آن روز نزدیک است که تاریخ معاصر ایران وارد فصل نوینی شود. روزی نزدیک است که نسل‌های آینده از آن به عنوان روز رهایی بزرگ یاد کنند. روزی نزدیک است که ضحاک زمانه، سید علی خامنه‌ای، دومین و آخرین فرعون دوران چهل و هفت ساله حکومت اسلامی، به هلاکت رسید و آنچه بزودی شاهد خواهیم بود، اینکه ایران پس از چهل و هفت سال اسارت، از شر این دژخیم رها خواهد شد.

در افسانه‌های کهن ایرانی، ضحاک، دیوی بود که هزار سال بر ایران حکومت کرد و از خون و مغز جوانان تغذیه می‌کرد. در تاریخ معاصر ایران، دو ضحاک، روح‌الله خمینی و علی خامنه‌ای، چهل و هفت سال بر این سرزمین حکومت کرده‌اند و از خون بهترین فرزندان ایران سیراب شدند. این دو دیو، که یکی پایه‌های جهنم را بنا نهاد و دیگری آن را تا آخرین نفس خود ادامه داد، تاریخ ایران را به دریایی از خون تبدیل کردند.

خمینی در سال‌های پنجاه و هفت تا شصت و هشت، بنیانگذار رژیم جنایتکار که پایه‌های ظلم را با خون جوانان ایران سیمان کرد. خامنه‌ای از شصت و هشت تا چهارصد و چهار، جانشین خمینی که سی و پنج سال بیشتر بر این ظلم افزود و هر روز آن را با کشتار تازه‌ای تقویت نمود.

و با مرگ خامنه‌ای اکنون، زمان پایان این افسانه سیاه فرا رسیده است و تاریخ بالاخره فرصت یافته تا نفس تازه کند.

تاریخ جنایات جمهوری اسلامی از همان روزهای نخست، با خونی که هنوز خشک نشده بود، آغاز شد. تنها چند هفته پس از به قدرت رسیدن خمینی، هزاران نفر از برترین فرزندان ایران، افسران شجاع، خلبانان ماهر، سربازان وطن‌پرست، وزرای کاردان، متخصصان برجسته و اساتید دانشگاه در کشتارگاه‌های جمهوری اسلامی به جوخه‌های اعدام سپرده شدند. این مردان و زنان، که تنها جرمشان عشق به ایران و خدمت به میهن بود، یکی پس از دیگری در برابر دیوار مرگ ایستادند و با گلوله‌های خیانت به خاک افتادند.

این کشتار، نه به دلیل جرمی خاص، بلکه به جرم وفاداری به ایران، به جرم دانش و تخصص، به جرم شرافت و غیرت انجام شد. رژیم نوپای اسلامی، می‌دانست که برای استقرار حکومت خود، باید ستون فقرات ایران را بشکند، باید نخبگان را نابود کند، باید هر صدای آزادی‌خواهی را خاموش سازد و این کار را با خونریزی بی‌امان و وحشیانه انجام داد. آنها نه تنها مردان را کشتند، بلکه آینده ایران را به گلوله بستند.

در تیرماه پنجاه و نه، در روزی که تاریخ ایران باید با حروف طلا بنویسد، گروهی از شجاع‌ترین و شریف‌ترین افسران نیروی هوایی ایران، در پایگاه شاهرخی همدان، برای سرنگونی رژیم اسلامی و نجات ایران قیام کردند. این شیرمردان، که می‌دانستند قیمت شکست چیست، که می‌دانستند در صورت ناکامی چه سرنوشت وحشتناکی در انتظارشان است، با جان و دل برای آزادی ایران به میدان آمدند. آنها نه برای قدرت، نه برای ثروت، بلکه برای ایران، برای آزادی، برای نسل‌های آینده جنگیدند.

اما رژیم جمهوری اسلامی، با خشونتی بی‌سابقه و وحشیگری تمام عیار، این قیام را در خون غرق کرد. صدها افسر، خلبان، پزشک، مهندس و استاد دانشگاه دستگیر، به زنجیر کشیده، شکنجه و در نهایت اعدام شدند. نام‌های آن‌ها را از تاریخ پاک کردند، خانواده‌هایشان را تهدید، آزار و تبعید کردند، فرزندانشان را از تحصیل محروم ساختند. اما رژیم نتوانست یاد و خاطره این شیرمردان را از دل‌های ایرانیان پاک کند. آنها همچنان در حافظه ملت زنده‌اند و همچنان الگوی مقاومت و ایثار هستند.

