سیاست هم بود، سیاست های قدیمی!

1
122

با آن که معنای اصلی سیاست، تبحر داشتن کسانی است؛ که در کارهای دیوانی(دبیرخانه ای و دفتر داری و امور ستادی) دارای تجربیات کافی هستند. اما چنین کارکشتگی و تبحری، می تواند در راستای مصلحت اندیشی های فردی و اجتماعی، حتی از نوع منفی آن نیز، کاربردهای فراوان دیگری هم داشته باشد. از اینروست، به کسانی هم که بتوانند در موارد مملکت داری، و نیز برخورداری آنها از مراوده های سازنده بین المللی با ممالک مختلف جهان، بتوانند با بهترین شیوه هائی که ایشان را با دیگران، به برقراری روابط دوستانه، یا عکس آن نائل سازند سیاستمدار می گویند!

سیاسیون انواع گوناگون دارند؛ بعضی شان فقط فکر می کنند که سیاستمدار هستند؛ برخی دیگر تصورشان این است که در امور سیاسی هیچکس به گرد پای آنها نمی رسد. ولی عده ای واقع بین هم هستند؛ که هیچگاه در هیچ امری به خودستائی نمی پردازند. چنانچه اگر کسانی هم باشند، که در این مورد بیش از آنها متبحر جلوه بکنند؛ با فراخی سینه و قلبی آکنده از صداقت و راستگوئی قابل تمجید، برتری دیگران نسبت به خودشان را، با فروتنی متواضعانه ای اعلام می نمایند. از جمله این سیاستمداران نامی قرن حاضر، وینستون چرچیل نخست وزیر بریتانیای کبیر بود؛ که در ایام پیش و بعد از جنگ دوم جهانی در مقام صدارت اعظمی این کشور در پست نخست وزیری آنجا قرار داشت!

روزی هنگام مصاحبه چند خبرنگار با چرچیل، که جهانیان به سیاستمداری او اذعان صد درصدی داشتند؛ یکی از آنها از چرچیل پرسید: ” آیا در دنیا و در عالم سیاست، کسی هست که در امر سیاستمداری از شما بهتر باشد؟ ” چرچیل بدون مکث و فوری گفته بود: ” آری ” ؛ خبرنگاران که متعجب شده بودند؛ با حیرت از وی خواستند، که آن فرد یا افراد را به آنها معرفی کند. نخست وزیر انگلستان، در پاسخ خبرنگاران گفته بود؛ دکتر محمد مصدق نخست وزیر ایران، که پس از جنگ جهانی دوم، در کشورش به مقام نخست وزیری رسید؛ از من سیاستمدارتر است. خبرنگاران با همان اعجابی که از جواب چرچیل بر آنان مستولی گشته بود؛ از وی می خواهند که دلیل این دیدگاه نخست وزیر بریتانیا را بدانند!

پاسخی که آن مرد بزرگ به آنها داده بود؛ و دلیلی که در تصدیق بیان خودش به ایشان ارائه کرد؛ همان اندیشه ای است، که نگارنده این مطلب قصد دارم؛ در ارتباط با ناکارآمدی سیاستمداران بی خرد کنونی در تمام جوامع دنیا مطرح نمایم. چرچیل دلیل سیاستمدارتر بودن دکتر محمد مصدق نسبت به خودش را، با عبارات کوتاه زیر اظهار کرده بود: ” مصدق می توانست به راحتی گریه کند؛ چنانچه در دادگاه بین المللی لاهه نیز چنین کرده بود. اما این کار به هیچوجه از من بر نمی آید.”!

