ردّ پای تصمیم سعودی ها در ملاقات محمود عباس و مریم رجوی!

0
49

تقریبا نزدیک به چهار دهه می گذرد، که سران بلاهت پیشه و بدنام حکومت منحط اسلامی، با پر کردن شکم و جیب فلسطینی ها از دارائی های ملی مردم ایران، که با هدف یاری رساندن به آنها جهت ادامه یافتن جنگ ۶۶ ساله میان ایشان با اسرائیل، به انجام رسانده و می رسانند. تلاش کرده اند که بخشیدن دارائی های ملی ایرانیان به بیگانگانی است که کوچک ترین حقی در این باره ندارند؛ می کوشند تا برتری و سروری خودشان بر دیگر کشورهای اسلامی در منطقه خاور میانه را تثبیت نمایند. سرانجام پس از اینهمه بذل و بخشش بی جا و غیر منطقی به آنها، حاکمیت بی کفایت و دولت بی وجود جمهوری آخوندی، مزد کار نادرست شان از گیرندگان چنین کمک های بی دریغی را گرفتند. در نتیجه، با ترفند هم پیمان های ایالات متحده در خاورمیانه، به ویژه کشورعربستان سعودی، هر چه را که آخوندها جهت به اثبات رساندن سروری حکومت شان بر کشورهای اسلامی در خاورمیانه  رشته بودند؛ را دوباره بی اثر و پنبه نمودند!

نتیجه آنهمه ریخت و پاش و بذل و بخشش ملاهای حکومتی به فلسطین و لبنان و جنبش حماس، پشت کردن محمود عباس رئیس مجموعه خودگردان فلسطین، و نارو زدن او به خامنه ای، حسن نصراله و اسماعیل هنیه رئیس جنبش حماس بود؛ که اخیرا از سوی او به طرف حکومت ملاها صادر گشته است. ملاقات وی با مریم رجوی، رئیس جمهور!!!! خود خوانده مجاهدین خلق، که توسط مسعود رجوی به این مقام غیر واقعی رسیده بود؛ تا که با همدیگر به ایران بروند؛ و در آنجا حاکمیتی پلیدتر و ننگ آلوده تر و خودکامه تر از جمهوری تروریستی اسلامی را پایه گذاری بکنند(که باید خواب آن را ببیند و این آرزو را با خودشان به گور ببرند؛ همانطوری که مسعود خان به گور برد، مریم خانم هم خواهد برد.)، امری است که برای این دو و هوا داران نادان شان، بیش از یک رؤیائی تمسخر آمیز نبوده و نیست و نخواهد بود!

 بلکه فقط  یکی از جلوه های انتقامجویانه عربستان سعودی، در مقابل دست اندرکاران حکومت آخوندهای بی خرد است؛ که پس از کشمکش فراوان در مورد رویدادهای ناشی از مراسم حج گذشته، و اختلافات دیرینه میان رؤسای حکومت های دو کشور می باشد. و ساده انگاری خواهد بود، اگر این ملاقات سیاسی را، یک حرکت اتفاقی و بدون هدف های مهم سیاسی تلقی نمائیم!

 به درستی که سیاستمداران ایالات متحده به طور کامل، به سیستم فکری متصدیان امور سیاسی و کشورداری دولتمردان ممالک موجود در منطقه خاور میانه دست یافته اند. بدون اغراق به خوبی هم می دانند؛ که با هر یک از این کشورها، چه نوع رابطه هائی برقرار کنند؛ و جهت پیش بردن مقاصد و اهداف خودشان، چه رفتاری با ایشان داشته باشند؟!

با آنکه خود سران رژیم بدنهاد و بدون هویت آخوندی، و دیگر دشمنان حکومت پادشاهی پهلوی، در روی کار آوردن جمهوری اسلامی نقش های زیادی داشته اند؛ اما از همان اوائل که خمینی در ایران به قدرت رسید؛ دستور بیرون رانده شدن گروه مجاهدین خلق، و سایر دسته هائی که برای تشکیل شدن جمهوری اسلامی در ایران، کمک های زیادی به این اراذل و اوباش نموده بودند را صادر کرد. البته چه بسا از هنگامی که مسعود خان هوس ریاست بر یک مملکت پر دیرینه ای مانند ایران در دلش افتاده بود؛ و در همین رابطه ایده شوم ایجاد یک حکومت مارکسیست اسلامی در ایران را، در ذهن پریشان خودش می پروراند. انجام گرفتن کمک های مالی فراوانی از سوی کشورهای عربستان و قطر، به وی و گروه اش جهت اعمال عملیات تروریستی مجاهدان علیه سلسله پهلوی آغاز گردیده بود. تا با حماقت های فراوانی که آنها انجام می دادند؛ و نیز خرابکاری هائی که در سراسر ایران مرتکب می گشتند؛ بتوانند رقیب توانمندی مثل حکومت پادشاهی پهلوی، در برابر سعودی ها را از قدرت براندازند؛ و ریاست و ژاندارمی خودشان در این بخش از جهان را تثبیت نمایند!

