زلزله نبود، رسوا کننده رژیمی جنایتکار و ناانسان بود! بقلم محترم مومنی روحی

0
72

در هر کجای جهان امکان دارد اتفاقاتی رخ بدهند. در بیشتر دفعات، گاهی این رویدادها دارای عوامل انسانی هستند؛ بعضی اوقات نیز علل آسمانی و غیر مترقبه عامل به وجود آمدن چنین رویدادهای شومی می باشند. در صورت نوع دوم، بسته به چگونگی موقعبت جغرافیایی یک سرزمین، سوانحی طبیعی مانند زلزله و سیل و طوفان و ریزش بهمن و امثال اینها جریان می یابند؛ که نسبت صدمات و آسیب هایی که به ساکنان آن منطقه وارد می آورند. شرایط مقیاس و میزان وخامت و سنگینی آن بلایای آسمانی برآورد می شود. در ایران به خاطر موجود بودن گسله های فراوان زلزله آفرین در اعماق زمین های کشور، امکان بروز زمین لرزه های با درجات ریشتری بالا زیاد است. با علم به این حقیقت، وقوع زمین لرزه چه سهمگین و پرخطر باشد؛ و چه سبک و کم خطرتر، چنانچه از قبل پیش بینی بشود؛ امکان مقابله با خطرهای احتمالی آن وجود خواهد داشت. ولی اگر این مهم جلوتر در نظر گرفته نشود؛ مقابله با آن بسیار سخت و در حالت های استثنایی ناشدنی است!
در جریان طغیان آب دریاها و رودخانه ها، و یا ریزش بهمن (سرازیر شدن حجم سنگینی از خروارها برف از روی کوه های مرتفع به سوی دره ها و یا بر سطح دشت هایی که آن کوهها روی آنها استوار گشته اند.) و نیز جاری شدن سیل های سریع و ویرانگر، با مشاهده جزر و مدهای متواتر و پشت سرهم، می توان از حجم زیاد آب دریاها و اقیانوس ها تشخیص داد؛ که بروز طوفان یا گردباد دریایی یا رودخانه ای زیاد است. پیش بینی کردن ریزش بهمن هم شدنی است. موقعی که در یک زمستان سخت و طاقت فرسا، ریزش برف زیاد در مناطق کوهستانی، جای هیچ اعجابی را باقی نمی گذارد؛ تردید نمودن در ریزش بهمن در آن بخش از مملکت، به هیچوجه سنجیده و عقلایی نیست. مگر آن که کارشناسان مربوطه، با ارایه دادن دلایل علمی تثبیت شده ای، بتوانند در این رابطه، امر ریزش بهمن یا عدم آن را اثبات نمایند!
در ایران تا آنجایی که نگارنده به خاطر می آورم؛ چندین مورد زلزله های مهیبی رخ داده اند. که نزدیک ترین آنها، زلزله بسیار مخرب شهر زنجان و توابع آن در چند سال پیش است. که آثار دهشتناک آن همچنان باقی است. اگر کمک های مردمی در این باره نبود؛ معلوم نمی شد که تا کنون، دولتمردان سنگدل و بدون مسؤلیت رژیم جهنمی اسلامی، چگونه می توانستند همین مقدار اندکی که مردم کشور به هم میهنان زلزله زده خود کمک نموده اند یاری برسانند!
هنوز بسیاری از نقاط تخریب شده به وسیله آن زمین لرزه خوفناک، رنگ بازسازی و مرمت را به خود ندیده اند. اما در عوض اوگاندا دارای بیمارستانی پنجاه تختخوابی مجهزی گشته است. که توسط این یاران اهریمن در جمهوری بدنام و ایران برباد ده جمهوری ننگین اسلامی، به مردم آنجا ارمغان گشته است. ولی در رویداد اخیر(بروز سانحه زلزله هفت ریشتری در غرب ایران)، که به گفته منابع موثق خبری، فقط در استان کرمانشاه ۴۰۷ کشته و هزاران زخمی بر جای گذاشته است. همینطور در قصرشیرین و برخی دیگر از شهرهای استان کردستان، از جمله در سقز و بانه و پاوه و….. ، تعداد زیادی از هم میهنان مجروح گشته اند؛ و عده فراوانی نیز جان شان را از دست داده اند. رنج آور تر اینست، که مردم بیچاره و ستمدیده این شهرها، بدون یاری مسؤلان حکومتی و دولتی رژیم جانی و تروریست پرور آخوندی، ناگزیرند که با دست خود و اشک ریزان، اجساد عزیزان خویش را از زیر آوار بیرون بیآورند!
کاری که افراد بدون داشتن رابطه خونی و فامیلی و خانوادگی با این آسیب دیدگان و جان باختگان نیز، به سختی و با محنت زیاد انجام می دهند. چه رسد به کسانی که ناگزیرند؛ تا که اندام بی جان عزیزان خودشان همچون همسران و فرزندان و پدر و مادر و خواهر و برادر و بقیه نزدیکان خود را، با محنت فراوان از زیر توده های چوب و سنگ و شیشه و آهن و ….. بیرون بکشند. چند سالی از پیش فروش کردن خانه های تعاونی مسکن مهر می گذرد؛ زلزله اخیر به ساختمان های آماده تحویل به خریداران مسکن مهر را هم به گونه ای تخریب نموده است. که جز دیوارهای نیمه ویران و سقف های فرو ریخته، چیزی از آن باقی نمانده است!!!
باید از این نامردمان دروغپرداز و جنایتکار پرسید: « آیا واقعا چنین ویرانه هایی را می خواستید به خریداران ساده دل آنها تحویل بدهید؟» ؛ آیا آنهمه سر و صدایی که در این باره به پا کرده و مردم را چاپیده اید؛ جهت تحویل دادن این خرابه ها به خریداران این بیغوله ها، که با یک زلزله هفت ریشتری، آن هم در زمان در دسترس بودن بهترین تجهیزات ساختمانی به چنین سرنوشتی دچار گشته اند. را به ایشان و سایر هم میهنان نشان بدهید؛ که تا به چه اندازه فریبکار و دروغگو و پشت هم انداز و نادرست و ریاکار و جلاد تشریف دارید؟!
ننگ تان باد که فقط در پر رویی و قساوت قلب و شقاوت پیشگی و جنایتکاری، در میان همه مردم گیتی سرآمد و بی رقیب و یگانه اید!
محترم مومنی

مطلب قبلیروایت‌های ضد و نقیض از ملاقات ولایتی و سعد حریری
مطلب بعدیمردم غرب کشور، دومین روز زلزله زدگی را چگونه گذراندند؟! محترم مومنی روحی
محترم مومنی روحی
شرح مختصری از بیوگرافی بانو محترم مومنی روحی او متولد سال 1324 خورشیدی در شهر تهران است. تا مقطع دبیرستان، در مجتمع آموزشی " فروزش " در جنوب غربی تهران، که به همت یکی از بانوان پر تلاش و مدافع حقوق زنان ( بانو مساعد ) در سال 1304 خورشیدی در تهران تأسیس شده بود؛ در رشته ادبیات پارسی تحصیل نموده و دیپلم متوسطه خود را از آن مجتمع گرفته است. در سال 1343 خورشیدی، با همسرش آقای هوشنگ شریعت زاده ازدواج نموده؛ و حاصل آن دو فرزند دختر و پسر 47 و 43 ساله، به نامهای شیرازه و شباهنگ است؛ که به او سه نوه پسر( سروش و شایان از دخترش شیرازه، و آریا از پسرش شباهنگ) را به وی هدیه نموده اند. وی نه سال پس از ازدواج، در سن بیست و نه سالگی، رشته روانشناسی عمومی را تا اواسط دوره کارشناسی ارشد آموخته، و در همین رشته نیز مدت هفده سال ضمن انجام دادن امر مشاورت با خانواده های دانشجویان، روانشناسی را هم تدریس نموده است. همزمان با کار در دانشگاه، به عنوان کارشناس مسائل خانواده، در انجمن مرکزی اولیاء و مربیان، که از مؤسسات وابسته به وزارت آموزش و پرورش می باشد؛ به اولیای دانش آموزان مدارس کشور، و نیز به کاکنان مدرسه هائی که دانش آموزان آن مدارس مشکلات رفتاری و تربیتی داشته اند؛ مشاورت روانشناسی و امور مربوط به تعلیم و تربیت را داده است. از سال هزار و سیصد و پنجاه و دو، عضو انجمن دانشوران ایران بوده، و برای برنامه " در انتهای شب " رادیو ، با برنامه " راه شب " اشتباه نشود؛ مقالات ادبی – اجتماعی می نوشته است. برخی از اشعار و مقالاتش، در برخی از نشریات کشور، از جمله روزنامه " ایرانیان " ، که ارگان رسمی حزب ایرانیان، که وی در آن عضویت داشته منتشر می شده اند. پایان نامه تحصیلی اش در دانشگاه، کتابی است به نام " چگونه شخصیت فرزندانتان را پرورش دهید " که توسط بنگاه تحقیقاتی و مطبوعاتی در سال 1371 خورشیدی در تهران منتشر شده است. از سال 1364 پس از تحمل سی سال سردردهای مزمن، از یک چشم نابینا شده و از چشم دیگرش هم فقط بیست و پنج درصد بینائی دارد. با این حال از بیست و چهار ساعت شبانه روز، نزدیک به بیست ساعت کار می کند. بعد از انقلاب شوم اسلامی، به مدت چهار سال با اصرار مدیر صفحه خانواده یکی از روزنامه های پر تیراژ پایتخت، به عنوان " کارشناس تعلیم و تربیت " پاسخگوی پرسشهای خوانندگان آن روزنامه بوده است. به لحاظ فعالیت های سیاسی در دانشگاه محل تدریسش، مورد پیگرد قانونی قرار می گیرد؛ و به ناچار از سال 1994 میلادی،به اتفاق خانواده اش، به کشور هلند گریخته و در آنجا زندگی می کند. مدت شش سال در کمپهای مختلف در کشور هلند زندگی نموده؛ تا سرانجام اجازه اقامت دائمی را دریافته نموده است. در شهر محل اقامتش در هلند نیز، سه روز در هفته برای سه مؤسسه عام المنفعه به کار داوطلبانه بدون دستمزد اشتغال دارد. در سال 2006 میلادی، چهار کتاب کم حجم به زبان هلندی نوشته است؛ ولی چون در کشور هلند به عنوان نویسنده صاحب نام شهرتی نداشته، هیچ ناشری برای انتشار کتابهای او سرمایه گذاری نمی کند. سرانجام در سال 2012 میلادی، توسط کانال دو تلویزیون هلند، یک برنامه ده قسمتی از زندگی او تهیه و به مدت ده شب پیاپی از همان کانال پخش می شود. نتیجه مفید این کار، دریافت پیشنهاد رایگان منتشر شدن کتابهای او توسط یک ناشر اینترنتی هلندی بوده است. تا کنون دو عنوان از کتابهای وی منتشر شده و مورد استقبال نیز قرار گرفته اند. در حال حاضر مشغول ویراستاری دو کتاب دیگرش می باشد؛ که به همت همان ناشر منتشر بشوند. شعار همیشگی او در زندگی اش، و تصیه آن به فرزندانش : خوردن به اندازه خواب و استراحت به اندازه اما کار بی اندازه است. چون فقط کار و کار و کار رمز پیروزی یک انسان است.