هرچند که امکان دارد، آن بزرگمرد دنیای سیاست قرن اخیر، به منظور استفاده کردن یک سیاستمدار کاردان، از ابزار عواطف انسانی، جهت دستیابی به هدفی که برای او مهم است اشاره داشته باشد. اما اگر نیک بنگریم، نه فقط در مورد عاطفه گریه(در علوم روانشناسی، تمامی بازتاب های کنش های روانی آدمها، حتی حیوانات نیز، به عنوان عاطفه مطرح می شوند. مانند عاطفه خنده، عاطفه گریه، عاطفه های اندوه و خوشی و احساساتی برخورد کردن با عوامل پیرامون خود، و بسیاری دیگر از اینگونه موارد، در قالب عواطف انسانی جای داده شده اند.)؛ بر این اساس، یک سیاستمدار را عادت بر این است؛ که با دوری کردن از قلدری و زورگوئی، جهت پیکان های تیرهای رقابت را، از خویشتن دور کند و به سوی رقیبان بفرستد. دیگری روشی را بر می گزیند، که کمتر کسی از آن سر در بیاورد. فرد سومی نیز هست، که با مظلوم نمائی تلاش دارد؛ که کفه های ترازوی سیاست را، به نفع خودش سنگین کند و سود آن را ببرد!

اما اکنون که در جهان، به سبب مسائل در هم پیچیده بین المللی، نقش سیاست در تمامی زمینه های زندگی مردم، به وضوح مشهود است. هرچه که پیش تر می رویم، و هر چه که در عمق قضیه فرو می رویم؛ نتیجه موشکافی مان، حقیقت تلخی را بیان می کند؛ که با توجه به پیشرفت های همه جانبه در قرن بیست ویکم، متوجه می شویم که معنای سیاست، در اثر بی کیاست بودن دست اندرکاران و مدیران یک سرزمین، کاملا درون نهاد خودش قربانی شده، و اثری از آثار آن به چشم نمی خورد!

وقتی افراد پوچ و بی خاصیت و بی ارزشی، مانند حسین باراک اوباما، و محمود احمدی نژاد، مسؤل ارشد اجرای قوانین مصوبه دو کشور آمریکا و ایران می شوند؛ این درست همان زمانی است، که باید فاتحه سیاست در سراسر گیتی را خواند. زمانی هم که به داد و ستدهای سیاسی این دو رئیس جمهور بی کفایت دقت می کنیم؛ به نتیجه بدتری دست می یابیم. که نه فقط این دو، بلکه مشاوران و وزرا و معاونان آنها نیز، مانند عروسک هائی، که برای انجام دادن عملی شبیه به آدم(حرف زدن، راه رفتن، خواندن و رقصیدن و امثال اینها) کوک شده اند. و به همه جا سفر می کنند و مواردی را که بارها و بارها در همه جا مطرح نموده اند؛ را برای چندمین بار هم مطرح می سازند. تنها نتیجه ای که از کردار های بی خردانه ایشان عاید مردم می گردد. تأسف زیاد از این امر، که چرا باید اختیار کشورشان به دست چنین افراد بی خردی افتاده باشد؟!

شرم آور است که یک سیاستمدار، آنهم در مقام ریاست جمهوری یک مملکت، سخنی بگوید یا قولی بدهد؛ سپس با یک چرخش صد و هشتاد درجه ای، از حرفی که زده و قولی که داده پشیمان شود. یا حتی هیچ قولی هم نداده، اما به سبب مقامی که دارد، و قرار گرفتن در جایگاه رئیس جمهور یک کشور برجسته، که ظاهرا بزرگترین قدرت دنیا نیز محسوب می شود؛ همه چشم ها و گوش ها در انتظار دیدن و شنیدن خبر اعجازی از سوی وی هستند؛ با بی توجهی نسبت به منتظران، همچنان به تکرار نمودن اراجیف قبلی اش مشغول شود. و نداند در قبال مسؤلیت بزرگی که دارد؛ وظیفه سنگینی بر عهده وی قرار داده شده است!

