سرکیس نعوم: سوریه به احتمال قوی تجزیه می‌شود

0
149

 سرکیس نعوم، نویسنده و روزنامه نگار مشهور لبنانی ویکی از ستون نویسان روزنامه النهار است. وی در سال ۲۰۱۱ جایزه جهانی جبران خلیل جبران را در استرالیا دریافت کرد. به واسطه ارتباطاتش با مقام های امریکایی و سفرهای هر ساله اش به امریکا از روزنامه نگاران سرشناس عرب در امریکا محسوب می شود. وی در میان روزنامه نگاران عرب نیز از چهره های مورد احترام است.
او در مورد بحران سوریه می نویسد:” آینده سوریه قبل از آن که به راه حل نهایی برسد و بحران‌ها و جنگ‌های گوناگونش تمام شود، شاید تجزیه واقعی باشد.”

متن کامل تحلیل وی به نقل از دیپلماسی ایرانی به شرح زیر است:

برای ششمین سال است که دیپلماسی ایرانی یادداشت های سرکیس نعوم را که در پی دیدارش با مقام های فعلی و سابق امریکایی نوشته است، منتشر می کند. امسال نیز بر اساس همان رویه دیپلماسی ایرانی تلاش دارد این یادداشت ها را ترجمه و منتشر کند. با این تفاوت که از لحاظ زمانی تلاش می شود نزدیک تر به زمان انتشار آن در روزنامه مرجع یعنی روزنامه النهار باشد و کاربردی ترین آنها در این جا انتخاب و منتشر شود. اهمیت این یادداشت ها در این است که به روز هستند و مطابق با تحولات جاری در منطقه تهیه شده اند و در آنها نکاتی مشاهده می شود که برای خوانندگان می تواند جذاب باشند. در این جا قسمت بیست و سوم آن را می خوانید: مقام مسئول سابق در دولت امریکا که مسئولیت مهمی بر عهده داشته و در عملیات صلح اسرائیلی – فلسطینی – عربی کار کرده و از نزدیک در جریان پرونده های سوریه و ایران است، در پاسخ به حرف من که گفتم اسد و ایران مانعی نمی بینند که فقط به “سوریه مفید” اکتفا کنند و آن چه برای ایران مهم است این است که اتصال زمینی عراق و سوریه تحت کنترل اسد برای حمایت از حزب الله حفظ شود، گفت: «همان طور که گفتی هیچ راه حل سریعی برای سوریه وجود ندارد. کنفرانس ژنو سه هم مثل ده ها کنفرانس دیگر برگزار خواهد شد اما به هیچ راه حلی نخواهد رسید. تصمیم به توقف عملیات خصمانه (نظامی) ]آتش بس موقت [ ممکن است همچنان پابرجا بماند. این کار توانست از حجم خشونت ها بکاهد. اما آینده سوریه قبل از آن که به راه حل نهایی برسد و بحران ها و جنگ های گوناگونش تمام شود، شاید تجزیه واقعی باشد. به این معنا که اسد بر منطقه فعلی که به آن منطقه “رئیس” می گویند همچنان مسلط باقی بماند و همانند یک فرمانده جنگی آن را حفظ کند. اما مناطقی که تحت کنترل کنترل اهل تسنن است به دلیل اختلافاتی که میان جریان های مختلف آنها وجود دارد، یکپارچه باقی نخواهد ماند. برای همین خودشان با آشتی و جنگ این مناطق را میان یکدیگر تقسیم خواهند کرد. اما چه راه حلی برای این قضیه وجود دارد؟»
جواب دادم: «فشار بر کشورها به خصوص کشورهای اسلامی و مسلمان عرب و غیر عرب برای یکپارچه کردن مخالفان سیاسی و نظامی برای این که به راه حل نهایی برسند.» بعد پرسیدم: «آیا بر این باوری که طرح روسیه برای فدرالیسم سوریه با وجود اعتراض رسمی اسد زمینه ای برای تجزیه واقعی سوریه است؟» جواب داد: «قطعا، روس ها فراتر از این حرف ها را تا کنون به او ابلاغ کرده اند. اما همچنان آماده دفاع از دستاوردهای او تا آخرین روز خواهند ماند.»

