این سرنوشت محتوم هر کسی است که سودای دیکتاتوری دینی در سر دارد: نابودی، هلاکت و اسارت

0
261

دکتر کاوه احمدی علی آبادی

عضو هیئت علمی دانشگاه آبردین با رتبه پروفسوری

عضو جامعه شناسان بدون مرز (ssf)

نه فقط داعش که هر کسی که سودای دیکتاتوری دینی با نام های حکومت اسلامی، خلافت اسلامی، اتحاد جماهیر اسلامی، تمدن نوین اسلامی و… را  داشته باشد، سرنوشت اش همین خواهد بود؛ چه بهتر که –طی استراتژی حساب شده- گروه های شبه نظامی و فرقه هایی تروریستی شان بدست یکدیگر هلاک شوند و “دستان خودشان به خون خودشان آلوده شود”.

بانویی در دولت قبلی آمریکا جمله ای نوشتنی و به یادماندنی گفت: دروغ در D.N.A (مقامات) ایرانی است. و من می افزایم در شخصیت و ذات شان. از خمینی ملعون بگیرید تا بقیه شاگردانش از اصلاح طلب، اصولگرا و میانه رو و جملگی شان بدون استثناء. آنان عادت دارند، نه فقط قضایا را وارونه نشان دهند، بلکه در نقاط عطف تاریخی، جایی که نقشی خائنانه و خبیثانه داشته اند (کودتای ۲۸ مرداد، ساخت و پاخت با ساواک، قلع و قمع سایر انقلابیون به پشتیبانی تیم فردوست، بمب گذاری و ترور دیگران و اماکن مذهبی و به طور کلی فتنه و انداختن آن به گردن دیگران)، پس از شکست، خود را از مدافعان جلوه دهند و برای هر پیروزی دیگران بدنبال جمع کردن غنایم دیگران و دزدیدن افتخارات اش هستند. انقلاب ۵۷ را هم همین گونه از مردم دزدیدند. کردان نمونه ای مثالی از چنین شخصیتی نزد مقامات کنونی ایرانی بود که دیپلم نداشت، اما به عنوان استاد در دانشگاه تدریس می کرد و یک کلام انگلیسی نمی توانست حرف بزند، اما سر کلاس هایش از خاطرات آکسفورد برای دانشجویانش تعریف می کرد و قبل از انقلاب به جرم تجاوز به زندان افتاده بود، و پس از انقلاب از زندان بیرون آمد، و به عنوان مبارز انقلابی خود را جا زد و جالب تر این که “شوی عصر عاشورا” که برای افترا به دوم خردادی ها ساخته شده بود، در زمانی که او در صدا و سیما مسئولیت داشت و با همکاری وی و البته مدیریت نهادهای امنیتی در ایران صورت گرفت و البته این اواخر که تقلب هایش لو رفته بود، در سخنرانی (مجلس) مدعی شد که در جنگ شیمیایی شده و به خاطر آن سرطان گرفته و به خاطر اجر اخرویش تا حالا چیزی نگفته است!! این است شخصیتی که خمینی ملعون به عنوان “مسلمان انقلابی” به جامعه تحویل داد و بر سر بازداشتی های تظاهرات انتخاباتی، آن کردند که شمر و یزید بر سر اسرای عاشورا نیاوردند.

