صدور انقلاب اسلامی محصولی جز فساد در جامعه بشری به بار نخواهد آورد! به قلم بانو محترم مومنی روحی

0
76

« دیوید شنکر » مدیرکل روابط عمومی وزارت امور خارجه آمریکا در مسائل « خاور نزدیک » ، در روز جمعه ۱۵ آذر ۱۳۹۸ خورشیدی، در یک نشست خبری در واشنگتن، مورد مصاحبه با خبرنگاران قرار گرفت. وی باور دارد، که صدور انقلاب اسلامی آخوندها، جز فساد و پلیدی و نا به سامانی در کل جهان به بار نخواهد آورد!

این سخنی تازه و ناشنیده نیست. می دانیم که از بدو ظهور این آئین ظاهرا الهی و یکتاپرستانه( البته به قول خودشان ) جز بت پرستی و قائل شدن شریک برای ذات یگانه پروردگار هستی نبوده و نیست. کسانی که تاریخ اسلام را مرور کرده اند. به درستی می دانند، که از همان ابتدا هر فردی که مهار این دین مشرکانه را در دست می گرفت. جز به ساختن تعداد زیادتری شریک برای آفریدگار گیتی، هیچ اقدام دیگری نمی نمود!

فقط به ایران خودمان نگاه بکنید. طبق آماری که تا کنون گرفته شده، در جای جای سرزمین اهورائی ما، تعداد پانزده هزار امامزاده وجود دارند(البته غیر از مزار متعفن خمینی دجال، و گور قاسم سلیمانی که به زودی، حصاری دور آن می کشند؛ و از آن زیارتگاهی برای افراد نادان جامعه درست خواهند کرد.) ؛ که همه روزه عده ای از نابخردان خرافه پرست، به زیارت ضریح های مثلا مقدس!!! در حرم های اینها می روند. تا که ضمن طواف کردن در اطراف ضریح ایشان( مکعب مستطیل چوبی یا فلزی )، که با مقدار زیادی طلا و نقره تزئین شده اند و بر روی گورهای متعفن کسانی قرار گرفته اند؛ که یا به گونه طبیعی مرده اند، و یا درون جنگ های قدرت پرستانه کشته شده اند!

سپس توسط طرفداران بی خرد و نادان و تهی مغزشان، درون آن چاله ها جای داده شده اند. تا همه روزه برخی از نادان ترین افراد پیرو این دین سراسر ریا و تزویر، برای زیارت شان بروند؛ و در کمال بی خردی، جهت برآورده شدن آرزوهای دنیائی خودشان، گریه کنان در اطراف ضریح مقدس ایشان دور بزنند؛ و با گریستن و آه و زاری، بر آورده شدن آرمان شان را، از آن مرده ناتوان طلب نمایند!

این تازه بخش فلسفی برخاسته از سیستم فکری این گمراهان است که مشاهده می شود. اما مسلمان های دو آتشه و بسیار دینزده، همانند تمامی گروه های تروریستی در همین برهه زمانی، مانند القاعده، طالبان، الشباب، بوکوحرام، دولت اسلامی عراق و شام = داعش، یا همین جمهوری منفور ملاها در ایران خودمان نیز هستند؛ که از زمان شکل گیری گروه های جنایتکارشان تا کنون، مهم ترین آرمان ایشان، صدور آئین جانی پرور اسلامی در همه دنیا، یا دست کم در ممالک نزدیک به سرزمینی است؛ که مقر وحشی پرور خودشان در آنها قرار دارند!

راه دور نروید، احتمالا اگر ندیده باشید؛ وصف ظاهری این مکان های مثلا مقدس را از دیگران شنیده اید. وقتی که از بیرون همین ضریح ها به درون شان نگاه بکنید؛ گاهی اوقات تا نزدیک به سطح برجسته گور نفرت برانگیز ایشان، مملو از اسکناس و سکه و طلا و نقره است؛ که طواف کنندگان نادان در آنها ریخته اند؛ تا آقای امام یا امامزاده، با دریافت کردن چنین رشوه هائی، آرزوهای ایشان را تحقق ببخشد!

در هر ده کوره ای در ایران یک امامزاده وجود دارد. امامزاده ها به وسیله افرادی که به آنها « متولی » می گویند نظافت و نگهداری می شوند. در ماه های عزاداری محرم و صفر، سوگواران حسین و هفتاد و دو تن یاران او، مراسم شان را در صحن(فضای باز جلوی اتاقک محل استقرار ضریح ) برگزار می کنند. همه روز و همه شب زنان و مردان آن مکان، برای سوگواران این ماه های عزیز!!! شام و ناهار حضرتی می پزند و به آنان و همراهان ایشان می دهند. تامین هزینه تهیه مواد لازم این خوراک ها نیز، بر عهده خود ساکنان روستاست. تا که خوراک افراد دسته های عزادار سینه زنی و زنجیر زنی، که از دهکده های دیگر به آنجا می آیند را تدارک ببینند!

