شرایط غیر منتظره آب و هوائی ایران به فاصله مدتی کوتاه !! نوشتاری از بانو محترم مومنی روحی

0
97

هنوز زماتی طولانی از آن موقعی که هم میهنان، با منتشر کردن تصاویر غم انگیزی از خشک شدن دریاچه های « ارومیه » و « هامون » و نیز رودخانه های کشورمان از جمله « کارون » و « زاینده رود » در رسانه های مجازی منتشر می کردند نمی گذرد؛ که به همین خاطر، از نگرانی های مربوط به احتمال زودرس گشتن یک خشکسالی شدید در کشور مان می گفتند و می نوشتند!

چگونه ممکن است، که بی آبی شدیدی که مدتی پیش از بلوچستان آغاز شد و به خوزستان رسید. سپس به بسیاری دیگر از استان های دیگر میهن مان هم راه یافت. یکباره چنان تغییر اسرارآمیزی بکند؛ که تا کنون حدود نوزده استان ایران، در حالت سیلزدگی، و زیادی سرازیر شدن نعمت خدا « آب »!!! ، به بدترین بلای هم آسمانی و هم زمینی گرفتار بشوند. تا جائی که به دلیل بسیار بسیار زیاد بودن وزن و حجم آب سیل آسا، حتی اتومبیل های به آن سنگینی را نیز با خود به این سو و آن سو ببرد؟!

اگر اکنون مردم میهن مان، بعد از دیدن اینهمه ظلم و جور و تعدی، که خداپرست های دروغپرداز امروزی نصیب ایشان کرده و می کنند. باز هم از میان آنها کسانی باشند؛ که جاری شدن این سیل وحشت آفرین و خطرناک را، همچنان به آفریدگار هستی نسبت بدهند؟ یا بلاهت پیشگانی از خیل آخوند و ملا و رمال، روی دادن این خطر عظیم در بیشتر مناطق سراسر ایران مان را، به علت عدم توجه مردم کشور به ویژه زنان دلاور و شجاع ایرانی، به مسائل تمسخر آمیزی مانند: بدحجابی، و عدم رعایت شئونات اسلامی نسبت بدهند؟ می بایست که در دارا بودن عقل سلیم نزد آنان تردید نمود؛ و به ریش شان خندید!

کسانی که همچنان در بر حق بودن این رژیم جهنمی اصرار می ورزند؛ و با پذیرفتن دین خودساخته و برآمده از سوی عرب های اسلام پناه، هستی خویش را به دست پیروان حکومتی بری از رافت و انسان دوستی می سپارند؛ که با قوانین ضد بشری آن، که جز به قتل و غارت مردمان مظلوم و بی پناه فرمان نمی دهد. را همچنان ستایش می کنند؛ و خود را به کام دیو خودخواهی های غیر منطقی دین سازان حرفه ای رها می نمایند!

با این ترتیب، تردید نداشته باشند؛ که مصیبت های پیش رو، به زودی، دست و پای خودشان را هم، درون غل و زنجیرهای دینزدگی، و پرستش مخلوق آن یگانه هستی آفرین ، به جای خود خالق و پروردگار همه جهانیان، و آنچه که درون آنها وجود دارد را می پرستند. سرنوشتی محتوم از تباهی و سیاهی آمیخته به جهالت و بی خبری از حقایق خلقت را، چنان برای خودشان هم رقم خواهند زد. تا که دیگر از مسیر راستگوئی و اندیشه های انسانی و کردارهای برخاسته از خلق و خوی بشری، آن سوتر نروند؛ و با چنین اشتباهاتی که از ایشان سر می زند. خویشتن را درون « چاه ویل » فریبخوردگی و خودفروشی به اجانب و بیگانگان ضد ایرانی سرنگون کنند!

در روزهای گرامیداشت فرا رسیدن نوروز باستانی، به گفته هم میهنان درونمرزی، تلویزیون های ضد ایرانی صدا و سیمای غیر مستقل و نوکران این حاکمیت استبدادی و جنایتکار، به جای نمایش دادن برنامه های نوروزی، که شادی مردم ایران در نوروز باستانی شان را دوچندان بکنند. فیلم های مراسم سینه زنی و نوحه خوانی و زنجیر زنی عزاداری های محرم را نشان می دهند. که معنای آشکار آن این است: « نوروز بی نوروز، و جشن و شادی برای مردم ایران ممنوع، و آرامش فکری و دارا بودن آسایش در یک زندگی بدون دغدغه، و زندگانی برخوردار از موهبات زیستنی مرفه و بی واهمه برای ملت شریف ایران، تا زمانی که این اهریمنان بر کهندیار ایشان حکومت می کنند. هرگز و هیچگاه معنا ندارد و نخواهد داشت؛ و در اسارت ماندگان میهن اشغال شده مان، جز صدها مشکل اجتماعی و اقتصادی و سیاسی و فرهنگی، نبایستی از هیچ موهبت دیگری برخوردار گردند!

