زنان ضد زن در مجلس نهم شورای اسلامی!

0
239

روزی در سالهای بسیار دور، شاید نزدیک به چهل سال پیش، فرد صاحبنظری در مراسم گرامیداشت روز جهانی زن در دانشگاه تهران، ضمن بیاناتی که ارائه داد گفت: ” زنان موجودات عجیبی هستند؛ هیچگاه نمی توان به راحتی فهمید، که چه وقت خوشحال و چه موقع غمگین اند؟ ” وی در جهت تثبیت ادعای خودش، که قصد بها دادن به موجودیت زن در جامعه، و اهمیت اثرات کرداری و گرفتاری زنان، برای پیشرفت های همه جانبه یک مملکت را داشت؛ مثال های زیادی در این رابطه عنوان نمود. ولی دیدگاه نخست او که گفت: ” زنان موجودات عجیبی هستند؛ هیچگاه به راحتی نمی توان فهمید، که چه وقت خوشحال و چه موقع غمگین اند؟ ” برای من به عنوان یکی از دعوت شدگان در این مراسم از اهمیت بیشتری برخوردار بود. چرا که خودم هم به این مورد رسیده بودم. اما اکنون بعد از گذشتن چند دهه از آن روز، و بازنگری به حضور ۹ زن چادر چاقچوری در مجلس نهم شورای اسلامی، و کنش های ضد زن آنها، کاملا برایم مسلم شد که خیلی وقت ها، خود زنان ایرانی بیش از مردان جامعه تیشه به ریشه زن می زنند!

بر ۲۹۰ کرسی مجلس نهم شورای اسلامی در حکومت آخوندی در ایران، فقط ۹ تن از زنان کشورمان ۹ عدد از آن کرسی ها را به خودشان اختصاص داده بودند. در برداشت نخست از این مورد، فقط می توان گفت که این مسأله از ناحیه حاکمیت ضد زن جمهوری فقاهتی و ولایتی جمهوری اسلامی نیست. بلکه این از عدم توانمندی زنان ایرانی، در به دست آوردن حقوق فردی، اجتماعی، مدنی و انسانی خودشان، در تمامی زوایای زندگی شان، چه در میان خانواده و خویشان آنها، و چه درون جامعه هزار رنگ کشورمان است!

به چند استثناء موجود در تاریخ کاری نداریم؛ زیرا در مملکتی که زنان و مردان آن تقریبا به تعداد مساوی می باشند؛ گاهی در برخی از استان ها و شهرها و روستاهای زیرمجموعه آنها، تعداد زنان در آنها بیشتر از مردان نیز هست. تعدادی انگشت شمار از زنان فعال در جامعه نمی توانند رقم شاخصی باشند. زیرا به دلیل منطق، ما اجازه نداریم و نباید که ” جزء را در کل تعمیم بدهیم” و آن را ملاک برتری همه زنان ایرانی بدانیم. در کشور بزرگی مانند ایران ما، بدیهی است که زنان بیشماری درون جامعه فعال باشند؛ اما به پندار من به عنوان نگارنده این مطلب، صرف حضور در جامعه و کسب درآمد مادی جهت گذران زندگی خود و اعضای خانواده شان، امری عادی به نظر می رسد. اگر زنی توانست چه درون اجتماع و چه در زندگی خصوصی خودش، کار بارز و قابل توجهی را انجام بدهد؟ می توان به شاخص بودن وی اعتراف کرد. در غیر اینصورت، او هم فردی شبیه افراد دیگر اجتماع کشور خودش است!

۹ تن زن چادر چاقچوری در مجلس نهم شورای اسلامی رژیم منحط آخوندی، ضمن آنکه هیچوقت به ایراد نمودن یک نطق ” قبل از دستور” (سخنانی که یک نماینده مجلس، پیش از وارد شدن رسمی آن برای انجام دادن کار عادی مجلس)، هیچ پیشنهادی جهت مطرح نمودن مشکلات اساسی زنان در ایران ارائه ندادند. البته می توان درک کرد، که خانم های نماینده در هر یک از مجالس ۹ گانه شورای اسلامی تاکنون، یا همسر یکی از مسؤلان و مدیران حاضر در حکومت آخوندی بوده اند؛ و یا به ندرت از اساتید یکی از دانشگاه های کشور، که به سبب خواسته دانشجویان یا آشنایان و همکاران خودشان(نه به دلیل شایستگی ایشان)، یا به طور عادی رأی آورده بودند؛ و یا به روش پارتی بازی که خیلی زیاد در این حکومت خودکامان رایج است؛ توانسته بودند به مجلس کشورشان راه بیابند؛ و نمایندگی شهری یا قشر خاصی از جامعه را بر عهده گرفته بودند. در دانشگاهی که من روانشناسی عمومی و اصول مسؤلیت های خانواده را تدریس می کردم؛ استاد رشته ” معارف اسلامی ” آنجا، همسر خود رئیس دانشگاه بود. آن زن فقط سواد قرآنی داشت و در شهرک محل زندگی خودشان، کلاس آموزش قرآن داشت؛ و به عنوان خانم جلسه ای در برنامه های ” عباس پارتی و مراسم سفره های بی بی سکینه و آموزش قرآن و ختم انعام ” و… از طرف ساکنان بی خرد و خرافاتی آن شهرک، جهت اداره آن جلسات و خواندن دعای توسل و زیارتنامه و … دعوت می شد. حال آنکه یک استاد دانشگاه، که بایستی خودش اگر در رشته ای دانشنامه دکترای آن را ندارد؛ دست کم تا کارشناسی ارشد(قوق لیسانس) سواد دانشگاهی داشته باشد. که بسیاری از اساتید دانشگاه های مختلف در ایران کنونی، چنین نییستند و بر اساس رابطه های هم مرامی و … افتخار تدریس در یک دانشگاه را به دست آورده بودند!

