رهبریت تروریست های جانی نیز موروثی شد!

0
165

تا چند ماه پیش، نزدیک به دو سال می گذشت؛ که هیچ خبری از ” ملا عمر ” سردسته درّنده خوی گروه تروریستی طالبان در افغانستان شنیده نمی شد. برخی می گفتند که بیمار است، بعضی نیز بر این باور بودند، که رهبر طالبان افغانستان مرده، آنهائی که در زنده نبودن وی تردیدی نداشتند؛ عدم اعلام مرگ ملا عمر از سوی سایر اعضای گروه طالبان را، به دلیل صلاحدید سران این تروریست ها، در عدم ایجاد گسیختگی در میان بقیه افراد اینها رقم می زدند. سرانجام، پس از ماه ها، رؤسای ددمنش گروه جنایت پیشگان طالبان رضایت دادند؛ که خبر مرگ و به درک واصل شدن ملا عمر خبیث را به اطلاع همگان برسانند!

بعد از انتشار یافتن این خبر، مردم جهان به ویژه افغان های ستم کشیده و بسیار آزار دیده از جنایات این گروه تروریستی اسلامی محور، با آنکه آرزوی نابودی طالبان آدمکش را در سر می پروراندند؛ اما در این فکر هم بودند، که بالاخره از این به بعد، چه کسی ریاست این قاتلان خون آشام در افغانستان را بر عهده خویش خواهد گرفت؟

اخیرا مژده رسید!! که ” محمد یعقوب ” پسر ملا عمر گور به گور شده، توسط سران طالبان برای رهبری این گروه قسی القلب شقاوت پیشه در نظر گرفته شده است. ظاهرا در این رابطه قرار است، که عموی وی ” عبد المنان ” برادر ملا عمر نیز، برادر زاده اش را در این امر خطیر(رهبری مشتی جانی وحشی ) همراهی کند؛ و نقش مشاور او را داشته باشد!

با آن که شنیدن و خواندن این خبر ننگ آور، خون آدمی را به جوش می آورد؛ ولی موضوع جانشینی پسر یک تروریست و ناانسان، بر مسند ریاست پدر خویش، ما را به یاد ماجرای جانشینی رئیس وحوش در جنگل می اندازد. که گوئی طالبان در رابطه با جانشینی رهبرشان، از آنها(از وحوش درون جنگل ها) ایده گرفته اند؛ و آن را برای گزینش جانشین ملا عمر کپی کرده اند!

اگر درون یک جنگل، بخصوص جنگل های بسیار مسن، که شاید بیش از صدها سال از عمر رویش و به وجود آمدن آنها می گذرد. حیوانات وحشی و گوشت خوار درّنده خو زندگی بکنند(که معمولا چنین است)؛ در حالت عادی، مسن ترین ایشان بر بقیه آنها ریاست می کند. این حیوانات زبان بسته به گونه غریزی خویش، پس از مردن رئیس کنونی شان، در اطراف همنوعان وحشی خودشان قدم می زنند؛ و چون شامّه بسیار قوی یی هم دارند؛ به خوبی تشخیص می دهند، که کدامیک از همنوعان وحشی آنها، بوی رئیس مرده ایشان را می دهد. آنگاه بوی مربوطه به آن حیوانات می فهماند، که این همنوع شان توله آن جانور مرده است. از آن به بعد شروع می کنند به خوش خدمتی کردن برای رئیس جدیدشان، تا به وی بفهمانند که او را برای ریاست بر خودشان مناسب یافته اند. همین امر نیز بر اساس رفتار غریزی ایشان برگزار می گردد. چنانچه رئیس جدید سخت گیرتر و پر توقع تر از پدر یا مادرش باشد؛ آن وحوش ناگزیرند، که تا زمان مرگ وی کارهای او را تحمل کنند؛ هیچ واکنش معترضانه ای هم نسبت به آن حیوان نداشته باشند!

