دو معلم رشته‌های ادبیات و برق در سمنان به دلیل درویش بودن، از سوی اداره آموزش و پرورش استان سمنان ممنوع التدریس شدند. معاون آموزش و پرورش سمنان گفته است دستور ممنوع التدریسی این دو معلم از سوی حراست آن اداره صادر شده است.

به گزارش خبرنامه ملی ایرانیان از  مجذوبان نور، آقایان علیرضا کاشی و بزرگمهر حکمت شعار که به ترتیب رشته‌های برق و ادبیات را تدریس می‌کنند، در حالی از سمت خود برکنار شده‌اند که مسوولان جمهوری اسلامی و به خصوص مقامات قضایی ایران بار‌ها اعلام کرده‌اند در ایران هیچکس به خاطر درویش بودن، زندانی یا بیکار نشده و گزارش‌های حقوق بشری با موضوع اخراج دراویش از مشاغلشان کذب محض است.

معاون آموزش و پرورش سمنان در پاسخ به پی گیری‌های این دو دبیر در خصوص علت ممنوع التدریس شدنشان گفته است: «حراست اسم شما را به ما داده و گفته است این‌ها صوفی هستند و نباید تدریس کنند.»

یادآور می‌شود که محمود علوی وزیر اطلاعات ایران نیز اخیرا در سمینار روسای آموزش و پرورش کل کشور، معلمان را سنگر حفاظت از دین و ارزش‌های دینی نامیده و خواستار جلوگیری از درویش شدن و بی‌دینی دانش آموزان شده بود.

یادآور می‌شود دراویش گنابادی پس از سخنرانی یاد شده وزیر اطلاعات، با ارسال نامه‌ای از او خواسته بودند در صورتی که درویشی مترادف بی‌دینی است، تمامی درویشان را بازداشت و زندانی کند اما تجمع ایشان با شدت عمل و اعمال خشونت نیروهای امنیتی و انتظامی، سرکوب شد.

مقاله قبلیاعتراض برهنه گروه فمن در مقابل سفارت ایران در برلین به اعدام ریحانه
مقاله بعدیجلال سربندی اجرا کنندۀ حکم قصاص ریحانه جباری در آلمان دستگیر شد
پوریا نژادویسی
پوریا نژاد نژادویسی: مردی که با تصاویرش، زشتیِ نظام را عریان کرد پوریا نژاد نژادویسی از دل دستگاه رسانه‌ایِ رسمی برخاست — اما آثارش نه بزکِ قدرت، که آینه‌ای خُردکننده از تناقض‌ها و جنایت‌های سیستم بوده‌اند. او، به‌جای پوشاندن، با دقتی تلخ و بی‌پرده، نقاط ضعفِ ساختار را نمایان ساخت؛ همان نقاطی که نظام می‌کوشد پشتِ روایت‌های رسمی و نمایش‌های ساختگی پنهانشان کند. - در قاب برنامه‌هایی چون "دختران فراری پارک ملت"، او نه فقط آسیب‌ها را نشان داد، بلکه علت‌ها را — فقر، سرکوب اجتماعی، تهمت و تحقیر زنان — جلو چشم گذاشت. تصویری که او ثبت کرد، دیگر قابل تبدیل به شعارهای پوشالی نبود: نوجوانان و زنانِ رهاشده، سند زنده ناکارآمدی و خشونت‌زای نظم حکومتی بودند. - فیلم آموزشیِ انتخاباتی که او ساخت، بدل به استندآپ تراژیکِ یک انتخابات نمایشی شد. آموزشی برای مشارکت در نمایشی که نتایجش پیش‌ساخته است؛ خودِ وجودِ چنین آموزشی، اعترافی به پوچیِ مشروعیتِ ادعاشده بود. - پوششِ بحران‌ها — از زلزله بم تا سفرهای خامنه‌ای — ثبتِ ژست‌های نمایشی و فاصله‌گیریِ حکمرانی از مردم را به نمایش گذاشت. صحنه‌ها نشان دادند که اولویت دستگاه، مرمت تصویرِ قدرت است نه نجات جان و کرامتِ مردم. پوریا با همان ابزار و مکانیزم‌های پروپاگاندا، تصویری ساخت که نظام از بیانش وحشت دارد — نه به‌خاطرِ تمجید یا دفاع، بلکه چون این تصاویر حقیقتِ زشتِ نظم را بدون مهیا کردنِ پرده‌های فریبنده نشان می‌دهند. او ناخواسته یا آگاهانه، به راویِ سندِ سقوطِ اخلاقی و سیاسیِ یک ساختار تبدیل شد؛ کسی که با هنر و ثبت واقعیت، چهرهٔ منحوسِ نظام را برای تماشاگرانش عریان کرد.