شکل دهندگان «دگماتیسم مذهبی در ایران!! بقلم بانو محترم مومنی روحی

0
203

تقریبا همه می دانیم؛ که از هزاران سال پیش، نفوذ ادیان گوناگون در ایران وجود داشته است. صرف نظر از گرایش های دینمداران به آئین زرتشت یکتاپرست در کشورمان، به فراخور هر زمان و هر رویداد تاریخی در این سرزمین، پیروان ادیان دیگری هم که در جهان وجود داشتند؛ جهت تبلیغ کردن برای جذب نمودن دیگر مردمان دنیا به آئین خویش، از فرستادن افراد متدین گروه شان به سراسر دنیا و به خصوص به ایران کوتاهی نمی نمودند. به همین خاطر، از زمان ظهور کردن دین های مختلف در این گیتی، نمایندگان آن آئین ها، از هر مذهب و فرقه ای که به آن اعتقاد داشتند به ایران می آمدند؛ و با تبلیغات حساب شده، عده ای از ایرانیان زودباور را، از بهترین و درست ترین دینی که خودشان در آن هنگام داشتند(دین زرتشت یکتاپرست)؛ به ادیان غیر واقعی و آمیخته به انواع شرک و بت پرستی خویشجذب می نمودند!

بیشترین جلوه های مشرک بودن و بت پرستیدن، از آن زمان تا کنون( از موقع ظهور و مطرح شدن دین ساختگی اسلام، و تمامی زیر مجموعه های مشرکانه آن )، و نیز مذاهب غیر واقعی و پدید آمده اش توسط گروندگان خودمحور اسلام ناب …محمدی) بود و هست؛ که به دنبال به وجود آوردن راه هائی، جهت بیشتر فریب دادن مردم جهان، و گمراه کردن آنان، از ادیان، مذاهب و گرایش های عقیدتی خودشان بود. تا بر تعداد معتقدان به دین اسلام، که ظاهر آخرین دین الهی!!! و آئین فرستاده شده به وسیله خالق یگانه بود و هست می پرداختند!

آنچه که در بعد از سال های درگذشت پیامبر آن پدید آمد؛ و اسلام آن زمان را به دو دسته متفاوت تقسیم نمود. گروه اهل سنت و گروه مذهب شیعه بودند؛ که در نگرش نخستین، مهم ترین دلیل اختلاف شان، قدرت پرستی و برتری طلبی هر دوی آنها، برای بیشتر مطرح کردن خودشان در سراسر دنیا بود!

می گویند هنگام زنده بودن محمد پیامبر این آئین، وقتی که او بعد از تمام شدن یکی از غزوات خود(غزوات نام مجموعه جنگ هائی بوده، که در زمان زنده بودن محمد، برای گسترش دادن به دین شان انجام می گرفت.) ؛ در محلی نزدیک به مکه، که نام آن « غدیر خم » بوده است؛ محمد به علی که پسر عمو و دامادش بود اشاره می کند؛ و به همراهان اش می گوید: « پس از من علی پیشوای شما خواهد بود. » ؛ ولی بقیه عموزاده های او، که از نخستین گروندگان به آئین آورده شده توسط پسر عموی شان محمد بودند. زیر بار خواسته او نمی روند. اما آنها، تا زمان زنده بودن پیامبر اسلام در این باره کاری نمی کنند. اما پس از مرگ او، هنوز جنازه پیامبرشان روی زمین قرار داشت و دفن نشده بود؛ که آنها از میان خودشان، ابوبکر پدر زن پیامبر را(پدر عایشه که وقتی ۹ ساله بود محمد او را به زنی گرفت.) ؛ را به جانشینی وی انتخاب نمودند!

ظاهرا در آن موقع، علی که نسبت به مخالفان و رقیبان خود از لحاظ تعداد در اقلیت بوده است. کاری نمی توانسته انجام بدهد. از اینرو سکوت پیشه می کند؛ و تا بیست و پنج سال در سکوت خود باقی می ماند. اما موافقان او که آنها نیز تعدادی دیگر از عموزادگان وی و محمد بوده اند. به عنوان ادامه دهندگان نظرگاه پیامبرشان در رابطه با جانشینی علی به عنوان پیشوای مسلمان های آن زمان، او را جهت بازپس گرفتن حق خود و انجام شدن وصیت پیامبرشان تشویق می کنند!