اکنون متاسفانه در استان بزرگ سیستان و بلوچستان در میهن مان، بسیاری از روستاها گرفتار سیلابی مهیب گشته اند؛ و متاسفانه دارای امکانات زیادی هم نیستند. تا بتوانند با این پدیده سهمگین طبیعی کنار بی آیند!

در مملکت آخوند زده شان نیز، مدیر مسؤلی وجود ندارد. تا دست کم، اکنون که برخی از این سیلزدگان و آسیب دیدگان، برای محافظت از هستی خودشان، حتی به بالای درختان کهنسال رفته اند. تا که از خطر آن سیلاب عظیم در امان باشند. یک مامور حکومتی و دولتی را مشاهده نمی کنید؛ که برای کمک رسانی به این شهروندان بی پناه ایرانی در آنجا باشند!

برخی از روستاها و شهرک ها، فقط یک جاده اصلی دارند؛ که در شرایط کنونی نمی توان از آنها استفاده نمایند. پس چه باید کرد؟ مردم سیلزده، مخصوصا کودکان و سالمندان که در هر شرایطی، نیاز به خوراک تازه و کافی دارند؛ در این موقعیت بحرانی چگونه شکم شان را سیر کنند؟ تا که در اثر سیلزدگی تلف نشده و از گرسنگی و کم لباسی در این زمستان سیاه از دنیا نروند؟!

آیا درون سپاه و آرتش و ژاندارمری کشور اخوندزده ما، چند هلیکوپتر وجود ندارند که از راه هوا به داد این مصیبت زدگان برسند؟!

فاسد بودن پیروان اسلام ناب محمدی!!!!! دیگر باید چگونه مطرح گردد؟ تا همگان به آسانی بتوانند این مفهوم را درک نمایند؛ و به ماهیت اصلی ایشان پی ببرند؟!

امروز تصویر منحوس و کریه شیخ حسن نصراله، فرمانده مفتخور گروه حزب الله در لبنان را، از طریق یکی از کانال های خبری برونمرزی دیدم. جناب شان از اوصاف بی نظیر جنایتکار دیگری مانند خودش(قاسم سلیمانی) می گفت. توضیح داد: « هر بار که ایشان را ملاقات می کردم؛ می پرسیدند چه نیازهائی دارید تا فردا که عازم ایران می باشم؛ ترتیب ارسال شان برای شما را بدهم؟ آنقدر خوش قول هم بودند؛ که دو روز پس از مراجعت ایشان به ایران، آنچه را که درخواست کرده بودیم را برای مان می فرستادند. » !

وای………. خدای من، اینهمه شهرک و روستا در استان بزرگی مانند سیستان و بلوچستان، دارای یک جاده اصلی می باشند؛ که در این موقعیت اضطراری نمی توان از آنها استفاده نمود؛ تا برای ساکنان سیلزده آن مکان ها، خوراک و پوشاک و ضروریات الزامی شان را فرستاد. اما فرزندان اعضای جنایتکار حزب الله در لبنان، به دو روز هم نمی کشد؛ که از سوی سردمداران ملعون و ناانسان و ضد ایرانی جمهوری منفور اسلامی، هم به آسانی سور و سات شکم شان آماده می شود؛ و هم بقیه امکانات ضروری مورد نیاز آنان به دست شان می رسند. اما مرد و زن و کودک و پیر و جوان ایرانیان ستمدیده، به ویژه در شرایط نامطلوب کنونی، نه خوراکی دارند و نه پوشاکی، که بتوانند در موقعیت مشقت بار کنونی جان به سلامت به در ببرند و بیش از این آزار نبینند!

تصور بفرمائید، که اینهمه شقاوت پیشگی و قساوت قلبی چنین مسلمان هائی، به خاطر اهداف پلید و اهریمنی ایشان، به سایر ممالک دیگر جهان نیز صادر بشود. آیا جز فساد و تباهی در کل دنیا چیز دیگری را مشاهده خواهید فرمود؟!

