سالانه ۲۰ هزار میلیارد تومان گردش مالی قاچاق مواد مخدر وارد حوزه سیاست در ایران می شود!

0
100

کشوری که با مدیریت رهبرانه آخوند خامنه ای ، در قالب ولایت مطلقه فقیه اداره بشود؛ مملکتی که رئیس قوه مجریه آن نیز آخوند باشد؛ سرزمینی که تعداد بیشتری از مدیران و مسؤلان مؤسسات دولتی آن را آخوندها برعهده داده باشند؛ دیاری که نیمی از نمایندگان مجلس اش را آخوندها تشکیل داده باشند. سرنوشت ساکنان آن کشور، هر چند که یکی از کهنسال ترین ممالک جهان به شمار بیاید؛ و مردمان آن از نخستین دارندگان تمدن های پیشرفته بشری در گیتی بوده باشند. باید اکنون با حضور نامردمانی از تیره آخوندهای حکومتی در رأس همه امور کشوری، دچار چنین لغزش های مأیوس کننده ای هم شده باشد!

گاهی لغزش و انحراف از یک یا چند مسیر درست، فقط به همان افرادی که دچار کژروی گشته اند آسیب می رساند. زمانی هم که لغزش ها متعدد باشند، و بخش عظیم آن را مسؤلین یک مملکت مرتکب بشوند؛ چنین خواهد شد که اکنون وزیر کشور دولت یازدهم اعلام نموده است. عبدالرضا رحمانی فضلی وزیر کشور دولت حسن روحانی، از ورود بخشی از پول های مربوط به قاچاق مواد مخدر به درون حوزه سیاست ایران، در قالب کمک به نامزدها در انتخابات، و برای تصمیم سازی خبر داده است. وی به عنوان نمونه، برای خبرنگاران رسانه های داخلی در ایران، از هزینه مبلغ دو میلیارد تومانی یکی از نامزدها در انتخابات شورای شهر یاد کرد و گفت: “ وقتی از این نامزد می پرسند، این پول را از کجا آورده ای؟ می گوید یکی از دوستان کمک کرده اند.” !

عبدالرضا رحمانی فضلی وزیر کشور جمهوری اسلامی، گردش مالی قاچاق مواد مخدر در ایران را، سالانه بیست هزار میلیارد تومان برآورد کرده است. توضیح واضحات خواهد بود، که چنین مبالغ بالائی، نه در دست مردمان عادی کشور است؛ و نه آنها در سیستم های اداری سازمان های کوچک و بزرگ کشور، از مدیران و مسؤلان رده بالای آنها به شمار می آیند؛ تا که بخشی از این افتضاح حکومتی و دولتی در کشور، به ایشان چسبانده بشود. بنابراین، مهر چنین ننگ خوار کننده حقارت آوری، فقط بر پیشانی مسؤلان دستگاه های دولتی و مدیران سازمان های وابسته به حوزه های کشوری و لشگری، که بدون رهنمودهای جاری شده از بیت رهبری کاری را انجام نمی دهند نقش می بندد!

وقتی هم که پای اینگونه رسوائی های مالی، به ویژه در زمینه قاچاق مواد مخدر پیش می آید؛ ناگهان خود ناآگاه درون انسان، به طور اتوماتیک اذهان عمومی مردم ایران را، به سمت مسؤلان بالای تبهکار سپاه پاسدارن انقلاب پلید اسلامی می کشاند!

همان هائی که دارای اسکله و فرودگاه شخصی برای خودشان هستند؛ همان سردارانی که دم شان را به گوشه عبای آقا مجتبی گره زده اند؛ تا با نفوذ وی بر پدر تریاکی اش، مجوز همه کاری را برای این دزدان دریائی و زمینی و هوائی بگیرد. بر همین اساس، ننگ اصلی و بزرگتر این کاستی های اجتماعی، و همه مشکلاتی که برای تک تک آحاد ملت ایران پدید می آیند؛ دامان عبای رهبری بی کفایت سید علی خامنه ای را آلوده می کند. آخوند یک لا قبائی که پیش از رخ دادن این انقلاب سیاه ، یا در حرم امام رضای شان زیارتنامه می خواند و از زوار پول می گرفت؛ و یا در خانه مردم خرافی دینزده، روضه خوانی می کرد و حداکثر یک اسکناس پنج تومانی از بانی روضه اش دریافت می نمود!

دریا که طوفانی و متلاطم بشد؛ حتی ماهی ها و سایر آبزیان نیز، در گوشه ای از دیواره های اقیانوس، دریا و یا دریاچه، آرام و بی حرکت منتظر می مانند تا طوفان پایان بیابد. دریا که آرام باشد، حتی کسانی هم که زیاد از فن شناوری اطلاع ندارند؛ جرأت می یابند و به میان آب می روند. سکوت و آرامش مردم ایران، بخصوص ایرانیان درون مرزهای میهن مان، خودشان را به رخوت و سستی مبتلا نموده؛ ولی سران دزد و جنایتکار رژیم تبهکار اسلامی را، فرصت بخشیده تا با سوء استفاده از این سکوت نابجا، به شناوری درون دریای بدون موج ایران بپردازند. و همچنان به روال این سی و شش سال، یک لحظه هم از چپاول و غارت دارائی های مردم فروگذاری نکنند!