در آن موقع بوده که دو مذهب نخستین دین اسلام( اهل تسنن و شیعیان) ، هر کدام خودشان را ادامه دهندگان راستین دین اسلام بر شمردند؛ و به اقتضای هر موقعیتی با یکدیگر به نبرد پرداخته اند!

پس از کشته شدن علی به دست « ابن ملجم » ( از سران قوم خوارج= کسانی که به قول شیعیان از دین خارج شده بودند)؛ حسن پسر بزرگ علی با معاویه رهبر دینی مسلمان های آن موقع، که خلافت بر مسلمان ها را نیز بر عهده داشت صلح نمود. اما بعد از مرگ معاویه که پسرش یزید ابن معاویه جای او را گرفت. حسین پسر دوم علی، ظاهرا به خون خواهی پدرش، اما در اصل به دلیل قدرت پرستی و به دست آوردن جایگاه امامت و پیشوائی مسلمین، اقدام به جنگیدن با یزید نمود. تا تقاص مرگ پدرش به دست خوارج را بگیرد؛ و صلح برادرش حسن با معاویه پدر یزید را نیز زیر سؤآل ببرد؛ و خودش را به مقام پیشوائی مسلمان های آن زمان برساند!

از آن به بعد، فرزندان او و نوادگان وی که همگی شان نوادگان پیامبر اسلام بودند. چون که در ظاهر مقام پیشوائی مسلمان ها را نداشتند. مخفیانه با پیروان خودشان به نشر مبانی مذهب شیعه می پرداختند؛ و می دانیم قرار بوده است؛ که بعد از امام یازدهم شیعیان جهان(امام حسن عسگری) پسر نخستین او امامت شیعیان را بر عهد بگیرد. آنچه که در کتاب تاریخ خوانده نشده!! توسط پیروان مذهب شیعه اثنی عشری(دوازده امامی) آمده است. حکایت از آن دارد؛ که حسن عسگری اصلا فرزند پسر نداشته، که بیاید و پیشوائی شیعیان را بر عهده خویش بگیرد. بدیهی است که پراکندن مورد تاریخی غیبت های صغرا و کبرای امام دوازدهم، موضوعی ساختگی توسط اولین شیعیان آن زمان بوده است. تا که دست کم تداوم این مذهب را، تا ظهور وی و خارج شدن او از غیبت کبرا به درازا بکشانند!
در این رابطه گروه های مختلفی تشکیل یافته اند؛ که مشهورترین شان « انجمن حجتیه » است؛ که در تاریخ ۱۳۳۲ خورشیدی، پس از کودتای آن سال، توسط شیخی به نام « محمود حلبی » که از اساتید حوزه علمیه مشهد بود. با نام « انجمن ضد بهائیان » تشکل یافت. این فرقه از آن باب به وجود آمد؛ که در مقابل گروندگان به پدیده ای مذهبی به نام « بهائیت »، که معتقدند امام زمان(دوازدهمین پیشوای مسلمان ها) فردی به نام حسین علی نوری ملقب به « بهاء الله » بوده، که در سده نوزدهم میلادی در ایران بنیان گذاشته شد. پیشینه دیانت بهائی، که در ارتباط با « شیخیه و بابیه » بود. از قرائتی درون مذهبی از شیعه امامیه شکل گرفته بود. اما استقلال و علنی شدن آن، در سال ۱۸۶۳ میلادی، توسط فردی به نام « بهاء الله » با دعوت علنی او با عنوان « من یظهره الله » شکل گرفت!

پیروان دیانت بهائی بر اساس سخن بهاء الله، او را به عنوان مهدی موعود( امام دوازدهم شیعیان ) می دانستند؛ ولی بعدها در الهیات بهائیان آمده بود؛ اسلام با ظهور بهاءالله تمام شده، و دیانت بهائی با رسالت بهاء الله آخرین دین روی زمین است!

