زمان نابودی دین کاذب فرا رسیده است! بقلم بانو محترم مومنی روحی

0
97
Religion confusion

چگونه می توان دین کاذب را تشخیص داد؟
دین کاذب چگونه از بین خواهد رفت؟
چگونه بر شما تاثیر می گذارد؟

ابتدا باید به معنای درست واژه « دین » توجه نمود؛ سپس به پرسش های بالا پاسخ داد. در کتاب های « فرهنگ لغات » که در پارسی همان « بیان معناهای واژه ها مطرح شده است.» ؛ معنی دین را « راه و روش » نگاشته اند. راه و روش به تنهائی نمی تواند؛ شامل همه ایده های بشر، برای رساندن او به تمامی آرمان های وی در هر زمینه ای بشود. چنانچه به درستی برگزیده گردد؛ در تامین تحقق یافتن آمال آدمی به او یاری می رساند. به شرط آن که خود آن( راه و روش ) انتخاب شده، به گونه منطقی و صحیح، و دارا بودن تناسب لازم و کافی و کامل، با موضوع آن مسیر انتخابی را در بر داشته باشد!

اگر دین را به معنای راه و روش در نظر بگیریم؟ ارتباط آن با آئین و مذهب بی معنا می شود. چرا که این تعبیر از پایه و اساس اشتباه محض است. مگر آن که در پیرامون کسانی که چنین می اندیشند و به آن می پردازند. خود اهریمن یا یکی از شاگردان و پیروان او حضور داشته دایمی داشته باشند؛ و متفکران به چنین راه و روش هائی را، به مسیری که فقط به نفع شیطان رجیم می باشند رهنمائی نمایند؛ و با جدیت تمام، جهت گمراهی بیشتر ایشان، و سوق دادن شان به « ناکجاآبادی » که جز گمراهی را برای آنها نداشته و ندارد؛ از هیچ کوششی فروگذاری نکند!

هزاران سال از پدید آمدن « ادیان مثلا الهی » !!! می گذرد. آنهائی را که ما از طریق کتاب های به اصطلاح آسمانی آنان می شناسیم؛ داستان سرائی هائی از رویدادهای تکراری هستند. یا نوشته هائی که آورندگان دین و کتاب آسمانی بعدی، با نسخه برداری از کتاب پیش از خودش به نگارش در آورده است. البته ما که اکنون در قرن بیس و یکم زندگی می کنیم؛ با توجه به شرایط اجتماعی و سیاسی و فرهنگی که داریم و می شناسیم؛ و یا از خانواده های متدین خود شنیده و شناخته و آموخته ایم. می دانیم که در کتاب های آسمانی نوشته شده است؛ که فقط پنج تن از پیامبران خدا دارای کتاب آسمانی بوده اند که عبارتند از: نوح ، ابراهیم ، موسی ، عیسی و محمد، که به ترتیب نام کتاب نوح « صحف = به ضم ص و ضم ح و سکون ف » بوده است. ابراهیم هم نام کتاب آسمانی اش را صحف گذاشته بوده است. نام کتاب موسی « تورات » و نام کتاب عیسی « انجیل » و قرآن هم نام کتاب آسمانی آخرین پیام آور خدا محمد بوده و هست!

اگر به درستی و با حوصله کامل به این چهار نام از کتاب های آسمانی پنج پیامبر اولوالعظم( به معنای دارندگان اراده ) توجه کرده باشید. همگی شان به ویژه « قرآن » ، کاملا از روی کتاب های آسمانی پیش از خودش مخصوصا تورات کپی شده است. به ویژه در ارتباط با کتاب آسمانی دین مسیح چنین رونویسی یی به عمل آمده است. بر این اساس هم اکنون ایجاب می کند، که از خالق هستی و اعزام کنندگان این پیام آوران و کتاب های آسمانی آنان بپرسیم: آیا همان یک رسول نخستین که به او کتاب آسمانی داده ای و به سوی مردم گیتی فرستاده ای کافی نبود؟ که بعد از وی هم رسولان دیگری را با کتاب های آسمانی مشابه با کتاب های نوح و ابراهیم، به طرف مردم اسیر در زندانی به بزرگی کره زمین اعزام نمودی؟!

