رشته پلو یادتان نرود!

0
136

آنچه که مردم جهان در طول شبانه روزهای زندگی شان انجام می دهند؛ برخاسته است از آئین و آداب و رسوم ملی و مذهبی که ایشان دارند. نزد ما ایرانیان نیز چنین است؛ و شاید به دلیل کهن بودن مملکت باستانی مان، در این باره غنی تر از دیگر ملیت های دنیا نیز باشیم؛ که بسیاری از مراوده های زندگی مان، بر مبنای همین آداب و رسوم پایه گذاری شده اند. برخی از مردم، خیلی از این کنش ها را به خرافه پرستی، و پیروی کردن از آنچه که ریشه در حقیقت ندارند منسوب می نمایند. اما از آنجائی که پندار و کردار و گفتار آدمها، فقط از ارگان های جسمانی آنان برنمی خیزند؛ و ریشه های روانی هم دارند. تمسک داشتن به آداب مورد پذیرش آدمها، در اثر تناسب آن رفتارها با ویژگی های روحی – روانی آنان، مترتب بر القاءآت روحی آنها نیز هست؛ تلقین های مربوط به خصوصیات مثبت چنین آئین هائی، می توانند بدون ارتباط به خرافه پرستی، مراتبی باشند که آدمی در طول زندگی خویش به آنها بهای زیادی می دهد و به آن عمل نیز می کند!

چنین است آداب و رسوم مربوط به شروع و امتداد جشن های نوروزی، و فرا رسیدن سال نو نزد تمامی پارسی زبانان گیتی، که از دیرباز با آنها رشد یافته و بزرگ شده و به آنها خو گرفته اند. رسم های خانه تکانی، سبز کردن دانه های نباتی که حیاتی می باشند، پهن کردن سفره هفت سین، قرار دادن ماهی قرمز درون تنگ آب در میان بساط هفت سین، خوردن سبزی پلو ماهی در شب تحویل سال، و خوردن رشته پلو در نخستین روز سال نو، و بسیاری موارد دیگر که ممکن است اکنون من در ذهن خودم نداشته باشم؛ مواردی هستند که هیچگونه ریشه ای در خرافات ندارند؛ بلکه موضوعاتی می باشند، که دیدگاه آدمی جهت گرامیداشت طبیعت و آنچه که از طریق آن به دست بشر می رسد هستند!

از اینرو جایز دانستم، در اولین روز بهار و فرا رسیدن نوروز باستانی، برخی از این موارد مربوط به چنین آداب و سنت های ملی مان را، برای جوانان برومند کهندیار سرفراز ایرانزمین بیان نمایم. آنهائی که هم سن من یا کمی جوان تر می باشند؛ خودشان به خوبی و بیش از من با این آداب، و دلائل انجام دادن آنها در طول هزاران سال آگاهی دارند. اما جوان ترها بهتر است که حتی اگر به همه این آداب و رسوم عمل نمی کنند؛ دست کم با آنها آشنا بشوند، تا بتوانند در آینده زندگی شان، چنین مواردی را برای فرزندان خودشان مطرح سازند. تا این موارد در میان ما و سایر پارسی زبانانی که چنین می کنند باقی بمانند!

همانطوری که متوجه شدید و خواندید، و چه بسا که از پیش تر هم می دانستید؛ نظافت کلی سالیانه، که تمامی خانه و وسایل آن را در بر می گیرد؛ کوچک ترین ارتباطی به موضوعات خرافی ندارد. بلکه موجب می شود، تا همه ملزومات زندگی آدمها، دست کم یک بار در سال نظافت بشوند؛ و توسط خانم های باسلیقه، وسایل خیلی قدیمی ایشان، جای خودشان را به اشیای نوتر بدهند. حکمت این کار بسیار منطقی و قابل تعمق است. چون متأسفانه بسیاری از مردم به دلائلی، محدودیت های مالی زیادی دارند؛ و نمی توانند نیازهای خود را فراهم کنند؛ و اشیای نو را جایگزین آنچه که کهنه شده اند بنمایند. بنابراین، مردمی که دست شان تنگ نیست و می توانند وسایل قدیمی شان را با اشیای نو جایگزین کنند؛ می توانند آنچه را که دیگر لازم ندارند، به گونه هائی که کسی متوجه نشود؛ به دست نیازمندان برسانند؛ و احتیاجات آنان را برآورده نمایند!

