سیرک کلیساها ، کنیساها و مساجد !

0
43

در دوران کودکی و نوجوانی و جوانی ما ، گاهی اوقات  سیرک های نمایشی ممالک دیگر ، که با انجام دادن کارهای خارق العاده سیرک بازان خودشان ، به بعضی از کشورهای جهان می رفتند و می روند ؛ و نمایشات حیرت آوری را ، نزد علاقمندان و تماشاچیان برنامه های جالب شان به اجرا می گذارند ؛ به ایران نیز می آمدند ، و کم و بیش حدود یک ماه فقط در پایتخت برنامه شان را به مورد اجرا می گذاشتند گاهی هم در مراکز استان های بزرگ در ایران  اجراهای کوتاه مدتی داشتند . تقریبا تعدادی از آن برنامه ها ی آموزنده و زیبا و بسیار جالب و سرگرم کننده را ، در همان دوران زندگی ، در کودکی و نوجوانی ام ، در ایران زمان حضور پادشاه میهن پرست و ایرانساز پهلوی دیده ام . بسیار متأسفم که چرا فرزندان و نوه هایم ، از تماشای چنین برنامه هائی که در کشورمان برگزار می گردید ؛ به خاطر حضور حکومتی بی فرهنگ و عقب مانده محروم بوده اند !

در میان همگی سیرک هائی که من دیده بودم . سیرک مسکو به مدت طولانی تری نسبت به بقیه آنها در ایران ماند ؛ و نمایشات جالب خودش را برای تعداد زیادی از تماشاچیان علاقمند ایرانی اجرا کرد . زن های قهرمانی در آن حضور داشتند ؛ که با رام کردن حیواناتی مانند شیر و پلنگ ، همینطور جانوران نسبتا اهلی مانند اسب و فیل و امثال اینها ، که توان آموختن درس های آموزگارشان را داشتند . با به نمایش گذاشتن عملیات محیرالعقول شان ، نه فقط کودکان بلکه بزرگسالان را نیز دچار اعجاب فراوان می کردند !

 از چندین سال پیش ( در دهه پنجاه خورشیدی ) ، با به نمایش گذاشته شدن تأسف بار سیرک دائمی حکومت اشغالگر جمهوری ننگین اسلامی در میهن مان ، و تماشای حرکات و کردار های ددمنشانه و ضد بشری و ضد ایرانی ایشان در مملکت هزاران ساله ما ، کلک زدن ها ، دزدی کردن ها ، دروغپردازی ها ، انواع جنایات پنهان و آشکارشان ، که توسط وحشی ترین حیوانات این سیرک جهنمی  در تاریخ بشری ، و در نهایت تأسف در سرزمین اهورائی ما ، به وسیله دشمنان قسم خورده ایران و ایرانی به نمایش گذاشته شده است . دریافتم ، که باید شیرهای درنده سیرک هائی که در جوانی ام می دیدم ؛ که قهرمانانه از میان حلقه های آتش می پریدند ؛ تا از این سوی صحنه به طرف دیگر آن بجهند . یا اسب هائی که در حالت یورتمه رفتن بسیار زیبای شان ، به آهنگ موزیکی که پخش می شد ، با هنرمندی بسیار ، وضعیت موزونی به اندام خودشان می دادند ؛ و همه اعضای بدن شان را ، با نت های آن موزیک همآهنگ می نمودند . یا فیل هائی که به کمک خرطوم های درازشان ، به دستور مربی خود چیزی را از یک جا به جای دیگر منتتقل می نمودند . گاهی نیز با حرکات دسته جمعی خودشان ، کارهای جالب ریتمیک انجام می دادند . چقدر اهلی تر و آرام تر و نافع تر از حیوانات وحشی سیرکی بودند و هستند ؛ که از نزدیک به چهل سال پیش تا این زمان  پلیدترین ، وحشیانه ترین ، آسیب رسان ترین نمایشات یک سیرک دینی با گرایش مذهب شیعه اثنی عشری را ( دوازده امامی ) ، در سرزمین آریائیان یکتاپرست به نمایش می گذارند !

