شکست ۹ دی پس از چهار سال؛ جنبش سبز به کوری چشم اقتدارگرایان و دودوزه بازان هنوز زنده است

0
254

دکتر کاوه احمدی علی آبادی

عضو هیئت علمی دانشگاه آبردین با رتبه پروفسوری

عضو جامعه شناسان بدون مرز

مسأله تنها آن نیست که اقتدارگریان و نیروهای امنیتی و سپاهی و رسانه های رسمی حکومتی در مواجه با مردم، کنش ها و واکنش هایی صورت می دهند که با تبعاتی درست عکس انتظارشان روبرو می شوند و شکست پیاپی از دوم خرداد تاکنون مبرهن ترین شاهدش است که از آن زمان تاکنون هر بار از طیفی دفاع کردند و به طیفی حمله بردند به امید آن که مردم و افکار عمومی را با خود همراه سازند، اما نتیجه انتخابات، درست عکس آن شد و مردم به دهان این ها نگاه می کنند تا درست به طیف مقابل شان رأی دهند؛ که علاوه بر آن، مسأله این است که حتی رهبران نمادین و طرفداران رسمی جنبش سبز نیز درکی درست از مبارزات مسالمت آمیز ندارند.

این کمدی موقعی جالب تر می شود که هر طیف بدون این که بدانند، کارهایی می کنند که درست آن بود که طرف مقابل شان انجام دهد و درحقیقت اشتباهات یکدیگر را جبران می نمایند. بامزه ترین و حتی اساسی ترین شان اقدام اخیر حکومت در ۹ دی امسال بود که جنبش سبز را جانی دوباره بخشید! چون جنبش سبز پس از جنبش رنگین کمان اقوام ایران زمین و موج بنفش انتخاباتی اخیر که همان مطالبات جنبش سبز را اینبار به شکل و با طیفی جدید و از درون حاکمیت دنبال می کرد، می رفت که در غبار زمان در خاطره ها کمرنگ شود، اما طیف اقتدارگرا با چنین سر و صدایی که راه انداخت، ثابت کرد که جنبش چون زخمی کهنه دوباره زنده شده است و بزرگترین دلیل اش نیز همین داد و فریادهای اقتدارگرایان است که میزان بلندی صدای جیغ هایشان، خود گواهی بر آن است که دقیقاً تا کجای شان دارد می سوزد. آن درد زمانی شدیدتر شد و در ۹ دی امسال نمود یافت که اقتدارگرایان کم کم دارند می فهمند که در انتخابات اخیر چه ضربه ای خوردند و ابعاد مختلف شکست شان را به تدریج درمی یابند؛ و قدرت نرم یعنی این. درضمن، با تکرار فریاد زخم های جنبش سبز، اقتدارگریان ثابت کردند که هنوز از آن بحران نگذشته اند و در بحران آن هنوز گیرند، اما مردم با خلق موج بنفش انتخاباتی نشان دادند که با آن که جنبش سبز برایشان زنده است، اما در آن وانمانده اند و از آن گذشته اند، با امواج و جنبش های بعدی.

همگان خوب می دانیم، در دلقک بازی روز ۹ دی چهار سال پیش که حکومت نیروهای نظامی و شبه نظامی اش را با لباس شخصی به خیابان ها ریخت تا به عنوان مردم عادی ارزیابی شوند، جنبش پایان نیافت و علاوه بر چند تظاهرات خیابانی و بعضاً در سکوت در روزهای بعدی و تداوم شعارهای شبانه در پشت بام ها، با شروع بهار عربی و فراخوان رهبران نمادین جنبش سبز بود که دوباره کابوس های کودتاگران را برای شان زنده کرد، باز تظاهرات انجام شد و شدت زلزله آن در روز بعد در مجلس حکومتی کاملاً احساس شد و پس از آن بود که رهبران نمادین جنبش سبز را به تدریج به حبس خانگی بردند و اساساً ۹ دی تاریخ اتمام تظاهرات خیابانی جنبش سبز نبود. بماند که سوءاستفاده از باورهای مذهبی مردم و معکوس جلوه دادن راه حق و باطل و به خصوص کشتار طرف مقابل، یک رفتار یزدی دیگر در عصر عاشورا بود؛ چون آقایان بی سواد نمی دانند که اتفاقاً یزید نیز قیام امام حسین و یارانش را فتنه خواند، اما پس از شهادت امام حسین، لباس مشکلی پوشید و مدعی شد که او نیز عزادار است و خواهان این کشتار نبوده است! اما امسال برگزاری خلوت سالگرد ۹ دی آن هم پس از این همه تبلیغ رسانه ای، به طوری که مجبور شدند مراسم را به سبب جمعیت اندک حضار تعطیل کنند، نشان داد که آنان اینک پس از چهار سال همان مزدوران شبه نظامی لباس شخصی پوشیده گذشته را نیز از دست داده اند و دیگر پشت شان ندارند. این پدیده که از چشم رسانه های خارج از کشور و حتی اصلاح طلب به دور مانده، شکاف و ریزش عظیمی است که در درون حسینیه ها و مساجدشان روی داده است و نزد همان خودی های شان، نقاب از چهره شان افتاده و کوس رسوایی شان جار زده شده است؛ این “کنش خاموش”، اما گسترده طیف مسجدی و منبری ها که دیگر در هر فراخوان رژیم حاضر نمی شوند، کاملاً برای عمال رژیم مبرهن شده و به همین سبب است که از تریبون خیمه شب بازی روزهای جمعه مدام فریاد می زنند که تنها مانده ایم و بصیرت تان را افزایش دهید.