در سال‌های پنجاه و هفت تا شصت، هزاران جوان ایرانی، که آینده ایران در چشمانشان می‌درخشید، در جوخه‌های اعدام کشته شدند. این جوانان، که بسیاری در شورش پنجاه و هفت شرکت کرده بودند و با امید به آزادی و دموکراسی به خیابان‌ها آمده بودند، بعد از فریب و دروغ‌های خمینی به جرگه مخالفان پیوستند و با گلوله‌های رژیم اسلامی و هموندانشان روبرو شدند. هر روز صبح، صدای شلیک گلوله در زندان‌ها طنین‌انداز می‌شد و هر شب، خانواده‌ها در انتظار خبری از فرزندانشان بودند که هرگز نیامد. این نسل، که باید سازندگان ایران فردا می‌بودند، در خاک و خون دفن شدند و رویاهایشان با آنها به گور رفت.

در تابستان شصت و هفت، در تابستانی که باید فصل زندگی می‌بود، بیش از سی هزار زندانی سیاسی در عرض چند هفته، بدون محاکمه، بدون حق دفاع، بدون آخرین دیدار با خانواده، در جوخه‌های اعدام کشته شدند. این قتل‌عام، که به دستور مستقیم خمینی و با نظارت و تایید خامنه‌ای انجام شد، یکی از بزرگ‌ترین و وحشیانه‌ترین جنایات علیه بشریت در قرن بیستم است. مادران، پدران، همسران و فرزندان این شهیدان، چهل سال است که بر سر گورهای دسته‌جمعی خاوران گریه می‌کنند و حتی حق گذاشتن یک سنگ قبر، یک گل، یک شمع ندارند. رژیم حتی حق سوگواری را از آنها گرفته است، اما نتوانسته یاد و خاطره فرزندانشان را از دل‌هایشان بزداید.

در آبان نود و هشت، مردم ایران، که از فقر، گرانی و بی‌عدالتی به ستوه آمده بودند، برای اعتراض به خیابان‌ها آمدند. پاسخ رژیم، کشتار بی‌رحمانه و وحشیانه بیش از هزار و پانصد نفر در خیابان‌ها بود. جوانانی که فقط می‌خواستند زندگی بهتری داشته باشند، که فقط می‌خواستند کار و نان داشته باشند، با گلوله به خاک و خون کشیده شدند. رژیم دستور داد تا به سر، قلب و سینه شلیک کنند تا هیچ کس زنده نماند. خیابان‌ها به رودخانه‌های خون تبدیل شدند و خانواده‌ها حتی حق دفن شایسته فرزندانشان را نداشتند. بسیاری از جنازه‌ها مخفیانه دفن شدند و خانواده‌ها هرگز نفهمیدند که فرزندانشان کجا خوابیده‌اند.

در شهریور چهارصد و یک، مهسا امینی، دختر بیست و دو ساله کرد، به دست گشت ارشاد و در بازداشتگاه کشته شد. مرگ او، جرقه‌ای شد که آتش جنبش زن، زندگی، آزادی را در سراسر ایران روشن کرد. این جنبش، که از اعماق جان مردم ایران برخاست، نشان داد که ملت ایران دیگر حاضر به تحمل این رژیم نیست.

صدها جوان در این انقلاب کشته شدند: نیکا شاکرمی که با جمجمه شکسته و بدن له شده پیدا شد، کیان پیرفلک که در خیابان به ضرب گلوله به شهادت رسید، سارینا اسماعیل‌زاده که از بالکن پرت شد، مهسا مقدم که در خیابان کشته شد و صدها دختر و پسر دیگر که فقط می‌خواستند آزاد باشند، که فقط می‌خواستند انسان باشند. اما رژیم آنها را کشت، جنازه‌هایشان را دزدید، خانواده‌هایشان را تهدید کرد و حتی حق عزاداری را از آنها گرفت.

