سومین و آخرین مناظره تلویزیونی 8 کاندیدای ریاست جمهوری با محور سیاست خارجی و داخلی کشور برگزار شد. در این مناظره اکثر نامزدهای شرکت کننده از سیاست خارجی ایران در سال‌های پس از انقلاب انتقاد کردند.

به گزارش خبرنامه ملّی ایرانیان از صدای آمریکا، خبرگزاری فرانسه و خبرگزاری های داخلی ایران روز جمعه ۱۷ خرداد ۱۳۹۲ سومین و آخرین مناظره تلویزیونی هشت کاندیدای ریاست جمهوری برای دولت یازدهم برگزار شد.

مناظره ای که به نوشته خبرگزاری های داخلی بیش از دو مناظره قبلی به جای ابراز نظر و اعلام برنامه جنبه مبادله نظرات و نشان دادن تفاوت نظرگاه ها به خود گرفته بود . به همین دلیل و هم از آنجا که موضوع مناظره بحث مهم سیاست داخلی و سیاست خارجی جمهوری اسلامی بود توانست به نوشته خبرگزاری ها آن را به بحثی داغ و گاه جنجالی تبدیل کند. در این مناظره برخی از نامزدها نظرات خود را عریان تر از مناظره های قبلی بیان کردند. مسائل مهمی چون سیاست خارجی کشور و رابطه با آمریکا، پرونده هسته ای، سیاست خارجی مقاومتی یا مدارا گرانه، حوادثی چون کوی دانشگاه و انتخابات سال ۱۳۸۸ و غیره در این مناظره مطرح شد.

در این مناظره محمدباقر قالیباف، کاندیدای مستقل ریاست جمهوری با بیان اینکه در سالیان گذشته دیپلماسی ما نتوانسته در تحقق اهداف سیاست خارجی موفق باشد، در ادامه سخنان خود تاکید کرد: “سیاست خارجی کارنامه قابل قبولی که تحقق برنامه‌ها را داشته باشد؛ تاکنون نداشته است.”

اما حسن روحانی از سیاست خارجی بعد از دوران جنگ و 8 سال بعد از آن به نوعی از 16 سال مسئولیت علی اکبر ولایتی دفاع کرد.

این درحالی است که قالیباف با اشاره به دوران مسوولیت علی اکبرولایتی گفت: “سطح دیپلماسی را در حد یک پروتکل پایین می‌آورید. به نظر من سیاست خارجی در آن دوره نتوانست فعال شود؛ حتی در حوزه دیپلماسی اقتصادی و آسیای میانه.”

وی خطاب به علی اکبر ولایتی در ادامه افزود: “می فرمایید رابطه مان با میتران آنقدر نزدیک است که با هم قهوه می‌خوردیم آن زمان که شما با میتران قهوه می‌خوردید ما در جبهه موشک‌های میتران را می خوردیم.”

اما غلامعلی حداد عادل درباره اظهارات حسن روحانی گفت: “از اول انقلاب موفقیت‌های زیادی در حوزه سیاست خارجی داشتیم.”

وی تاکید کرد: “تصور نشود کارنامه همه 20 است و در دوره ای زمستان شده است. اینطور نیست که هر موضع گیری در خارج از کشور را به حساب ضعف مدیریت در داخل بگذاریم.”

محسن رضایی نیز با بیان اینکه هم در دوران روحانی و هم در دوران جلیلی در دبیری شورای عالی امنیت ملی افراط و تفریط‌هایی را شاهد بوده است، در ادامه گفت: “در دوران آقای روحانی از وقوع جنگ جلوگیری کردیم اما آیا نمی شد با بهای کمتر این کار انجام می شد؟ آیا باید اینقدر عقب نشینی می‌کردیم یا در زمان آقای جلیلی اگر بر سر سانتریفیوژها توافق کرده بودیم که آن را به جایی می‌رساندیم و ادامه می دادیم بهتر نبود صادقانه به اشتباهات خود اعتراف کنیم؟”

وی تاکید کرد: “نباید دفاع از خود را به دفاع از مردم و نظام ترجیح دهیم.”

اما جلیلی در این مورد توضیح داد: “بین حق و باطل راه رفتن معنی اش دوری از افراط و تفریط نیست؛ اینکه کسی بین این دو راه برود بگوید حد وسط راه می‌روم، غلط است.”

مقاله قبلیشکست تیم ملی والیبال ایران برابر روسیه..!
مقاله بعدیمهدوی‌کیا در آغوش مورینیو..
پوریا نژادویسی
پوریا نژاد نژادویسی: مردی که با تصاویرش، زشتیِ نظام را عریان کرد پوریا نژاد نژادویسی از دل دستگاه رسانه‌ایِ رسمی برخاست — اما آثارش نه بزکِ قدرت، که آینه‌ای خُردکننده از تناقض‌ها و جنایت‌های سیستم بوده‌اند. او، به‌جای پوشاندن، با دقتی تلخ و بی‌پرده، نقاط ضعفِ ساختار را نمایان ساخت؛ همان نقاطی که نظام می‌کوشد پشتِ روایت‌های رسمی و نمایش‌های ساختگی پنهانشان کند. - در قاب برنامه‌هایی چون "دختران فراری پارک ملت"، او نه فقط آسیب‌ها را نشان داد، بلکه علت‌ها را — فقر، سرکوب اجتماعی، تهمت و تحقیر زنان — جلو چشم گذاشت. تصویری که او ثبت کرد، دیگر قابل تبدیل به شعارهای پوشالی نبود: نوجوانان و زنانِ رهاشده، سند زنده ناکارآمدی و خشونت‌زای نظم حکومتی بودند. - فیلم آموزشیِ انتخاباتی که او ساخت، بدل به استندآپ تراژیکِ یک انتخابات نمایشی شد. آموزشی برای مشارکت در نمایشی که نتایجش پیش‌ساخته است؛ خودِ وجودِ چنین آموزشی، اعترافی به پوچیِ مشروعیتِ ادعاشده بود. - پوششِ بحران‌ها — از زلزله بم تا سفرهای خامنه‌ای — ثبتِ ژست‌های نمایشی و فاصله‌گیریِ حکمرانی از مردم را به نمایش گذاشت. صحنه‌ها نشان دادند که اولویت دستگاه، مرمت تصویرِ قدرت است نه نجات جان و کرامتِ مردم. پوریا با همان ابزار و مکانیزم‌های پروپاگاندا، تصویری ساخت که نظام از بیانش وحشت دارد — نه به‌خاطرِ تمجید یا دفاع، بلکه چون این تصاویر حقیقتِ زشتِ نظم را بدون مهیا کردنِ پرده‌های فریبنده نشان می‌دهند. او ناخواسته یا آگاهانه، به راویِ سندِ سقوطِ اخلاقی و سیاسیِ یک ساختار تبدیل شد؛ کسی که با هنر و ثبت واقعیت، چهرهٔ منحوسِ نظام را برای تماشاگرانش عریان کرد.