شمع و گل و پروانه و……زنبور!!

0
114

در ادبیات کهن و بسیار غنی ایران عزیز ما، بیشتر پدیده های طبیعی، از جمله انواع موجودات جاندار در گروه گوناگون انسان و حیوان و نبات(گیاه)، حتی اجسام بی جان جایگاه خاص خودشان را دارند. بسیاری از ادیبان میهن مان، شاعران نویسندگان مترجمان و منتقدان آثار فرهنگی و هنری، در خیلی از نوشته های خودشان، از این جانداران و جمادات نام برده و نقش آنها در طبیعت و در میان آدمیان را به چالش کشیده اند.

از جمله پدیده های موجود در طبیعت، که بعضی شان بسیار زیبا نیز خلق شده اند؛ شمع و گل و پروانه و…… مکان خاصی در میان آثار قلمی ادیبان ایرانزمین دارند. اما قریحه ذاتی بشر و سیستم بسیار قوی بینش ” تداعی معانی ” او، در اندیشه های وی، از این پدیده ها، معانی و نقش شان در جهان، به یکسان و با یک تعریف استفاده نکرده اند. بلکه پیوسته به فراخور شرایط خاص محیطی، و نیز موقعیت ویژه ای که اجتماع شان داشته و دارد؛ آنها را در بستر آثار قلمی خویش، چه در قالب شعر یا نثر، و چه در مفاهیم تکراری یا تازه بدعت یافته، توسط کوشندگن و فعالان و اهالی دنیای ادبیات بومی یا بین المللی، بهره های فراوانی برده اند!

بسیار مایلم در این نوشتار مختصر، من نیز تعبیرهای دیگری از شمع و گل و پروانه و ….. زنبور! را خدمت شما عرضه بدارم. اما مفاهیمی که من برای این واژه ها می اندیشم؛ شاید نزد برخی کاملا نو و تازه شنیده باشد؛ و نزد بسیاری دیگر از خوانندگان این مطلب، تا حدودی ناخوشآیند نیز به نظر برسد. اما بر اساس وظیفه اخلاقی خودم، و نیز بر حسب تکلیف ملی هر ایرانی میهندوستی، چه کسی را خوش بیاید و چه نه، ناگزیرم این مهم را به انجام برسانم!

از میان چهار عنصر نامبرده (شمع ، گل ، پروانه و زنبور)، شمع به هیچوجه پدیده ای طبیعی نیست؛ هرچند که مواد اولیه تهیه آن، از پایگاه طبیعت جان گرفته باشد. اما همه می دانیم، که شمع یکی از قدیمی ترین ماده هائی است، که به دست و با فکر آدمهای قرون اولیه در دنیا ابتکار و ساخته شده است. این ماده را از پیه حیوانات، که به آن مواد رنگی و عطرهای متفاوتی می افزایند درست می کنند. شمع یکی از امکانات نخستین انسانهای اولیه، بعد از کشف آتش که بیشتر مورد استفاده جهت کباب کردن( سوزاندن گوشت خام حیواناتی که برای خوردن شکار می نمودند بوده است)؛ اما شمع برای غلبه او بر تاریکی شب در مکانی که می زیسته به کار می رفته است.

اما آن سه واژه دیگر( گل و پروانه و زنبور)، پدیدهائی در دو گروه گیاه و حشرات هستند؛ که از مخلوقات زیبای طبیعت می باشند. ولی به سبب ویژگی هائی که هر کدام شان دارند، مانند بسیاری دیگر از پدیده های طبیعی در گیتی، مورد توجه خاص آدمها قرار گرفته اند.

ایرانیاران راستین، بخصوص در این برهه تاریخی میهن مان، پروانه هائی هستند که همه طول عمر خودشان( از هنگامی که پس از بالغ شدن درون پیله ای که وجود آنها را در بر گرفته است؛ پیله اطراف خویش را می شکافند و با خارج شدن از آن، پس از یکی دو روز کاملا به رشد نهائی خودشان می رسند؛ و بقیه عمر خویش را، گرداگرد شمع وجود میهن باستانی خویش می گردند، و با این پروازهای افتخار آمیز، سابقه درخشانی از طبع میهن پرستانه ای برای خودشان به وجود می آورند!

این دو پدیده( شمع و پروانه)، براساس سیستم فکری ما ایرانیان، و نیز سابقه های ارزنده تاریخ سرزمین مان، گل وجود پادشاهان را نیز در میان خودشان داشته اند. چنانچه می دانیم، همه گلهای موجود در طبیعت، به یک اندازه زیبا و عطرانگیز نیستند. برخی از آنها خودشان در میان صحراها و کوهساران می رویند و رشد می کنند؛ بعضی شان هم از نهنج مادرانی که ملکه های شهریاران میهندوست و خدمتگزار به کشورشان هستند به دنیا می آیند؛ و فضای اطراف زندگی خود و پروانه ها را، با عطرافشانی های خویش و نقشی که بر روی هستی خود طبیعت دارند؛ جهت زندگی آن پروانه ها و سایر موجودات آن خطه از زمین عطرانگیز و قابل زیست می سازند!