تا به کی می توان با چنین درد بزرگی نشست و انتظار آسایش را کشید؟ تا چه وقت میتوان تمام سختی های فردی و اجتماعی را تحمل نمود و دم نزد؟ تا به کجا باید منفعل ماند؛ و هیچ فعالیتی علیه این اشغالگران دیوصفت تازی تبار ننمود؟ و روزگار انسانی و آزاد خویش را، درون قفس هائی طی نمود؟ که کم ترین جلوه ای از راحتی و آسودگی در آنها نیست؟!

جاری گشتن چنین سیل وحشی و خرابکاری، به هر دلیلی که رخ داده است. باز هم قابل تحمل تر است؛ از کشته شدن جوانان مردم، که درون شکنجه گاه های زندان های متعدد حاکمیت اشغالگر آخوندی اسیر و محبوس می باشند. جوانانی که زندانبان های وحشی تر و جنایتکار تر از خامنه ای و رؤسای سه قوه، و نیز اعضای شورای منفور نگهبان و اعضای بری از انسانیت مجلس خبرگان رهبری، همچنین سران و فرماندهان قاچاقچی سپاه ننگین پاسداران انقلاب اسلامی، چنان وحشیانه آنان را مورد ضرب و شتم فراوان خویش قرار می دهند؛ که ساعتی بعد باید به خانواده های شان، برای تحویل گرفتن اجساد عزیزان شان اطلاعرسانی بکنند؟ !!

آسیب هائی که این قوم قاتل پرور و جنایت آفرین بر مردم ایران وارد می آورند؛ قضیه یک سیل چند روزه و نهایتا یک هفته ای و یک ماهه نیست. بلکه مصیبتی درمان ناپذیر و رنجی چهل ساله است؛ که اگر مردم ایران نجنبند؛ و اگر خودشان را جهت سرنگونی حاکمیت این جنایتکاران قدرت پرست آماده نسازند؟ بدان معنا خواهد بود؛ که باید پیه حضور ننگین و طولانی تر حاکمیتی اسلامی و ضد بشری و دشمن اصلی ایران و ایرانی را به تن شان بمالند. که متاسفانه عمر منحوس این قوم اهریمنی در میهن مان، فراتر از چهل سال، باز هم در کشور آبرومند ایرانیان ادامه یابد و بمانند. تا که همچنان، همه دارائی ملت ایران را بدزدند و به غارت ببرند؛ و فرزندان برومند این سرزمین باستانی را هم، به دست دژخیمان خودشان به قتل برسانند. تا بازماندگان و داغداران این به ناحق کشته شدگان، همچنان در عذابی سیاه و جانکاه بمانند. و هیچ کاری هم از دست شان برنیاید!!

بدون واسپاری عقل و خردمان به خرافه های « خوش قدم » یا « بد قدم » بودن دیگران، حقیقت رنج آور و عذاب دهنده این است: از وقتی که همراهان اهریمن ، ایران را اشغال کرده اند؛ و شهروندان آن را زجر و عذاب می دهند. یک جرعه آب خوش از گلوی مردم ایران پائین نرفته است. یک روز خوش برای ایرانیان باقی نگذاشته اند. و هیچیک از آحاد ستمدیده ملت ایران( نه امت خودفروخته و پیروان جمهوری پلید حکومت ننگین آخوندی در کشور اشغال شده مان ) در جهل سال گذشته، رنگ آسایش و راحتی در زندگی خویش ندیده اند. چه بسا فراموش هم کرده باشند؛ که ایران چهار دهه پیش، از چه ویژگی های آبرومندانه برخوردار بود؟!

آنچه که مسلم است؛ آخوند بی خرد و ملای پول دوست و جنایت پیشه گان قدرت پرست جمهوری منفور اسلامی، آنچه که از این دین غارتگر و متجاوز آموخته اند. قربانی نمودن مردم ، در راه رساندن خودشان، به منویات شیطانی که در دل های تیره خود می پرورانند است!

