در٦٤ امين روز اعتصاب غذای چهار زندانی عقيدتی اهل سنت در زندان قزلحصار ، دو تن از زندانيان در بيهوشی کامل به خارج از زندان منتقل شدند.

 روز دوشنبه ۱۶ دی ۱۳۹۲ – مجددا جهانگير دهقانى” و “کمال ملایی” دو تن از چهار زندانی عقيدتی اهل سنت کُرد، بر اثر ضحف شدشد بدن بیهوش شدند و در بيهوشی کامل به خارج از زندان منتقل شدند.

حامد احمدی، کمال ملایی، جهانگیر دهقانی و جمشید دهقانی از ٦٤ روز پیش در اعتراض به حکم اعدام و همچنین عدم رعایت اصل تفکیک جرایم در موردشان دست به اعتصاب غذا زده و هم‌اکنون در شرایط بسیار نگران کننده‌ای بسر می‌برند.

این چهار زندانی در این چند روز همواره از زدن سرم نیز سرباز زده‌اند تاکنون با بی‌توجهی مسئولین نسبت به خواست‌های خویش روبرو بوده‌اند.

افت فشار خون، تاری دید، تنگی نفس و خونریزی کلیه از جمله عوارض دست داده به این زندانیان است و نگرانی‌ها را در خصوص مرگ ایشان به دلیل این اعتصاب طولانی مدت افزایش داده است.

به گزارش خبرگزاری كمپين دفاع از زندانيان سياسی و مدنی، بنابه گفته پزشکان بر این عقیده‌اند اگر زندانیان کُرد همچنان به اعتصاب غذایشان ادامه بدهند، با خطر مرگ مواجه خواهند شد. زندانیان عقیدتی اهل سنت اعتصاب‌کننده که کماکان بر بی‌گناهی خود تاکید دارند تنها خواسته‌شان در این اعتصاب طولانی، تجدید دادرسی در یک دادگاه علنی و عادلانه و برگرداندن آنها به بند سابقشان در زندان رجایی شهر کرج است.

مقاله قبلی«رابرت دونيرو» به فكر پيري نيست
مقاله بعدیرویداد هفدهم دی 1314 خورشیدی، اعجازی که زنان ایرانی قدرش را ندانستند!
پوریا نژادویسی
پوریا نژاد نژادویسی: مردی که با تصاویرش، زشتیِ نظام را عریان کرد پوریا نژاد نژادویسی از دل دستگاه رسانه‌ایِ رسمی برخاست — اما آثارش نه بزکِ قدرت، که آینه‌ای خُردکننده از تناقض‌ها و جنایت‌های سیستم بوده‌اند. او، به‌جای پوشاندن، با دقتی تلخ و بی‌پرده، نقاط ضعفِ ساختار را نمایان ساخت؛ همان نقاطی که نظام می‌کوشد پشتِ روایت‌های رسمی و نمایش‌های ساختگی پنهانشان کند. - در قاب برنامه‌هایی چون "دختران فراری پارک ملت"، او نه فقط آسیب‌ها را نشان داد، بلکه علت‌ها را — فقر، سرکوب اجتماعی، تهمت و تحقیر زنان — جلو چشم گذاشت. تصویری که او ثبت کرد، دیگر قابل تبدیل به شعارهای پوشالی نبود: نوجوانان و زنانِ رهاشده، سند زنده ناکارآمدی و خشونت‌زای نظم حکومتی بودند. - فیلم آموزشیِ انتخاباتی که او ساخت، بدل به استندآپ تراژیکِ یک انتخابات نمایشی شد. آموزشی برای مشارکت در نمایشی که نتایجش پیش‌ساخته است؛ خودِ وجودِ چنین آموزشی، اعترافی به پوچیِ مشروعیتِ ادعاشده بود. - پوششِ بحران‌ها — از زلزله بم تا سفرهای خامنه‌ای — ثبتِ ژست‌های نمایشی و فاصله‌گیریِ حکمرانی از مردم را به نمایش گذاشت. صحنه‌ها نشان دادند که اولویت دستگاه، مرمت تصویرِ قدرت است نه نجات جان و کرامتِ مردم. پوریا با همان ابزار و مکانیزم‌های پروپاگاندا، تصویری ساخت که نظام از بیانش وحشت دارد — نه به‌خاطرِ تمجید یا دفاع، بلکه چون این تصاویر حقیقتِ زشتِ نظم را بدون مهیا کردنِ پرده‌های فریبنده نشان می‌دهند. او ناخواسته یا آگاهانه، به راویِ سندِ سقوطِ اخلاقی و سیاسیِ یک ساختار تبدیل شد؛ کسی که با هنر و ثبت واقعیت، چهرهٔ منحوسِ نظام را برای تماشاگرانش عریان کرد.