باری، داعش چگونه پدید آمد و چگونه باید مانع تکرارش شویم؟ نخست باید بدانیم داعش تنها یک گروه از تروریست های اسلامی بودند که سودای حکومت اسلامی بربر را در سر داشتند و نبرد با بقیه شان ادامه خواهد داشت؛ چه سنی، چه شیعه و چه سلفی (با سنی نباید اشتباه گرفته شود و سلفی ها اصلاً هیچ یک از مذاهب اسلامی را قبول ندارند). داعش در بدو تولدش حاصل ملغمه ای از سنی های ناراضی به همراه اعضای سابق حزب بعث عراق بود. پس از ساقط شدن صدام، زمانی که برخی از سران بعث عراق به سوریه رفتند و مورد حمایت بعث سوریه قرار گرفتند، با پشتیبانی های آنان بود که گروه های حرفه ای بعثی که خبره کارهای امنیتی در عراق بودند، بمب گذاری های سرسام آور در عراق سامان دادند. با این همه، با تحولات بعدی در منطقه، هویت داعش نیز تغییر کرد. بهار عربی که در منطقه وزیدن گرفت و در سوریه تظاهرات مردمی با خشونت و شکنجه (حتی کودکان) به درگیری های بیرحمانه کشیده شد، و طبق معمول ملاها و مزدورانشان در منطقه، آن را چشم بسته به خارجی ها و غربی ها نسبت دادند، اسد به صراحت ضمن تهدید به آمریکایی ها گفت، ما در عراق تا حالا داشتیم با شما شوخی می کردیم (بمب گذاری ها و ترورها) و…؛ چیزی نگذشت که سوداگران خلافت اسلامی و اتحاد جماهیر اسلامی نه فقط در سوریه که در تمام منطقه دست به کار شدند و در برخی از جاها دولت و مجلس را در دست گرفتند و همچون همه دیکتاتوری ها (با استبداد اشتباه نشود) با دموکراسی به قدرت رسیدند، اما به محض رسیدن به قدرت با دیکتاتوری حکم راندند. به خاطرات بانو هیلاری رجوع کنید تا دریابید که حتی غربی ها نیز در رایزنی با ترکیه، مصر (در تسلط اخوانی ها)، قطر و برخی دیگر، متقاعد شدند که حکومت اسلامی را پس از اعلام به رسمیت بشناسند. باز با رجوع به خاطرات بانو کلینتون خواهید دید که چگونه حرکت ارتش مصر (با تهییج و هدایت به موقع) در ساقط کردم احوان المسلمین ورق را کلاً به نفع مردم و ما برگرداند و پس از آن نه تنها اسلام گرایان با از دست دادن محبوبیت، و همین طور به صحنه آمدن جامعه مدنی و بعضاً قوه قضاییه و ارتش، یک به یک سرنگون شدند، بلکه شبه نظامیان و تروریست هایشان در منطقه قتل عام شدند؛ نه فقط توسط ارتش ها و مردم منطقه که توسط اسلامگرایان رقیب شان نیز.