      در رابطه با رؤسای جمهور حکومت منفور اسلامی در میهن ما، با مقایسه با رئیس جمهوری کشور آمریکا، نمی توان از هر دوی آنها یک انتظار را داشت. زیرا ” مورچه چه هست، که کله و پاچه اش باشد؟ ” جمهوری منحوس آخوندهای گدای دیروزی، که با حیله های همین احزابی که اکنون در آمریکا، در رقابت های انتخابات ریاست جمهوری مشغول می باشند؛ وارد معرکه سیاست شده اند. در مقوله سیاست ” هرّ را از برّ ” تشخیص نمی دهند. چگونه می توان از آنها، همان انتظاری را داشت؛ که از باراک اوباما رئیس جمهور ینگه دنیا داشت؟ وی که مانند احمدی نژاد، تازه به عالم سیاست در کشوراش وارد نشده است. پله های فراوانی را طی کرده، تا به سناتوری مجلس آمریکا رسیده است. از آنجا نیز با تلاش بسیار، خودش را به ریاست جمهوری آمریکا رسانده است. چنین مدارج علمی که وی طی نموده، آدمی را بر آن می دارد؛ که چنین کشور قدرتمندی در دنیا، با همه جلال و جبروتی که دارد؛ از عهده ی یک گروه تروریستی ناچیز بر نیاید. و به آن فرصت بدهد، تا خودش را در وسعت زیادتری از این گیتی پخش نماید. تا جائی که در خبرهای اخیر آمده بود؛ حکومت خودخوانده تروریستی داعش، جهت رسیدگی به میزان حرف شنوی و تحت فرمان بودن زنان اسیری که در بردگی جنسی این وحش ها قرار دارند؛ اقدام به تأسیس وزارتخانه ای در این رابطه نموده است!

آیا سیاستمداران کشور قدرتمند آمریکا، که در دنیا شایع می کنند؛ ماهواره ها و فضاپیماهای سوپر پیشرفته آنها، قادرند از هزاران کیلومتر با زمین، عکس و فیلم اتومبیلی را که در جائی از کره زمین، دارای دو سرنشین است و در حال حرکت می باشد را بگیرند. تا جائی که حتی تشخیص داده بشود، که در فنجانی که آنها د دست دارند؛ قهوه می باشد یا چای؟!

اما همین کشور پیشرفته، بر روی همین زمین هنوز موفق به سرنگون کردن گروهک های تروریستی جنایتکار نگشته است. شاید هم به خاطر منافعی که دارند؛ ترجیح می دهند؛ که بر تداد گروه های تروریستی نیز افزوده بشود. تا ایشان بتوانند به راحتی، مقاصد سودجویانه خودشان را به انجام برسانند!