در هجدهم و نوزدهم دی‌ماه چهارصد و چهار، تنها چند هفته پیش، رژیم جمهوری اسلامی بار دیگر دست به کشتار گسترده زد. بیش از سی و پنج هزار نفر از معترضان در خیابان‌های ایران کشته شدند. این جنایت، که هنوز خونش خشک نشده، نابخشودنی‌ترین جنایت در تاریخ معاصر ایران است. مادرانی که هنوز عطر فرزندانشان در خانه مانده، پدرانی که هنوز صدای خنده فرزندانشان در گوششان است، همسرانی که هنوز لباس‌های عزیزانشان در کمد آویزان است، همه در سوگ و داغ هستند. اما رژیم حتی به آنها اجازه سوگواری نمی‌دهد و تهدیدشان می‌کند که اگر صدایشان را بلند کنند، بقیه فرزندانشان را هم خواهند کشت.

سید علی خامنه‌ای، مردی که خود را ولی فقیه می‌نامد، مردی که خود را نماینده خدا بر زمین می‌خواند، مردی که ادعا می‌کرد هیچ کس نمی‌تواند او را سرنگون کند، زیر آوار کاخ ظلم خود دفن شد و به پایان خفت‌بار خود رسید.

او که دستور قتل‌عام هزاران جوان را داد، خود به قتلگاه تاریخ کشیده شد. او که فرمان شکنجه و اعدام صادر کرد، خود محکوم به مرگ شد. او که ایران را به زندان بزرگی تبدیل کرد، خود در زندان ابدی جهنم محبوس شد. او که خود را خدا می‌پنداشت، به پست‌ترین شکل ممکن از دنیا رفت و نامش برای همیشه با ننگ و نفرین همراه خواهد بود.

در افسانه‌های کهن ایرانی، ضحاک، دیوی بود که هزار سال بر ایران حکومت کرد و از خون و مغز جوانان تغذیه می‌کرد تا اینکه کاوه آهنگر، که تحمل ظلم را نداشت، درفش را برافراشت، مردم را به قیام دعوت کرد و او را سرنگون ساخت.

ضحاک دوم زمانه، سید علی خامنه‌ای، سرنگون شد. شادباش ای کاوه‌های زمانه که درفش آزادی را برافراشتید و شادباش ای مردم ایران که چهل و هفت سال در برابر ظلم ایستادید و هرگز تسلیم نشدید. شادباش ای مادرانی که فرزندانتان را از دست دادید اما ایمان به آزادی را از دست ندادید. شادباش ای پدرانی که سینه‌هایتان را به گلوله سپردید اما سرتان را به زیر نیاوردید.

شما که امروز از درد مادران و پدران سخن می‌گویید، که امروز اشک تمساح می‌ریزید، که امروز خود را مدافع حقوق بشر جا می‌زنید، کجا بودید وقتی مادران و همسران کشته‌شدگان پنجاه و هفت حتی نمی‌دانستند فرزندانشان کجا دفن شده‌اند و در خیابان‌ها دنبال جنازه‌هایشان می‌گشتند؟ کجا بودید وقتی مادران شیرمردان قیام پایگاه شاهرخی تهدید می‌شدند که اگر سوگواری کنند، بقیه فرزندانشان را هم دستگیر و اعدام می‌کنند؟ کجا بودید وقتی مادران خاوران چهل سال بر سر گورهای دسته‌جمعی گریستند و شما یک قطره اشک نریختید، یک کلمه اعتراض نکردید، یک لحظه در کنارشان نایستادید؟ کجا بودید وقتی مادر نیکا شاکرمی جسد دخترش را با جمجمه شکسته و بدن له شده تحویل گرفت و رژیم به او گفت که باید برای هزینه گلوله‌ها پول بدهد؟ کجا بودید وقتی مادر مهسا امینی مجبور شد در سکوت اجباری عزای دخترش را بگیرد و حتی حق گریه کردن نداشت؟ کجا بودید وقتی مادران هجدهم و نوزدهم دی‌ماه چهارصد و چهار، تنها چند هفته پیش، فرزندانشان را در خیابان به گلوله بستند و جنازه‌هایشان را دزدیدند؟

سکوت ننگبار از آن شماست که چهل و هفت سال در برابر جنایت سکوت کردید، که چهل و هفت سال چشم بر ظلم بستید، که چهل و هفت سال در کنار جنایتکاران ایستادید و حالا که زمان عدالت فرا رسیده، از صلح و آشتی و درد مادران دم می‌زنید. شما که وقتی مادران گریه می‌کردند، سکوت کردید، حالا که قاتلان مادران کشته شدند، برای آنها اشک می‌ریزید.