وقتی که برنامه خواندن دعای مخصوص کلیمیان در کنار ” دیوار ندبه ” را می بینیم ؛ موقعی که ” خام خام های کلیمی = همتراز کشیشان مسیحی و ملاهای برتر در اسلام ” ، که کتابچه مخصوص این دعا (ندبه با ضم نون و سکون  دال و کسر ب و سکون ها ، به معنای تقاضای آمرزش گناهان از خدای یگانه ) را دست گرفته اند ؛ و ضمن جلو و عقب بردن نیمی از بالا تنه شان ، آن دعا را با حالتی مصنوعی اما خیلی تأثیرگذار بر روی پیروان خویش می خوانند . افراد زیادی هم که در پشت این رهبران دین یهود ایستاده و با تبعیت از ایشان ، با همان حرکات تکان دادن سر و شانه های شان به جلو و به عقب ، به تکرار دعای مربوطه می پردازند . یا پیروان مسیحی عیسی ابن مریم را مشاهده می کنیم ، که در کنار برخی از چشمه های به قول خودشان معجزه آسا ، که با فرو کردن کامل اندام مردم بیمار و معلول به درون آب آن چشمه سارها ، معتقدند که سلامت ایشان را به آنها باز می گردانند . یا دیدن پخش کردن آجیل مشکل گشا در مساجد مسلمان های شیعی مذهب ، که با وساطت پیش نماز رند مسجدی که در آنجا نماز می خوانند ؛ علی ابن ابیطالب امام اول شان را وا می دارند ؛ تا که حاجات ایشان را برآورده نماید . بیش از پیش به ماهیت تهی از ارزش این ادیان به اصطلاح آسمانی پی می بریم . که چه خیانت های آشکاری را در مورد نسل بشر نموده اند ؛ و چگونه این مردمان خام و ساده اندیش را ، از مسیر اصلی یکتاپرستی شان ، به بیراهه های شرک و بت پرستی منحرف ساخته اند ؟ !

دین به معنای ” راه و روش ” است ؛ هیچ نیازی نیست که این راه و روش به جائی ختم گردد ؛ که نتیجه اش پرستیدن شیطان هائی باشد ؛ که نفس عمل در پرستش آفریدگار یگانه را ، که ظاهرا ایشان نیز از آن دم می زنند . در عالم عمل و واقعیت گرائی ، به سوی چندگانه پرستی مردمان این کره خاکی سوق بدهند ؛ و با جای گزینی آدم های فریبکاری ، مانند آیت الله های مذهب شیعه در دین اسلام ، خام خام های دین یهود ، یا پاپ اعظم و کاردینال ها و اسقف های مذهب نصارا و ترسایان در دین مسیح ، به چنین گمراهی محض و آشکاری سوق بدهند !

بدیهی است که یکی از مخوف ترین و خطرناک ترین کنش های آدمی ، تلاش فراوان جهت به دست آوردن قدرت مدنی و توان مالی اقتصادی بیشتر باشد . اما به چه قیمتی و با پرداخت کردن چه هزینه های غیر ضروری و خسارت باری ؟ به زودی ماه محرم در ایران فرا می رسد . مردم فریب خورده میهن مان ، که در اثر حیله های حکومت اهریمنی جمهوری اسلامی در کشورشان ، گرفتار نخوت خرافه پرستی گشته اند ؛ هنگام عصر که از کار به خانه بر می گردند(چنانچه کاری هم برای کسب درآمد و اداره زندگی خود و خانواده شان داشته باشند؟ ) ؛ با هول فراوان ، تند و تند شام شان را میل می کنند . تا که هر چه زودتر بتوانند ، خودشان را به مسجد محل یا تکیه های عزاداری ماه محرم برسانند . تا نیمه های شب نیز در آن مکان های حضور شیطان رجیم ، به سینه و زنجیر زنی بپردازند . سپس برای استراحتی کوتاه مدت به خانه شان باز گردند . تا که صبحگاه دوباره در محل کارشان حاضر شوند !

