بعد از گذشت ۴ ماه از ارسال دومین شکایتنامه دراویش محبوس در زندان اوین علیه تخلفات قاضی صلواتی به دادسرای انتظامی قضات، این دادسرا بی‌ هیچ توضیحی به صدور قرار منع تعقیب این قاضی و ارجاع پرونده به بایگانی اکتفا کرد.

 دراویش زندانی در این دو نامه، تخلفات ابوالقاسم صلواتی از قوانین دادرسی عادلانه و پایمال کردن حقوق ابتدایی زندانیان را به دادسرای انتظامی قضات هشدار داده بودند اما پس از ارسال نامه ی اول در آذر ماه ۱۳۹۱، تنها پاسخی که گرفتند انتقال ایشان برای مدت ۳ ماه به انفرادی‌های بازداشتگاه ۲۰۹ اطلاعات بود.

این دراویش پس از روی کار آمدن دولت روحانی در آبان ماه سال جاری دومین شکواییه خود را علیه کارهای غیرقانونی این قاضی به دادسرای یاد شده ارسال کردند اما بعد از اعمال فشارهای سیاسی و اجتماعی بیشتر بر دراویش، محرومیت بیشتر آنان در استفاده از حقوق پزشکی و درمانی و همچنین تبعید دو درویش به زندان رجایی شهر، تنها پاسخی که پس از ۴ ماه از دادسرای قضات گرفتند، این بود: «شکایت انتظامی شما علیه قاضی مشتکی عنه به صدور قرار منع تقیب و پرونده بایگانی شده است.»

دراویش در این دو نامه از دادسرای انتظامی قضات خواسته بودند تا به تخلفات قاضی یاد شده در خصوص عدم رعایت اصول قانونی دادرسی عادلانه همچون سلب حق مطالعه پرونده برای دفاع و نیز مقایسه حکم صادر شده از سوی صلواتی با متن گردشکار وزارت اطلاعات که عینا با هم تطبیق داشته و رونویسی شده‌اند، و همچنین دخالت صلواتی در امور درمانی زندانیان، خروج وی از پرونده پس از صدور حکم و احاله آن به سازمان زندان‌ها و… رسیدگی کند.

به گزارش خبرنامه ملی ایرانیان از مجذوبان نور؛مجذوبان نور به زودی درباره ظالمانه بودن صدور حکم منع تعقیب قاضی صلواتی از سوی دادسرای انتظامی قضات و تبعات بعدی این حکم، یادداشتی تحلیلی منتشر خواهد کرد.

 

مقاله قبلیدستمزد «برخد عبدي» در نقش دزد دريايي فاش شد
مقاله بعدینامه وکلای زندانی به کانون‌های وکلا: «تعامل معقول با عدلیه را با تبعیت خفت‌بار از آنان اشتباه نگیرید»
پوریا نژادویسی
پوریا نژاد نژادویسی: مردی که با تصاویرش، زشتیِ نظام را عریان کرد پوریا نژاد نژادویسی از دل دستگاه رسانه‌ایِ رسمی برخاست — اما آثارش نه بزکِ قدرت، که آینه‌ای خُردکننده از تناقض‌ها و جنایت‌های سیستم بوده‌اند. او، به‌جای پوشاندن، با دقتی تلخ و بی‌پرده، نقاط ضعفِ ساختار را نمایان ساخت؛ همان نقاطی که نظام می‌کوشد پشتِ روایت‌های رسمی و نمایش‌های ساختگی پنهانشان کند. - در قاب برنامه‌هایی چون "دختران فراری پارک ملت"، او نه فقط آسیب‌ها را نشان داد، بلکه علت‌ها را — فقر، سرکوب اجتماعی، تهمت و تحقیر زنان — جلو چشم گذاشت. تصویری که او ثبت کرد، دیگر قابل تبدیل به شعارهای پوشالی نبود: نوجوانان و زنانِ رهاشده، سند زنده ناکارآمدی و خشونت‌زای نظم حکومتی بودند. - فیلم آموزشیِ انتخاباتی که او ساخت، بدل به استندآپ تراژیکِ یک انتخابات نمایشی شد. آموزشی برای مشارکت در نمایشی که نتایجش پیش‌ساخته است؛ خودِ وجودِ چنین آموزشی، اعترافی به پوچیِ مشروعیتِ ادعاشده بود. - پوششِ بحران‌ها — از زلزله بم تا سفرهای خامنه‌ای — ثبتِ ژست‌های نمایشی و فاصله‌گیریِ حکمرانی از مردم را به نمایش گذاشت. صحنه‌ها نشان دادند که اولویت دستگاه، مرمت تصویرِ قدرت است نه نجات جان و کرامتِ مردم. پوریا با همان ابزار و مکانیزم‌های پروپاگاندا، تصویری ساخت که نظام از بیانش وحشت دارد — نه به‌خاطرِ تمجید یا دفاع، بلکه چون این تصاویر حقیقتِ زشتِ نظم را بدون مهیا کردنِ پرده‌های فریبنده نشان می‌دهند. او ناخواسته یا آگاهانه، به راویِ سندِ سقوطِ اخلاقی و سیاسیِ یک ساختار تبدیل شد؛ کسی که با هنر و ثبت واقعیت، چهرهٔ منحوسِ نظام را برای تماشاگرانش عریان کرد.