کرنش خفت‌بار از آن شماست که در برابر رژیمی که چهل و هفت سال مردم ایران را به بند کشیده، سر تعظیم فرود آوردید، که در برابر قاتلان فرزندان ایران زانو زدید، که برای حفظ منافع خود با جنایتکاران همکاری کردید و حالا که این رژیم در حال سقوط است، خود را مدافع مردم، مدافع صلح، مدافع حقوق بشر جا می‌زنید. شما که هیچ وقت در کنار مردم نبودید، حالا که پیروزی نزدیک است، می‌خواهید خود را در صف پیروزان جا بزنید.

ایران آزاد خواهد شد، از شر ولایت فقیه، از شر سپاه، از شر بسیج، از شر همه نهادهای سرکوبگر، از شر همه کسانی که چهل و هفت سال بر این سرزمین ظلم کردند.

مادران خاوران می‌توانند برای فرزندانشان سنگ قبر بگذارند، می‌توانند نام فرزندانشان را بر سنگ حک کنند، می‌توانند با سربلندی بر سر قبر فرزندانشان بروند و جهان خواهد دید که چه جنایت بزرگی در این سرزمین رخ داده است.

خانواده‌های شهیدان هجدهم و نوزدهم دی‌ماه پنجاه و هفت می‌توانند نام فرزندانشان را بلند فریاد بزنند، می‌توانند افتخار کنند به فرزندانشان که برای ایران جان باختند و جهان خواهد دانست که چگونه رژیم اسلامی، ستون فقرات ارتش ایران را شکست و بهترین فرزندان ایران را به جوخه اعدام سپرد.

خانواده‌های قهرمانان قیام پایگاه شاهرخی می‌توانند با سربلندی از شیرمردان خود یاد کنند، می‌توانند به جهان بگویند که این افسران چگونه برای آزادی ایران جنگیدند، چگونه جان خود را فدای میهن کردند و جهان خواهد دانست که این شیرمردان، نه خائن، بلکه قهرمانان واقعی ایران بودند.

مادران آبان نود و هشت، مادران مهسا و نیکا، و مادران هجدهم و نوزدهم دی‌ماه چهارصد و چهار می‌توانند عدالت را ببینند، می‌توانند قاتلان فرزندانشان را در دادگاه ببینند و دور نیست آن روز که قاتلان فرزندانشان به محاکمه کشیده خواهند شد و به سزای اعمالشان خواهند رسید.

کشتار هجدهم و نوزدهم دی‌ماه پنجاه و هفت که ده‌ها هزار افسر، خلبان و سرباز وطن‌پرست را به جرم خدمت به ایران، به جرم وفاداری به میهن، به جرم شرافت و غیرت اعدام کردند. نابودی ارتش ایران در اوائل شورش که برترین سربازان وطن را در جوخه‌های اعدام کشتند و ستون فقرات ایران را شکستند. شیرمردان قیام پایگاه شاهرخی که برای آزادی ایران جان باختند و نام‌هایشان را از تاریخ پاک کردند. قتل‌عام شصت و هفت که سی هزار جوان ایرانی را در عرض چند هفته اعدام کردند و بدون محاکمه، بدون حق دفاع، بدون آخرین دیدار با خانواده کشتند. آبان نود و هشت که هزار و پانصد نفر در خیابان‌ها کشته شدند و خیابان‌ها به رودخانه خون تبدیل شد. مهسا، نیکا، کیان، سارینا و صدها دختر و پسر دیگر که فقط می‌خواستند آزاد باشند، که فقط می‌خواستند انسان باشند. کشتار هجدهم و نوزدهم دی‌ماه چهارصد و چهار که تنها چند هفته پیش رخ داد و ده‌ها هزار ایرانی پرپر شدند و خونشان هنوز خشک نشده است. مادرانی که چهل و هفت سال است داغدارند، که چهل و هفت سال است گریه می‌کنند و شما برایشان یک قطره اشک نریختید، یک کلمه اعتراض نکردید، یک لحظه در کنارشان نایستادید.

