ششم فروردین زادروز آشو زرتشت بر همگان شاد و فرخنده باد!

0
325

در طول تاریخ بشری، در هیچیک از پیام هائی که به پیامبران برگزیده شده از سوی پروردگار عالم نسبت داده می شوند(بزرگ ترین دروغی که دامان نهاد پاک آدمیت را، به آتش شرک و بت پرستی سوزاند و نابود نمود؛ همین است که بگویند، همه رسولان و پیامبران گیتی، از سوی آن یگانه هستی آفرین، انتخاب شده بوده اند. در حالی که فقط چند تن از ایشان را، می توان برگزیدگان آفریدگار دنیا دانست؛ زیرا آنها خودشان خویشتن را پیام آور پروردگار ننامیدند؛ بلکه صفات و خصلت های نیکوی آنها، و تعلیماتی را که به آدمهای دوران خویش داده اند؛ موجب گشت که مردم زمان ایشان، آنها را فرستادگانی از سوی خالق همه کائنات و جهانیان بدانند.)، این سه آموزه ی انسان ساز و دور کننده اهریمن از گرداگرد آدمهای این جهان ، پندار نیک ، کردار نیک و گفتار نیک، از یکی از همین انسان های نیکو خصال و نیکو صفت، همچون زرتشت نیک سرشت و نیکو نهاد است؛ که مردمان زمان خودش و دوران پس از او، و نیز ساکنان کنونی دنیا، به وی اعتقادی راسخ دارند. و در عالم مقایسه، حتی به تعبیر نگارنده این نوشتار، زرتشت نه تنها یک پیام آور حقیقی از سوی پروردگار گیتی است؛ بلکه او بزرگ ترین شخصیت در تاریخ ادیان است. که عمل کردن به آموزه های او، و جای دادن شان در زیر و بم کنش های آدمی، رها سازنده ی وی از آلودگی به انواع بیماری های اجتماعی است؛ که به کار بستن شان، داشتن روحی آرام و سالم، و روانی بری از توطئه های اهریمن شیاد و دروغپرداز و گمراه کننده است!

آشو زرتشت نیکو سرشت و پاک نهاد، ۹۰۰ سال پیش از تولد مسیح، در شمال غربی ایران در آذربایجان، و در نزدیکی دریاچه ارومیه به دنیا آمد. همانگونه که در بالا گفته شد؛ انسان مآبی های وی، و کارهائی که بر اساس نیکو اندیشیدن و نیکو کرداری و نیکو گفتاری انجام می داد؛ مردم زمانه وی را بر آن داشته بود؛ که کوچک ترین تردیدی در رسالت وی ننمایند؛ و خط مشی زرتشت جهت راهنمائی نمودن به همنوعان خودش، به سوی آنچه که یک آدمی برای بهزیستی و بهنگری و بهکرداری و نیکو گفتاری نیاز مبرم دارد؛ شخصیت انسانی وی را در حدی والا و ارزشمند تشخیص دادند؛ که نام بردن از او به عنوان پیامبری راستگو و درست کردار را، که واجد همه شرایط لازم باشد؛ بر خودشان فرض مسلم دانستند!

زرتشت سی ساله بود که به این مقام شامخ دست یافت. مدتی در زادگاه خویش به مردمان آنجا و روستاها و شهرهای نزدیک به محل سکونت خویش، درس آدمیت و انسان شدن را می داد. اما پس از مدتی، از رفتارها و کردارهای ناخوشآیند برخی از آنها، زندگی بر زرتشت سخت گردید؛ و از شمال غربی ایران، یکسره به شمال شرقی کشور کوچ نمود. و در حوالی شهر بلخ آن روزگار ساکن گردید. در آنجا زرتشت از پشتیبانی های شاه گشتاسب برخوردار شد؛ و به کار راهنمائی انسان ها ادامه داد. آموزه های زرتشت در قالب شعر و با عنوان ” گاتا ” در کتاب ارجمند ” اوستا ” جمع آوری گردیده است. که اکنون در دسترس پیروان این آئین اهورائی می باشد!

آشو زرتشت در سن ۷۷ سالگی، در روز خور(دوشنبه) برابر با یازدهم دیماه، در نیایشگاه بلخ به دست یک تورانی به نام ” توربراتور ” کشته شد. این راستگوترین پیام آور جهان، آزادی و اختیار را گزینشی برای مردم می داند؛ وی گفته است، بهره کار هرکس همانی است که انجام می دهد؛ در این رابطه جبری برای اشخاص وجود ندارد. نیکوئی فرد جز بهره ای از نیکوئی برای او، و شر وی هم، جز شری برای آن فرد نخواهد بود. در آموزه های زرتشت، بیشترین مواردی که مورد توجه او بوده اند؛ کمک به دیگران، مسأله ازدواج، و قبح و نفی کردن رفتارهای بد اجتماعی مانند، اهانت نمودن به مردم، و عهد شکنی ایشان، مواردی هستند که بسیار به آنها پرداخته است!

  توجه پاک روح(کسی که روحی پاک و دور از گناه دارد)، برای رهایی خویش از منیت گرائی، و یا پرداختن دائمی او به همان ایگوی شخصی وی(شخصیت) ذاتی خودش است. و لزوم خردمندی و درون نگری آدمی را، از طریق مشاهده اشتباهات خودش، و اصلاح کردن بخش های بد آن کنش ‌ها دانسته است. اموری که انجام دادن شان، و پرداختن به آنها، به آسانی از عهده هر کسی بر نمی آید. مگر آنکه فرد، ارادت بدون تردیدی به آموزه های این انسان کامل داشته باشد. و با ایمان خالص و بی ریا آنها را در مجموعه رفتارهای خودش بگنجاند!