ولی از آنجائی که شیعیان مقاصد خاص خودشان را دنبال کرده و می کنند. جهت رسیدن به همه آنها، نیازمند منتظر نگه داشتن مردمان دنیا به ویژه شیعیان، تا ظهور پسر نداشته امام حسن عسگری می باشند. به همین خاطر با راه اندازی « انجمن حجتیه » در صدد هستند؛ که بیشترین اصالت در این مورد را، به خودشان و عقاید دور از حقیقت خویش بدهند!

در این رابطه همانگونه که در بالا آمد. پس از کودتای ۱۳۳۲ خورشیدی، جهت مقابله با چالش « بهائیت »، فردی به نام شیخ محمود حلبی در مشهد که استاد حوزه علمیه و از طرفداران « نهضت مقاومت » در زمان دکتر محمد مصدق بود. به تشکیل دادن انجمن « ضد بهائیان » که پس از انقلاب اسلامی به «انجمن حجتیه» تغییر نام داد برخاست. او که در دوران طلبگی خود، همشاگردی اش سید عباس علوی، با تبلیغات بهائیان به این گروه پیوسته بود. خطر زوال هر چه سریع تر مذهب منتظران مهدی = شیعه را احساس نموده بود. جهت برپائی انجمن حجتیه اقدام کرد. وقتی که با مخالفت اساتید حوزه علمیه قم رو به رو شد. با تعدادی از داوطلبان متبحر در مباحثه و مناظره، « انجمن ضد بهاییان » را به وجود آوردند. ولی بعد از انقلاب ضد ایرانی اسلامی، عده ای از بازاریان تهران، با هزینه کردن مبالغ هنگفتی از سرمایه های سر به فلک کشیده خودشان، هم در مسیر مبارزه با آئین بهائی مشغول هستند. و هم افسار رژیم منحط آخوندی را در دست های خود گرفته اند. تا با امکانات هر چه زیادتر، مردم ایران را همچنان در انتظار مهدی موعود نگه بدارند؛ و ریش آخوندها را بگیرند و به هر سو که می خواهند بکشانند!

آنانی از مردم ایران، که در برون و درون مرزهای کشورمان، به مبارزه با حاکمیت استبدادی و جنایتکار و فرصت طلب آخوندی در کشورمان می پردازند. فراموش نکنند، که دشمنان اصلی آنها و میهن شان، کسانی با حرفه بازرگانی و به نام بازاریان می باشند. که بیش از هر دشمن خارجی، در مسیر عقب مانده نگاه داشتن و خرافه پرست و واپسگرا بودن مردم ایران گام بر می دارند. و هدف ضد ایرانی شان، مقابله با تمامی منویات ملی گرایانه و میهن پرستانه ایرانیان است. تا با این شیوه، و به مدد مدیریت بلاهت پیشگانی به نام سران جمهوری فناتیک اسلامی، اقتصاد و سیاست های ضد ایرانی خودشان را، با حضور این رژیم ضد بشری حفظ نمایند. تا خود را به اهداف افزون خواهی های خویش ارتقاء بدهند!