 چنین تصمیمی (حمایت مالی عربستان از مجاهدین خلق)، را می بایست متحد ایشان کشور آمریکا به آنان القاء می نمود که انجام داد. سرعت و مبلغ تأمین مخارج مجاهدین توسط عربستان و قطر به این گروه، از موقعی شروع گردید؛ که اولتیماتوم جدی پادشاه فقید ایران، در باره ارزان نفروختن نفت مملکت اش به کارتل های نفتی کشورهای غربی، به ویژه به آمریکا، در یک مصاحبه مطبوعاتی بسیار مهم، خطاب به آنها ارائه گردید. از همان وقت نیز، حزب حاکم در آمریکا ( حزب دموکرات به ریاست جمهوری جیمی کارتر) مصمم شدند؛ تا برای پائین آوردن محمد رضا شاه پهلوی از قدرت، و از نفوذ سیاسی وسیعی که پادشاه ایران بر روی دیگر سران ممالک خاورمیانه داشت بکاهند!

بر همین اساس نیز رژیم پلید و خودکامه و اشغالگر آخوندی را، در کشورما مستقر نمودند؛ تا دوباره منافع خودشان در منطقه را به دست بیاورند. سپس با مشاهده نافرمانی های نوکر دست نشانده شان در ایران، برای رام نمودن مسؤلان رژیم آخوندی، با متحدان خودشان در منطقه، بخصوص با سعودی ها، جهت کمک های مالی آنها به گروه های مخالف با رژیم اسلامی، و نیز عدم رابطه خوب سیاسی آنها با جمهوری آخوندی، به توافق رسیدند و با آنها کنار آمدند!

چنین تکلیفی که از سوی آمریکا به امیران عربستان داده شد؛ روش ایشان با حکومت کشوری، که سالیانه به سبب اعزام حاجی های ایرانی به مکه و مدینه، میلیاردها دلار به خزائن مالی آنها می افزاید؛ شاید در شرایط کنونی زیان هنگفتی را برای سعودی ها به همراه داشته باشد. اما در دراز مدت، سود فراوانی را به آنان خواهد رساند. از اینرو، فراهم کردن امکان به نمایش گذاشته شدن ملاقات محمود عباس با مریم رجوی، مستلزم پرداخت کردن هزینه های مالی و اعتباری سعودی ها به این دو، در مقابل خدمتی است که محمود عباس و مریم رجوی برای ایشان انجام دادند. امیران سعودی ناگزیرند، که برای تحقق یافتن این هدف، به محمود عباس، برای تأمین هزینه های خودگردانی فلسطینی ها، و نیز ادامه دادن کمک مالی ایشان به گروه مجاهدین خلق، تاوان هنگفتی را بپردازند. اما می دانند، پرداختن چنین پاداش بزرگی به این دو، برای خودشان در بر گیرنده چند نتیجه مهم خواهد بود. زیرا با به کار بسته شدن چنین ترفندی، که پایه های شکل گیری آن، توسط فیصل الترکی مقام اطلاعاتی عربستان نهاده شد؛ به همگی شان سودی را خواهد رساند؛که بی صبرانه در انتظار آن به سر می برند. به جز سران قدرت پرست حکومت ننگین اسلامی، چون مهم ترین نقش و کار اصلی که یک مقام اطلاعاتی در چنین کشورهائی بر عهده دارد؛ دامن زدن آگاهانه ایشان به اطلاعات گمراه کننده و غلط است؛ همچنین به کار بستن تکنیک هائی است، که با استفاده از اینها، تصویر اشتباهی از واقعیتهای موجود، به دیگران داده می شود. تا این یا آن گزاره درست، با مواردی غیر واقعی و جهت دار همراه گردد. و ایشان را به مقصد و هدف نهائی شان برساند!