از دیگر آموزه های او این است، که در نظر زرتشت، عناصر طبیعت از اهمیت خاصی برخوردار می باشند. بخصوص عنصر آتش، که پاک کننده تمامی منفی ها محسوب می شده و می شود. بی گمان شعله آتشی که وی با آوردن این آئین نیکو برافروخت؛ هماره روشنگر راه جستجوگران حقیقت بوده و هست و خواهد بود!

محترم مومنی

مطلب قبلیتصاویری از فرود سومین ایرباس برجامی در مهرآباد
مطلب بعدی«رفتن» به فلورانس ایتالیا می‌رود
محترم مومنی روحی
شرح مختصری از بیوگرافی بانو محترم مومنی روحی او متولد سال 1324 خورشیدی در شهر تهران است. تا مقطع دبیرستان، در مجتمع آموزشی " فروزش " در جنوب غربی تهران، که به همت یکی از بانوان پر تلاش و مدافع حقوق زنان ( بانو مساعد ) در سال 1304 خورشیدی در تهران تأسیس شده بود؛ در رشته ادبیات پارسی تحصیل نموده و دیپلم متوسطه خود را از آن مجتمع گرفته است. در سال 1343 خورشیدی، با همسرش آقای هوشنگ شریعت زاده ازدواج نموده؛ و حاصل آن دو فرزند دختر و پسر 47 و 43 ساله، به نامهای شیرازه و شباهنگ است؛ که به او سه نوه پسر( سروش و شایان از دخترش شیرازه، و آریا از پسرش شباهنگ) را به وی هدیه نموده اند. وی نه سال پس از ازدواج، در سن بیست و نه سالگی، رشته روانشناسی عمومی را تا اواسط دوره کارشناسی ارشد آموخته، و در همین رشته نیز مدت هفده سال ضمن انجام دادن امر مشاورت با خانواده های دانشجویان، روانشناسی را هم تدریس نموده است. همزمان با کار در دانشگاه، به عنوان کارشناس مسائل خانواده، در انجمن مرکزی اولیاء و مربیان، که از مؤسسات وابسته به وزارت آموزش و پرورش می باشد؛ به اولیای دانش آموزان مدارس کشور، و نیز به کاکنان مدرسه هائی که دانش آموزان آن مدارس مشکلات رفتاری و تربیتی داشته اند؛ مشاورت روانشناسی و امور مربوط به تعلیم و تربیت را داده است. از سال هزار و سیصد و پنجاه و دو، عضو انجمن دانشوران ایران بوده، و برای برنامه " در انتهای شب " رادیو ، با برنامه " راه شب " اشتباه نشود؛ مقالات ادبی – اجتماعی می نوشته است. برخی از اشعار و مقالاتش، در برخی از نشریات کشور، از جمله روزنامه " ایرانیان " ، که ارگان رسمی حزب ایرانیان، که وی در آن عضویت داشته منتشر می شده اند. پایان نامه تحصیلی اش در دانشگاه، کتابی است به نام " چگونه شخصیت فرزندانتان را پرورش دهید " که توسط بنگاه تحقیقاتی و مطبوعاتی در سال 1371 خورشیدی در تهران منتشر شده است. از سال 1364 پس از تحمل سی سال سردردهای مزمن، از یک چشم نابینا شده و از چشم دیگرش هم فقط بیست و پنج درصد بینائی دارد. با این حال از بیست و چهار ساعت شبانه روز، نزدیک به بیست ساعت کار می کند. بعد از انقلاب شوم اسلامی، به مدت چهار سال با اصرار مدیر صفحه خانواده یکی از روزنامه های پر تیراژ پایتخت، به عنوان " کارشناس تعلیم و تربیت " پاسخگوی پرسشهای خوانندگان آن روزنامه بوده است. به لحاظ فعالیت های سیاسی در دانشگاه محل تدریسش، مورد پیگرد قانونی قرار می گیرد؛ و به ناچار از سال 1994 میلادی،به اتفاق خانواده اش، به کشور هلند گریخته و در آنجا زندگی می کند. مدت شش سال در کمپهای مختلف در کشور هلند زندگی نموده؛ تا سرانجام اجازه اقامت دائمی را دریافته نموده است. در شهر محل اقامتش در هلند نیز، سه روز در هفته برای سه مؤسسه عام المنفعه به کار داوطلبانه بدون دستمزد اشتغال دارد. در سال 2006 میلادی، چهار کتاب کم حجم به زبان هلندی نوشته است؛ ولی چون در کشور هلند به عنوان نویسنده صاحب نام شهرتی نداشته، هیچ ناشری برای انتشار کتابهای او سرمایه گذاری نمی کند. سرانجام در سال 2012 میلادی، توسط کانال دو تلویزیون هلند، یک برنامه ده قسمتی از زندگی او تهیه و به مدت ده شب پیاپی از همان کانال پخش می شود. نتیجه مفید این کار، دریافت پیشنهاد رایگان منتشر شدن کتابهای او توسط یک ناشر اینترنتی هلندی بوده است. تا کنون دو عنوان از کتابهای وی منتشر شده و مورد استقبال نیز قرار گرفته اند. در حال حاضر مشغول ویراستاری دو کتاب دیگرش می باشد؛ که به همت همان ناشر منتشر بشوند. شعار همیشگی او در زندگی اش، و تصیه آن به فرزندانش : خوردن به اندازه خواب و استراحت به اندازه اما کار بی اندازه است. چون فقط کار و کار و کار رمز پیروزی یک انسان است.