چگونه می توانیم، بانوان بی نظیری مانند سناتور دکتر آصفه آصفی ، سناتور دکتر مهرانگیز منوچهریان، و تعدادی دیگر از بانوان برجسته کشورمان را، که در مجلس سنای حکومت پادشاهی پهلوی در کشورمان، از اعضای بسیار فعال مجلس سنای آن زمان بوده اند. و بسیاری دیگر از زنان فرهیخته ایرانی که در زمان حکومت شاهنشاه آریا مهر، در جای جای ایران فعالیت های چشمگیری داشتند؛ را با زنانی که در ۹ مجلس شورای اسلامی جمهوری جباران و ستمگران در کشور اشغال شده ما، در یک سطح و رده قرار بدهیم؟!

 توجه به تفاوت های بی شمار زنان دیروز، و زنان امروز در جامعه کنونی کشورمان، بسیار حائز اهمیت است. تا دختران و زنان ایرانی، به ویژه زنهای جوان جامعه، با دانستن ویژگی های بسیار بارز هم جنسان خودشان در قرنهای گذشته، دریابند که چگونه در جامعه آن روزگاران در کشور باستانی ایشان، که در بسیاری از موارد، از برجسته ترین سرزمین های جهان قرار داشته اند؟!

 زنانی که اجدادشان در دو هزار و هفتصد و اندی سال پیش، در بخش گارد جاویدان در حکومت های هخامنشی و ساسانی، با اونیفورم خاص خودشان خدمات نظامی مهمی، از جمله دفاع از مرزهای کشورشان را انجام وظیفه می نمودند. زنی که دختر کوروش کبیر و همسر داریوش بزرگ بود؛ و با همت بی نظیر وی، کاخ عظیم تخت جمشید کامل گشت و سرفراز ایستاد. زنانی که در مقام پادشاهی در سرزمین باستانی ما، سالهای طولانی حکومت های معتبری را اداره می کردند(پوراندخت و توراندخت)، زنانی که اگر درون لشگرهای پرهیمنه رزم آور کشور، همراه و همدوش مردان سلحشور نبودند؛ اما با پشتیبانی های پشت جبهه ای خودشان، امکانات پیروزی را برای مردان جنگاور موجب می گشتند. زنانی که در زمینه های اجتماعی گوناگون، از جمله در جنبه های ادبی و هنری نیز سرآمد جوامع خویش بودند. اکنون در چه شرایطی و در چه پایگاهی از اجتماع کنونی ایرانزمین هستند؟!

چرا باید یک نماینده مجلس، بخصوص اگر زن هم باشد؛ به هیچ گوشه ای از نامرادی های کنونی زنان ایرانی در کشور بها ندهند؛ و برای به وجود آوردن امکاناتی بهتر و یاری رساننده به ایشان، صدای زنان رنجدیده باشند. و در مجلس و سایر زیرمجموعه های حکومت پلید اسلامی، و دولت های بی کفایت رژیم آخوندی گردند و جهت رساندن حق این محرومان بکوشند؟ می دانم که این انتظار بی جائی است؛ اما از زنان داخل کشورمان انتظار نمی رود؛ که خودشان اینهمه نابرابری های داخل کشور را ببینند؛ ولی باز هم به سوی صندوق های رأی گیری بروند؛ و باز هم تعدادی جانی بی خاصیت و خودپرست را، بر روی کرسی های مجلس کشورشان بنشانند؟!

