شریک جرم، رفیق قافله، یا مجرم اصلی؟!! نوشتاری از بانو محترم مومنی روحی

0
183

هرگاه در هر جائی جرم و خطائی روی بدهد؛ سیستم قضائی آنجا، فقط به دنبال یافتن مجرم اصلی نیست. بلکه موظف می باشد، که به این مهم نیز بپردازد؛ که شرکای مجرم اصلی در رخ دادن خطای مربوطه را هم پیدا بکند؛ تا به این طریق، هم خطاکاران را بازپرسی و محاکمه و مجازات نماید؛ و هم حق ضایع شده کسانی را، که به واسطه به وقوع پیوستن جرم مورد نظر در باره خودشان و یا یکی از عزیزان ایشان شکل گرفته و به انجام رسیده است، را از مجرمان باز ستاند و به آنان برگرداند!

هر چند که در باره گناه غیر قابل گذشت و جبران مجرمان رویدادهای اخیر در ایران، که به وسیله جنایتکاران سپاه پاسداران انقلاب سیاه و شوم اسلامی رخ داده، و منجر به کشته شدن تعداد زیادی از ایرانیان، حتی افراد بسیاری از چند کشور دیگر جهان نیز گشته است. هیچ قاضی عدالت پیشه ای هم نمی تواند؛ که جان های گرانبهای عزیزان از دست رفته در این ماجرای به عمد اتفاق افتاده را، به آنها برگرداند؛ و آنان را به بازماندگان ایشان باز گرداند. چنانچه همه دنیا را هم به آنان بدهند؛ اما هرگز قادر به پرداختن تاوان سنگین این جنایت عظیم و نامردمی به ایشان نمی باشند!

ولی به هر تقدیر بر عهده مجرمان است؛ که به هر طریق ممکن، با هر روش و امکاناتی که برای شان میسر باشد. از این ستمدیدگان داغدار دلجوئی نموده و از اندوه شان بکاهند. شاید که در این رهگذر، اندکی از کوه تالمات جانکاه این عزیز از دست دادگان کم نمایند؛ و بار این اندوه بسیار سنگین و ناگوار در دل های محزون آنان را سبک تر نمایند!

از دو سه روز پیش مطرح شده بود؛ که اقامه نماز جمعه امروز( بیست و هفتم دیماه ۱۳۹۸ خورشیدی) بر عهده سید علی خامنه ای رهبر انقلاب جانی پرور آخوندی قرار داشته باشد که چنین هم شد!

در نگاه نخستین پندار مطرح شده یا نشده صاحبنظران چنین بود؛ که به احتمال زیاد علی خامنه ای خودش امامت نماز جمعه امروز را تقبل نموده، تا در راستای برگزاری این مراسم، هم به دلجوئی از سوگواران حوادث اخیر بپردازد؛ و هم جهت بیرون آوردن حاکمیت ظالمانه اسلامی شان از منجلاب این ننگ ابدی، به کار مهمی از جمله صادر کردن دستور انهدام کلیت سپاه پاسداران انقلاب بپردازد. تا چنین ننگ بزرگ و آبرو برباد دهنده ای را، هم از چهره حکومت منفورشان بزداید؛ و هم بار سنگین این کوه بدنامی و ناتوانی را، هم از روی شانه های فرتوت خود و رهبری بی اختیار خویش بردارد؛ و هم این دیدگاه را که او در نوکری مطلق در خدمت فرماندهان سپاه می باشد. را از افکار عمومی همگان پاک کند!

چنین که ننمود بماند، حتی به عنوان کسی که مسؤلیت رخ دادن هر اتفاق خوب یا بدی در کشور را دارد. بیان کردن چند جمله مهرآمیز و تسلا بخش نسبت به بازمانگان این مصیبت فزاینده را هم، از ایشان دریغ نمود!