محترم مومنی

مطلب قبلیدادستان کل کشور: دولت هرچه سریعتر سفیر انگلیس را اخراج کند
مطلب بعدیآخ ….. ای صدای زندانی! نوشتاری از بانو محترم مومنی روحی
محترم مومنی روحی
شرح مختصری از بیوگرافی بانو محترم مومنی روحی او متولد سال 1324 خورشیدی در شهر تهران است. تا مقطع دبیرستان، در مجتمع آموزشی " فروزش " در جنوب غربی تهران، که به همت یکی از بانوان پر تلاش و مدافع حقوق زنان ( بانو مساعد ) در سال 1304 خورشیدی در تهران تأسیس شده بود؛ در رشته ادبیات پارسی تحصیل نموده و دیپلم متوسطه خود را از آن مجتمع گرفته است. در سال 1343 خورشیدی، با همسرش آقای هوشنگ شریعت زاده ازدواج نموده؛ و حاصل آن دو فرزند دختر و پسر 47 و 43 ساله، به نامهای شیرازه و شباهنگ است؛ که به او سه نوه پسر( سروش و شایان از دخترش شیرازه، و آریا از پسرش شباهنگ) را به وی هدیه نموده اند. وی نه سال پس از ازدواج، در سن بیست و نه سالگی، رشته روانشناسی عمومی را تا اواسط دوره کارشناسی ارشد آموخته، و در همین رشته نیز مدت هفده سال ضمن انجام دادن امر مشاورت با خانواده های دانشجویان، روانشناسی را هم تدریس نموده است. همزمان با کار در دانشگاه، به عنوان کارشناس مسائل خانواده، در انجمن مرکزی اولیاء و مربیان، که از مؤسسات وابسته به وزارت آموزش و پرورش می باشد؛ به اولیای دانش آموزان مدارس کشور، و نیز به کاکنان مدرسه هائی که دانش آموزان آن مدارس مشکلات رفتاری و تربیتی داشته اند؛ مشاورت روانشناسی و امور مربوط به تعلیم و تربیت را داده است. از سال هزار و سیصد و پنجاه و دو، عضو انجمن دانشوران ایران بوده، و برای برنامه " در انتهای شب " رادیو ، با برنامه " راه شب " اشتباه نشود؛ مقالات ادبی – اجتماعی می نوشته است. برخی از اشعار و مقالاتش، در برخی از نشریات کشور، از جمله روزنامه " ایرانیان " ، که ارگان رسمی حزب ایرانیان، که وی در آن عضویت داشته منتشر می شده اند. پایان نامه تحصیلی اش در دانشگاه، کتابی است به نام " چگونه شخصیت فرزندانتان را پرورش دهید " که توسط بنگاه تحقیقاتی و مطبوعاتی در سال 1371 خورشیدی در تهران منتشر شده است. از سال 1364 پس از تحمل سی سال سردردهای مزمن، از یک چشم نابینا شده و از چشم دیگرش هم فقط بیست و پنج درصد بینائی دارد. با این حال از بیست و چهار ساعت شبانه روز، نزدیک به بیست ساعت کار می کند. بعد از انقلاب شوم اسلامی، به مدت چهار سال با اصرار مدیر صفحه خانواده یکی از روزنامه های پر تیراژ پایتخت، به عنوان " کارشناس تعلیم و تربیت " پاسخگوی پرسشهای خوانندگان آن روزنامه بوده است. به لحاظ فعالیت های سیاسی در دانشگاه محل تدریسش، مورد پیگرد قانونی قرار می گیرد؛ و به ناچار از سال 1994 میلادی،به اتفاق خانواده اش، به کشور هلند گریخته و در آنجا زندگی می کند. مدت شش سال در کمپهای مختلف در کشور هلند زندگی نموده؛ تا سرانجام اجازه اقامت دائمی را دریافته نموده است. در شهر محل اقامتش در هلند نیز، سه روز در هفته برای سه مؤسسه عام المنفعه به کار داوطلبانه بدون دستمزد اشتغال دارد. در سال 2006 میلادی، چهار کتاب کم حجم به زبان هلندی نوشته است؛ ولی چون در کشور هلند به عنوان نویسنده صاحب نام شهرتی نداشته، هیچ ناشری برای انتشار کتابهای او سرمایه گذاری نمی کند. سرانجام در سال 2012 میلادی، توسط کانال دو تلویزیون هلند، یک برنامه ده قسمتی از زندگی او تهیه و به مدت ده شب پیاپی از همان کانال پخش می شود. نتیجه مفید این کار، دریافت پیشنهاد رایگان منتشر شدن کتابهای او توسط یک ناشر اینترنتی هلندی بوده است. تا کنون دو عنوان از کتابهای وی منتشر شده و مورد استقبال نیز قرار گرفته اند. در حال حاضر مشغول ویراستاری دو کتاب دیگرش می باشد؛ که به همت همان ناشر منتشر بشوند. شعار همیشگی او در زندگی اش، و تصیه آن به فرزندانش : خوردن به اندازه خواب و استراحت به اندازه اما کار بی اندازه است. چون فقط کار و کار و کار رمز پیروزی یک انسان است.

ارسال یک پاسخ

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید


13 − پنج =