هیچ تضمینی وجود ندارد، که محمد یعقوب پسر ملا عمر، از پدرش دل رحم تر و یا سنگیندل تر باشد. مشاور وی عبدالمنان برادر ملا عمر نیز، در رابطه با مشاوره هائی که به محمد یعقوب خواهد داد؛ به همین نحو عمل خواهد کرد. مگر آنکه ارباب اصلی شان، دستورالعمل خاصی به آنها داده باشد. همان اربابی که اینهمه سلاح جنگی و وسایل کشتار انتحاری جمعی را در اختیار آنها می گذارد. او همان اربابی است، که طالبان را فقط در دو قسمت از دو سرزمین مختلف در جهان (افغانستان و پاکستان ) مستقر نموده است؛ اما برادران همتای آنان، القاعده و داعش را، در بخش های گوناگون کره زمین به جنایتکاری وا می دارد. و سران قدرت پرست جمهوری ننگین اسلامی را، در میهن عزیز ما جهت صدور مبانی مذهب آکنده از خشونت و ستمکاری ایشان به برخی از نقاط دنیا مستقر می نماید!

 چنین ارباب سودجوئی به درستی می داند؛ که چه کسی را در کدام نقطه از گیتی، به چه کاری وا بدارد. به احتمال زیاد دستور جانشین شدن پسر ملا عمر در نقش جنایتکارانه ای که پدر خون آشام اش داشت؛ هم از سوی همین ارباب جهانخوار و قدرت پرست طراحی گشته و به آنها ابلاغ شده است!

زیرا…. ” پسر کو ندارد نشان از پدر*** تو بیگانه خوانش، مخوانش پسر” چون، با آنکه خصائص اخلاقی و رفتاری و کرداری مردم جهان، کوچک ترین ارتباطی به موروثی و ژنتیکی بودن این خصوصیات ندارد؛ اما فرزندان یک خانواده، چه در میان آدم ها و چه در داخل حیوانات مختلف، بسیاری از عملکرد های خویش را، درون خانواده و از پدران و مادران شان الگوگیری می نمایند. به این ترتیب، تنها کاری را که آنها(اربابان تروریست های جنایتکار) بدون غلط انجام می دهند؛ برنامه ریزی جهت عملی نمودن نقشه های  خطرآفرین تروریستی ایشان است. وقتی که خوب فکر می کنم باورم می شود؛ که در مقام مقایسه، آن حیوانات وحشی و درنده خوی طبیعت، که داخل بسیاری از جنگل های دنیا پراکنده اند؛ وقتی که یک موجود زنده دیگر را می کشند تا بخورند؛ غریزه گرسنگی در ایشان، آنان را به طرف آن جنایت ناخواسته سوق می دهد. نیاز شدید آنها به ارضاء کردن غریزه گرسنگی آنان، چنین حکم شنیعی را برای شان صادر می نماید. اما تروریست های وحشی در سراسر جهان، چه نیازی به مردار کسانی که می کشند را دارند؟ بنابراین، به اجرا گذاشتن این گونه توحش موهنی، که منجر به کشته شدن مردمان دیگر می گردد؛ فقط می تواند دلیل غیر مادی داشته باشد!

