سه روز تاخیر در پذیرش جنایت سپاه توسط رژیم، در سرنگون ساختن هواپیمای اوکرائینی؟!

0
107

در هژدهم دیماه سال گذشته( ۱۳۹۸ خورشیدی )، هنوز عقربه های ساعت، هفت صبح را نپیموده بود؛ که به ناگاه، خبر دردناک سقوط هواپیمای هفتصد و پنجاه و دو اوکرائینی، ابتدا فضای درون میهن مان را، و سپس همه گسترده تمامی ممالک گیتی را پیمود و از خویش آکنده و همگان را حیرت زده نمود!

طبیعی است که پس از رخ دادن حتی رویدادی کم اهمیت، آن خبر توسط کارشناسان بررسی بشود؛ و دلایل رخ دادن آن نیز، برای همگان آشکار و مشخص گردد. اما، ظاهرا در باره این گزارش جانگداز، هیچیک از مسؤلان جنایتکار جمهوری پلید اسلامی، در مورد بیان آن از سکوت نمودن خودداری نکردند. حتی اعلام خبر را هم برای مدت سه روز به تعویق انداختند. چه رسد به این که کارشناسان در این رابطه را احضار کنند؛ و از آنان بخواهند، تا مورد مربوطه را کارشناسی کرده و نتایج به دست آمده را، جهت آگاهی مردم دنیا، به سراسر جهان مخابره و عنوان نمایند!

وقتی هم که گویندگان صدا و سیمای شان، رخ دادن آن فاجعه بی نهایت غمناک را به آگاهی مردم می رساندند. می گفتند: که از علت اصلی این حادثه هنوز دلایل مشخصی در دست نیست؛ و تا کنون علت حادثه معین نگشته است!

به زبان بی زبانی، مفهوم گزارش شان این بود(هنوز مجوز اطلاعرسانی دقیق از دلایل این حادثه جانگداز، از سوی مسؤلان صادر تگشته است.) ؛ یعنی به سادگی هر چه تمام تر، تعداد یکصد و هفتاد و شش تن از عزیزان ملت ایران را، و چند تن دیگر از اتباع بیگانه را، به فاصله یک دقیقه، که در مقطع زمانی دو سی ثانیه ، با پرتاب نمودن دو موشک مرگبار به سوی هواپیمای اوکرائینی، تاریخی عذاب دهنده برای مردم ایران، و نیز ننگی ابدی و تاریخی و فراموش نشدنی، در پرونده سیاه و شوم و همواره جنایتکادانه خودشان ثبت نمودند؛ و ننگی پایان نیافتنی، از کنش های بی رحمانه خویش را در آن بر جای گذاشتند؛ که تا دنیا باقی است، نه اولی از دل ایرانیان اسیر این ضحاکان زمان و از ذهن دردمند ایشان خواهد رفت؛ و نه این ننگ تاریخی و از یاد نرفتنی ، هیچگاه از پرونده ننگین و سیاه و جنایتکارانه آمران و عاملاان چنین فضاحت فراموش نشدنی پاک می گردد!

البته از همان دقایق اولیه رخ دادن آن فاجعه تاریخی، دستگاه های تبلیغاتی رژیم منحوس و منفور آخوندی، با همه توان و وقاحت ذاتی خود به میدان آمدند؛ و با استفاده نمودن از تمامی ظرفیت رسانه های حکومتی خود، و نیز شبکه های اجتماعی بین المللی سعی می کردند. علت آن واقعه شوم و ناجوانمردانه را < نقص فنی > هواپیما، و یا حتی مداخله سایر کشورها مطرح و معرفی نمایند!

اما این بار صراحت رهبران کشورهای جهان، در رد فرضیه اعلام شده از سوی جمهوری اسلامی، و نیز پافشاری رسانه های بین المللی و افکار عمومی باعث شدند؛ که رژیم خونخوار ملاها، سرانجام پس از سه روز، ناچار به اعتراف نمودن به انجام دادن چنین جنایت فجیعی گردد!

هر چند که از آن زمان تا کنون، مقامات حکومت همواره رسوای این رژیم اشغالگر، و سران جانی و قاتل و دزد و تبهکار حاکمیت خونخوار آخوندی، همه تلاش خودشان را، برای توقف پیگیری های بین المللی این پرونده به کار بسته اند. اما مرور تاخیر آن سه روز پنهانکاری آنها، و نیز دروغ هماهنگ شده و سیستماتیک ایشان، آن هم در بالاترین سطوح مقامات حکومتی، و نیز نقش فشارهای بین المللی، برای بی ثمر گشتن اقدامات مذبوحانه دست اندرکاران سفاک جمهوری پلید اسلامی، حکایت از این حقیقت دارد؛ که اعلام نکردن موذیانه دلیل اصلی رخ دادن چنین جنایت بزرگی از سوی سران شقاوت پیشه جمهوی آخوندی، که موشک پراکنی خودشان به سوی هواپیمای اوکرائینی، و کشتن آنهمه انسان بی گناه و بی خبر از همه جا بوده است. را صرفا بدان جهت مخفی می نمودند؛ که جریان همزمانی تقریبی به درک واصل شدن قاسم سلیمانی جنایتکار، با سرنگون کردن آن هواپیما و کشتن آنهمه انسان بی پناه و محبوس در فضای محدود یک هواپیما را، می توان به خودی خود، دلیل بارز و روشنی، از انتقامجوئی یک مشت موجود ناانسان و وحشی، به نام دولتمردان جمهوری مخوف آخوندی به شمار آورد؛ که هیچگاه و به هیچ عنوانی، جز به منافع خودشان نمی اندیشند. حتی اگر قربانیان جنایات سبوعانه ایشان، به تعداد بی شمارتری از این جانباختگان هم باشند!