محترم  مومنی

مطلب قبلیوزیر کشور فرانسه: ده‌ها “مسجد” محل تردد افراط‌گرایان اسلامی تعطیل شد
مطلب بعدیدست‌کم ۱۰ نفر از زندانیان سنی مذهب در رجایی شهر کرج اعدام شدند
محترم مومنی روحی
شرح مختصری از بیوگرافی بانو محترم مومنی روحی او متولد سال 1324 خورشیدی در شهر تهران است. تا مقطع دبیرستان، در مجتمع آموزشی " فروزش " در جنوب غربی تهران، که به همت یکی از بانوان پر تلاش و مدافع حقوق زنان ( بانو مساعد ) در سال 1304 خورشیدی در تهران تأسیس شده بود؛ در رشته ادبیات پارسی تحصیل نموده و دیپلم متوسطه خود را از آن مجتمع گرفته است. در سال 1343 خورشیدی، با همسرش آقای هوشنگ شریعت زاده ازدواج نموده؛ و حاصل آن دو فرزند دختر و پسر 47 و 43 ساله، به نامهای شیرازه و شباهنگ است؛ که به او سه نوه پسر( سروش و شایان از دخترش شیرازه، و آریا از پسرش شباهنگ) را به وی هدیه نموده اند. وی نه سال پس از ازدواج، در سن بیست و نه سالگی، رشته روانشناسی عمومی را تا اواسط دوره کارشناسی ارشد آموخته، و در همین رشته نیز مدت هفده سال ضمن انجام دادن امر مشاورت با خانواده های دانشجویان، روانشناسی را هم تدریس نموده است. همزمان با کار در دانشگاه، به عنوان کارشناس مسائل خانواده، در انجمن مرکزی اولیاء و مربیان، که از مؤسسات وابسته به وزارت آموزش و پرورش می باشد؛ به اولیای دانش آموزان مدارس کشور، و نیز به کاکنان مدرسه هائی که دانش آموزان آن مدارس مشکلات رفتاری و تربیتی داشته اند؛ مشاورت روانشناسی و امور مربوط به تعلیم و تربیت را داده است. از سال هزار و سیصد و پنجاه و دو، عضو انجمن دانشوران ایران بوده، و برای برنامه " در انتهای شب " رادیو ، با برنامه " راه شب " اشتباه نشود؛ مقالات ادبی – اجتماعی می نوشته است. برخی از اشعار و مقالاتش، در برخی از نشریات کشور، از جمله روزنامه " ایرانیان " ، که ارگان رسمی حزب ایرانیان، که وی در آن عضویت داشته منتشر می شده اند. پایان نامه تحصیلی اش در دانشگاه، کتابی است به نام " چگونه شخصیت فرزندانتان را پرورش دهید " که توسط بنگاه تحقیقاتی و مطبوعاتی در سال 1371 خورشیدی در تهران منتشر شده است. از سال 1364 پس از تحمل سی سال سردردهای مزمن، از یک چشم نابینا شده و از چشم دیگرش هم فقط بیست و پنج درصد بینائی دارد. با این حال از بیست و چهار ساعت شبانه روز، نزدیک به بیست ساعت کار می کند. بعد از انقلاب شوم اسلامی، به مدت چهار سال با اصرار مدیر صفحه خانواده یکی از روزنامه های پر تیراژ پایتخت، به عنوان " کارشناس تعلیم و تربیت " پاسخگوی پرسشهای خوانندگان آن روزنامه بوده است. به لحاظ فعالیت های سیاسی در دانشگاه محل تدریسش، مورد پیگرد قانونی قرار می گیرد؛ و به ناچار از سال 1994 میلادی،به اتفاق خانواده اش، به کشور هلند گریخته و در آنجا زندگی می کند. مدت شش سال در کمپهای مختلف در کشور هلند زندگی نموده؛ تا سرانجام اجازه اقامت دائمی را دریافته نموده است. در شهر محل اقامتش در هلند نیز، سه روز در هفته برای سه مؤسسه عام المنفعه به کار داوطلبانه بدون دستمزد اشتغال دارد. در سال 2006 میلادی، چهار کتاب کم حجم به زبان هلندی نوشته است؛ ولی چون در کشور هلند به عنوان نویسنده صاحب نام شهرتی نداشته، هیچ ناشری برای انتشار کتابهای او سرمایه گذاری نمی کند. سرانجام در سال 2012 میلادی، توسط کانال دو تلویزیون هلند، یک برنامه ده قسمتی از زندگی او تهیه و به مدت ده شب پیاپی از همان کانال پخش می شود. نتیجه مفید این کار، دریافت پیشنهاد رایگان منتشر شدن کتابهای او توسط یک ناشر اینترنتی هلندی بوده است. تا کنون دو عنوان از کتابهای وی منتشر شده و مورد استقبال نیز قرار گرفته اند. در حال حاضر مشغول ویراستاری دو کتاب دیگرش می باشد؛ که به همت همان ناشر منتشر بشوند. شعار همیشگی او در زندگی اش، و تصیه آن به فرزندانش : خوردن به اندازه خواب و استراحت به اندازه اما کار بی اندازه است. چون فقط کار و کار و کار رمز پیروزی یک انسان است.