محترم مومنی

مطلب قبلیباسوادترین کشور دنیا کجاست؟
مطلب بعدیجان کری: ایران ممکن است با تحریم های تازه روبه‌رو شود
محترم مومنی روحی
شرح مختصری از بیوگرافی بانو محترم مومنی روحی او متولد سال 1324 خورشیدی در شهر تهران است. تا مقطع دبیرستان، در مجتمع آموزشی " فروزش " در جنوب غربی تهران، که به همت یکی از بانوان پر تلاش و مدافع حقوق زنان ( بانو مساعد ) در سال 1304 خورشیدی در تهران تأسیس شده بود؛ در رشته ادبیات پارسی تحصیل نموده و دیپلم متوسطه خود را از آن مجتمع گرفته است. در سال 1343 خورشیدی، با همسرش آقای هوشنگ شریعت زاده ازدواج نموده؛ و حاصل آن دو فرزند دختر و پسر 47 و 43 ساله، به نامهای شیرازه و شباهنگ است؛ که به او سه نوه پسر( سروش و شایان از دخترش شیرازه، و آریا از پسرش شباهنگ) را به وی هدیه نموده اند. وی نه سال پس از ازدواج، در سن بیست و نه سالگی، رشته روانشناسی عمومی را تا اواسط دوره کارشناسی ارشد آموخته، و در همین رشته نیز مدت هفده سال ضمن انجام دادن امر مشاورت با خانواده های دانشجویان، روانشناسی را هم تدریس نموده است. همزمان با کار در دانشگاه، به عنوان کارشناس مسائل خانواده، در انجمن مرکزی اولیاء و مربیان، که از مؤسسات وابسته به وزارت آموزش و پرورش می باشد؛ به اولیای دانش آموزان مدارس کشور، و نیز به کاکنان مدرسه هائی که دانش آموزان آن مدارس مشکلات رفتاری و تربیتی داشته اند؛ مشاورت روانشناسی و امور مربوط به تعلیم و تربیت را داده است. از سال هزار و سیصد و پنجاه و دو، عضو انجمن دانشوران ایران بوده، و برای برنامه " در انتهای شب " رادیو ، با برنامه " راه شب " اشتباه نشود؛ مقالات ادبی – اجتماعی می نوشته است. برخی از اشعار و مقالاتش، در برخی از نشریات کشور، از جمله روزنامه " ایرانیان " ، که ارگان رسمی حزب ایرانیان، که وی در آن عضویت داشته منتشر می شده اند. پایان نامه تحصیلی اش در دانشگاه، کتابی است به نام " چگونه شخصیت فرزندانتان را پرورش دهید " که توسط بنگاه تحقیقاتی و مطبوعاتی در سال 1371 خورشیدی در تهران منتشر شده است. از سال 1364 پس از تحمل سی سال سردردهای مزمن، از یک چشم نابینا شده و از چشم دیگرش هم فقط بیست و پنج درصد بینائی دارد. با این حال از بیست و چهار ساعت شبانه روز، نزدیک به بیست ساعت کار می کند. بعد از انقلاب شوم اسلامی، به مدت چهار سال با اصرار مدیر صفحه خانواده یکی از روزنامه های پر تیراژ پایتخت، به عنوان " کارشناس تعلیم و تربیت " پاسخگوی پرسشهای خوانندگان آن روزنامه بوده است. به لحاظ فعالیت های سیاسی در دانشگاه محل تدریسش، مورد پیگرد قانونی قرار می گیرد؛ و به ناچار از سال 1994 میلادی،به اتفاق خانواده اش، به کشور هلند گریخته و در آنجا زندگی می کند. مدت شش سال در کمپهای مختلف در کشور هلند زندگی نموده؛ تا سرانجام اجازه اقامت دائمی را دریافته نموده است. در شهر محل اقامتش در هلند نیز، سه روز در هفته برای سه مؤسسه عام المنفعه به کار داوطلبانه بدون دستمزد اشتغال دارد. در سال 2006 میلادی، چهار کتاب کم حجم به زبان هلندی نوشته است؛ ولی چون در کشور هلند به عنوان نویسنده صاحب نام شهرتی نداشته، هیچ ناشری برای انتشار کتابهای او سرمایه گذاری نمی کند. سرانجام در سال 2012 میلادی، توسط کانال دو تلویزیون هلند، یک برنامه ده قسمتی از زندگی او تهیه و به مدت ده شب پیاپی از همان کانال پخش می شود. نتیجه مفید این کار، دریافت پیشنهاد رایگان منتشر شدن کتابهای او توسط یک ناشر اینترنتی هلندی بوده است. تا کنون دو عنوان از کتابهای وی منتشر شده و مورد استقبال نیز قرار گرفته اند. در حال حاضر مشغول ویراستاری دو کتاب دیگرش می باشد؛ که به همت همان ناشر منتشر بشوند. شعار همیشگی او در زندگی اش، و تصیه آن به فرزندانش : خوردن به اندازه خواب و استراحت به اندازه اما کار بی اندازه است. چون فقط کار و کار و کار رمز پیروزی یک انسان است.

یک دیدگاه

  1. اولاً چرچیل بزرگمرد نبود، بلکه یک ((بزرگ نامرد)) تاریخ سیاست جهان بیشتر نبود ، بیخودی گنده اش نکنید! در ثانی ایشون خیلی غ. کرد که اصلاً به خودش چنین اجازه ای که خودشو با ((شریفترین و بزرگترین)) مرد تاریخ معاصر ما و جهان {دکتر محمّد مصدّق} مقایسه کنه!

Comments are closed.