 کدام دلیل مبرهنی می تواند بر این کار صحه بگذارد ؟ که این افراد خسته و خواب آلوده بتوانند ؛ وظایف شغلی خویش در ادارات و مؤسسات دولتی ، کارخانه های شخصی و دولتی ، یا شرکت های خصوصی را ، به نحو صحیح و تا حدودی مورد قبول کارفرماهای خودشان به انجام برسانند ؟!

البته که چنین امری ، به ویژه نزد جوانان که به طور طبیعی ، به دلیل داشتن خون گرم تر نسبت به افراد سالمند ، که خون شان به گونه طبیعی سردتر از جوانان است ؛ و به همین خاطر جوان ترها بیشتر از افراد مسن به خواب و استراحت نیاز دارند  امکان پذیر نیست . در چنین شرایطی ، آن افراد خسته و نا کارآمد ، کم ترین سودی برای زندگی خود و جامعه شان نخواهند داشت . و هرگز نمی توانند با ایجاد بهبود در وضعیت عمومی اجتماع شان ، مسیرهای پیشرفت و ترقی را ، جلوی پاهای هم میهنان خود بگسترانند !

آنوقت با اینگونه موقعیت های مسخ روحی و فکری در بین مردم ایران ، هیچگونه امکانی برای بهتر اندیشیدن و بیشتر کار کردن وجود نخواهد داشت . چه بسا برای رهائی از نخوت بی حالی و افسردگی و ناتوانی جسمی و روانی خویش ، به سوی اعتیاد به مواد مخدر نیز کشانده بشوند . امری که برادران قاچاقچی سپاهی ، از بروز آن خشنود هم می گردند ؛ و تردیدی در داشتن خریداران فراوان برای موادی که وارد مملکت می نمایند نخواهند داشت !

امید که هرچه سیرک دینی و مذهبی در سراسر دنیا وجود دارد ؛ به سبب هوشیاری مردم گیتی ، از میزان قدرت پرستی و اعتبار جوئی و سلطه طلبی های این نامردمان ، که بر نادان های جهان یافته و گمراه شان کرده اند . هر چه زودتر سرنگون نابود گردند . تا همه آحاد جامعه بشری در سراسر دنیا ، از شر احکام اهریمنی و فریبکاری های دینی این دروغپردازان حیله گر ، و نادانی و تأثیر پذیری خود نابخرد ساده انگارشان رها و آزاد گردند . تا باری دیگر رنگ توحش موجود در چرخه هستی ، از رخساره همه دنیا محو و نابود شود !

