پدر حمیدرضا مرادی سروستانی، از دراویش گنابادی محبوس در زندان اوین به دلیل فشارهای روحی ناشی از وضعیت فرزندش دچار سکته قلبی و مغزی شد.

خلیل مرادی که فرزندش حمیدرضا مرادی با حکم قاضی صلواتی به ۱۰ سال و نیم زندان محکوم شده است، با وجود گذشت دو سال از این حبس ناعادلانه، ‌ به دلیل وضعیت بد جسمانی تا کنون موفق به ملاقات با فرزندش نشده است.

پدر آقای مرادی همزمان به دو سکته قلبی و مغزی دچار شده و اینک در بخش مراقبت‌های ویژه بیمارستان در شیراز بستری است.

وی اولین بار در سال ۹۰ نیز پس از دستگیری دو فرزندش، حمیدرضا و صالح الدین مرادی به سکته قلبی دچار شده بود. پزشکان حال وی را وخیم گزارش کرده‌اند.

به گزارش خبرنامه ملی ایرانیان از مجذوبان نور؛ یادآور می‌شود حمیدرضا مرادی نیز به دلیل انسداد عروق در بیمارستان شهدای تجریش تهران بستری است و ادامه درمان او به رغم توصیه پزشکان، به دلیل دخالت مقامات قضایی و امنیتی به تعویق افتاده است.

مقاله قبلیوسترن «هفت دلاور» بدون حضور «تام كروز»
مقاله بعدیجنجال فساد مالی در ترکیه و تغییرات گسترده در کابینه اردوغان
پوریا نژادویسی
پوریا نژاد نژادویسی: مردی که با تصاویرش، زشتیِ نظام را عریان کرد پوریا نژاد نژادویسی از دل دستگاه رسانه‌ایِ رسمی برخاست — اما آثارش نه بزکِ قدرت، که آینه‌ای خُردکننده از تناقض‌ها و جنایت‌های سیستم بوده‌اند. او، به‌جای پوشاندن، با دقتی تلخ و بی‌پرده، نقاط ضعفِ ساختار را نمایان ساخت؛ همان نقاطی که نظام می‌کوشد پشتِ روایت‌های رسمی و نمایش‌های ساختگی پنهانشان کند. - در قاب برنامه‌هایی چون "دختران فراری پارک ملت"، او نه فقط آسیب‌ها را نشان داد، بلکه علت‌ها را — فقر، سرکوب اجتماعی، تهمت و تحقیر زنان — جلو چشم گذاشت. تصویری که او ثبت کرد، دیگر قابل تبدیل به شعارهای پوشالی نبود: نوجوانان و زنانِ رهاشده، سند زنده ناکارآمدی و خشونت‌زای نظم حکومتی بودند. - فیلم آموزشیِ انتخاباتی که او ساخت، بدل به استندآپ تراژیکِ یک انتخابات نمایشی شد. آموزشی برای مشارکت در نمایشی که نتایجش پیش‌ساخته است؛ خودِ وجودِ چنین آموزشی، اعترافی به پوچیِ مشروعیتِ ادعاشده بود. - پوششِ بحران‌ها — از زلزله بم تا سفرهای خامنه‌ای — ثبتِ ژست‌های نمایشی و فاصله‌گیریِ حکمرانی از مردم را به نمایش گذاشت. صحنه‌ها نشان دادند که اولویت دستگاه، مرمت تصویرِ قدرت است نه نجات جان و کرامتِ مردم. پوریا با همان ابزار و مکانیزم‌های پروپاگاندا، تصویری ساخت که نظام از بیانش وحشت دارد — نه به‌خاطرِ تمجید یا دفاع، بلکه چون این تصاویر حقیقتِ زشتِ نظم را بدون مهیا کردنِ پرده‌های فریبنده نشان می‌دهند. او ناخواسته یا آگاهانه، به راویِ سندِ سقوطِ اخلاقی و سیاسیِ یک ساختار تبدیل شد؛ کسی که با هنر و ثبت واقعیت، چهرهٔ منحوسِ نظام را برای تماشاگرانش عریان کرد.