چگونه می توان دین کاذب را تشخیص داد؟
دین کاذب همان راه و روش غیر معمولی است؛ که پیروان آن با گرویدن به آن به مسیرهائی سوق داده بشوند؛ که هم خودشان در گمراهی محض قرار بگیرند؛ و هم با ایجاد انواع خرافه در کالبد آن، باعث بیش از پیش گمراه گشتن و سوق داده شدن پیروان آن آئین به سوی سمبول های بی پایه و اساس کشانده بشوند. تا جائی که در دل آن، امکان به وجود آمدن روش های چند خدائی و پرستش آدم به جای آفریدگار گیتی رونق بیشتری داشته باشد. زیرا که غرض از ظهور یک آئین الهی و گرایش مردمان گیتی به آن، نشان دادن مسیرهای یکتاپرستانه به آنان است؛ که کم ترین شائبه ای از بت پرستی در تمامی آن وجود نداشته باشد. ما در این برهه زمانی، از زمان ظهور نوح و ابراهیم و آنچه که آن دو انجام داده اند خبر چندانی نداریم. مگر فرمان خدا به نوح جهت ساختن آن کشتی معروف که پیروان اصلی نوح و از سایر موجودات زنده در دنیا، جفت جفت بی آیند و در آن سوار بشوند. یا شکسته شدن بت ها توسط ابراهیم، که پس از شکستن بت های مردم، تبر را در دست بت اعظم گذاشته بود؛ تا به پیروان آن خدایان سنگی و چوبی بگوید؛ که بت اعظم خدایان آنها را شکسته است. و دستور « نمرود » جهت برافروختن آتشی عظیم برای سوزاندن ابراهیم، که وقتی او را در شعله های آن کوه عظیم از آتش گذاشتند. آن حجم عظیم از آن شعله های سوزاننده، به گلستانی تبدیل گردید؛ که به ابراهیم زندگی تازه ای بخشید!

یا موقعی که موسی با پیروان خودش، از دست ماموران فرعون می گریختند؛ هنگامی که به رود نیل رسید؛ با اشاره دست خود به آن رودخانه عظیم حکم کرد که دو نیم بشود. تا که او و همراهانش به راحتی به آن طرف نیل بروند؛ و وقتی که همگی شان به آن سوی رود عظیم نیل گریختند. دوباره با اشاره دست به نیل امر نمود که به حالت قبلی خود باز گردد و جاری بشود!

یا به عیسی امکان شفا دادن بیماران رو به مرگ را داد؛ که او با لمس کردن بدن آنها به ایشان زندگی دوباره می بخشید. یا به محمد امکان « شق القمر » = دو نیم کردن ماه در آسمان را داد. اکنون در جهان زمان پیشرفت و توسعه انواع دانش ها به خصوص علوم ریاضی و فیزیک در دنیا می باشد. با کدام امکانات میسر بوده، که فردی در ده یا یازده هزار سال پیش، کشتی ای بسازد؛ که بتواند از تمامی موجودات گیتی، زوج زوج در آن سوار بکند؛ که به وسیله آنها بتواند عمر جهان و زندگی کنندگان در آن را افزایش بدهد؟ از کجا می داننسته که این جاندارانی را که برگزیده، خنثی نیستند و با به وجود آمدن فرزندانی از آنان، به سیر حیات عادی خودش ادامه خواهد داد؟!

در کجای منطق علوم ریاضی و فیزیک می گنجد؛ که کوهی از آتش به یکباره تبدیل به گلسانی مطبوع گردد؛ و فردی که درون آن رفته است؛ حتی ذره ای از اثر سوختگی بر بدن و جسم خودش نداشته باشد؟!

