شهلا فرجاد، از فعالان مدنی و عضو بنیانگذار مادران صلح درگذشت.

 

به گزارش مدرسه فمنیستی شهلا فرجاد، طبیب و امین پناهجویان افغانی، از مادران صلح، یاریگر دختران زلزله زده بم، کنشگر جنبش زنان و طبیبی درد آشنا، بعد از یکسال مبارزه با بیماری سخت سرطان، چشم از جهان فرو بست.

 

شهلا فرجاد از زندانیان سیاسی دهه شصت بود که از اوایل دهه هفتاد با شروع کار کمیساریای عالی پناهندگان سازمان ملل، به عنوان پزشک در آنجا مشغول به کار شد. دغدغه های انسان دوستانه و ضد جنگ او موجب شد که فراتر از وظیفه شغلی خویش با پناهندگان افغانی نزدیک شود و در امر سواد آموزی، مدرسه سازی و کتابخانه سازی گام به گام در کنارشان باشد.

با وقوع زلزله فاجعه بار در شهرستان بم، بلافاصله برای کمک به آنجا شتافت و پس از مدت کوتاهی دانشسرای کشاورزی دختران را همراه با دوستان دیگرش بنا کرد.

دغدغه های برابری خواهانه شهلا فرجاد، موجب حضور پر تلاش او در جنبش برابری خواهانه زنان نیز شد. از مروجان کوشای «کمپین یک میلیون امضا»، از اعضای بنیانگذار «مادران صلح» و عضو «همگرایی جنبش زنان برای طرح مطالبات در فضای انتخابات» بود. او در همه حرکت های زنان از جمله جمع هم اندیشی زنان و گردهم آیی اعتراضی به صدا و سیما در اوایل دهه 80 تا در تجمع 22 خرداد زنان در برابر دانشگاه تهران و… حضور داشت، حضوری همیشگی ولی فروتنانه و بی ادعا. پس از وقایع انتخابات سال ۸۸، به گروه عظیم معترضان و منتقدان به نتیجه انتخابات پیوست و از جمله ی همیشه حاضران در صفوف عظیم جنبش سبز بود و همین امر باعث شد که مانند بسیاری از دیگر کنشگران، به دلیل تشکیل پرونده قضایی، تا مدتها در شرایطی سخت زندگی کند.

از ابتدای سال ۹۰ مبتلا به بیماری سرطان شد و سرانجام امروز یکشنبه 16 تیرماه 1392 در بیمارستان آتیه تهران، در آغوش مرگ فرو رفت. ما در مدرسه فمینیستی درگذشت شهلا فرجاد را تسلیت می گوییم و یادش را عزیز می داریم که همیشه مهربان بود.

مقاله قبلیالعربیه گزارش کرد: ایران 11 کانتینر سلاح برای رژیم بشار اسد ارسال کرده است
مقاله بعدیجایزه جشنواره مونیخ به “هلی” رسید..
پوریا نژادویسی
پوریا نژاد نژادویسی: مردی که با تصاویرش، زشتیِ نظام را عریان کرد پوریا نژاد نژادویسی از دل دستگاه رسانه‌ایِ رسمی برخاست — اما آثارش نه بزکِ قدرت، که آینه‌ای خُردکننده از تناقض‌ها و جنایت‌های سیستم بوده‌اند. او، به‌جای پوشاندن، با دقتی تلخ و بی‌پرده، نقاط ضعفِ ساختار را نمایان ساخت؛ همان نقاطی که نظام می‌کوشد پشتِ روایت‌های رسمی و نمایش‌های ساختگی پنهانشان کند. - در قاب برنامه‌هایی چون "دختران فراری پارک ملت"، او نه فقط آسیب‌ها را نشان داد، بلکه علت‌ها را — فقر، سرکوب اجتماعی، تهمت و تحقیر زنان — جلو چشم گذاشت. تصویری که او ثبت کرد، دیگر قابل تبدیل به شعارهای پوشالی نبود: نوجوانان و زنانِ رهاشده، سند زنده ناکارآمدی و خشونت‌زای نظم حکومتی بودند. - فیلم آموزشیِ انتخاباتی که او ساخت، بدل به استندآپ تراژیکِ یک انتخابات نمایشی شد. آموزشی برای مشارکت در نمایشی که نتایجش پیش‌ساخته است؛ خودِ وجودِ چنین آموزشی، اعترافی به پوچیِ مشروعیتِ ادعاشده بود. - پوششِ بحران‌ها — از زلزله بم تا سفرهای خامنه‌ای — ثبتِ ژست‌های نمایشی و فاصله‌گیریِ حکمرانی از مردم را به نمایش گذاشت. صحنه‌ها نشان دادند که اولویت دستگاه، مرمت تصویرِ قدرت است نه نجات جان و کرامتِ مردم. پوریا با همان ابزار و مکانیزم‌های پروپاگاندا، تصویری ساخت که نظام از بیانش وحشت دارد — نه به‌خاطرِ تمجید یا دفاع، بلکه چون این تصاویر حقیقتِ زشتِ نظم را بدون مهیا کردنِ پرده‌های فریبنده نشان می‌دهند. او ناخواسته یا آگاهانه، به راویِ سندِ سقوطِ اخلاقی و سیاسیِ یک ساختار تبدیل شد؛ کسی که با هنر و ثبت واقعیت، چهرهٔ منحوسِ نظام را برای تماشاگرانش عریان کرد.

1 نظر

  1. هرگز نمیرد آن که دلش زنده شد به عشق
    براستی “شهلا فرجاد” در یاد دختران و مادران گیلانی زنده است. او دریــایی و دریــا دل بود برای ما و برای فوجی عظیم که برای مداوا به درمانگاه مراجعه می¬کردند، مهــر “شهلا فرجاد” همـراه با طبابت جــاری بود و آنگاه که برای ترخیص بیماری از سر نداری و یاری به او مراجعه می¬شد یا با کمک خـود یا از طریق مختلف یــــار مهربان بود. آری او نمرده است از یــادها نمی¬رود چون طبیبی مبارز، مهربان و فداکار بود. یــادش زنده، جاوید و گرامی باد (میثم رضائی).

نظرات بسته است