این یک رستاخیز است: به سوی مساجد “اسلام حقیقی” فردا

1
320

دکتر کاوه احمدی علی آبادی

عضو هیئت علمی دانشگاه آبردین با رتبه پروفسوری

عضو جامعه شناسان بدون مرز (ssf)

مطلع شدم که مدتی است مسجدی در آلمان توسط یک بانو افتتاح شده که در آن مرد و زن و حتی دگرباشان مسلمان کنار هم نماز می خوانند، و حجاب در آن اجباری نیست، و نماز جماعت به امامت،  یک مرد و یک زن برگزار می شود؛ به حدی هیجان زده و خوشحال و مسرور شدم که بر خود واجب دیدم که این یادداشت را بنویسم (و خواستم در ثواب آن شریک شوم).

آن بانو و همکارانی که چنین کار بزرگ و تاریخ سازی را صورت دادند، روح دین اسلام را درک کردند و آنانی که آن را تأیید نکرده و تقبیح کردند، بویی از آن نبردند و رسوم و آداب اعراب ۱۴۰۰ سال پیش را با اسلام عوضی گرفتند (همچنان که در تاریخ مسیحیت بسیاری دین مسیحیت و عیسی مسیح را پیامبری تنها برای یهودیان می خواندند، و پولس بود که با فهم روح مسیحیت، آن را دینی جهانی خواند). نخست باید متذکر شوم، که بنا به ادبیات قرآن، پیروان محمد مسلمان خوانده نمی شوند، بلکه پیروان حقیقی همه ادیان از ابتدای تاریخ تاکنون مسلمان اند. یعنی بسیاری از کسانی که امروزه به ادیان دیگر تعلق دارند، اگر روح حقیقی دین شان را عمل کنند، بنا به ادبیات قرآن، مسلمان اند و بسیاری از کسانی که چون پدر و مادرشان مسلمان بوده، خود را مسلمان می خوانند از اسلام چیزی نفهمیده اند و مهمتر از آن، بسیاری از کسانی که حتی پیشنماز و امام مساجد هستند، اما تبلیغ خشونت و بربریت و بازگشت به ۱۴۰۰ سال پیش می کنند، مسلمان نیستند. در روایات مسلمانان نیز آمده که دین اسلام در این دوران چنان از اصل خویش دور می شود، که وقتی اسلام حقیقی بر مردم خوانده می شود، تو گویی دینی جدید آمده است.

در قرآن به صراحت می گوید که هدایت با دین نیست، بلکه با خداست و کسانی که بر فطرت الهی شان (وجدان شان) عمل می کنند، حنیف و مسلم هستند. قرآن بسیاری از مناسک و اموری را که امروزه پیروان ادیان مختلف انجام می دهند، جزو “دین” نمی داند و جزو “کیش” می شمارد. بلی، بسیاری از کارهایی که متدینان و اسلام گرایان و حتی مسلمانان در طول شبانه روز صورت می دهند، به دین اسلام مربوط نیست و به کیش اسلام و شعائر آن برمی گردد. امام امت اسلام ابراهیم نبی –ونه محمد- است که قرآن می گوید حنیف و مسلم بود، و باز قرآن تأکید می کند که با وحی بر انسان ها منت گذاشته و گرنه از طریق فطرت شان نیز می توانستند به راه حق بگروند (یعنی حی بن یقظان). قرآن و دین اسلام درحقیقت کمک درسی است برای کسانی که نتوانستند با استناد به وجدان شان به راه حق بگروند و نیاز به کمک از طریق وحی داشتند و جالب تر این که قرآن به صراحت می گوید که برخی با خواندن قرآن حتی گمراه تر می شوند! (رفوزه شدگانی که امروزه نیز می بینیم و مدعی هستند با استناد به قرآن، آدم می کشند). چون قرآن به صراحت می گوید که در قرآن احکام متشابه هست و هر کسی که در دل میل به باطن دارد، از پی آن می رود (تفسیری که امروزه طرفداران هرمنوتیک پیرامون شناخت و باور انسان ها می کنند).