اما تفاوت ما با شما این است که ما دیگر سکوت نمی‌کنیم، ما دیگر فراموش نمی‌کنیم، ما دیگر نمی‌بخشیم. ما دیگر کرنش نمی‌کنیم، ما دیگر تسلیم نمی‌شویم، ما دیگر عقب نمی‌نشینیم. ما دیگر اجازه نمی‌دهیم که این رژیم جنایتکار یک روز دیگر بر سرنوشت ایران حکومت کند، یک روز دیگر خون فرزندان ایران را بریزد، یک روز دیگر مادران ایران را داغدار کند.

ایمان داریم بزودی، آغاز فصل تازه‌ای در تاریخ ایران خواهد بود، فصلی که در آن دیگر جای دیوان و جلادان نیست. بزودی، پایان ظلم و آغاز عدالت خواهد بود، پایان خفقان و آغاز آزادی خواهد بود. بزودی، پایان تاریکی و آغاز روشنایی خواهد بود، پایان شب و آغاز سپیده‌دم خواهد بود.

بزودی، ایران به دست فرزندان واقعی خود باز خواهد گشت، به دست کسانی که برای آزادی جنگیدند، به دست کسانی که خون دادند، به دست کسانی که هرگز تسلیم نشدند. بزودی، نام شهیدان بر سردر مدارس، دانشگاه‌ها و خیابان‌ها نوشته خواهد شد و نسل‌های آینده با افتخار از آنها یاد خواهند کرد.

به جهانیان می‌گوییم: شاهد باشید بر آنچه در ایران گذشت. شاهد باشید بر چهل و هفت سال ظلم، خونریزی و جنایت. شاهد باشید بر قتل‌عام‌هایی که در این سرزمین رخ داد و هیچ رسانه‌ای از آن خبر نداد، هیچ سازمانی در برابر آن ایستادگی نکرد، هیچ دولتی آن را محکوم نساخت.

شاهد باشید بر اینکه چگونه رژیم جمهوری اسلامی، یک ملت را به گروگان گرفت، یک کشور را به زندان تبدیل کرد، یک نسل را نابود ساخت. شاهد باشید بر اینکه چگونه این رژیم با دروغ، فریب، خشونت و کشتار بر ایران حکومت کرد و هر کسی که جرات اعتراض داشت، او را به جوخه اعدام سپرد.

شاهد باشید بر اینکه مردم ایران هرگز این رژیم را نخواستند، هرگز با آن همراه نبودند، هرگز تسلیم آن نشدند. شاهد باشید بر اینکه مردم ایران چهل و هفت سال مقاومت کردند، چهل و هفت سال ایستادگی نمودند، چهل و هفت سال امید به آزادی را در دل نگه داشتند.

و حالا که زمان عدالت فرا رسیده، شاهد باشید بر اینکه ملت ایران قاتلان فرزندان خود را فراموش نخواهد کرد و آنها را به محاکمه خواهد کشید. شاهد باشید بر اینکه ایران آزاد، عدالت را برقرار خواهد ساخت و هیچ جنایتکاری بی‌مجازات نخواهد ماند.

به همه کسانی که در این چهل و هفت سال دست به جنایت زدند، به همه کسانی که دستور کشتار دادند، به همه کسانی که شکنجه کردند، به همه کسانی که اعدام کردند، به همه کسانی که در سرکوب مردم شرکت داشتند، می‌گوییم: زمان فرار به پایان رسیده است.

شما که فکر می‌کردید هرگز روز حسابرسی نخواهد آمد، شما که فکر می‌کردید می‌توانید برای همیشه جنایاتتان را پنهان کنید، شما که فکر می‌کردید هیچ کس شما را به محاکمه نخواهد کشید، بدانید که اشتباه می‌کردید.

ملت ایران شما را فراموش نکرده است، ملت ایران جنایات شما را به یاد دارد، ملت ایران نام‌های شما را می‌داند، ملت ایران چهره‌های شما را به خاطر دارد. و بزودی، شما در دادگاه‌های عدالت پاسخگو خواهید بود، شما برای هر قطره خونی که ریختید محاکمه خواهید شد، شما برای هر اشکی که جاری ساختید پاسخگو خواهید بود.