محترم مومنی

مطلب قبلیبه انقلابیون سودان: راه رفتن به سوی “بهتر شدن” اوضاع؛ دکتر کاوه احمدی علی آبادی
مطلب بعدیبیانیه اتحادیه اروپا پس از عدم تمدید معافیت‌های نفتی و هسته‌ای ایران
محترم مومنی روحی
شرح مختصری از بیوگرافی بانو محترم مومنی روحی او متولد سال 1324 خورشیدی در شهر تهران است. تا مقطع دبیرستان، در مجتمع آموزشی " فروزش " در جنوب غربی تهران، که به همت یکی از بانوان پر تلاش و مدافع حقوق زنان ( بانو مساعد ) در سال 1304 خورشیدی در تهران تأسیس شده بود؛ در رشته ادبیات پارسی تحصیل نموده و دیپلم متوسطه خود را از آن مجتمع گرفته است. در سال 1343 خورشیدی، با همسرش آقای هوشنگ شریعت زاده ازدواج نموده؛ و حاصل آن دو فرزند دختر و پسر 47 و 43 ساله، به نامهای شیرازه و شباهنگ است؛ که به او سه نوه پسر( سروش و شایان از دخترش شیرازه، و آریا از پسرش شباهنگ) را به وی هدیه نموده اند. وی نه سال پس از ازدواج، در سن بیست و نه سالگی، رشته روانشناسی عمومی را تا اواسط دوره کارشناسی ارشد آموخته، و در همین رشته نیز مدت هفده سال ضمن انجام دادن امر مشاورت با خانواده های دانشجویان، روانشناسی را هم تدریس نموده است. همزمان با کار در دانشگاه، به عنوان کارشناس مسائل خانواده، در انجمن مرکزی اولیاء و مربیان، که از مؤسسات وابسته به وزارت آموزش و پرورش می باشد؛ به اولیای دانش آموزان مدارس کشور، و نیز به کاکنان مدرسه هائی که دانش آموزان آن مدارس مشکلات رفتاری و تربیتی داشته اند؛ مشاورت روانشناسی و امور مربوط به تعلیم و تربیت را داده است. از سال هزار و سیصد و پنجاه و دو، عضو انجمن دانشوران ایران بوده، و برای برنامه " در انتهای شب " رادیو ، با برنامه " راه شب " اشتباه نشود؛ مقالات ادبی – اجتماعی می نوشته است. برخی از اشعار و مقالاتش، در برخی از نشریات کشور، از جمله روزنامه " ایرانیان " ، که ارگان رسمی حزب ایرانیان، که وی در آن عضویت داشته منتشر می شده اند. پایان نامه تحصیلی اش در دانشگاه، کتابی است به نام " چگونه شخصیت فرزندانتان را پرورش دهید " که توسط بنگاه تحقیقاتی و مطبوعاتی در سال 1371 خورشیدی در تهران منتشر شده است. از سال 1364 پس از تحمل سی سال سردردهای مزمن، از یک چشم نابینا شده و از چشم دیگرش هم فقط بیست و پنج درصد بینائی دارد. با این حال از بیست و چهار ساعت شبانه روز، نزدیک به بیست ساعت کار می کند. بعد از انقلاب شوم اسلامی، به مدت چهار سال با اصرار مدیر صفحه خانواده یکی از روزنامه های پر تیراژ پایتخت، به عنوان " کارشناس تعلیم و تربیت " پاسخگوی پرسشهای خوانندگان آن روزنامه بوده است. به لحاظ فعالیت های سیاسی در دانشگاه محل تدریسش، مورد پیگرد قانونی قرار می گیرد؛ و به ناچار از سال 1994 میلادی،به اتفاق خانواده اش، به کشور هلند گریخته و در آنجا زندگی می کند. مدت شش سال در کمپهای مختلف در کشور هلند زندگی نموده؛ تا سرانجام اجازه اقامت دائمی را دریافته نموده است. در شهر محل اقامتش در هلند نیز، سه روز در هفته برای سه مؤسسه عام المنفعه به کار داوطلبانه بدون دستمزد اشتغال دارد. در سال 2006 میلادی، چهار کتاب کم حجم به زبان هلندی نوشته است؛ ولی چون در کشور هلند به عنوان نویسنده صاحب نام شهرتی نداشته، هیچ ناشری برای انتشار کتابهای او سرمایه گذاری نمی کند. سرانجام در سال 2012 میلادی، توسط کانال دو تلویزیون هلند، یک برنامه ده قسمتی از زندگی او تهیه و به مدت ده شب پیاپی از همان کانال پخش می شود. نتیجه مفید این کار، دریافت پیشنهاد رایگان منتشر شدن کتابهای او توسط یک ناشر اینترنتی هلندی بوده است. تا کنون دو عنوان از کتابهای وی منتشر شده و مورد استقبال نیز قرار گرفته اند. در حال حاضر مشغول ویراستاری دو کتاب دیگرش می باشد؛ که به همت همان ناشر منتشر بشوند. شعار همیشگی او در زندگی اش، و تصیه آن به فرزندانش : خوردن به اندازه خواب و استراحت به اندازه اما کار بی اندازه است. چون فقط کار و کار و کار رمز پیروزی یک انسان است.