محترم مومنی

مطلب قبلیعکسی از دوران طلبگی مسعود بهنود!
مطلب بعدیتصاویر و نقشه های”موشک‌های اسرائیل‌زن”سپاه که می‌تواند تل‌آویو را هدف قرار دهد
محترم مومنی روحی
شرح مختصری از بیوگرافی بانو محترم مومنی روحی او متولد سال 1324 خورشیدی در شهر تهران است. تا مقطع دبیرستان، در مجتمع آموزشی " فروزش " در جنوب غربی تهران، که به همت یکی از بانوان پر تلاش و مدافع حقوق زنان ( بانو مساعد ) در سال 1304 خورشیدی در تهران تأسیس شده بود؛ در رشته ادبیات پارسی تحصیل نموده و دیپلم متوسطه خود را از آن مجتمع گرفته است. در سال 1343 خورشیدی، با همسرش آقای هوشنگ شریعت زاده ازدواج نموده؛ و حاصل آن دو فرزند دختر و پسر 47 و 43 ساله، به نامهای شیرازه و شباهنگ است؛ که به او سه نوه پسر( سروش و شایان از دخترش شیرازه، و آریا از پسرش شباهنگ) را به وی هدیه نموده اند. وی نه سال پس از ازدواج، در سن بیست و نه سالگی، رشته روانشناسی عمومی را تا اواسط دوره کارشناسی ارشد آموخته، و در همین رشته نیز مدت هفده سال ضمن انجام دادن امر مشاورت با خانواده های دانشجویان، روانشناسی را هم تدریس نموده است. همزمان با کار در دانشگاه، به عنوان کارشناس مسائل خانواده، در انجمن مرکزی اولیاء و مربیان، که از مؤسسات وابسته به وزارت آموزش و پرورش می باشد؛ به اولیای دانش آموزان مدارس کشور، و نیز به کاکنان مدرسه هائی که دانش آموزان آن مدارس مشکلات رفتاری و تربیتی داشته اند؛ مشاورت روانشناسی و امور مربوط به تعلیم و تربیت را داده است. از سال هزار و سیصد و پنجاه و دو، عضو انجمن دانشوران ایران بوده، و برای برنامه " در انتهای شب " رادیو ، با برنامه " راه شب " اشتباه نشود؛ مقالات ادبی – اجتماعی می نوشته است. برخی از اشعار و مقالاتش، در برخی از نشریات کشور، از جمله روزنامه " ایرانیان " ، که ارگان رسمی حزب ایرانیان، که وی در آن عضویت داشته منتشر می شده اند. پایان نامه تحصیلی اش در دانشگاه، کتابی است به نام " چگونه شخصیت فرزندانتان را پرورش دهید " که توسط بنگاه تحقیقاتی و مطبوعاتی در سال 1371 خورشیدی در تهران منتشر شده است. از سال 1364 پس از تحمل سی سال سردردهای مزمن، از یک چشم نابینا شده و از چشم دیگرش هم فقط بیست و پنج درصد بینائی دارد. با این حال از بیست و چهار ساعت شبانه روز، نزدیک به بیست ساعت کار می کند. بعد از انقلاب شوم اسلامی، به مدت چهار سال با اصرار مدیر صفحه خانواده یکی از روزنامه های پر تیراژ پایتخت، به عنوان " کارشناس تعلیم و تربیت " پاسخگوی پرسشهای خوانندگان آن روزنامه بوده است. به لحاظ فعالیت های سیاسی در دانشگاه محل تدریسش، مورد پیگرد قانونی قرار می گیرد؛ و به ناچار از سال 1994 میلادی،به اتفاق خانواده اش، به کشور هلند گریخته و در آنجا زندگی می کند. مدت شش سال در کمپهای مختلف در کشور هلند زندگی نموده؛ تا سرانجام اجازه اقامت دائمی را دریافته نموده است. در شهر محل اقامتش در هلند نیز، سه روز در هفته برای سه مؤسسه عام المنفعه به کار داوطلبانه بدون دستمزد اشتغال دارد. در سال 2006 میلادی، چهار کتاب کم حجم به زبان هلندی نوشته است؛ ولی چون در کشور هلند به عنوان نویسنده صاحب نام شهرتی نداشته، هیچ ناشری برای انتشار کتابهای او سرمایه گذاری نمی کند. سرانجام در سال 2012 میلادی، توسط کانال دو تلویزیون هلند، یک برنامه ده قسمتی از زندگی او تهیه و به مدت ده شب پیاپی از همان کانال پخش می شود. نتیجه مفید این کار، دریافت پیشنهاد رایگان منتشر شدن کتابهای او توسط یک ناشر اینترنتی هلندی بوده است. تا کنون دو عنوان از کتابهای وی منتشر شده و مورد استقبال نیز قرار گرفته اند. در حال حاضر مشغول ویراستاری دو کتاب دیگرش می باشد؛ که به همت همان ناشر منتشر بشوند. شعار همیشگی او در زندگی اش، و تصیه آن به فرزندانش : خوردن به اندازه خواب و استراحت به اندازه اما کار بی اندازه است. چون فقط کار و کار و کار رمز پیروزی یک انسان است.