سنفونی ایرانیان به هم می پیوندد؟ آسوده و آرام یا روی سریر خون حاکمان!

0
108

دکتر کاوه احمدی علی آبادی

عضو هئیت علمی دانشگاه آبردین با رتبه پروفسوری

عضو جامعه شناسان بدون مرز(ssf)

وقتی به رشد و گسترش فرهنگ و تمدن ایرانیان در طول سالیان پس از انقلاب می نگریم، چندین نکته جالب دستگیرمان می شود که برای هر انسان صاحب خرد و فراگیرنده از تجربه قتبل تأمل است.

تلاش نافرجام حکومت انقلاب دزدان در ایران، برای تقلیل فرهنگ و تمدن آفریده و آفریننده مردم، به چند مراسم مذهبی شیعی و بینشی که از افق تنگ ایدئولوژی فراتر نمی رود، نه تنها به شکست انجامیده که حتی موجب رشد و گسترش بیشتر ایده و عملی شده که به خیال خود در حال مبارزه با آن بوده است. از همان آغاز انقلاب ایران و تفاوت های فاحش بین وعده ها و عملکرد حکومت، گروهی از مردم را که عمدتاً از نخبگان و فرهیختگان کشور بودند، به خارج فراری داد و هر چه زمان گذشت بر این تعداد فراری داده شدگان افزود. گرچه نخستین نتیجه این مهاجرت اجباری، ضرر مملکت و به تبع آن مردم بود و در ابتدا خروجی این مهاجرت اجباری ایرانیان نه چندان محسوس بود و نه هنوز در خارج جا افتاده بود تا به بار نشیند و نمود یابد، اما اینک پس از سه دهه و نیم، چنان ایرانیان خارج نشین در تعامل و تبادل با فرهنگ و تمدن غرب و جهان، رشد و ترقی یافتند که حالا خروجی شان کاملاً محسوس است؛ به خصوص که رسانه های جمعی و ماهواره و اینترنت اینک به روشنی و به صورت وسیعی آن ها را انعکاس می دهد و همین رسانه ها جهانی، آنقدر در زندگی مردم ایران زمین –همچون سایر مناطق جهان، برجسته و گسترده شده اند که تو گویی شبکه ای جدیدی تحت عنوان “رسانه جهانی” در کنار رسانه ملی سابق ناگهان سبز شده است و مخاطبان وسیع خود را حتی در روستاهای ایران یافته است، چه رسد مناطق شهری و کلان شهرها؛ از نسل دیروز گرفته تا نسل امروز.

از سویی دیگر، با وجود کوته نظری ها و جنگ ظاهری حکومت با رسانه های جهانی (و همزمان جذابیت مضاعف رسانه های خارجی برای مردم به عنوان نوعی دهن کجی و حتی مبارزه با مطالبت و تبلیغات حکومتی)، تأثیر همین فرهنگ و تمدن جهانی بازتاب یافته از طریق رسانه های جهانی بر همان خشک مذهبان حکومتی در رأس نظام چنان مشهود است، که دیگر حتی روی شان نمی شود تا افکار سابق شان را تکرار کنند و سعی می کنند خود را با این بینش و افکار جدید همراه سازند. تلاش حکومت برای پذیرش صرف هر آنچه ممیزهای بی سوادش در همه عرصه های علمی و فرهنگی و هنری، مجاز می شمردند، نه تنها روی طیفی از ایرانیان تأثیر نگذاشت که حتی طیفی از آنان را به سوی تقابل کشاند و سوژه های جدید برای عرضه فرآورده هایشان پیرامون این تنک نظری ها و سانسورهای حکومتی خلق کرد. انتقادات مکرر از بی سوادی کسانی که شعارها و تفکرات ایدئولوگ خود را می خواستند به خورد جامعه و جامعه مدنی دهند، حتی اگر به مضحکه شان کشیده نشود، این تأثیر را داشت که امروز اینان ناگزیر شده اند، برخلاف گذشته که روضه های بی محتوا و تکراریشان را بر سر مسئولان و متخصصان می خواندند و آنان نیز باید می پذیرفتند و تعریف و تمجید می کردند و گرنه کنار گذاشته می شدند، حالا جهت جریان تغییر کرده و موجب شده که همین روضه خوان ها سراغ متخصصین بروند و از آنان بخواهند که طرح های علمی و پخته و متناسب با پیشرفت روز آماده کنند و تحویل شان دهند تا آن را به نام شان منتشر کنند تا شاید بی سوادی شان را که همه جا جار زده شده، پنهان سازد. (وقتی می گویم که سیاست علم است و کسی که آن را نداند مهمتر از این که به راحتی بازی خورده می شود، یعنی این گونه که حتی اگر به خیال خود در حال مبارزه با چیزی هستید، ناخواسته واکنش های مورد نظر طرف مقابل را انجام می دهید و پازل های موردنظر وی را پر می کنید)

حالا این دو موج برخاسته از داخل و خارج کشور که بسیار به هم نزدیک شده و در جاهایی به هم رسیده اند و ممیزهای حکومتی نتوانسته مانع از تعامل شان به یکدیگر شود، اگر به هم بپیوندند، ما شاهد یک رنسانس تاریخی در ایران زمین خواهیم بود که حتی افق آن از هم اینک قابل تصور نیست. با این وجود، حکومت با ابزار زور و سانسور تلاش می کند، مانع از همپیوندی بیترشان شود. بنابراین، سناریو به دو شکل ممکن است پیش رود: یا با برداشتن این سدها و پیوستگی مسالمت آمیز و در آغوش کشیدن این دو موج با یکدیگر و یا با یک انفجار. که نه تنها در کشور که حتی در منطقه، ما این آتش زیر خاکستر را دیدیم که چگونه غیرقابل پیش بینی است و بسا با جرقه ای زده شود که دور از انتظار است و چه بسا ارتباطی مستقیم با قیام ها و خیزش هایی که به تبعات اش برخاسته اند، ندارد. بااین همه، گاه تغییر یک یا چند نفر می تواند مانع از فاجعه شود. اگر به مقایسه تطبیقی یمن با سوریه نگاه کنید، آن تفاوت عظیم مشهود اند. در یمن تغییر رئیس جمهور و چند نفر در پیرامونش مانع از فاجعه ای شد که در سوریه اتفاق افتاد؛ کاری که در سوریه با تغییر یک یا چند نفر در رأس حاکمیت نیز قابل دسترسی بود. به هر روی، انتخاب با مردم و حاکمیت است که بخواهند این انتقال در همپیوندی با آرامش و نرم صورت گیرد یا با آشوب و سخت و روی سریر خون حاکمان. چون اینک ما دقیقاً در آستانه آن رستاخیز ایستاده ایم.