رودی به بزرگی و عظمت رودخانه نیل، که از یک سوی عرض آن، به سختی می توان آن طرف اش را دید و تشخیص داد. چگونه با اشاره دست یک آدم به دو نیم می شود؟ که تا موسی و همراهان وی به راحتی از آن عبور بکنند. تا جان شان از سوی دشمنان آنها به خطر نیفتد؟!

چرا اکنون که تعداد بیماران در دنیا هزاران بار افزایش یافته است. خدا به یکی از این پزشکان دنیا یکی از همان دستی که به عیسی مسیح داده بود نداده است؟ تا که اینهمه بیمار رو به مرگ حتمی را شفا بدهد؟!


من نمی دانم فاصله میان زمین تا سیاره ماه چقدر است؟ شاید شما بدانید. حتی اگر فاصله بسیار اندکی هم با یکدیگر داشته باشند؛ هیچ کس و به هیچ دلیل علمی قادر به دو نیم کردن کره ماه، که نسبتا خیلی بزرگ تر از کره زمین هم می باشد نبوده و نیست!


در پاسخ دو پرسش دوم و سوم باید به عرض تان برسانم. جهت شناختن دین کاذب، بهترین راه مقایسه تمام ادیان الهی و کتاب های آسمانی شان، می بایست آنها را با جنبه های علمی مناسبت داد(همین کاری که نگارنده در سطرهای پاراگراف پیشین انجام داده ام.) متاسفانه در پاسخ پرسش آخر باید عرض کنم؛ تا زمانی که افرادی سودجو از یک طرف، و مردمان جاهل و نادان از سوی دیگر در این کره خاکی وجود دارند. ادیان کاذبی که هم اکنون در سطح دنیا شهرت دارند؛ و به عوامفریبی مشغول می باشند. همچنان به کار خود ادامه می دهند!

اما در جواب پرسش آخر( ادیان کاذب بر روی شما چه تاثیری دارند؟) شما را نمی دانم؛ اما من خودم از سال ۱۳۶۹ خورشیدی، خویشتن خودم را از شر تمامی ادیان موجود در جهان( راستین آن که به هیچوجه وجود ندارد. کاذب شان را نیز، با پژوهشی که در این باره نموده ام؛ تا حدودی زیادی شناخته و دریافته ام؛ و همانگونه که در بالا نگاشته ام برایم مسجل شده است؛ که پیروی کردن از آنها، جز سوق دادن خود به مسیری که مد نظر اهریمن است سود دیگری برای ما نداشته و ندارد. با چنین توصیفی، نه باید بخواهیم؛ و نه باید اجازه بدهیم؛ که این ادیان کاذب در ما کم ترین تاثیری داشته باشند. سرمایه عقل و دانائی ابزاری هستند؛ که آدمی را از آسیب وسوسه های اهریمن دور می دارند. مگر آن که ما در این باره ضعیف و ناتوان باشیم!