فرار نیست، پنهان شدن نیست، نجات نیست. عدالت در راه است و هیچ چیز نمی‌تواند آن را متوقف کند.

به مادران خاوران، به مادران آبان نود و هشت، به مادران مهسا و نیکا، به مادران هجدهم و نوزدهم دی‌ماه چهارصد و چهار، به همه مادرانی که فرزندانشان را از دست دادند، می‌گوییم: داغ شما، داغ همه ماست. اشک شما، اشک همه ماست. درد شما، درد همه ماست.

شما چهل و هفت سال تنها بودید، چهل و هفت سال در سکوت اجباری عزاداری کردید، چهل و هفت سال تهدید و آزار شدید. اما بدانید که دیگر تنها نیستید. ملت ایران با شماست، تاریخ با شماست، عدالت با شماست.

فرزندان شما قهرمانان واقعی ایران هستند، فرزندان شما شهیدان راه آزادی هستند، فرزندان شما الگوی نسل‌های آینده خواهند بود. و بزودی، نام فرزندان شما با افتخار بر سردر مدارس، دانشگاه‌ها و خیابان‌ها نوشته خواهد شد و همه جهان خواهد دانست که چه فرزندان بزرگی ایران داشته است.

قسم می‌خوریم که خون فرزندان شما را پایمال نخواهیم گذاشت، قسم می‌خوریم که یاد و خاطره آنها را زنده نگه خواهیم داشت، قسم می‌خوریم که ایران آزادی را که آنها برای آن جنگیدند، برقرار خواهیم ساخت.

به نسل‌های آینده ایران می‌گوییم: این تاریخ را فراموش نکنید. فراموش نکنید که چهل و هفت سال ظلم بر این سرزمین حکمفرما بود. فراموش نکنید که چگونه نیاکان شما برای آزادی جنگیدند، چگونه جان باختند، چگونه ایستادگی کردند.

فراموش نکنید نام شهیدان را، فراموش نکنید نام قهرمانان را، فراموش نکنید نام کسانی را که برای اینکه شما در آزادی زندگی کنید، جان خود را فدا کردند.

یاد بگیرید از این تاریخ که آزادی رایگان نیست، که آزادی قیمت دارد، که آزادی نیازمند ایستادگی، مقاومت و ایثار است. یاد بگیرید که هرگز نباید اجازه دهید که دوباره ظلم بر این سرزمین حکومت کند، که هرگز نباید اجازه دهید که دوباره دیکتاتوری بر ایران مسلط شود.

حافظ آزادی باشید، حافظ دموکراسی باشید، حافظ حقوق بشر باشید. و هرگز فراموش نکنید که این آزادی با خون شهیدان به دست آمده است.

ایران آزاد خواهد شد و این آزادی، نه به لطف کسی، بلکه به خاطر ایستادگی ملت ایران خواهد بود. ایران سرافراز خواهد شد و این سرافرازی، نه به خاطر ثروت یا قدرت، بلکه به خاطر شجاعت و ایثار فرزندانش خواهد بود.

ایرانی که در آن دیگر جای ظلم نیست، ایرانی که در آن دیگر جای خفقان نیست، ایرانی که در آن دیگر جای تبعیض نیست. ایرانی که در آن زن و مرد برابرند، ایرانی که در آن همه ادیان و اقوام در کنار هم زندگی می‌کنند، ایرانی که در آن عدالت حکمفرماست.

ایرانی که شایسته تاریخ کهنش است، ایرانی که شایسته فرهنگ غنی‌اش است، ایرانی که شایسته فرزندان شجاعش است.

این ایران، رویای شهیدان بود. این ایران، آرزوی مادران خاوران بود. این ایران، امید نسل‌های گذشته بود. و این ایران، بزودی به واقعیت تبدیل خواهد شد.

شادباش ای ایران که بالاخره از شر دیوان رها شدی. شادباش ای ملت ایران که چهل و هفت سال ایستادگی کردی و پیروز شدی. شادباش ای شهیدان که خون شما به ثمر نشست. شادباش ای مادران که داغ شما به عدالت تبدیل خواهد شد.

