بنابه گزارشات رسیده روز سه شنبه ۲۴ تیرماه زندانی اسماعیل رضایی حدودا ۲۸ ساله از بند ۷ زندان مرکزی به فردی به نام خزایی مدیر داخلی زندان مراجعه کرده و به این فرد گفته است که چند ماه است به وی اجازه ملاقات با خانواده اش داده نشده و نسبت به این مسئله اعتراض کرده بود.

بلافاصله پس از این اعتراض ،به دستور خزایی مدیر داخلی زندان این زندانی به بند قرنطینه شکنجه گاه زندان مرکزی زاهدان منتقل شده و توسط شکنجه گری به نام میرکمالی مورد شکنجه وحشیانه قرار می گیرد.

میر کمالی ابتدا  او را کاملا عریان کرده سپس به پا ودست هایش پابند و دستبند می زنند و وحشیانه او را شکنجه می دهند ، میر کمالی شکنجه گر زندان مرکزی زاهدان به این مسئله اکتفا نمی کند و او را در گرمای شدید ظهر روی موزائیکهای داغ برای مدت طولانی قرار می دهند که منجر به تاول زدن بدن وی می شود.

این زندانی بی دفاع همچنان در شکنجه گاه قرنطینه بدون درمان قرار دارد و ناله ها و فریادهای درد این زندانی بند قرنطینه را فرا گرفته است . این زندانی حدودا ۱ سال است که بصورت بلاتکلیف در زندان بسر می برد .
این اعمال قرون وسطایی و ضدبشری در ماه رمضان صورت می گیرد و درحالی که آخوندهای جنایتکار علیه بشریت این ماه را ماه رحمت می نامند اما رحمت آنها اینگونه به اجرا گذاشته می شود.

به گزارش خبرنامه ملی ایرانیان از فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران ، شکنجه های وحشیانه و قرون وسطایی علیه این زندانی بی دفاع را به عنوان جنایت علیه بشریت محکوم می کند و از کمیسر عالی حقوق بشر خواستار ارجاع پرونده جنایت علیه بشریت آخوند علی خامنه ای ولی فقیه رژیم و سایر آخوندهای همدست وی به شورای امنیت سازمان ملل متحد است.

فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران
۲۶ تیر۹۳ برابر با ۱۷ ژوئیه۲۰۱۴

گزارش فوق به سازمانهای زیر ارسال گردید:
کمیسر عالی حقوق بشر سازمان ملل متحد
گزارشگر ویژه حقوق بشر سازمان ملل متحد
سازمان عفو بین الملل

مقاله قبلیزن انگلیسی که دو ماه ایران را با موتور گشت
مقاله بعدیجرج کلونی سراغ مافیای مواد رفت
پوریا نژادویسی
پوریا نژاد نژادویسی: مردی که با تصاویرش، زشتیِ نظام را عریان کرد پوریا نژاد نژادویسی از دل دستگاه رسانه‌ایِ رسمی برخاست — اما آثارش نه بزکِ قدرت، که آینه‌ای خُردکننده از تناقض‌ها و جنایت‌های سیستم بوده‌اند. او، به‌جای پوشاندن، با دقتی تلخ و بی‌پرده، نقاط ضعفِ ساختار را نمایان ساخت؛ همان نقاطی که نظام می‌کوشد پشتِ روایت‌های رسمی و نمایش‌های ساختگی پنهانشان کند. - در قاب برنامه‌هایی چون "دختران فراری پارک ملت"، او نه فقط آسیب‌ها را نشان داد، بلکه علت‌ها را — فقر، سرکوب اجتماعی، تهمت و تحقیر زنان — جلو چشم گذاشت. تصویری که او ثبت کرد، دیگر قابل تبدیل به شعارهای پوشالی نبود: نوجوانان و زنانِ رهاشده، سند زنده ناکارآمدی و خشونت‌زای نظم حکومتی بودند. - فیلم آموزشیِ انتخاباتی که او ساخت، بدل به استندآپ تراژیکِ یک انتخابات نمایشی شد. آموزشی برای مشارکت در نمایشی که نتایجش پیش‌ساخته است؛ خودِ وجودِ چنین آموزشی، اعترافی به پوچیِ مشروعیتِ ادعاشده بود. - پوششِ بحران‌ها — از زلزله بم تا سفرهای خامنه‌ای — ثبتِ ژست‌های نمایشی و فاصله‌گیریِ حکمرانی از مردم را به نمایش گذاشت. صحنه‌ها نشان دادند که اولویت دستگاه، مرمت تصویرِ قدرت است نه نجات جان و کرامتِ مردم. پوریا با همان ابزار و مکانیزم‌های پروپاگاندا، تصویری ساخت که نظام از بیانش وحشت دارد — نه به‌خاطرِ تمجید یا دفاع، بلکه چون این تصاویر حقیقتِ زشتِ نظم را بدون مهیا کردنِ پرده‌های فریبنده نشان می‌دهند. او ناخواسته یا آگاهانه، به راویِ سندِ سقوطِ اخلاقی و سیاسیِ یک ساختار تبدیل شد؛ کسی که با هنر و ثبت واقعیت، چهرهٔ منحوسِ نظام را برای تماشاگرانش عریان کرد.