غیر مادی، نه به آن معنا که معنویتی را در بر بگیرد. چون که در موارد معنوی، هر چند که کم و کوچک هم به نظر برسند؛ آثار کارهای برخاسته از روش های انسانی و مثبت و مفید، در آنها قابل مشاهده می باشند. حال آنکه یک علت غیر مادی، چنانچه حامل به نتیجه رسیدن ایده و هدفی جلوه کند؛ که بدون ارتباط به انگیزه های مالی باشد؛ در ظاهر می تواند دارنده ی چهره ای غیر مادی باشد. اما در باطن، مسیری را طی نماید، که برتری های خاصی را برای برنامه ریز آن مورد تدارک ببیند. گماردن جنایتکارانی مانند جمهوری پلید اسلامی، القاعده، طالبان ، داعش بوکوحرام، الشباب و…… به عنوان گروه هائی که زیر تسلط دگماتیسم دینی خودشان، که از فرقه های مختلف از دو مذهب تسنن و تشیع در اسلام بر می خیزند. به جنایات بی رحمانه گوناگونی بپردازند(که مشغول هم هستند)؛ و چنین هم وانمود نمایند، که هیچکدام شان کوچک ترین ربطی به همدیگر ندارند. ولی چون نیک نظر بیندازیم؛ به درستی درک می کنیم، که وجه اشتراک همگی شان، غیر از نوکری برای یک قدرت بزرگ و متحدان وی در جهان، کشتار مردم بی پناه و بی گناه دنیا، و چپاول و غارت کردن دارائی همین مردم رنجدیده، و نیز ایجاد و شایع کردن استبداد دینی در چند شکل و قالب متفاوت آن است!

هرچه که بیشتر می اندیشم، کمتر در می یابم، که وجه یا وجوه تمایز و برتری میان آنها در چه و در کجاست؟ کمتر هم به نتیجه می رسم. چون که اینها همگی شان، ذاتی خون آشام، و سرشتی ددمنش، و خوئی بری از هر نوع تمدن بشری است؛ و هر آنچه را که از همه صفات بد و منفی را که سراغ داشته باشید. به میزان یکسان دارند؛ و نمی توانیم بگوئیم، که القاعده وحشی تر است از داعش و یا عکس آن صادق است. فقط ظاهر نوع جنایاتی را که انجام می دهند با یکدیگر متفاوت می باشند. اما در اصل، هیچ اختلافی میان آدمکش، جانی و قاتل وجود ندارد. زیرا همگی شان بر آنند، تا در مسابقه دلربائی از ارباب حیله گرشان شرکت کنند؛ اربابی که با همدستی متحدان ثروتمند خویش، همه احتیاجات مادی و تجهیزات جنگی آنان را، در نهایت دست و دلبازی در اختیارشان می گذارد. تا آن اهریمنان خونریز، جهت تأمین مراحل توفیق ارباب، در همه زمینه های مورد نظر وی، توجهات وی را به خودشان جلب کنند!

خمینی دجال و جانی و انتقامجو، با همه کودنی و خرفتی اش، در میان سخنان یاوه خودش، یک جمله را به درستی ادا نمود. اما هیچیک از ما، حتی امت خود او نیز درک نکردیم که چه می گوید؟ او با این جمله که گفت ” هر چه فریاد دارید بر سر آمریکا بکشید. ” و ندانستیم که منظور وی آن بود؛ که ما را آمریکای جنایتکار بر سر کار آورده است!

