من از سر عاطفه شخصی یا بتسازی نمینویسم. از نظر اخلاق سیاسی، خودم را موظف میدانم از انسانهایی مثل استاد امیر طاهری دفاع کنم؛ نه چون معصوماند، نه چون بینقداند، بلکه چون ستونهایی هستند که حافظه تاریخی ما را در برابر ماشین تحریف و شارلاتانیسم نگه داشتهاند.
در باره امیر طاهری، قبل از هر قضاوتی باید یک نکته ساده را پذیرفت:
ما با یک اکانت بینام توییتری و یا فیسبوک طرف نیستیم.
ما با روزنامهنگاری طرفیم که هم ریشه در تجربه ایران پیش از ۱۳۵۷ دارد، و هم بیش از چهار دهه است در سختترین رسانههای جهان درباره جمهوری اسلامی و خاورمیانه مینویسد.
او سالها سردبیر روزنامه «کیهان» در دوران پهلوی بود و بعد از انقلاب، در معتبرترین نشریات بینالمللی قلم زده است، از جمله در:
- New York Times
- Wall Street Journal
- International Herald Tribune
- Asharq Al-Awsat
و در بریتانیا از سوی جامعه سردبیران و خبرنگاران خارجی، بهعنوان «روزنامهنگار بینالمللی سال» هم شناخته شده است.
امیر طاهری فقط مقالهنویس نیست؛ سالها پیش از آنکه مخالفت با جمهوری اسلامی «مد روز» شود، کتابهایی نوشت که چهره این نظام و جهان اسلام سیاسی را برای افکار عمومی جهان توضیح داد. از جمله:
کتاب The Spirit of Allah نخستین روایتهای جامع از خمینی و انقلاب اسلامی را ارائه کرد و روشن نوشت که این جنبش، یک پروژه تمامیتخواه است، نه یک حرکت رمانتیک ضداستعماری.
کتاب Holy Terror: Inside the World of Islamic Terrorism شبکه تروریسم اسلامگرا را تشریح کرد، سالها قبل از آنکه جهان نام القاعده و یازده سپتامبر را بشنود.
کتاب Nest of Spies: America’s Journey to Disaster in Iran به نقش سیاستهای اشتباه آمریکا در ایران پیش از انقلاب پرداخت و نشان داد چگونه ترکیب سادهلوحی و خودخواهی قدرتهای خارجی، راه را برای فاجعه ۵۷ باز کرد.
کتاب The Persian Night: Iran under the Khomeinist Revolution جمهوری اسلامی را بهعنوان نظامی توصیف کرد که «ژنتیکی» برای بحرانسازی و صدور آشوب طراحی شده است و تأکید کرد باید میان «ایران» و «خمینیسم» تفاوت گذاشت؛ حرفی که امروز همه تکرار میکنند، اما او در اوج قدرت احمدینژاد نوشت.
کتاب The Unknown Life of the Shah نه بازتولید تبلیغات جمهوری اسلامی است، نه نوستالژی کور سلطنتطلبانه؛ تصویری پیچیده از پادشاه پیشین میدهد و هم افسانهسازی سیاه را نقد میکند، هم سادهسازی سفید را.
چنین کارنامهای را میتوان و باید نقد کرد، اما نمیتوان با یک پاراگراف خشمگین و چند برچسب توهینآمیز، روی همه این سالها خط کشید.
مشکل امروز ما «شخص» امیر طاهری نیست، مشکل «سطح تحلیل» و «اخلاق سیاسی» ماست.
وقتی بهجای بحث روی استدلال متن و دقت دادهها، میرویم سراغ اینکه فلانی را با چند برچسب «ملعون» و «تفرقهانداز» خلاص کنیم، در عمل دقیقاً همان کاری را میکنیم که دستگاه امنیتی در تهران آرزو دارد اپوزیسیون به دست خودش انجام بدهد.
تخریب سرمایه نمادین، کار همیشگی حکومتهای توتالیتر است؛ اما معمولاً نه فقط از طریق کیهان و صداوسیما، بلکه با دست کسانی که خود را «برانداز»، «ملی» و «طرفدار مردم» معرفی میکنند.
هیچ آدم جدیای نمیگوید امیر طاهری هرگز خطا نکرده یا هیچ تحلیلی از او قابل نقد نیست.
خود او بارها مواضعش را در معرض بحث گذاشته است.
اما فرق هست بین «نقد شرافتمندانه» و «ترور شخصیت».
نقد یعنی: برویم سراغ مقاله، جمله را باز کنیم، عدد و سند و منبع بیاوریم و بگوییم: در این نقطه، این تحلیل اشتباه است.
ترور شخصیت یعنی:
بهجای متن، خودِ آدم را بزنیم، نیتسازی کنیم، گذشته را جعل کنیم و با یک پاراگراف عصبی، چند ده سال کار حرفهای را به سخره بگیریم.
این دومی نه سیاست است، نه اخلاق و نه در شأن کسی که ادعای مبارزه برای فردای دموکراتیک ایران دارد. هر کسی میتواند در فضای مجازی با دو جمله آتشین، خودش را بالاتر از طاهری و پهلوی و همه تاریخ جا بزند.
اما یک سؤال ساده اینجاست:
- چند نفر از این مدعیان، حاضرند کارنامه خودشان را کنار کارنامه رسانهای او بگذارند؟
- چند نفرشان، جز فحاشی و لایک و ریتوئیت، تحلیلی تولید کردهاند که در سطح جهانی جدی گرفته شده باشد؟
- چند نفرشان در عمرشان یک متن نوشتهاند که نه در کانال دوست و رفیق، که در یک روزنامه یا مجله معتبر بینالمللی چاپ شده باشد و روی سیاست واقعی اثر گذاشته باشد؟
اگر جواب این سؤالها منفی است، حداقل تواضع ایجاب میکند قبل از تهمت زدن و برچسب چسباندن، کمی به وزن خودمان و به تأثیر حرفمان بر صف دموکراسیخواهی فکر کنیم.
امروز که ملت ایران زیر فشار یک رژیم ایدئولوژیک نفس میکشد، هر ضربهای که به اعتبار چهرههای ضد جمهوری اسلامی زده میشود، در عمل هدیهای است به همان حاکمیت.
دفاع من از امیر طاهری، تعلیق نقد نیست؛ دفاع از یک اصل است: اصل اینکه اختلافنظر را میتوان با زبان سیاست و استدلال حل کرد، بدون آنکه به بازی شارلاتانهای پنجاهوهفتی و پروژههای امنیتیای بیفتیم که مأموریتشان خرد کردن هر صدای مستقل و با سابقه است؛ از روشنفکر تا روزنامهنگار، از فعال سیاسی تا هنرمند.
اگر قرار است آیندگان ما را جدی بگیرند، از همینجا باید شروع کنیم: از اینکه یاد بگیریم سرمایههای فکری و رسانهای خود را به قیمت عقدهگشایی مجازی و جنگ قبیلهای نسوزانیم.
امیر طاهری را میتوان نقد کرد، باید هم نقد کرد، اما تا وقتی در برابر حملات ناجوانمردانه به او سکوت میکنیم، در حقیقت به شارلاتانیسم مجازی میدان میدهیم و به جمهوری اسلامی این پیام را میفرستیم که هنوز بلد نیستیم بین «نقد» و «تخریب» فرق بگذاریم.
سرباز وطن و تشنه حقیقت
سرتیپ محمد موسوی