رژیم ایران که از تسلط امنیتی بر عراق خرسند بود، هر گاه که نیاز به پول و اسلحه داشت، نخست وزیر مزدورش در بغداد را به واشنگتن می فرستاد تا با نقاب متحد غرب کمک دریافت، اما در عمل در حال تخریب هر آنچه بود که مزدور و محقورش در عراق نبودند. یافتن زندان هایی توسط ارتش آمریکا درعراق، که توسط حکومت آن وقت عراق و سپاه قدس ایران اداره می شد و در آن به انواعی از شکنجه های قرون وسطایی، همچون با مته سوراخ کردن جمجمه و اعضای بدن و شکستن عضوهای مختلف و… پی بردند، نمونه ای واضح از آن چیزی بود که دولت های دست نشانده و مزدور جعفری و مالکی، هم بر سر سنی ها و کردها و هم اقلیت های قومی و مذهبی و هم شیعیان مخالف و منتقد آوردند. با آگاهی رسانی که به آقای اوباما و دولت اش داده شد، دریافتند گزارش های استراتژیست های دانشگاهی و جوان به ایشان که بعضاً حتی عراق را ندیده اند، چقدر از واقعیت به دور است. با تیمی دیگر گزارشاتی تهیه شد که در نتیجه نقاب از چهره مالکی و دولت اش نزد دول غربی افتاد، که او در تمام این مدت در حال گسترش فرقه گرایی با مدیریت مستقیم سپاه قدس و سپاه بدر رژیم ملاها بوده است و بسیاری از فرماندهان ارتش و نیروهای امنیتی قبلی را برداشته و دست نشاندگان خودش را جای شان گذاشته است (نقشه ای که هم اینک نیز پس از آزادی مناطق مختلف دارند). اعتراضات بهار عربی که در عراق نیز شعله ور شده بود، پس از مدتی فروکش کرد، اما تبعیض و فرقه گرایی و آزار و شکنجه هر مخالف و منتقدی، دوباره مردم را به برپایی چادرهای اعتراضی در خیابان ها کشاند. از طرفی جنگ در سوریه با دیگر سوداگران حکومت اسلامی (نوعثمانی) ادامه یافت که تمام گروه های مبارز را در قالب گروه های تندروی اسلامی تجهیز و سازماندهی کرد و توسط میت به وحشی گری هر چه بیشتر آموزش و تربیت داده شدند تا به خیال خودشان بقیه رقبا را از صحنه بیرون کنند. داعش پس از ظهور، بسیاری از مناطق تصرف شده اش را بدون درگیری و با اشغال مناطقی که گروه های دیگر و ارتش آزاد سوریه بدست آورده بود و آزاد کرده بود، در کنترل گرفت و با دلارهای قطر و تجهیزات پیشرفته ای که میت و اطلاعات ارتش ترکیه در اختیارشان گذاشت -به اضافه کمک هایی که در دوره کوتاه وزارت بندر بن سلطان (یکی از بزرگترین حامی سلفی گری در منطقه و جهان) به سایر مناطق نیز حمله بردند و فاتح شدند. سرویس های امنیتی آمریکا متوجه شدند کمک هایی که ترکیه به عنوان تجهیز ارتش آزاد سوریه دریافت می کند، عملاً در جهت کمک به وحشی ترین تروریست های اسلام گرا هدایت و سازماندهی می کند و از این روی، به رژیم اسد رجوع کرده (بدون اطلاع اوباما) و اطلاعاتی را برای نابودی این تروریست ها در اختیار نیروهای امنیتی و ارتش سوریه گذاشتند. چیزی نگذشت که سرویس های امنیتی منطقه با فرستادن عوامل امنیتی و نفوذی خود به داعش سعی کردند، هر یک آن را به نفع خود و بر علیه دیگری به کار گیرد؛ چون عملکرد داعش وابسته به منطقه و محدوده فرماندهان میدانی شان است و با هلاکت مداوم هر یک، اشخاص جدیدی که در امور امنیتی و نظامی خبره نشان دهند، جانشین شان می شوند. رژیم ایران نیز با کمک سپاه قدس و دولت مالکی نقشه ای مشابه پیاده کردند و تعدادی از سران بعثی در زندان های عراق را با شروطی آزاد کردند و البغدادی دقیقاً همین گونه آزاد شد و به سوریه فرستاده شد و به دروغ گفتند به همراه تعدادی دیگر از سران بعثی از زندان فرار کرده است. از آن جایی که عراقی بودند، در اولین فرصتی که یافتند شروع کردند سازماندهی و ارسال مأموران به مناطق مختلف عراق و به خصوص مناطق سنی نشین. زمانی که چادرهای سنی های معترض برچیده شد، تعدادی از آنان به همراه عشایر اسلحه دست گرفتند و تعدادی از داعش ها از سوریه به فلوجه و رمادی و مناطق عمدتاً قبیله نشین نفوذ کردند. واقعیت این است که -باز با هدایت و آگاهی رسانی- قیام سنی های عراق وقتی کلید زده شد، هنوز هیچ داعشی در سرنگونی حاکمیت دولت عراق و سپاه قدس و سپاه بدر، نقشی نداشت، اما بعثی هایی که قبلاً حاضر به همکاری با دولت عراق شده بودند، با هر چه بیشتر شیعه شدن دولت (به آنان گفته شد که این جنگ پاسداران ایران و مزدوران عراقی شان است و نه جنگ شما)، مدیریت امنیتی قیام را برعهده گرفتند. با تجربه بالای آنان در امور امنیتی بود که بدون درگیری ارتش عراق و یک سوم سرزمین عراق (مناطق سنی نشین) در کمتر از ۷۲ ساعت سقوط کرد و این بزرگترین شکست امنیتی یک سرویس امنیتی (سپاه بدر، شاخه سپاه قدس در عراق) در تاریخ خاورمیانه بوده و هست و هنوز که هنوز است نمی دانند از کجا و چگونه خوردند. متأسفانه چیزی نگذشت با ارتباطی که بعثی های عراق با بعثی های سابق (که رده بالاتر بودند) که اینک عضو داعش بودند و عمدتاً در سوریه می جنگیدند، برقرار کردند، پای داعش بیشتر به عراق باز شد و ۳۰۰۰ تن از آنان به بیش از ۱۳۰ هزار نفر سنی ناراضی پیوستند که قیام سنی ها را شکل داده بودند (هدایت داعشی ها به جای جنگ با کردهای محاصره شده سوریه به سوی جنگ با دولت دست نشانده و مزدوران ایرانی در عراق نیز حساب شده بود و با استراتژی به جان هم انداختن تروریست ها صورت گرفت) و به خاطر تجربه هم در امور امنیتی و هم نظامی –طی یک اشتباه استراتژیک توسط سنی های ناراضی- همین ۳۰۰۰ هزار نفر در رأس مدیریت مناطق سنی نشین گمارده شدند و چیزی نگذشت که همان سنی های مخالف شان را با وحشی گری بی رحمانه در ملاعام مجازات کردند و سر بریدند. بارها به غلط گفته شده که رژیم ایران اولین دولتی بوده که پس از حمله داعش به عراق کمک کرده که این حرف از اساس غلط است. اولاً رژیم ایران هم در شکل گیری و هدایت سنی های ناراضی به سوی افراط گرایی نقش داشت که به داعش ختم شد، هم در آزادسازی سران داعش و انتقالشان به سوریه تا به جای جنگ با ارتش اسد با سایر گروه های مبارز بجنگند که دیدیم چنین نیز شد؛ اما تصور نمی کردند که این بازی می تواند به چرخد و با نفوذی های ترکیه و کشورهای عربی در داعش به سمت دولت دست نشانده شان در عراق کشانده شود؛ به خصوص که به خیال خام خودشان امور امنیتی عراق در دست شان بود. پس از قیام سنی های ناراضی نیز که داعشی ها به آن ها افزوده شدند، رژیم ایران و سپاه قدس و سپاه بدر در عراق حضور داشتند و در فلوجه به کمک نیروهای شبه نظامی شیعی با سنی ها و عشایر می جنگیدند و دیگر چه معنی می دهد که بخواهیم بگوییم به دولت عراق کمک کردند. آنان در تمام این مدت دولت دست نشانده و سیستم امنیتی و وزارت کشور را در عراق شکل داده و مدیریت می کردند که با قیام سنی ها و ریختن داعش به عراق فرو پاشید و سعی کردند با باقی مانده نیروها و تجهیزات شان مانع از سقوط بغداد شوند. حتی برخی از سران دولت کردستان عراق را تهدید کردند که به نفع دولت مالکی به جنگ با داعش بپردازد، اما دولت اقلیم کردستان از آن سر باز زد و تنها مناطق مورد مناقشه را تصرف نمود تا هم به چنگ داعش نیافتد و هم اصول معوقه قانون اساسی عراق بیش از آن به تعویق نیافتد.