اما سوی دیگر این ماجرا، طیفی در درون جنبش سبز و اصلاحات هستند که خود را به مبارزات مسالمت آمیز پایبند می دانند، اما مهمتر از تاکتیک هایش، روح مبارزه منفی را درک نکرده اند. اصرار دارند که حکومت، رهبران نمادین جنبش سبز را آزاد کند! اگر آنان آزاد شوند که بحران سبز حکومت پایان می یابد! مبارزه منفی اصلاً بدنبال بحران سازی برای حاکمیت از طریق همین دستگیری هاست. به همین سبب، در هند که مهد این نوع مبارزه است، رهبران مبارزه منفی کاری می کنند تا دستگیر شوند و حکومت را تهدید می کنند حتی پس از پایان حصرشان، زندان را ترک نخواهند کرد. چون مبارزه منفی که از طریق اشغال کشور و نهادهایش پیروز نمی شود، مبارزه منفی از طریق بحران سازی های است که خواسته هایش را بر حاکمیت تحمیل می کند و غرض از تظاهرات یا اعتصابات در مبارزه منفی همین بحران سازی است و اگر رهبران و مبارزان آزادانه در خانه هایشان باشد، که دیگر بحرانی برای حاکمیت نخواهد بود و مبارزه منفی خاتمه می یابد! حضور رهبران نمادین جنبش سبز (با آن سابقه انقلابی در پیش و پس از انقلاب و پست های حکومتی) در حصر و حتی رفع صلاحیت مطرح ترین انقلابیون و حکومتی های رژیم (که برخی رسانه های خارج از کشور تیتر زدند: ممدی نبودی ببینی، فلانی و فلانی رد صلاحیت گشته)، خود بزرگترین چالش برای حکومت است. حکومت چون این چالش ها را نشناخت و نتوانست حل کند، با غافلگیری بنفش انتخاباتی، دولت و شوراها را باخت و اگر آن نزد افکار عمومی حل شده بود، چنین طیفی از مردم به کاندیداهایی رأی نمی دادند که وعده تعقیب مطالبات جنبش سبز را داده بودند. خوب دقت کنید؛ مبارزات منفی و مسالمت آمیز نه تنها در روش موردنظر کسب تغییرات که در اهداف تغییرات نیز با مبارزات مسلحانه و با زور متفاوت اند. طرفداران مبارزات مسلحانه و خشونت آمیز با تسخیر یک مکان و پست های قدرت، عقیده دارند که پیروز می شوند. اما طرفداران مبارزه منفی و مسالمت آمیز عقیده دارند، با تعویض اشخاص و پست ها چه بسا چیزی تغییر نمی کند (همان گونه که در انقلاب ۵۷ دیدیم که حتی بدتر شد) و با تغییر کنش ها و منش هاست که تغییر روی می دهد و حتی اگر نوکران تان را بر سر مسئولیتی بگذارید که روش کنش و واکنش های صحیح و مدنی را نیاموخته باشند، فردا به دشمن تان بدل می شوند، اما چه بسا با روش های مسالمت آمیز بتوانید حتی دشمن تان را وادار یا متمایل به همان کاری کنید که تا دیروز از پس فرزندتان برنمی آمد و مطالبات و حقوق تان را از آن طریق تأمین کنید. امروز مطالبات جنبش سبز، نه فقط در میان مردم، که از درون حاکمیت دنبال می شوند و اقتدارگرایان حتی حسینیه ها و مساجد را باخته اند: به این می گویند یک پیروزی مسالمت آمیز، با کمترین تاوان. و اگر کسی شک دارد، کافی است به سوریه و لیبی امروز نگاه کند تا تفاوت عینی این دو نگاه از “پیروزی” را دریابد که در آنجا با کشتار و ویرانی بسیار هنوز مطالبات مردم تأمین نشده و روی هواست، اما ما در ایران در همین مدت کوتاه در عرصه های داخلی و خارجی داریم میوه مطالبات مان را می چینیم؛ از کنار زدن کودتاگران ۸۸ پس از چهار سال گرفته تا عدم تکرار تقلب انتخاباتی در انتخابات اخیر توسط حکومت از ترس خیزش جنبشی دیگر، تا توافق مذاکرات ژنو در خارج و دستاوردهایش برای معیشت مردم تا برخورد با مفت خوران حکومتی در داخل و جنگ گرگ ها با یکدیگر، و مهمتر از همه، رژیم ایران که با شعارهای دفاع از فلسطین، نزد اعراب وجه ای برای خود کسب کرده بود که از دور تصور می شد که آزادی خواه است، با جنبش سبز و سرکوب مردمش و انعکاس اش در رسانه های جهان، نقاب از چهره مزورانه اش افتاد که آن به همراه اقدامات کودکانه و جنایت بارش در سوریه و عراق موجب شدند تا بهار عربی را هم ببازند، و جنبش سبز در تاریخ به عنوان پرچمدار جنبش های اخیر منطقه و الگویی برای بهار عربی شناخته و ثبت شد، و البته دستاوردهای دیگری هم هستند که در راه اند؛ چون بازی هنوز تمام نشده است.