محترم مومنی

مطلب قبلیناطق نوری: این انتخابات اهمیت ویژه ای دارد؛ بی تفاوتی مردم پایه‌های نظام را سست می‌کند
مطلب بعدیسعید عابدینی در نشستی خصوصی با نمایندگان کنگره آمریکا ملاقات کرد
محترم مومنی روحی
شرح مختصری از بیوگرافی بانو محترم مومنی روحی او متولد سال 1324 خورشیدی در شهر تهران است. تا مقطع دبیرستان، در مجتمع آموزشی " فروزش " در جنوب غربی تهران، که به همت یکی از بانوان پر تلاش و مدافع حقوق زنان ( بانو مساعد ) در سال 1304 خورشیدی در تهران تأسیس شده بود؛ در رشته ادبیات پارسی تحصیل نموده و دیپلم متوسطه خود را از آن مجتمع گرفته است. در سال 1343 خورشیدی، با همسرش آقای هوشنگ شریعت زاده ازدواج نموده؛ و حاصل آن دو فرزند دختر و پسر 47 و 43 ساله، به نامهای شیرازه و شباهنگ است؛ که به او سه نوه پسر( سروش و شایان از دخترش شیرازه، و آریا از پسرش شباهنگ) را به وی هدیه نموده اند. وی نه سال پس از ازدواج، در سن بیست و نه سالگی، رشته روانشناسی عمومی را تا اواسط دوره کارشناسی ارشد آموخته، و در همین رشته نیز مدت هفده سال ضمن انجام دادن امر مشاورت با خانواده های دانشجویان، روانشناسی را هم تدریس نموده است. همزمان با کار در دانشگاه، به عنوان کارشناس مسائل خانواده، در انجمن مرکزی اولیاء و مربیان، که از مؤسسات وابسته به وزارت آموزش و پرورش می باشد؛ به اولیای دانش آموزان مدارس کشور، و نیز به کاکنان مدرسه هائی که دانش آموزان آن مدارس مشکلات رفتاری و تربیتی داشته اند؛ مشاورت روانشناسی و امور مربوط به تعلیم و تربیت را داده است. از سال هزار و سیصد و پنجاه و دو، عضو انجمن دانشوران ایران بوده، و برای برنامه " در انتهای شب " رادیو ، با برنامه " راه شب " اشتباه نشود؛ مقالات ادبی – اجتماعی می نوشته است. برخی از اشعار و مقالاتش، در برخی از نشریات کشور، از جمله روزنامه " ایرانیان " ، که ارگان رسمی حزب ایرانیان، که وی در آن عضویت داشته منتشر می شده اند. پایان نامه تحصیلی اش در دانشگاه، کتابی است به نام " چگونه شخصیت فرزندانتان را پرورش دهید " که توسط بنگاه تحقیقاتی و مطبوعاتی در سال 1371 خورشیدی در تهران منتشر شده است. از سال 1364 پس از تحمل سی سال سردردهای مزمن، از یک چشم نابینا شده و از چشم دیگرش هم فقط بیست و پنج درصد بینائی دارد. با این حال از بیست و چهار ساعت شبانه روز، نزدیک به بیست ساعت کار می کند. بعد از انقلاب شوم اسلامی، به مدت چهار سال با اصرار مدیر صفحه خانواده یکی از روزنامه های پر تیراژ پایتخت، به عنوان " کارشناس تعلیم و تربیت " پاسخگوی پرسشهای خوانندگان آن روزنامه بوده است. به لحاظ فعالیت های سیاسی در دانشگاه محل تدریسش، مورد پیگرد قانونی قرار می گیرد؛ و به ناچار از سال 1994 میلادی،به اتفاق خانواده اش، به کشور هلند گریخته و در آنجا زندگی می کند. مدت شش سال در کمپهای مختلف در کشور هلند زندگی نموده؛ تا سرانجام اجازه اقامت دائمی را دریافته نموده است. در شهر محل اقامتش در هلند نیز، سه روز در هفته برای سه مؤسسه عام المنفعه به کار داوطلبانه بدون دستمزد اشتغال دارد. در سال 2006 میلادی، چهار کتاب کم حجم به زبان هلندی نوشته است؛ ولی چون در کشور هلند به عنوان نویسنده صاحب نام شهرتی نداشته، هیچ ناشری برای انتشار کتابهای او سرمایه گذاری نمی کند. سرانجام در سال 2012 میلادی، توسط کانال دو تلویزیون هلند، یک برنامه ده قسمتی از زندگی او تهیه و به مدت ده شب پیاپی از همان کانال پخش می شود. نتیجه مفید این کار، دریافت پیشنهاد رایگان منتشر شدن کتابهای او توسط یک ناشر اینترنتی هلندی بوده است. تا کنون دو عنوان از کتابهای وی منتشر شده و مورد استقبال نیز قرار گرفته اند. در حال حاضر مشغول ویراستاری دو کتاب دیگرش می باشد؛ که به همت همان ناشر منتشر بشوند. شعار همیشگی او در زندگی اش، و تصیه آن به فرزندانش : خوردن به اندازه خواب و استراحت به اندازه اما کار بی اندازه است. چون فقط کار و کار و کار رمز پیروزی یک انسان است.