از آن سوی موفقیت کردها در به دور نگه داشتن منطقه خودشان از جنگ و تشکیل مجلس و دولت محلی میت را بسیار نگران کرد. با برآورد غلطی که میت و برخی از مقامات ترکیه از وقایع منطقه داشتند و بازی ها را اول در ترکیه و سپس در منطقه بر علیه کردها چیدند و به جای حمله به اسد شروع کردند به سازماندهی و هدایت و تغییر جهت تروریست های اسلامی به سوی مناطق کردها. نفوذی های ترکیه در داعش به جای حرکت به سوی دمشق و بغداد جهت حمله را به سوی کردستان سوریه و اقلیم کردستان عراق کج کردند، که پیشمرگه ها، چریک های کرد سوریه به همراه پ.ک.ک. به مقابله شجاعانه پرداختند و چیزی نگذشت که کشورهای مختلف جهان به جز ترکیه به کمک شان شتافتند. ملاهای ایران در ابتدا نیز امیدوار بودند که دولت اوباما برای دفاع از دولت مالکی به سرعت وارد درگیری به نفع خودشان شود، اما با آگاهی رسانی هایی که به دولت آمریکا داده شده بود، “دولت آمریکا آن را مشروط به رفتن مالکی کرد”. رژیم ایران نیز پس از کمی مقاومت به سبب “وخیم بودن اوضاع شان در عراق” مجبور به پذیرش آن تغییر شد. آیت الله سیستانی با محبوبیتی که داشت (چون هر مرجعیتی محبوبیت وی را ندارد و مراجع حکومتی ایران نزد مردم محبوب که نیستند هیچ، منفورند) فتوای جهاد بر علیه داعش را صادر کرد و مردم و متعاقب آن جوانان و مردم فوج فوج مسلح شدند و برای مبارزه با داعش اعزام شدند. پس از آن بود که مبارزه با  داعش از نقل “حاج قاسم در ریمبو ۵” و داستان ۷۲ تفنگدار سپاه قدس (به نیت ۷۲ تن از یاران سیدالشهدا!!) خارج شد و به شکلی واقعی و عملی توسط نیروهای مردمی، باقیمانده ارتش عراق و حمایت ائتلاف آمریکا شروع و هدایت شد. البته مزدوران رژیم ایران و سپاه بدر و سپاه قدس نیز سعی کردند با گماردن فرماندهان شان بر نیروهای مردمی و حشد الشعبی، باز آنان را به نفع مطامع خود مدیریت و مهندسی کنند. همان گونه که گزارشات اخیر نیز نشان داد، پس از نفوذ بعثی های آزاد شده رژیم ایران به داعش، نه داعش با پاسداران و ارتش اسد می جنگید و نه آنان با داعش (در حالی که با تمام رزمندگان دیگر و حتی القاعده در سوریه می جنگد) و در آخرین اعلامیه  البغدادی دیدیم که ترکیه و حتی عربستان را تهدید کرد، اما ایران را نه. (شویی را نیز که اخیراً در تهران سپاه پاسداران تحت عنوان حمله داعش بازی کرد، هنوز نتوانسته به روضه خوان ها به عنوان حمله واقعی بقبولاند چه رسد دیگران) فرمانده سپاه قدس و داعش یک “قرارداد عدم درگیری متقابل” به شکلی پنهانی امضاء کردند و دلیل عدم انجام هر گونه حمله ای از داعش با وجود نزدیکی به ایران همین است. حتی در سوریه نیز دست به دست شدن مناطقی بین داعش و ارتش اسد بنا بر گزارشات میدانی بدون درگیری و با هماهنگی صورت می گیرد و نمایشی است تا غربی ها باور کنند که ارتش اسد و متحدانش با داعش می جنگند و غربی ها به عنوان یک آلترناتیو می توانند روی آن حساب باز کنند.