مشکل دیگری نیز که برخی از مدافعان مبارزه مسالمت آمیز در ایران دارند، عدم درک درست از رهبری یک مبارزه بدون خشونت است. رهبران مبارزه بدون خشونت دغدغه مطالبات مردمی و حقوق انسانی را دارند، نه حفظ نظام و حکومت! این دوگانگی در زمانی که اصلاح طلبان در قدرت نیز بودند، برخی دچارش بودند و در حالی که صبح در جلسه شورای امنیت ملی، مجوز دخالت نهادهای امنیتی در کوی دانشگاه را امضاء کرده بودند، بعد از ظهر می آمدند و با مشتی گره کرده برای همان دانشجویانی که قرار بود با دستورشان سرکوب شوند، سخنرانی می کردند!؟ اینان بسیار سعی کردند تا پس از در حصر رفتن رهبران نمادین جنبش سبز، آن را آرام به پراکینگ تاریخ انقلاب ببرند، که خوشبخاته با اقداماتی که اقتدارگرایان انجام دادند، موفق نشدند و سرکوبگران بدون آن که بدانند موجب شدند (به همین خاطر می گویم که هر طیفی بدون آن که بداند، مکمل دیگری می شود) جنبش سبز در کنار سایر رنگین کمان های جنبش ایران زمین همچنان زنده و زاینده بماند و بازی نیز همچنان ادامه یابد.

مطلب قبلیهمسر عماد بهاور: با ایجاد تنش قصد آزار روحی و روانی مضاعف زندانیان را دارند
مطلب بعدیسفره های ایرانیان را به چه سادگی پر کردند!
دکتر کاوه احمدی علی آبادی
دکتر کاوه‌ احمدی‌ علی‌آبادی‌ تاکنون تحصیلات دانشگاهی را در مقطع دکترای جامعه شناسی (Ph.D) با عنوان دانشجوی ممتاز از تگزاس و مقطع فوق‌ دکترای‌ (Post Doctoral of Philosophy) فلسفه‌ علم‌ به همراه گواهی "ارزیابی کمال" از دانشگاه‌ آبردین‌ (Aberdeen) در داکوتای‌ جنوبی‌ آمریکا به پایان رسانده و و اینک عضو هیئت علمی (ACADEMIC BOARD) دانشگاه آبردین (ABERDEEN) با رتبه پروفسوری (PROFESSORSHIP) است. ایشان موفق به دریافت درجه دانشمندی (scientist) در رشته فلسفه علم با رساله "روش شناسی علم و فلسفه" و انتخاب به عنوان دانشمند برجسته (Distinguished scientist) سال 2008 از طرف دانشگاه آبردین شدند. دارای 14 عنوان کتاب چاپ شده، 6 عنوان در نوبت چاپ، بیش از 45 پژوهش و مقاله علمی از کنفرانس ها و همایش های ملی و بین المللی و فراتر از 120 عنوان مقاله در نشریات کثیرالانتشار بوده و دارای 11 جایزه و لوح تقدیر و سپاس از جشنواره ها و مراکز علمی و آکادمی مختلف است. در حال حاضر ایشان عضو جامعه شناسان بدون مرز (Sociologists without borders (ss هستند.