اکنون دیگر زمان آن فرا رسیده است؛ که جامعه جهانی، به ویژه دست اندرکاران سیاست در همه دنیا، و مخصوصا عوامل حکومت های گوناگون گیتی، که به دلائل شخصی و مصلحت اندیشانه خویش، که به خاطر منافع فردی یا مملکتی، خودشان را با حاکمیت جنایتکار جمهوری ننگین ملاها در ایران « رفیق خانه و گرمابه » نموده اند. به خود بی آیند و به جهان بنگرند؛ که به لحاظ روی دادن عمدی فاجعه دلخراش و فراموش نشدنی سقوط هواپیمای مسافرتی اوکرائین در فرودگاه بین المللی خمینی در ایران، چنین ناروائی هائی را که به عمد نسبت به مردم ایران و سایر نقاط جهان انجام می پذیرند. را محکوم نمایند؛ و پلیدی و سیاهی این رابطه نامطلوب را، از پرونده سیاسی خودشان پاک گردانند!

که تا در تاریخ مکتوب در در دنیا، نام شان مترادف نام این جانیان تبهکار ثبت نشود. که مانند همدستان جانی آدولف هیتلر، « هس » و « آیشمن » ، عوامل به انجام رسیدن اینهمه جنایات بی شمار در ایران اشغال شده توسط سران جنایتکار حاکمیت منفور آخوندی اسلامی قلمداد نشوند!

آقای رهبر، شما که با ترفندهای شیخ علی اکبر هاشمی رفسنجانی، کسی که مقام آیت اللهی را برای تان تدارک دید(اما شما سرش را زیر آب نمودید؛ که این راز را برای همیشه مدفون نمائید.) باید بدانید، که « آیت الله » مجتهد جامع الشرایطی است؛ که هنگام لزوم، چنانچه ضرورت شرایط ایجاب نماید. می تواند در مقام « حاکم شرع » به قضاوت نمودن در مورد پرونده های مجرمان نیز بپردازد و کارائی داشته باشد!

چگونه به خود اجازه داده اید؛ که در این شرایط حساس، بر روی رخ دادن چنین امر عمدی و جنایتکارانه ای چشم فرو بندید؟ حتی به یک دلجوئی نمودن ساده و معمولی از این صاحبان عزا و سوگواری هم نپردازید؟!

زودا که دیگر حنای تان، حتی نزد طرفداران بی خرد و نادان تر از خودتان هم، کم ترین رنگی نداشته باشد. تا که سرانجام با کوشش مردم دلاور ایرانزمین، از اوج عزتی که به هیچوجه لیاقت آن را هم ندارید. به حضیض ذلت و ناکامی و رسوائی سقوط نمائید؛ و رنج حضور یک مصیبت چهل و یک ساله ستمگرانه تان را، از قاموس سرزمین اهورائی ما بر چینید و به درک واصل شوید!

آنچه که در نماز جمعه امروز در این موقعیت بحرانی و مهم مطرح نمودید؛ تکرار مکرراتی بود؛ که بزمجه هائی مانند احمدی نژاد و روحانی و ظریف و جهانگیری و علم الهدی نیز بیان می کنند. شما که نتوانید تفاوت مقام میان خود و این افراد را تشخیص بدهید. از دیگران چه انتظاری باید داشت؟!

« تا مرد سخن نگفته باشد
عیب و هنرش نهفته باشد»!

