشگاه محل تدریسش، مورد پیگرد قانونی قرار می گیرد؛ و به ناچار از سال 1994 میلادی،به اتفاق خانواده اش، به کشور هلند گریخته و در آنجا زندگی می کند. مدت شش سال در کمپهای مختلف در کشور هلند زندگی نموده؛ تا سرانجام اجازه اقامت دائمی را دریافته نموده است. در شهر محل اقامتش در هلند نیز، سه روز در هفته برای سه مؤسسه عام المنفعه به کار داوطلبانه بدون دستمزد اشتغال دارد. در سال 2006 میلادی، چهار کتاب کم حجم به زبان هلندی نوشته است؛ ولی چون در کشور هلند به عنوان نویسنده صاحب نام شهرتی نداشته، هیچ ناشری برای انتشار کتابهای او سرمایه گذاری نمی کند. سرانجام در سال 2012 میلادی، توسط کانال دو تلویزیون هلند، یک برنامه ده قسمتی از زندگی او تهیه و به مدت ده شب پیاپی از همان کانال پخش می شود. نتیجه مفید این کار، دریافت پیشنهاد رایگان منتشر شدن کتابهای او توسط یک ناشر اینترنتی هلندی بوده است. تا کنون دو عنوان از کتابهای وی منتشر شده و مورد استقبال نیز قرار گرفته اند. در حال حاضر مشغول ویراستاری دو کتاب دیگرش می باشد؛ که به همت همان ناشر منتشر بشوند. شعار همیشگی او در زندگی اش، و تصیه آن به فرزندانش : خوردن به اندازه خواب و استراحت به اندازه اما کار بی اندازه است. چون فقط کار و کار و کار رمز پیروزی یک انسان است.