دادسرای ویژه روحانیت ساری علیه محمد نوری، درویش ملبس به لباس روحانیت، کیفر خواست صادر کرد.

 در کیفرخواست صادره از سوی این دادگاه، اتهاماتی همچون «ورود به فرقه دراویش با لباس روحانیت» و «شرکت در مجالس درویشی در تهران و شهرستان‌ها» مطرح شده است.

در بخشی از این کیفرخواست آمده است: «هتک حرمت و حیثیت روحانیت و اعمال خلاف شأن روحانیت به واسطه عضویت در فرقه دراویش گنابادی و شرکت در جلسات آن‌ها با لباس روحانیت که موجبات جذب جوانان را به فرقه مذبور را می‌نماید».

در این کیفرخواست از وزارت اطلاعات، اداره امور اجتماعی سپاه، واحد اطلاعات سپاه و دادسرای ویژه روحانیت به عنوان شاکیان این درویش روحانی یاد شده است.

به گزارش خبرنامه ملی ایرانیان از مجذوبان نور، آقای نوری پیش‌تر به مجذوبان نور از احضارهای پیاپی خود به نهادهای مختلف امنیتی خبر داده و اعلام کرده بود در این بازجویی‌ها علاوه بر شنیدن توهین و تفتیش عقاید توسط نهادهای امنیتی، در امور خانوادگی وی نیز دخالت شده است. وی گفته بود: در یکی از این احضار‌ها یک مقام مسئول به وی پیشنهاد داده بوده است در صورت ادعای قطبیت، مورد حمایت حکومت قرار خواهد گرفت.

این درویش روحانی اینک به قید ضمانت آزاد است.

مقاله قبلیانتقال حمیدرضا مرادی به بخش مراقبت‌های ویژه (CCU)
مقاله بعدیبیانیه زندانی سیاسی ارژنگ داودی در محکومیت یورش وحشیانه و خونین به زندانیان سیاسی بند ۳۵۰ زندان اوین
پوریا نژادویسی
پوریا نژاد نژادویسی: مردی که با تصاویرش، زشتیِ نظام را عریان کرد پوریا نژاد نژادویسی از دل دستگاه رسانه‌ایِ رسمی برخاست — اما آثارش نه بزکِ قدرت، که آینه‌ای خُردکننده از تناقض‌ها و جنایت‌های سیستم بوده‌اند. او، به‌جای پوشاندن، با دقتی تلخ و بی‌پرده، نقاط ضعفِ ساختار را نمایان ساخت؛ همان نقاطی که نظام می‌کوشد پشتِ روایت‌های رسمی و نمایش‌های ساختگی پنهانشان کند. - در قاب برنامه‌هایی چون "دختران فراری پارک ملت"، او نه فقط آسیب‌ها را نشان داد، بلکه علت‌ها را — فقر، سرکوب اجتماعی، تهمت و تحقیر زنان — جلو چشم گذاشت. تصویری که او ثبت کرد، دیگر قابل تبدیل به شعارهای پوشالی نبود: نوجوانان و زنانِ رهاشده، سند زنده ناکارآمدی و خشونت‌زای نظم حکومتی بودند. - فیلم آموزشیِ انتخاباتی که او ساخت، بدل به استندآپ تراژیکِ یک انتخابات نمایشی شد. آموزشی برای مشارکت در نمایشی که نتایجش پیش‌ساخته است؛ خودِ وجودِ چنین آموزشی، اعترافی به پوچیِ مشروعیتِ ادعاشده بود. - پوششِ بحران‌ها — از زلزله بم تا سفرهای خامنه‌ای — ثبتِ ژست‌های نمایشی و فاصله‌گیریِ حکمرانی از مردم را به نمایش گذاشت. صحنه‌ها نشان دادند که اولویت دستگاه، مرمت تصویرِ قدرت است نه نجات جان و کرامتِ مردم. پوریا با همان ابزار و مکانیزم‌های پروپاگاندا، تصویری ساخت که نظام از بیانش وحشت دارد — نه به‌خاطرِ تمجید یا دفاع، بلکه چون این تصاویر حقیقتِ زشتِ نظم را بدون مهیا کردنِ پرده‌های فریبنده نشان می‌دهند. او ناخواسته یا آگاهانه، به راویِ سندِ سقوطِ اخلاقی و سیاسیِ یک ساختار تبدیل شد؛ کسی که با هنر و ثبت واقعیت، چهرهٔ منحوسِ نظام را برای تماشاگرانش عریان کرد.