” پر کند چشم جهان بین را همیشه خاک گور” !

محترم مومنی

مطلب قبلیوقوع انفجار در مقابل منزل سفیر ایران در لیبی
مطلب بعدیمجازات خانواده‌ها بعد از اعدام‌ و یا عدم اعدام شش زندانی سیاسی زندان ارومیه
محترم مومنی روحی
شرح مختصری از بیوگرافی بانو محترم مومنی روحی او متولد سال 1324 خورشیدی در شهر تهران است. تا مقطع دبیرستان، در مجتمع آموزشی " فروزش " در جنوب غربی تهران، که به همت یکی از بانوان پر تلاش و مدافع حقوق زنان ( بانو مساعد ) در سال 1304 خورشیدی در تهران تأسیس شده بود؛ در رشته ادبیات پارسی تحصیل نموده و دیپلم متوسطه خود را از آن مجتمع گرفته است. در سال 1343 خورشیدی، با همسرش آقای هوشنگ شریعت زاده ازدواج نموده؛ و حاصل آن دو فرزند دختر و پسر 47 و 43 ساله، به نامهای شیرازه و شباهنگ است؛ که به او سه نوه پسر( سروش و شایان از دخترش شیرازه، و آریا از پسرش شباهنگ) را به وی هدیه نموده اند. وی نه سال پس از ازدواج، در سن بیست و نه سالگی، رشته روانشناسی عمومی را تا اواسط دوره کارشناسی ارشد آموخته، و در همین رشته نیز مدت هفده سال ضمن انجام دادن امر مشاورت با خانواده های دانشجویان، روانشناسی را هم تدریس نموده است. همزمان با کار در دانشگاه، به عنوان کارشناس مسائل خانواده، در انجمن مرکزی اولیاء و مربیان، که از مؤسسات وابسته به وزارت آموزش و پرورش می باشد؛ به اولیای دانش آموزان مدارس کشور، و نیز به کاکنان مدرسه هائی که دانش آموزان آن مدارس مشکلات رفتاری و تربیتی داشته اند؛ مشاورت روانشناسی و امور مربوط به تعلیم و تربیت را داده است. از سال هزار و سیصد و پنجاه و دو، عضو انجمن دانشوران ایران بوده، و برای برنامه " در انتهای شب " رادیو ، با برنامه " راه شب " اشتباه نشود؛ مقالات ادبی – اجتماعی می نوشته است. برخی از اشعار و مقالاتش، در برخی از نشریات کشور، از جمله روزنامه " ایرانیان " ، که ارگان رسمی حزب ایرانیان، که وی در آن عضویت داشته منتشر می شده اند. پایان نامه تحصیلی اش در دانشگاه، کتابی است به نام " چگونه شخصیت فرزندانتان را پرورش دهید " که توسط بنگاه تحقیقاتی و مطبوعاتی در سال 1371 خورشیدی در تهران منتشر شده است. از سال 1364 پس از تحمل سی سال سردردهای مزمن، از یک چشم نابینا شده و از چشم دیگرش هم فقط بیست و پنج درصد بینائی دارد. با این حال از بیست و چهار ساعت شبانه روز، نزدیک به بیست ساعت کار می کند. بعد از انقلاب شوم اسلامی، به مدت چهار سال با اصرار مدیر صفحه خانواده یکی از روزنامه های پر تیراژ پایتخت، به عنوان " کارشناس تعلیم و تربیت " پاسخگوی پرسشهای خوانندگان آن روزنامه بوده است. به لحاظ فعالیت های سیاسی در دانشگاه محل تدریسش، مورد پیگرد قانونی قرار می گیرد؛ و به ناچار از سال 1994 میلادی،به اتفاق خانواده اش، به کشور هلند گریخته و در آنجا زندگی می کند. مدت شش سال در کمپهای مختلف در کشور هلند زندگی نموده؛ تا سرانجام اجازه اقامت دائمی را دریافته نموده است. در شهر محل اقامتش در هلند نیز، سه روز در هفته برای سه مؤسسه عام المنفعه به کار داوطلبانه بدون دستمزد اشتغال دارد. در سال 2006 میلادی، چهار کتاب کم حجم به زبان هلندی نوشته است؛ ولی چون در کشور هلند به عنوان نویسنده صاحب نام شهرتی نداشته، هیچ ناشری برای انتشار کتابهای او سرمایه گذاری نمی کند. سرانجام در سال 2012 میلادی، توسط کانال دو تلویزیون هلند، یک برنامه ده قسمتی از زندگی او تهیه و به مدت ده شب پیاپی از همان کانال پخش می شود. نتیجه مفید این کار، دریافت پیشنهاد رایگان منتشر شدن کتابهای او توسط یک ناشر اینترنتی هلندی بوده است. تا کنون دو عنوان از کتابهای وی منتشر شده و مورد استقبال نیز قرار گرفته اند. در حال حاضر مشغول ویراستاری دو کتاب دیگرش می باشد؛ که به همت همان ناشر منتشر بشوند. شعار همیشگی او در زندگی اش، و تصیه آن به فرزندانش : خوردن به اندازه خواب و استراحت به اندازه اما کار بی اندازه است. چون فقط کار و کار و کار رمز پیروزی یک انسان است.