ارتش آمریکا و متحدانش در ائتلاف مانع از حضور مزدوران رژیم ایران در مناطق اصلی نبرد شده اند و به خصوص شهرهای بزرگ و مناطق اقلیت نشین را از تصرف شان دور نگه داشته و فرماندهان و نیروهای ویژه ارتش آمریکا با هدایت و رهبری ارتش، پلیس و نیروهای ویژه عراق این مناطق را آزاد کرده است؛ به خصوص که شبه نظامیان شیعه در فلوجه تجربه موفقی نداشتند. میزان تلفات مزدوران ایران و سپاه قدس و سایر شبه نظامیانش در همین جنگ های حاشیه ای نیز بسیار کمتر از مقدار واقعی اعلام می شود و اگر فرماندهی ارتش آمریکا در نبردهای بزرگ نبود، سپاه قدس ایران همان طور که در جنگ گذشته ایران و عراق جوانان ساده و تهییج شده و همین طور سربازان اجباری در هر عملیاتی را فوج فوج به روی میدان مین و پیشروی با امواج انسانی می فرستادند، همین بلا را بر سر مبارزان زیر دست شان نیز می آوردند. اینک که موصل به عنوان مهمترین شهر عراق با فرماندهی ارتش آمریکا، پشتیبانی هوایی نیروهای ائتلاف و البته نیروی زمینی ارتش و پلیس عراق و با دور نگه داشتن حشدالشعبی و مزدوران رژیم ایران آزاد شده می خواهند با تبریک گفتن های مبالغه آمیز و داستان بافی های همیشگی باز واقعیات را وارونه انعکاس دهند. و مهمتر از همه، می خواهند با “نفوذ امنیتی –ونه نظامی- در مناطق آزاد شده” مدیریت امنیتی شان را به دست بگیرد و درحقیقت از شکست داعش برای پیروزی خود و بسط نفوذ فرقه گرایانه شان بهره برند.