محترم مومنی

مطلب قبلیهشدار پرزیدنت ترامپ به خامنه‌ای: او باید خیلی مراقب حرف‌هایش باشد!
مطلب بعدیتصویب محرومیت فوتبال ایران از میزبانی در لیگ قهرمانان آسیا
محترم مومنی روحی
شرح مختصری از بیوگرافی بانو محترم مومنی روحی او متولد سال 1324 خورشیدی در شهر تهران است. تا مقطع دبیرستان، در مجتمع آموزشی " فروزش " در جنوب غربی تهران، که به همت یکی از بانوان پر تلاش و مدافع حقوق زنان ( بانو مساعد ) در سال 1304 خورشیدی در تهران تأسیس شده بود؛ در رشته ادبیات پارسی تحصیل نموده و دیپلم متوسطه خود را از آن مجتمع گرفته است. در سال 1343 خورشیدی، با همسرش آقای هوشنگ شریعت زاده ازدواج نموده؛ و حاصل آن دو فرزند دختر و پسر 47 و 43 ساله، به نامهای شیرازه و شباهنگ است؛ که به او سه نوه پسر( سروش و شایان از دخترش شیرازه، و آریا از پسرش شباهنگ) را به وی هدیه نموده اند. وی نه سال پس از ازدواج، در سن بیست و نه سالگی، رشته روانشناسی عمومی را تا اواسط دوره کارشناسی ارشد آموخته، و در همین رشته نیز مدت هفده سال ضمن انجام دادن امر مشاورت با خانواده های دانشجویان، روانشناسی را هم تدریس نموده است. همزمان با کار در دانشگاه، به عنوان کارشناس مسائل خانواده، در انجمن مرکزی اولیاء و مربیان، که از مؤسسات وابسته به وزارت آموزش و پرورش می باشد؛ به اولیای دانش آموزان مدارس کشور، و نیز به کاکنان مدرسه هائی که دانش آموزان آن مدارس مشکلات رفتاری و تربیتی داشته اند؛ مشاورت روانشناسی و امور مربوط به تعلیم و تربیت را داده است. از سال هزار و سیصد و پنجاه و دو، عضو انجمن دانشوران ایران بوده، و برای برنامه " در انتهای شب " رادیو ، با برنامه " راه شب " اشتباه نشود؛ مقالات ادبی – اجتماعی می نوشته است. برخی از اشعار و مقالاتش، در برخی از نشریات کشور، از جمله روزنامه " ایرانیان " ، که ارگان رسمی حزب ایرانیان، که وی در آن عضویت داشته منتشر می شده اند. پایان نامه تحصیلی اش در دانشگاه، کتابی است به نام " چگونه شخصیت فرزندانتان را پرورش دهید " که توسط بنگاه تحقیقاتی و مطبوعاتی در سال 1371 خورشیدی در تهران منتشر شده است. از سال 1364 پس از تحمل سی سال سردردهای مزمن، از یک چشم نابینا شده و از چشم دیگرش هم فقط بیست و پنج درصد بینائی دارد. با این حال از بیست و چهار ساعت شبانه روز، نزدیک به بیست ساعت کار می کند. بعد از انقلاب شوم اسلامی، به مدت چهار سال با اصرار مدیر صفحه خانواده یکی از روزنامه های پر تیراژ پایتخت، به عنوان " کارشناس تعلیم و تربیت " پاسخگوی پرسشهای خوانندگان آن روزنامه بوده است. به لحاظ فعالیت های سیاسی در دانشگاه محل تدریسش، مورد پیگرد قانونی قرار می گیرد؛ و به ناچار از سال 1994 میلادی،به اتفاق خانواده اش، به کشور هلند گریخته و در آنجا زندگی می کند. مدت شش سال در کمپهای مختلف در کشور هلند زندگی نموده؛ تا سرانجام اجازه اقامت دائمی را دریافته نموده است. در شهر محل اقامتش در هلند نیز، سه روز در هفته برای سه مؤسسه عام المنفعه به کار داوطلبانه بدون دستمزد اشتغال دارد. در سال 2006 میلادی، چهار کتاب کم حجم به زبان هلندی نوشته است؛ ولی چون در کشور هلند به عنوان نویسنده صاحب نام شهرتی نداشته، هیچ ناشری برای انتشار کتابهای او سرمایه گذاری نمی کند. سرانجام در سال 2012 میلادی، توسط کانال دو تلویزیون هلند، یک برنامه ده قسمتی از زندگی او تهیه و به مدت ده شب پیاپی از همان کانال پخش می شود. نتیجه مفید این کار، دریافت پیشنهاد رایگان منتشر شدن کتابهای او توسط یک ناشر اینترنتی هلندی بوده است. تا کنون دو عنوان از کتابهای وی منتشر شده و مورد استقبال نیز قرار گرفته اند. در حال حاضر مشغول ویراستاری دو کتاب دیگرش می باشد؛ که به همت همان ناشر منتشر بشوند. شعار همیشگی او در زندگی اش، و تصیه آن به فرزندانش : خوردن به اندازه خواب و استراحت به اندازه اما کار بی اندازه است. چون فقط کار و کار و کار رمز پیروزی یک انسان است.