یکی از شاهکارهای طبیعت در همه جهان، قرار دادن تناقضات گوناگونی در کنار یکدیگر است؛ خوب و بد، زشت و زیبا، خالص و ناخالص، مفید یا غیر مفید و …… گوناگونی های متفاوتی در چرخه هستی و در نظام طبیعت هستند؛ که ما خواه و ناخواه ناچاریم که مماشات طبیعی خودمان را با آنها داشته باشیم!

در این چرخه هستی، حشراتی به نام زنبور در انواع مختلف نیز وجود دارند؛ که تعدادی شان مفید هستند و بسیاری شان هم غیر مفید و آزار دهنده اند. همه زنبورها دارای خصلت ” وز وز کردن ” می باشند؛ اما زنبورهای مفید، ضمن ” وز وز کردن “، اثرات مفیدی به وجود می آورند؛ که مورد استفاده همه موجودات در کلنی طبیعت می باشند. ولی زنبورهای غیر مفید، همه خاصیت شان ” وز وز کردن و نیش زدن ” به بقیه پدیده های طبیعی در پیرامون خودشان است!

در این برهه تاریخی از شرایط بسیار حساس میهن مان، و در موقعیتی که هر لحظه امکان رخ دادن اتفاقات بدی برای ما ایرانیان و ایران عزیز ما قابل پیش بینی است؛ ” وز وز کردنها و نیش زدنهای ” زنبورهای غیر مفید، از مشکلاتی هستند؛ که گردیدن پروانه ها به دور شمع وجود میهن شان، و کرنش و در خدمت صادقانه بودن نزد گل وجود شهریار شان را، نیروی تازه ای برای مقابله با این ” وز وز ” های مخرب، و مبارزه جدی تری با نیش زدنهای ابلهانه این زنبورهای بی خاصیت می بخشد!

آقایان ، خانمها، ای کسانی که از هم اکنون، و در شرایط وخیم میهن عزیزمان، که آبستن رویدادهای خطرناک است؛ و نیاز مبرم و بدون تردید به وجود شهریار میهندوست ایرانزمین احساس می شود؛ هنگامی که مشکلات بزرگی مانند اشغال شدن ایران به دست مشتی آخوند فناتیک و عقب مانده، حیله های ایران ویران گردان دشمنان خارجی و داخلی که قصد تکه تکه کردن ایران را دارند؛ فشارهای کتمان نکردنی اقتصادی، در اثر تحریمهای بین المللی بر روی زندگی مردم، و زوایای زندگانی ملت ایران به وجود آورده اند. با این ” وز وز ” کردنهای غیر منطقی و خصمانه خودتان، می خواهید چه مقصودی و کدام ایده ای را به کرسی بنشانید؟!

در طبیعت، تعداد پروانه ها بی شمارند، برخی از آنها فقط هشت روز زنده هستند؛ اما نوع زیباتر و بزرگتر و رنگین تر آنها، تا زمانی که مورد حمله حشرات دیگر قرار نگیرند؛ و یا از طریق گردبادهای وحشی مورد تهدید نباشند؛ عمری طولانی دارند. این پروانه های زیبا که به آنها ” شاهپرک ” هم می گویند؛ با همان پرچم رنگین بالهای نازک، اما همیشه در پرواز پرقدرت خویش، در پیرامون گل وجود شهریار گرامی شمع همیشه تابناک میهن شان می گردند و می چرخند؛ تا نه به آن دشمنان خارجی و داخلی خود و سرزمین اهورائی شان، اجازه آسیب رساندن به اهداف میهن پرستانه خویش را بدهند؛ و نه به شما زنبورهای وز وز کن و نیش زن حرفه ای، که موجودیت خودتان را به بیگانه فروخته اید؛ اجازه می دهند که میان ایرانیاران راستین و حقیقی، اختلاف و فاصله بیندازید؛ و از این دوستان میهن پرست، با وز وزهای ضد میهنی و مسموم خویش، برای پروانه های عاشق ملک و ملت، و باورمندان به نظام پادشاهی در میهن باستانی خودشان دشمن تراشی بکنید!

پس ترجیحا خفه شوید، چون ما همگی تان را به خوبی می شناسیم، آنانی که از خاور نزدیک، میانه، تا در خاور دور زندگی می کنند؛ کسانی که در مسیر رهائی ایران از یوغ اشغالگران اسلامی، و آزادی ایرانیان از جبر زندگی در حکومت استبدادی آخوندی، موش می دوانند و قصد راکد ماندن تلاشهای پروانه های آزاده را دارند؛ کاملا می شناسیم و به ایشان اعلام می کنم، که دیری نخواهد پائید، که همگی تان را، نزد همگان به رسوائی های بین المللی خواهیم کشاند!