اسلام برای یک جامعه بدوی و به شدت عقب مانده و بنا به تعبیر قرآن بر رسم “جاهلیت” نازل شد و قرآن به جای تأکید بر صرف خواندن قرآن یا تقلید، پیروان را به تفکر در پیرامون مسائل توصیه نمود و به “حکمت” (فلسفه با تعریف عامش) فرا خواند. این بود که چیزی نگذشت، همان مردم بدوی به فاصله اندکی چنان رشد کردند که علم و فلسفه را از ملل دیگر ترجمه و اقتباس کردند و تمدن اسلامی را پدید آوردند. تمدنی که عمدتاً با اقتباس همان حکمت یونان توانست قد علم کند. بنابراین، توصیه قرآن برای تکان دادن مردمی بود که در تعصبات و رسوم خودشان وامانده بودند و بدان افتخار می کردند، تا بروند علم را ولو در دورترین مکان ها بیاموزند. جامعه صدر اسلام جامعه برده داری بود، یعنی برای مسلمان بودن باید برده دار بود؟ اسلام برای یک جامعه با روابط قبیله ای نازل شده، یعنی امروز نیز باید چون قبایل عرب ۱۴۰۰ سال پیش مرد را برتر از زن شمرد و مردسالار بود؟ یا شاید بهتر باشد مثالی بزنم تا دریابید که درصدد توجیه اسلام نیستم. سیستم حکومتی فدرال اولین بار در ایالات متحده آمریکا شکل گرفت که هم برده دار بود و هم مستعمره بریتانیای کبیر بود، آیا حالا اگر کردستان یا هر کشوری دیگر بخواهد سیستم فدرال تأسیس کند، باید اول برده دار و مستعمره شود؟ جالب این که اسلامی که محمد تبلیغ می کرد، به اعراب گفت، کسی را که در جنگ اسیر کردید، برده و بنده شما نیست، او بنده خداست و خدا به تو توصیه می کند که حق اسیر را رعایت کنی. از غذایی که خود می خورید به او دهید و هیچ گونه اذیت و آزاری در حق شان نکنید (که در تاریخ اسلام آمده که برخی از اسیران با دیدن همین رفتار انسانی و حتی عجیب مسلمانان، اسلام آوردند). اگر در جنگ با شما کشته شدند، فرزندان شان را چون غلام (یعنی فرزند) و فرزند خودتان در خانه تان پرورش دهید، اگر خواستند مسلمان شوند و اجباری نیست (و در خانه پیامبر کنیزکانی “بدون حجاب” می گشتند که هرگز اسلام نیاوردند و تا آخر عمر بر دین خود ماندند؛ چون قرآن به صراحت می گوید: در دین اجبار و حتی اکراهی نیست) و همچون فرزندان تان بدان ها بیاموزید و وقتی زمان ازدواج شان رسید، بدان ها اجازه دهید و حتی اگر از نظر مالی امکانش را نداشتند، به آنان کمک کنید تا ازدواج کنند. ببینید از این دین به واقع مترقی اینک چه مانده که تعدادی که خود را پیرو اسلام محمد می شمارند و حتی عیناً پرچم آن را (پرچم داعش) استفاده می کنند، به نام دین تبعیض می کنند، زنان را خوار می شمرند، حجاب را اجباری کرده اند (در حالی که در قرآن به حجب و حیا و به خصوص پاکدامنی توصیه می شود و همان آیات تأکید می ورزد که از قلب ها تنها خداوند خبر دارد، تا به بهانه آن دیگران را به ناپاکی و غیره متهم نکنند)، به نام اسلام شکنجه می دهند، برده می گیرند و می فروشند و به نام اسلام حتی وقیحانه جنایت می کنند و بدان افتخار هم می کنند. بسیاری از آنچه امروزه به اسلام نسبت داده می شود، تنها مربوط به رسوم اعراب قرن ها پیش است و بسیاری از آن ها حتی ضد اسلام است و اسلام برای زدودن شان آمده بود.