محترم مومنی

مطلب قبلیجدیدترین آمار فوتی‌های کرونا در ایران؛ ۹۰۰۰نفر مبتلا شدند
مطلب بعدیمسئولیت جان مردم با مخالفان قرنطینه قم است
محترم مومنی روحی
شرح مختصری از بیوگرافی بانو محترم مومنی روحی او متولد سال 1324 خورشیدی در شهر تهران است. تا مقطع دبیرستان، در مجتمع آموزشی " فروزش " در جنوب غربی تهران، که به همت یکی از بانوان پر تلاش و مدافع حقوق زنان ( بانو مساعد ) در سال 1304 خورشیدی در تهران تأسیس شده بود؛ در رشته ادبیات پارسی تحصیل نموده و دیپلم متوسطه خود را از آن مجتمع گرفته است. در سال 1343 خورشیدی، با همسرش آقای هوشنگ شریعت زاده ازدواج نموده؛ و حاصل آن دو فرزند دختر و پسر 47 و 43 ساله، به نامهای شیرازه و شباهنگ است؛ که به او سه نوه پسر( سروش و شایان از دخترش شیرازه، و آریا از پسرش شباهنگ) را به وی هدیه نموده اند. وی نه سال پس از ازدواج، در سن بیست و نه سالگی، رشته روانشناسی عمومی را تا اواسط دوره کارشناسی ارشد آموخته، و در همین رشته نیز مدت هفده سال ضمن انجام دادن امر مشاورت با خانواده های دانشجویان، روانشناسی را هم تدریس نموده است. همزمان با کار در دانشگاه، به عنوان کارشناس مسائل خانواده، در انجمن مرکزی اولیاء و مربیان، که از مؤسسات وابسته به وزارت آموزش و پرورش می باشد؛ به اولیای دانش آموزان مدارس کشور، و نیز به کاکنان مدرسه هائی که دانش آموزان آن مدارس مشکلات رفتاری و تربیتی داشته اند؛ مشاورت روانشناسی و امور مربوط به تعلیم و تربیت را داده است. از سال هزار و سیصد و پنجاه و دو، عضو انجمن دانشوران ایران بوده، و برای برنامه " در انتهای شب " رادیو ، با برنامه " راه شب " اشتباه نشود؛ مقالات ادبی – اجتماعی می نوشته است. برخی از اشعار و مقالاتش، در برخی از نشریات کشور، از جمله روزنامه " ایرانیان " ، که ارگان رسمی حزب ایرانیان، که وی در آن عضویت داشته منتشر می شده اند. پایان نامه تحصیلی اش در دانشگاه، کتابی است به نام " چگونه شخصیت فرزندانتان را پرورش دهید " که توسط بنگاه تحقیقاتی و مطبوعاتی در سال 1371 خورشیدی در تهران منتشر شده است. از سال 1364 پس از تحمل سی سال سردردهای مزمن، از یک چشم نابینا شده و از چشم دیگرش هم فقط بیست و پنج درصد بینائی دارد. با این حال از بیست و چهار ساعت شبانه روز، نزدیک به بیست ساعت کار می کند. بعد از انقلاب شوم اسلامی، به مدت چهار سال با اصرار مدیر صفحه خانواده یکی از روزنامه های پر تیراژ پایتخت، به عنوان " کارشناس تعلیم و تربیت " پاسخگوی پرسشهای خوانندگان آن روزنامه بوده است. به لحاظ فعالیت های سیاسی در دانشگاه محل تدریسش، مورد پیگرد قانونی قرار می گیرد؛ و به ناچار از سال 1994 میلادی،به اتفاق خانواده اش، به کشور هلند گریخته و در آنجا زندگی می کند. مدت شش سال در کمپهای مختلف در کشور هلند زندگی نموده؛ تا سرانجام اجازه اقامت دائمی را دریافته نموده است. در شهر محل اقامتش در هلند نیز، سه روز در هفته برای سه مؤسسه عام المنفعه به کار داوطلبانه بدون دستمزد اشتغال دارد. در سال 2006 میلادی، چهار کتاب کم حجم به زبان هلندی نوشته است؛ ولی چون در کشور هلند به عنوان نویسنده صاحب نام شهرتی نداشته، هیچ ناشری برای انتشار کتابهای او سرمایه گذاری نمی کند. سرانجام در سال 2012 میلادی، توسط کانال دو تلویزیون هلند، یک برنامه ده قسمتی از زندگی او تهیه و به مدت ده شب پیاپی از همان کانال پخش می شود. نتیجه مفید این کار، دریافت پیشنهاد رایگان منتشر شدن کتابهای او توسط یک ناشر اینترنتی هلندی بوده است. تا کنون دو عنوان از کتابهای وی منتشر شده و مورد استقبال نیز قرار گرفته اند. در حال حاضر مشغول ویراستاری دو کتاب دیگرش می باشد؛ که به همت همان ناشر منتشر بشوند. شعار همیشگی او در زندگی اش، و تصیه آن به فرزندانش : خوردن به اندازه خواب و استراحت به اندازه اما کار بی اندازه است. چون فقط کار و کار و کار رمز پیروزی یک انسان است.