سبز نمودن دانه های نباتی هم، به منظور بها دادن به امور طبیعت است؛ که همه داشته های خودش را، در کمال سخاوتمندی به ساکنان این گیتی پهناور عرضه می دارد؛ و با این روش، نه فقط کودکان خانواده ها، بلکه بزرگسالان نیز بر رویش و رشد آنچه که طبیعت به آنها ارزانی می کند آگاهی می یابند. برای پهن شدن سفره هفت سین(به عقیده بعضی ها، هفت شین هم گفته شده است؛ که بعدها به مرور زمان به هفت سین بدل گشته است.) این نیز که همه هفت ماده موجود در آن خوراکی می باشند؛ نیز جهت ارزش قائل شدن برای طبیعت می باشد. ویژه آنکه در میان این هفت خوراکی مخصوص، که نام شان باید با حرف سین شروع بشوند؛ هم به صورت خام مورد استفاده می باشند؛ و هم به شکل پخته شده و عمل آورده هستند. قرار دادن تنگ بلورین محتوی ماهی قرمز بر سر سفره هفت سین، هم ریشه علمی و هم دلیل فلسفی دارد. ریشه علمی آن این است، که درست در لحظه به پایان رسیدن آخرین ثانیه سال کهنه، و شروع گشتن اولین ثانیه سال نو، آنچه که در این جهان، زنده است و تحرک دارد؛ در همان لحظه بی حرکت می گردد؛ و سپس به حیات خودش ادامه می دهد. این دلیل علمی که بیان کننده بخش فیزیکی عالم هستی است؛ درست در همین لحظه خاص، به وسیله ماهی قرمز کوچولو، که درون آب تنگ بلورین در حال شنا و حرکت داشتن است؛ به آشکارا قابل تشخیص می باشد. از امسال که گذشت، اما به امید خدا در سال آتی، می توانید این مورد را خودتان مشاهده نمائید؛ به شرط آنکه پس از تحویل شدن سال کهنه به نو، این حیوان زبان بسته را، به درون یک آب جاری رها کنید؛ تا بتواند به زندگی خاص خودش ادامه بدهد!

خوردن سبزی پلو ماهی در شب تحویل سال نو نیز حکمت فلسفی دارد. از آنچه که بر روی میز خوراک یا بر سفره شام ایرانیان(احتمالا دیگر پارسی زبانان) می باشند؛ توجه به دو مورد بسیار لازم در زندگی آدمی نشان داده می شود. سبزی که گیاه، و برنج هم که از شاخه غلاّت هستند؛ و ماهی که از گروه حیوانات و جانداران در چرخ هستی است؛ ضمن احترام گذاشتن به طبیعت، دارای حکمت فلسفی نیز می باشد. ماهی به آدمها یک نکته بسیار مهم را می آموزد. آیا ماهی شناور درون آب را دیده اید؟ آیا به دقت به حرکات این حیوان درون آب توجه کرده اید؟ ماهی در حالی که به طور مداوم در حرکت می باشد؛ مدام هم دهانش را باز و بسته می کند. می دانید که او چه می گوید؟ مرتب تکرار می کند: گوئی که در این حالت، مرتب می گوید: ” آب ، آب ، آب ” یعنی من بدون تردید، به گونه مستمر به آب که مایه حیات من است نیاز فراوان دارم؛ و همواره حتی درون خود آب نیز، در جستجوی این ماده حیاتی خودم می باشم. “!

خوردن رشته پلو در روز نخست سال جدید حکایت از آن دارد؛ که تا آدمی یادش بماند، سررشته زندگی اش را از دست ندهد. در غیر این صورت، نمی تواند انسان موفقی در زندگی خود و خانواده اش باشد. به مصداق آنچه که در بالا آورده شد و نوشتم؛ انعکاس روحی – روانی آنچه که برای نوروزمان انجام می دهیم؛ موجب می گردد که تأثیر القای روانی آن در روحیه ما ماندگار بشود؛ و در اثر آن به خویشتن خویش بگوئیم؛ ” رشته پلوی اول سال را خورده ام؛ آفریدگارم اجازه نخواهد داد؛ که من سررشته زندگی ام را از دست بدهم. ” !

توکل به پروردگار آفرینش، و آنچه که درون آن می باشد؛ مهم ترین بخش این آداب و رسوم ملی است. که در رابطه با آن روان مان، با ویژگی های استثنائی خودش، ما را آنچنان بر ذات خودمان قائم می دارد؛ که بیش از همت خودمان و یاری های اهورامزدای مان، به هیچ قدرت و وسیله دیگری، کوچک ترین نیازی نداشته باشیم!

بر همین اساس، لطفا ” رشته پلو ” یادتان نرود. نوش جان، و سال نو بر همگی تان فرخنده باد.

محترم  مومنی

مطلب قبلیوزارت خارجه آمریکا به شهروندانش هشدار داد به اروپا سفر نکنند
مطلب بعدیشجریان در گفتگو با نشریه مهرنامه: تاوان پافشاری روی اصولم را داده‌ام
محترم مومنی روحی
شرح مختصری از بیوگرافی بانو محترم مومنی روحی او متولد سال 1324 خورشیدی در شهر تهران است. تا مقطع دبیرستان، در مجتمع آموزشی " فروزش " در جنوب غربی تهران، که به همت یکی از بانوان پر تلاش و مدافع حقوق زنان ( بانو مساعد ) در سال 1304 خورشیدی در تهران تأسیس شده بود؛ در رشته ادبیات پارسی تحصیل نموده و دیپلم متوسطه خود را از آن مجتمع گرفته است. در سال 1343 خورشیدی، با همسرش آقای هوشنگ شریعت زاده ازدواج نموده؛ و حاصل آن دو فرزند دختر و پسر 47 و 43 ساله، به نامهای شیرازه و شباهنگ است؛ که به او سه نوه پسر( سروش و شایان از دخترش شیرازه، و آریا از پسرش شباهنگ) را به وی هدیه نموده اند. وی نه سال پس از ازدواج، در سن بیست و نه سالگی، رشته روانشناسی عمومی را تا اواسط دوره کارشناسی ارشد آموخته، و در همین رشته نیز مدت هفده سال ضمن انجام دادن امر مشاورت با خانواده های دانشجویان، روانشناسی را هم تدریس نموده است. همزمان با کار در دانشگاه، به عنوان کارشناس مسائل خانواده، در انجمن مرکزی اولیاء و مربیان، که از مؤسسات وابسته به وزارت آموزش و پرورش می باشد؛ به اولیای دانش آموزان مدارس کشور، و نیز به کاکنان مدرسه هائی که دانش آموزان آن مدارس مشکلات رفتاری و تربیتی داشته اند؛ مشاورت روانشناسی و امور مربوط به تعلیم و تربیت را داده است. از سال هزار و سیصد و پنجاه و دو، عضو انجمن دانشوران ایران بوده، و برای برنامه " در انتهای شب " رادیو ، با برنامه " راه شب " اشتباه نشود؛ مقالات ادبی – اجتماعی می نوشته است. برخی از اشعار و مقالاتش، در برخی از نشریات کشور، از جمله روزنامه " ایرانیان " ، که ارگان رسمی حزب ایرانیان، که وی در آن عضویت داشته منتشر می شده اند. پایان نامه تحصیلی اش در دانشگاه، کتابی است به نام " چگونه شخصیت فرزندانتان را پرورش دهید " که توسط بنگاه تحقیقاتی و مطبوعاتی در سال 1371 خورشیدی در تهران منتشر شده است. از سال 1364 پس از تحمل سی سال سردردهای مزمن، از یک چشم نابینا شده و از چشم دیگرش هم فقط بیست و پنج درصد بینائی دارد. با این حال از بیست و چهار ساعت شبانه روز، نزدیک به بیست ساعت کار می کند. بعد از انقلاب شوم اسلامی، به مدت چهار سال با اصرار مدیر صفحه خانواده یکی از روزنامه های پر تیراژ پایتخت، به عنوان " کارشناس تعلیم و تربیت " پاسخگوی پرسشهای خوانندگان آن روزنامه بوده است. به لحاظ فعالیت های سیاسی در دانشگاه محل تدریسش، مورد پیگرد قانونی قرار می گیرد؛ و به ناچار از سال 1994 میلادی،به اتفاق خانواده اش، به کشور هلند گریخته و در آنجا زندگی می کند. مدت شش سال در کمپهای مختلف در کشور هلند زندگی نموده؛ تا سرانجام اجازه اقامت دائمی را دریافته نموده است. در شهر محل اقامتش در هلند نیز، سه روز در هفته برای سه مؤسسه عام المنفعه به کار داوطلبانه بدون دستمزد اشتغال دارد. در سال 2006 میلادی، چهار کتاب کم حجم به زبان هلندی نوشته است؛ ولی چون در کشور هلند به عنوان نویسنده صاحب نام شهرتی نداشته، هیچ ناشری برای انتشار کتابهای او سرمایه گذاری نمی کند. سرانجام در سال 2012 میلادی، توسط کانال دو تلویزیون هلند، یک برنامه ده قسمتی از زندگی او تهیه و به مدت ده شب پیاپی از همان کانال پخش می شود. نتیجه مفید این کار، دریافت پیشنهاد رایگان منتشر شدن کتابهای او توسط یک ناشر اینترنتی هلندی بوده است. تا کنون دو عنوان از کتابهای وی منتشر شده و مورد استقبال نیز قرار گرفته اند. در حال حاضر مشغول ویراستاری دو کتاب دیگرش می باشد؛ که به همت همان ناشر منتشر بشوند. شعار همیشگی او در زندگی اش، و تصیه آن به فرزندانش : خوردن به اندازه خواب و استراحت به اندازه اما کار بی اندازه است. چون فقط کار و کار و کار رمز پیروزی یک انسان است.