شادباش ای کاوه‌های زمانه که درفش آزادی را برافراشتید. شادباش ای جوانانی که برای آزادی جنگیدید. شادباش ای زنانی که در خط مقدم مبارزه ایستادید. شادباش ای مردانی که از آزادی دفاع کردید.

این پیروزی، پیروزی همه ماست. این آزادی، آزادی همه ماست. این ایران، ایران همه ماست و بزودی، بسیار زود، خورشید آزادی بر ایران طلوع خواهد کرد و تاریکی برای همیشه از این سرزمین رخت خواهد بست.

زنده باد ایران که هرگز تسلیم نشد. زنده باد آزادی که بالاخره پیروز شد. زنده باد عدالت که بالاخره برقرار خواهد شد.

زنده باد یاد و خاطره همه شهیدان راه آزادی. زنده باد یاد و خاطره همه کسانی که برای ایران جان باختند. زنده باد یاد و خاطره همه کسانی که هرگز فراموش نکردند و هرگز نبخشیدند.

ایران آزاد خواهد شد و این وعده، نه وعده توخالی، بلکه وعده‌ای است که با خون نوشته شده و با جان محافظت خواهد شد. شادباش ای ایران، شادباش ای ملت ایران، شادباش به همه آزادی‌خواهان جهان.

پایان دوران ظلمت فرا رسیده، آغاز عصر آزادی در راه است.

مقاله قبلیعملیات «غرش شیران» آغاز شد: آمریکا و اسرائیل حمله گسترده به جمهوری اسلامی را کلید زدند؛ خامنه‌ای و پزشکیان هدف قرار گرفتند
مقاله بعدیگزارش چکیده عملیات نظامی علیه جمهوری اسلامی؛ ۱۲ اسفندماه
پوریا نژادویسی
پوریا نژاد نژادویسی: مردی که با تصاویرش، زشتیِ نظام را عریان کرد پوریا نژاد نژادویسی از دل دستگاه رسانه‌ایِ رسمی برخاست — اما آثارش نه بزکِ قدرت، که آینه‌ای خُردکننده از تناقض‌ها و جنایت‌های سیستم بوده‌اند. او، به‌جای پوشاندن، با دقتی تلخ و بی‌پرده، نقاط ضعفِ ساختار را نمایان ساخت؛ همان نقاطی که نظام می‌کوشد پشتِ روایت‌های رسمی و نمایش‌های ساختگی پنهانشان کند. - در قاب برنامه‌هایی چون "دختران فراری پارک ملت"، او نه فقط آسیب‌ها را نشان داد، بلکه علت‌ها را — فقر، سرکوب اجتماعی، تهمت و تحقیر زنان — جلو چشم گذاشت. تصویری که او ثبت کرد، دیگر قابل تبدیل به شعارهای پوشالی نبود: نوجوانان و زنانِ رهاشده، سند زنده ناکارآمدی و خشونت‌زای نظم حکومتی بودند. - فیلم آموزشیِ انتخاباتی که او ساخت، بدل به استندآپ تراژیکِ یک انتخابات نمایشی شد. آموزشی برای مشارکت در نمایشی که نتایجش پیش‌ساخته است؛ خودِ وجودِ چنین آموزشی، اعترافی به پوچیِ مشروعیتِ ادعاشده بود. - پوششِ بحران‌ها — از زلزله بم تا سفرهای خامنه‌ای — ثبتِ ژست‌های نمایشی و فاصله‌گیریِ حکمرانی از مردم را به نمایش گذاشت. صحنه‌ها نشان دادند که اولویت دستگاه، مرمت تصویرِ قدرت است نه نجات جان و کرامتِ مردم. پوریا با همان ابزار و مکانیزم‌های پروپاگاندا، تصویری ساخت که نظام از بیانش وحشت دارد — نه به‌خاطرِ تمجید یا دفاع، بلکه چون این تصاویر حقیقتِ زشتِ نظم را بدون مهیا کردنِ پرده‌های فریبنده نشان می‌دهند. او ناخواسته یا آگاهانه، به راویِ سندِ سقوطِ اخلاقی و سیاسیِ یک ساختار تبدیل شد؛ کسی که با هنر و ثبت واقعیت، چهرهٔ منحوسِ نظام را برای تماشاگرانش عریان کرد.