محترم مومنی

مطلب قبلیدروازه بان ایرانی در میان ۱۰ گلر برتر فوتسال جهان
مطلب بعدیرافائل گروسی؛ احیای توافق هسته‌ای با جمهوری اسلامی باید طی چند هفته آینده اتفاق بیافتد
محترم مومنی روحی
شرح مختصری از بیوگرافی بانو محترم مومنی روحی او متولد سال 1324 خورشیدی در شهر تهران است. تا مقطع دبیرستان، در مجتمع آموزشی " فروزش " در جنوب غربی تهران، که به همت یکی از بانوان پر تلاش و مدافع حقوق زنان ( بانو مساعد ) در سال 1304 خورشیدی در تهران تأسیس شده بود؛ در رشته ادبیات پارسی تحصیل نموده و دیپلم متوسطه خود را از آن مجتمع گرفته است. در سال 1343 خورشیدی، با همسرش آقای هوشنگ شریعت زاده ازدواج نموده؛ و حاصل آن دو فرزند دختر و پسر 47 و 43 ساله، به نامهای شیرازه و شباهنگ است؛ که به او سه نوه پسر( سروش و شایان از دخترش شیرازه، و آریا از پسرش شباهنگ) را به وی هدیه نموده اند. وی نه سال پس از ازدواج، در سن بیست و نه سالگی، رشته روانشناسی عمومی را تا اواسط دوره کارشناسی ارشد آموخته، و در همین رشته نیز مدت هفده سال ضمن انجام دادن امر مشاورت با خانواده های دانشجویان، روانشناسی را هم تدریس نموده است. همزمان با کار در دانشگاه، به عنوان کارشناس مسائل خانواده، در انجمن مرکزی اولیاء و مربیان، که از مؤسسات وابسته به وزارت آموزش و پرورش می باشد؛ به اولیای دانش آموزان مدارس کشور، و نیز به کاکنان مدرسه هائی که دانش آموزان آن مدارس مشکلات رفتاری و تربیتی داشته اند؛ مشاورت روانشناسی و امور مربوط به تعلیم و تربیت را داده است. از سال هزار و سیصد و پنجاه و دو، عضو انجمن دانشوران ایران بوده، و برای برنامه " در انتهای شب " رادیو ، با برنامه " راه شب " اشتباه نشود؛ مقالات ادبی – اجتماعی می نوشته است. برخی از اشعار و مقالاتش، در برخی از نشریات کشور، از جمله روزنامه " ایرانیان " ، که ارگان رسمی حزب ایرانیان، که وی در آن عضویت داشته منتشر می شده اند. پایان نامه تحصیلی اش در دانشگاه، کتابی است به نام " چگونه شخصیت فرزندانتان را پرورش دهید " که توسط بنگاه تحقیقاتی و مطبوعاتی در سال 1371 خورشیدی در تهران منتشر شده است. از سال 1364 پس از تحمل سی سال سردردهای مزمن، از یک چشم نابینا شده و از چشم دیگرش هم فقط بیست و پنج درصد بینائی دارد. با این حال از بیست و چهار ساعت شبانه روز، نزدیک به بیست ساعت کار می کند. بعد از انقلاب شوم اسلامی، به مدت چهار سال با اصرار مدیر صفحه خانواده یکی از روزنامه های پر تیراژ پایتخت، به عنوان " کارشناس تعلیم و تربیت " پاسخگوی پرسشهای خوانندگان آن روزنامه بوده است. به لحاظ فعالیت های سیاسی در دانشگاه محل تدریسش، مورد پیگرد قانونی قرار می گیرد؛ و به ناچار از سال 1994 میلادی،به اتفاق خانواده اش، به کشور هلند گریخته و در آنجا زندگی می کند. مدت شش سال در کمپهای مختلف در کشور هلند زندگی نموده؛ تا سرانجام اجازه اقامت دائمی را دریافته نموده است. در شهر محل اقامتش در هلند نیز، سه روز در هفته برای سه مؤسسه عام المنفعه به کار داوطلبانه بدون دستمزد اشتغال دارد. در سال 2006 میلادی، چهار کتاب کم حجم به زبان هلندی نوشته است؛ ولی چون در کشور هلند به عنوان نویسنده صاحب نام شهرتی نداشته، هیچ ناشری برای انتشار کتابهای او سرمایه گذاری نمی کند. سرانجام در سال 2012 میلادی، توسط کانال دو تلویزیون هلند، یک برنامه ده قسمتی از زندگی او تهیه و به مدت ده شب پیاپی از همان کانال پخش می شود. نتیجه مفید این کار، دریافت پیشنهاد رایگان منتشر شدن کتابهای او توسط یک ناشر اینترنتی هلندی بوده است. تا کنون دو عنوان از کتابهای وی منتشر شده و مورد استقبال نیز قرار گرفته اند. در حال حاضر مشغول ویراستاری دو کتاب دیگرش می باشد؛ که به همت همان ناشر منتشر بشوند. شعار همیشگی او در زندگی اش، و تصیه آن به فرزندانش : خوردن به اندازه خواب و استراحت به اندازه اما کار بی اندازه است. چون فقط کار و کار و کار رمز پیروزی یک انسان است.

ارسال یک پاسخ

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید