روستایی و، پدری و، مادری و، آسمانی سرشار؛ نوشتاری از محمد نوری زاد

0
96

محمد نوری زاد مستند ساز و منتقد حکومت در تازه ترین نوشتار خود نوشت:

ایکاش در میان فتاوای رهبری، یک اشاره ای هم به دزدی های برادران می شد. یعنی فتوا می دادند: دزدی، دزدی است. حرام اندر حرام. چه از جانب آدمهای هفت خط و مبتدی باشد، و چه از جانب برادران صاحب شگردِ اطلاعاتی و سپاهی.

 متن کامل نوشتار این منتقد جکومت در پی می آید:

سلام دوستان خوبم

یک چندوقتی است که به روستای زادگاهم رفته ام. برای کمک به پدر و مادر کهنسالم. هرسال این موقع ها یک ماهی کار و بار خود را تعطیل می کنم و می روم به روستا برای کمک. برای پدرم رانندگی می کنم. برای مادرم اگر فرمایشی داشته باشد دست برچشم می نهم. خلاصه مثل پروانه دورشان می چرخم. وقت های اضافی را نقاشی و نجاری می کنم. نجاری که نه، برای تابلوهای خود بوم می سازم. اره می کنم و میخ می زنم و بوم می سازم و رنگ می نشانم بربومها.

بعضی وقتها می ایستم و به محصول عرق ریزان خود نگاه می کنم. نمی پسندم. باز از نو. خدای را سپاس که گذر نقاش حرفه ای بدانسو نمی افتد. مانده ام در پایان، آثار خود را چگونه نشان شما و اهل فن بدهم و خنده های پنهانی شما را درخود هضم کنم.

با اینهمه، مهم این است که من در کنار پدر و مادر هستم. نقاشی و نجاری بهانه هایی هستند که آن ساعت های دلخوشی و بی خبری و دوری از هیاهوی شهر: ماندگاری پیدا کنند. در روستای زادگاهم ما باغچه ای داریم ودرختانی و آسمانی سرشار. درهمین باغچه بود که دوسال پیش هفت هشت ده نفر از”برادران” سپاهی یک یا اللهی گفتند و داخل شدند و بساط فیلمبرداری مرا بارکردند وبردند.

ایکاش آقای روحانی با همه وزرایش دست بدست هم می دادند ومی توانستند این وسایل مرا که پنج دستگاه کامپیوتر (با احتساب لپ تابی که درفرودگاه از همسرم گرفته اند) و کلی وسایل جانبی است ازبرادران اطلاعاتی و سپاهی پس می گرفتند.

من می گویم: ایکاش در میان فتاوای رهبری، یک اشاره ای هم به دزدی های برادران می شد. یعنی فتوا می دادند: دزدی، دزدی است. حرام اندر حرام. چه از جانب آدمهای هفت خط و مبتدی باشد، و چه از جانب برادران صاحب شگردِ اطلاعاتی و سپاهی.

و باز به خود می گویم: کار این برادران آنچنان بیخ پیدا کرده و آنچنان به ورطه ی آلودگی رسوخ کرده اند که اگرجناب رهبری یکجا صد حکم و فتوا صادر فرمایند، اینان قدم از قدم به عقب برنخواهند گشت.

بگذریم، جای شما سبز. کجا؟ در آن باغ و زیر آسمان سرشاری که بر من وپدرومادرکهنسالم عاشقی می بارد. شده ایم: سه پیر شهریاری. (زادگاه من شهریاراست). در آنجا من به اینترنت دسترسی ندارم. اگراختلالی درپاسخگویی و تایید وحذف مطلبی ودیدگاهی بچشم می آید بهمین خاطراست. امروز توانستم خودم را بجایی برسانم و چند مطلب ارسالی دوستان را درسایت و صفحه ی فیس بوک بگذارم و مهمتر از همه: سلام و ارادتم را با این کلمه ها بر چشمان مبارک شما بنشانم.

بدرود

محمد نوری زاد

دوشنبه ۱۴ مرداد

ساعت دو نیمه شب

تهران