جالب است که بدانید نخستین فمنیست اسلامی در صدر اسلام و زمان پیامبر (محمد) ظهور کرد. زنی که بالای منبر رفت (مثل منبر رفتن بانوان در مساجد آلمان) و شروع کرد از اسلام و دستوراتش انتقاد کردن، که چرا جهاد برای شماست و ثواب آن تنها برای شما مردان است…. برای ما زنان نیست و شما مردان همه چیزهای خوب را برای خودتان برداشته اید؟ پیامبر نه تنها هیچ اشکالی از وی نگرفت، بلکه پس از وی بالای منبر رفت و از این برخورد آن زن آنقدر مسرور شد (همان گونه که من با خواندن خبر مسجدی حقیقی در آلمان) که نخواست فقط جواب وی را دهد، و خطاب به دیگران گفت، دیدید که این زن چقدر خوب صحبت کرد و بدون توهین خواسته هایش را گفت و عباراتی در تأیید و تشویق آن زن گفت. سپس خطاب به آن زن گفت حق با توست، هر آنچه یک مرد بنا بر مسئولیت اش (در جامعه آن زمان) انجام می دهد، اگر یک زن بنا به مسئولیت اش انجام دهد، همان جایگاه را (در دنیا و آخرت) خواهد داشت. چون جامعه قبیله ای اعراب هزار و چهارصد سال پیش، چنان روابطی را طی قرن ها نهادینه ساخته بود، اما این بدان معنا نبود که قرآن آن را توصیه یا حتی تأیید می کند و یک شبه می خواهد یا می تواند همه چیز را تغییر دهد و اسلام تنها آن تلنگر در مسیر درست را برای مردم بدوی زد تا به سوی کمال روند. “درک روح دین اسلام که آنقدر بر آن اصرار می ورزم یعنی این”. باز مثالی برایتان می زنم که قضیه روشن تر شود. کودکی که هنوز دوران بلوغ را طی نکرده در دوره ای از زندگی به بیماری (مثلاً یرقان) مبتلا می شود و طبیبی می گوید که اگر سالم بود نیاز به این دارو نبود (هدایت با فطرت و بدون نیاز به وحی)، ولی چون بیماری یرقان (جاهلیت و رسوم آن) گرفته از این دارو مصرف کند (اسلام). کودک با مصرف آن دارو (اسلام) بهبود می یابد و به زندگی عادی برمی گردد، حالا پس از مدتی دوران بلوغ اش فرا می رسد و شروع به رشد می کند، پیروان آن طبیب بیایند و بگویند، نه آن باید همچون همان دوران کودکی اش باقی بماند و گرنه دوباره مریض می شود!؟ نسخه آن پزشک تنها نسخه ای بود برای یک انسان مریض (جاهلیت) و هدف از نسخه نیز تنها برای آن مریضی بود و نه این که با بلوغ و رشد آن مخالف باشد و اتفاقاً حکیم تلنگر بهبودی را برای رشد کودک زده نه ماندن در وضعیت ناگوار گذشته (توصیه به حکمت و فطرت و اصلاح و تغییر مداوم هم فرد و هم جامعه). حکایت ما و اسلام گرایان در دوران کنونی همین است که آنان، تاریخ تکامل بشر را که انسان ها بنا بر فطرت شان و جامعه انسانی بنا بر تکامل تاریخی شان طی کرده اند، مغایر اسلام می پندارند و اصرار دارند تا این انسان بالغ شده و میانسال، نه بزرگ شود و نه تغییر کند، چون در صدر اسلام چنین نبوده است!؟ و با اصرار می خواهند او را به عقب برگردانند!؟ در حالی که در دین اسلام، تغییر و تکامل آنقدر مهم است که توصیه شده حتی دیروزت نباید چون امروزت باشد و باید بهترش کرده باشی و می گوید تا مردمی خودشان برای تغییر شرایط شان اقدام نکنند، خداوند هم کاری نخواهد کرد (یعنی توصیه به تغییر آن هم توسط مردم می کند؛ آن هم در مسیر بهبود و تکامل).

بشارت می دهم، اسلامی که آن بانو در مسجد حقیقی تبلیغ می کند، اسلام حقیقی است و “فردا به آنان تعلق دارند”. به تمامی متعصبان، تندروان، سنتگرایان و اسلام گرایان می گویم: “فردا فرزندان تان (چه رسد سایرین) اگر دینی اختیار کنند، چنین دینی خواهد بود”، نه دین مردگان دیروز و نه دین مردگان فردا. این دینی است که توانایی جهانی شدن دارد و دینی که اکثر شما تبلیغ می کنید، دین مردگان در ۱۴۰۰ سال پیش است که می بینید بر سر پیروانش نیز جز مرگ و نابودی هدیه نمی دهد. امید دارم که از این دست این مساجد “در سراسر اروپا و قاره آمریکا” گسترش یابد و جایگزین مساجد سلفی و تندرو با هر گرایشی شود. باید مساجد سلفی و شیعی حکومتی ایران با امامانی از خاورمیانه در سراسر اروپا و آمریکا تغییراتی اساسی کنند و گرنه تروریست جای اسلام را می گیرد. اسلام ایدئولوژیک برخاسته از آن ها سم است. باید مدیریت مساجد به مردم محلی پرورش یافته در همان فرهنگ و کشور بومی سپرده شود و قرار نیست نه آداب و رسوم اعراب به عنوان دین بخورد مردم داده شود و نه دین نفرت و جنایت توسط کسانی که خود را امام می خوانند به جوانان غالب شود. به خصوص مساجدی  در اروپا و آمریکا که توسط دولت هایی از خاورمیانه یا اداره شده یا کمک مالی دریافت می کنند، باید مدیریت شان تغییر کند و کمک های مالی قطع شود (ایران، عربستان، قطر و ترکیه و پاکستان) و “آن هم همین امروز و فردا خیلی دیر است”. چه بهتر که مساجدی با حقوق برابر برای همگان –که نفس دین اسلام را منعکس می سازد (دین بی تبعیض) جایگزین شان شود. تحولاتی که پاپ عزیز کنونی در مذهب کاتولیک صورت داده بسیار دلگرم کننده است و باید در دین اسلام نیز صورت گیرد؛ “چرا که این یک رستاخیز است و ما در آغاز آن راه هستیم” (حجت تمام).

 

یک دیدگاه

Comments are closed.