خزان ۲۵۷۲ آریائی هلند

محترم مومنی روحی

مطلب قبلیمسعود باستانی به مرخصی آمد
مطلب بعدیدرخواست ۱۱ زندانی سیاسی رجایی شهر از اعتصاب کنندگان زندان اوین برای پایان اعتصاب غذا
محترم مومنی روحی
شرح مختصری از بیوگرافی بانو محترم مومنی روحی او متولد سال 1324 خورشیدی در شهر تهران است. تا مقطع دبیرستان، در مجتمع آموزشی " فروزش " در جنوب غربی تهران، که به همت یکی از بانوان پر تلاش و مدافع حقوق زنان ( بانو مساعد ) در سال 1304 خورشیدی در تهران تأسیس شده بود؛ در رشته ادبیات پارسی تحصیل نموده و دیپلم متوسطه خود را از آن مجتمع گرفته است. در سال 1343 خورشیدی، با همسرش آقای هوشنگ شریعت زاده ازدواج نموده؛ و حاصل آن دو فرزند دختر و پسر 47 و 43 ساله، به نامهای شیرازه و شباهنگ است؛ که به او سه نوه پسر( سروش و شایان از دخترش شیرازه، و آریا از پسرش شباهنگ) را به وی هدیه نموده اند. وی نه سال پس از ازدواج، در سن بیست و نه سالگی، رشته روانشناسی عمومی را تا اواسط دوره کارشناسی ارشد آموخته، و در همین رشته نیز مدت هفده سال ضمن انجام دادن امر مشاورت با خانواده های دانشجویان، روانشناسی را هم تدریس نموده است. همزمان با کار در دانشگاه، به عنوان کارشناس مسائل خانواده، در انجمن مرکزی اولیاء و مربیان، که از مؤسسات وابسته به وزارت آموزش و پرورش می باشد؛ به اولیای دانش آموزان مدارس کشور، و نیز به کاکنان مدرسه هائی که دانش آموزان آن مدارس مشکلات رفتاری و تربیتی داشته اند؛ مشاورت روانشناسی و امور مربوط به تعلیم و تربیت را داده است. از سال هزار و سیصد و پنجاه و دو، عضو انجمن دانشوران ایران بوده، و برای برنامه " در انتهای شب " رادیو ، با برنامه " راه شب " اشتباه نشود؛ مقالات ادبی – اجتماعی می نوشته است. برخی از اشعار و مقالاتش، در برخی از نشریات کشور، از جمله روزنامه " ایرانیان " ، که ارگان رسمی حزب ایرانیان، که وی در آن عضویت داشته منتشر می شده اند. پایان نامه تحصیلی اش در دانشگاه، کتابی است به نام " چگونه شخصیت فرزندانتان را پرورش دهید " که توسط بنگاه تحقیقاتی و مطبوعاتی در سال 1371 خورشیدی در تهران منتشر شده است. از سال 1364 پس از تحمل سی سال سردردهای مزمن، از یک چشم نابینا شده و از چشم دیگرش هم فقط بیست و پنج درصد بینائی دارد. با این حال از بیست و چهار ساعت شبانه روز، نزدیک به بیست ساعت کار می کند. بعد از انقلاب شوم اسلامی، به مدت چهار سال با اصرار مدیر صفحه خانواده یکی از روزنامه های پر تیراژ پایتخت، به عنوان " کارشناس تعلیم و تربیت " پاسخگوی پرسشهای خوانندگان آن روزنامه بوده است. به لحاظ فعالیت های سیاسی در دانشگاه محل تدریسش، مورد پیگرد قانونی قرار می گیرد؛ و به ناچار از سال 1994 میلادی،به اتفاق خانواده اش، به کشور هلند گریخته و در آنجا زندگی می کند. مدت شش سال در کمپهای مختلف در کشور هلند زندگی نموده؛ تا سرانجام اجازه اقامت دائمی را دریافته نموده است. در شهر محل اقامتش در هلند نیز، سه روز در هفته برای سه مؤسسه عام المنفعه به کار داوطلبانه بدون دستمزد اشتغال دارد. در سال 2006 میلادی، چهار کتاب کم حجم به زبان هلندی نوشته است؛ ولی چون در کشور هلند به عنوان نویسنده صاحب نام شهرتی نداشته، هیچ ناشری برای انتشار کتابهای او سرمایه گذاری نمی کند. سرانجام در سال 2012 میلادی، توسط کانال دو تلویزیون هلند، یک برنامه ده قسمتی از زندگی او تهیه و به مدت ده شب پیاپی از همان کانال پخش می شود. نتیجه مفید این کار، دریافت پیشنهاد رایگان منتشر شدن کتابهای او توسط یک ناشر اینترنتی هلندی بوده است. تا کنون دو عنوان از کتابهای وی منتشر شده و مورد استقبال نیز قرار گرفته اند. در حال حاضر مشغول ویراستاری دو کتاب دیگرش می باشد؛ که به همت همان ناشر منتشر بشوند. شعار همیشگی او در زندگی اش، و تصیه آن به فرزندانش : خوردن به اندازه خواب و استراحت به اندازه اما کار بی اندازه است. چون فقط کار و کار و کار رمز پیروزی یک انسان است.