محترم مومنی

مطلب قبلیسالی که نکوست، از بهارش پیداست!! بقلم بانو محترم مومنی روحی
مطلب بعدیمشاور امنیت ملی کاخ سفید: فشار حداکثری تا زمان تغییر رفتار جمهوری اسلامی ادامه دارد
محترم مومنی روحی
شرح مختصری از بیوگرافی بانو محترم مومنی روحی او متولد سال 1324 خورشیدی در شهر تهران است. تا مقطع دبیرستان، در مجتمع آموزشی " فروزش " در جنوب غربی تهران، که به همت یکی از بانوان پر تلاش و مدافع حقوق زنان ( بانو مساعد ) در سال 1304 خورشیدی در تهران تأسیس شده بود؛ در رشته ادبیات پارسی تحصیل نموده و دیپلم متوسطه خود را از آن مجتمع گرفته است. در سال 1343 خورشیدی، با همسرش آقای هوشنگ شریعت زاده ازدواج نموده؛ و حاصل آن دو فرزند دختر و پسر 47 و 43 ساله، به نامهای شیرازه و شباهنگ است؛ که به او سه نوه پسر( سروش و شایان از دخترش شیرازه، و آریا از پسرش شباهنگ) را به وی هدیه نموده اند. وی نه سال پس از ازدواج، در سن بیست و نه سالگی، رشته روانشناسی عمومی را تا اواسط دوره کارشناسی ارشد آموخته، و در همین رشته نیز مدت هفده سال ضمن انجام دادن امر مشاورت با خانواده های دانشجویان، روانشناسی را هم تدریس نموده است. همزمان با کار در دانشگاه، به عنوان کارشناس مسائل خانواده، در انجمن مرکزی اولیاء و مربیان، که از مؤسسات وابسته به وزارت آموزش و پرورش می باشد؛ به اولیای دانش آموزان مدارس کشور، و نیز به کاکنان مدرسه هائی که دانش آموزان آن مدارس مشکلات رفتاری و تربیتی داشته اند؛ مشاورت روانشناسی و امور مربوط به تعلیم و تربیت را داده است. از سال هزار و سیصد و پنجاه و دو، عضو انجمن دانشوران ایران بوده، و برای برنامه " در انتهای شب " رادیو ، با برنامه " راه شب " اشتباه نشود؛ مقالات ادبی – اجتماعی می نوشته است. برخی از اشعار و مقالاتش، در برخی از نشریات کشور، از جمله روزنامه " ایرانیان " ، که ارگان رسمی حزب ایرانیان، که وی در آن عضویت داشته منتشر می شده اند. پایان نامه تحصیلی اش در دانشگاه، کتابی است به نام " چگونه شخصیت فرزندانتان را پرورش دهید " که توسط بنگاه تحقیقاتی و مطبوعاتی در سال 1371 خورشیدی در تهران منتشر شده است. از سال 1364 پس از تحمل سی سال سردردهای مزمن، از یک چشم نابینا شده و از چشم دیگرش هم فقط بیست و پنج درصد بینائی دارد. با این حال از بیست و چهار ساعت شبانه روز، نزدیک به بیست ساعت کار می کند. بعد از انقلاب شوم اسلامی، به مدت چهار سال با اصرار مدیر صفحه خانواده یکی از روزنامه های پر تیراژ پایتخت، به عنوان " کارشناس تعلیم و تربیت " پاسخگوی پرسشهای خوانندگان آن روزنامه بوده است. به لحاظ فعالیت های سیاسی در دانشگاه محل تدریسش، مورد پیگرد قانونی قرار می گیرد؛ و به ناچار از سال 1994 میلادی،به اتفاق خانواده اش، به کشور هلند گریخته و در آنجا زندگی می کند. مدت شش سال در کمپهای مختلف در کشور هلند زندگی نموده؛ تا سرانجام اجازه اقامت دائمی را دریافته نموده است. در شهر محل اقامتش در هلند نیز، سه روز در هفته برای سه مؤسسه عام المنفعه به کار داوطلبانه بدون دستمزد اشتغال دارد. در سال 2006 میلادی، چهار کتاب کم حجم به زبان هلندی نوشته است؛ ولی چون در کشور هلند به عنوان نویسنده صاحب نام شهرتی نداشته، هیچ ناشری برای انتشار کتابهای او سرمایه گذاری نمی کند. سرانجام در سال 2012 میلادی، توسط کانال دو تلویزیون هلند، یک برنامه ده قسمتی از زندگی او تهیه و به مدت ده شب پیاپی از همان کانال پخش می شود. نتیجه مفید این کار، دریافت پیشنهاد رایگان منتشر شدن کتابهای او توسط یک ناشر اینترنتی هلندی بوده است. تا کنون دو عنوان از کتابهای وی منتشر شده و مورد استقبال نیز قرار گرفته اند. در حال حاضر مشغول ویراستاری دو کتاب دیگرش می باشد؛ که به همت همان ناشر منتشر بشوند. شعار همیشگی او در زندگی اش، و تصیه آن به فرزندانش : خوردن به اندازه خواب و استراحت به اندازه اما کار بی اندازه است. چون فقط کار و کار و کار رمز پیروزی یک انسان است.