محترم  مومنی

مطلب قبلیمامور مبارزه با مواد مخدر به دنباله «مردان پادشاه» پیوست
مطلب بعدیکردها، چند گام دیگر با هم به پیش؛ هر یک به فراخور شرایط متنوعی که در آن قرار دارند
محترم مومنی روحی
شرح مختصری از بیوگرافی بانو محترم مومنی روحی او متولد سال 1324 خورشیدی در شهر تهران است. تا مقطع دبیرستان، در مجتمع آموزشی " فروزش " در جنوب غربی تهران، که به همت یکی از بانوان پر تلاش و مدافع حقوق زنان ( بانو مساعد ) در سال 1304 خورشیدی در تهران تأسیس شده بود؛ در رشته ادبیات پارسی تحصیل نموده و دیپلم متوسطه خود را از آن مجتمع گرفته است. در سال 1343 خورشیدی، با همسرش آقای هوشنگ شریعت زاده ازدواج نموده؛ و حاصل آن دو فرزند دختر و پسر 47 و 43 ساله، به نامهای شیرازه و شباهنگ است؛ که به او سه نوه پسر( سروش و شایان از دخترش شیرازه، و آریا از پسرش شباهنگ) را به وی هدیه نموده اند. وی نه سال پس از ازدواج، در سن بیست و نه سالگی، رشته روانشناسی عمومی را تا اواسط دوره کارشناسی ارشد آموخته، و در همین رشته نیز مدت هفده سال ضمن انجام دادن امر مشاورت با خانواده های دانشجویان، روانشناسی را هم تدریس نموده است. همزمان با کار در دانشگاه، به عنوان کارشناس مسائل خانواده، در انجمن مرکزی اولیاء و مربیان، که از مؤسسات وابسته به وزارت آموزش و پرورش می باشد؛ به اولیای دانش آموزان مدارس کشور، و نیز به کاکنان مدرسه هائی که دانش آموزان آن مدارس مشکلات رفتاری و تربیتی داشته اند؛ مشاورت روانشناسی و امور مربوط به تعلیم و تربیت را داده است. از سال هزار و سیصد و پنجاه و دو، عضو انجمن دانشوران ایران بوده، و برای برنامه " در انتهای شب " رادیو ، با برنامه " راه شب " اشتباه نشود؛ مقالات ادبی – اجتماعی می نوشته است. برخی از اشعار و مقالاتش، در برخی از نشریات کشور، از جمله روزنامه " ایرانیان " ، که ارگان رسمی حزب ایرانیان، که وی در آن عضویت داشته منتشر می شده اند. پایان نامه تحصیلی اش در دانشگاه، کتابی است به نام " چگونه شخصیت فرزندانتان را پرورش دهید " که توسط بنگاه تحقیقاتی و مطبوعاتی در سال 1371 خورشیدی در تهران منتشر شده است. از سال 1364 پس از تحمل سی سال سردردهای مزمن، از یک چشم نابینا شده و از چشم دیگرش هم فقط بیست و پنج درصد بینائی دارد. با این حال از بیست و چهار ساعت شبانه روز، نزدیک به بیست ساعت کار می کند. بعد از انقلاب شوم اسلامی، به مدت چهار سال با اصرار مدیر صفحه خانواده یکی از روزنامه های پر تیراژ پایتخت، به عنوان " کارشناس تعلیم و تربیت " پاسخگوی پرسشهای خوانندگان آن روزنامه بوده است. به لحاظ فعالیت های سیاسی در دانشگاه محل تدریسش، مورد پیگرد قانونی قرار می گیرد؛ و به ناچار از سال 1994 میلادی،به اتفاق خانواده اش، به کشور هلند گریخته و در آنجا زندگی می کند. مدت شش سال در کمپهای مختلف در کشور هلند زندگی نموده؛ تا سرانجام اجازه اقامت دائمی را دریافته نموده است. در شهر محل اقامتش در هلند نیز، سه روز در هفته برای سه مؤسسه عام المنفعه به کار داوطلبانه بدون دستمزد اشتغال دارد. در سال 2006 میلادی، چهار کتاب کم حجم به زبان هلندی نوشته است؛ ولی چون در کشور هلند به عنوان نویسنده صاحب نام شهرتی نداشته، هیچ ناشری برای انتشار کتابهای او سرمایه گذاری نمی کند. سرانجام در سال 2012 میلادی، توسط کانال دو تلویزیون هلند، یک برنامه ده قسمتی از زندگی او تهیه و به مدت ده شب پیاپی از همان کانال پخش می شود. نتیجه مفید این کار، دریافت پیشنهاد رایگان منتشر شدن کتابهای او توسط یک ناشر اینترنتی هلندی بوده است. تا کنون دو عنوان از کتابهای وی منتشر شده و مورد استقبال نیز قرار گرفته اند. در حال حاضر مشغول ویراستاری دو کتاب دیگرش می باشد؛ که به همت همان ناشر منتشر بشوند. شعار همیشگی او در زندگی اش، و تصیه آن به فرزندانش : خوردن به اندازه خواب و استراحت به اندازه اما کار بی اندازه است. چون فقط کار و کار و کار رمز پیروزی یک انسان است.