جردن ماتسون، 28 ساله و متولد ایالت ویسکانیسین آمریکا، پس از دیدن سقوط شهرهای عراق به دست داعش، فهمید که نمی تواند بیکار بنشیند و شاهد تخریب مکانهایی باشد که آمریکاییان برای آنها به سختی جنگیده اند.

او که کارگر بسته بندی مواد غذایی در شهر استوارتونت ویسکانسین بود، به خبرگزاری سی.ان.ان گفت: “ابتدا دست به دعا برداشتم”. او یک مسیحی است و افزود: “من از خودم پرسیدم که آیا این چیزی است که می خواهم انجام دهم؟ دست آخر تصمیم گرفتم به کردستان بروم.”
او ابتدا با “واحد دفاع از مردم کرد” در فیسبوک تماس گرفت و سپس به ترکیه پرواز کرد و آنها او را به “رجاوا” در شمال سوریه بردند.

او اکنون یکماه است که بطور داوطلبانه در این جنگ شرکت دارد. او در دوران دوساله خدمتش در ارتش آمریکا هرگز به خارج این کشور اعزام نشده بود.

او در روز دوم نبرد با داعش هدف ترکش خمپاره قرار گرفت و زخمی شد.

در دوران بستری شدن برای درمان زخمهایش، او در رسانه های اجتماعی از دیگران دعوت کرد تا برای کمک به شبه نظامیان کرد به منطقه بیایند.

او گفت که تعداد زیادی از سربازان پیشین اروپایی، آمریکایی و استرالیایی با او تماس گرفته اند. آنها برای جنگیدن در کنار شبه نظامیان کرد ابراز علاقه کرده اند.

او گفت: “داعش همه این کشورها را تهدید می کند، و دست به تبلیغ در این کشورها می زند. سربازان پیشین این کشورها که عاشق کشورهایشان هستند، نمی خواهند بیکار بنشینند و اجازه بدهند چنین چیزی اتفاق بیافتد.”

در حالیکه داعش از طریق رسانه های اجتماعی عضو گیری می کند، مورد ماتسون نشان می دهد که شبه نظامیان کرد هم از همین روش برای دعوت از خارجیان استفاده می کند.

ماتسون در صفحه فیسبوک خود به همه جنگجویان علاقمند پیام داد که صبور باشند، “زیرا افراد زیادی به این دعوت پاسخ داده اند.”

c7d70cc4-10a0-4599-b232-c6a78200b6bb_4x3_690x515

او در اشاره به سقوط شهر موصل بدست داعش نوشت: “صدای تمام سربازان آمریکایی که برای برقراری دموکراسی در کردستان جان خود را از دست دادند در گوش من طنین می اندازد. من نمی توانم بگذارم که این کشور سقوط کند و زندگی برادرانم بی حاصل شود.”

ماتسون می گوید که همیشه می خواسته یک سرباز باشد، و پس از مرخص شدن از ارتش آمریکا در سال 2007، اکنون با سفر به کردستان به آرزویش رسیده است.

مقامات آمریکایی می گویند که پیوستن آمریکاییان به شبه نظامیان سوری غیرقانونی است، اما آمریکاییان از تصمیم ماتسون حمایت می کنند، و او به یک قهرمان اینترنتی تبدیل شده است.

ماتسون می گوید که مقامات آمریکایی او را زیر نظر دارند، و او فکر نمی کند جلوی بازگشتش به آمریکا را بگیرند. اما اگر هم این اتفاق بیافتد، او می گوید که در کردستان می ماند.

به گزارش العربیه؛ “وقتی جنگ تمام شود و داعش شکست بخورد، مرحله بعدی زندگی من شروع می شود و من در این باره فکر خواهم کرد.”

ماتسون تنها آمریکایی داوطلب در جنگ کردستان نیست. برایان ویلسون 43 ساله، سرباز پیشین “طوفان صحرا” از ایالت اوهایو هم جزو معدود آمریکایی هایی است که به کردستان رفته اند.

خانواده ویلسون به رسانه ها گفتند نمی دانند که چرا او کودکان خود را رها کرده و به شبه نظامیان کرد پیوسته است. آنها می گویند: “او شیفته تاریخ است و در باره اوضاع آنجا زیاد صحبت می کرد.”

ویلسون در یک ویدیو گفت که هنوز منتظر پیوست به جنگ با داعش است، و “کردها بسیار مهمانوازند.”

مقاله قبلیسازمان ملل: در پانزده ماه گذشته دست کم ٨۵٢ تن در ایران اعدام شده‌اند
مقاله بعدیواهمه ایادی وقیح رژیم جنایتکار آخوندی، از عواقب شکری که میل فرموده اند!
پوریا نژادویسی
پوریا نژاد نژادویسی: مردی که با تصاویرش، زشتیِ نظام را عریان کرد پوریا نژاد نژادویسی از دل دستگاه رسانه‌ایِ رسمی برخاست — اما آثارش نه بزکِ قدرت، که آینه‌ای خُردکننده از تناقض‌ها و جنایت‌های سیستم بوده‌اند. او، به‌جای پوشاندن، با دقتی تلخ و بی‌پرده، نقاط ضعفِ ساختار را نمایان ساخت؛ همان نقاطی که نظام می‌کوشد پشتِ روایت‌های رسمی و نمایش‌های ساختگی پنهانشان کند. - در قاب برنامه‌هایی چون "دختران فراری پارک ملت"، او نه فقط آسیب‌ها را نشان داد، بلکه علت‌ها را — فقر، سرکوب اجتماعی، تهمت و تحقیر زنان — جلو چشم گذاشت. تصویری که او ثبت کرد، دیگر قابل تبدیل به شعارهای پوشالی نبود: نوجوانان و زنانِ رهاشده، سند زنده ناکارآمدی و خشونت‌زای نظم حکومتی بودند. - فیلم آموزشیِ انتخاباتی که او ساخت، بدل به استندآپ تراژیکِ یک انتخابات نمایشی شد. آموزشی برای مشارکت در نمایشی که نتایجش پیش‌ساخته است؛ خودِ وجودِ چنین آموزشی، اعترافی به پوچیِ مشروعیتِ ادعاشده بود. - پوششِ بحران‌ها — از زلزله بم تا سفرهای خامنه‌ای — ثبتِ ژست‌های نمایشی و فاصله‌گیریِ حکمرانی از مردم را به نمایش گذاشت. صحنه‌ها نشان دادند که اولویت دستگاه، مرمت تصویرِ قدرت است نه نجات جان و کرامتِ مردم. پوریا با همان ابزار و مکانیزم‌های پروپاگاندا، تصویری ساخت که نظام از بیانش وحشت دارد — نه به‌خاطرِ تمجید یا دفاع، بلکه چون این تصاویر حقیقتِ زشتِ نظم را بدون مهیا کردنِ پرده‌های فریبنده نشان می‌دهند. او ناخواسته یا آگاهانه، به راویِ سندِ سقوطِ اخلاقی و سیاسیِ یک ساختار تبدیل شد؛ کسی که با هنر و ثبت واقعیت، چهرهٔ منحوسِ نظام را برای تماشاگرانش عریان کرد.