نظر دادم: «در سایه تجزیه واقعی که بر کنترل جغرافیایی فعلی اسد و دشمنانش و متحدانش تمرکز دارد، می توان این گونه برداشت کرد که منطقه یا مناطق سنی بدون دریچه دریایی و بدون وجود دمشق، پایتخت اموی ها خواهد بود. شاید این مساله را سنی ها قبول نکنند و شاید سنی های عرب به ویژه اگر واقعا مساله تقسیم واقعیتی گریزناپذیر باشد و راه حل نهایی و رسمی قلمداد شود با همان قضیه فدرالیسم موافقت کنند. در این صورت هم ممکن است جنگ های بسیار سختی در داخل سوریه رخ دهد تا به پایگاه های جغرافیایی مورد قبول همه طرف ها برسند.»

بعد از موضوع سوریه به موضوع ایران رسیدیم. آن مقام عالی رتبه سابق در ادامه حرف هایش درباره وضعیت ایران گفت: «من با تو موافقم، رئیس جمهور روحانی اصلاح طلب نیست. او خود یکی از اعضای نهاد امنیتی ایران بود. در مذاکرات هسته ای اگر موافقت ولی فقیه آیت الله خامنه ای نبود، موفق نمی شد، همچنین در مورد انتخابات ریاست جمهوری هم همین حرف را می توان زد. رهبر ایران می خواهد توازن موجود میان اعتدال گراها و محافظه کاران در ریاست جمهوری و مجلس شورا حفظ شود.»

نظر دادم: «با تو موافقم، اما آیت الله خامنه ای فردی برجسته در اداره ایران و بحران های آن محسوب می شود.» سپس به موضوع مواضع فعلی ایران پرداختیم و این که ایران می خواهد حداقل کشورهایی که در حال حاضر به بخشی از طرح منطقه ای اش تبدیل شده اند را حفظ کند. همچنین گفتیم که ایران می خواهد نقش مهم منطقه ای اش را در کنار دو کشور مهم منطقه ای یعنی ترکیه و اسرائیل حفظ کند. بعد از آن به موضوع عربستان رسیدیم. نظر او این بود: «عربستانی ها در یمن اشتباه کردند، به ویژه بعد از این که فهمیدند که خطرش جدی است و ایران با تسلط بر حوثی ها (که زیدی هستند) و قبائل علی عبدالله صالح بر آن مسلط شده است.» گفتم: «باید گفت وگوی عربستانی – ایرانی انجام شود.» پرسید: «آیا فکر می کنی ضروری باشد؟» جواب دادم: «بله. شاید قبل از توافق هسته ای ایران با غرب می گفتم نه. اما الآن ضروری است. همچنین لازم است گفت وگوهای امریکایی – ایرانی انجام شود.»

بعد از آن به سراغ یکی از مقام های عالی رتبه سابق که به طور جدی برای حل مشکلات خاورمیانه در کاخ سفید تلاش می کرد، رفتم. دیدار ما با موضوع مصاحبه باراک اوباما با روزنامه نگار مشهور امریکایی، گلدبرگ که در “آتلانتیک کانسیل” منتشر شد، آغاز شد. گفت: «رئیس جمهور تلاش کرد برای مواضع خود توجیه بیاورد. به هر حال در حالت کلی حرف هایش بد نبود. بهتر این است که رئیس جمهوری آینده امریکا مثل جورج بوش جونیور جدید نباشد، برای این که او آدم متهوری بود، مثل رئیس جمهور باراک اوباما هم نباشد برای این که هیچ چیز برایش مهم نیست و هیچ سیاستی برای حل بحران های اضطراری یا حتی دائمی و مزمن ندارد.»

نظر دادم: «حرف شما صحیح است اوباما مردد است و هیچ سیاستی در سوریه ندارد. به اعتقاد من اشتباه او عدم ارسال نیروهای زمینی به سوریه نیست. چرا که اگر این کار را می کرد جهان مسلمان و اسلامی علیه او و امریکا وارد عمل می شد و این باعث می شد که تندروی و افراط گرایی اسلامی تشدید شود. اشتباه او به نظر من این است که به متحدان عرب و مسلمانش فشار نیاورد تا صف مخالفان سوری را چه از لحاظ سیاسی چه از لحاظ نظامی یکپارچه کند.» جواب داد: «حرفت صحیح است. اما باید به وضعیت امریکایی ها و منافع آنها نیز توجه کرد. جمع کردن عرب ها و عربستانی ها و ترکیه و اعراب در یک جا ممکن نیست.» نظر دادم: «ببین روسیه چه کرد، برای این که رئیس جمهورش طرح داشت، آن را اجرا کرد و به اهدافش رسید.»