دعوای زرگری خامنه ای و اوباما، برای شناختن دوستان و دشمنان خودشان است!

0
76

موضوع ” دعوای زرگری ” یکی از تمثیل های قدیمی در مملکت کهنسال ایران است. مفهوم بیانی این مثال، از دعوای ساختگی میان دو طلافروش، در موقع فروختن یک قطعه طلا به یک مشتری است؛ تا خریدار بیچاره گمراه شود، و با آنچه که از یکی از آنها می خرد؛ به خاطر فریبی که از آنها خورده است؛ چون مبلغ زیادتری نسبت به نرخ اصلی آن جنس به فروشنده می پردازد؛ سرش کلاه گذاشته می شود، و آن دو کاسب حیله گر، سود موجود از فروش نمایشی آن قطعه طلا را، میان خودشان تقسیم می کنند. به این صورت، هر یک از آن دو، که جنسی به یک خریدار ناشی می فروخت؛ بابت همکاری رفیق خودش در به نمایش گذاشتن آن دعوای زرگری، بخشی از سود اش را به او می پرداخت!

اما معنای اجتماعی و فرهنگی که از این مثال و در قالب این عبارت دو واژه ای به دست می آید؛ کنایه از برپا ساختن یک دعوای دروغین و ظاهری، برای شناختن اطرافیانی که بر این جنگ تصنعی نظارت می کنند اشاره دارد. ولی در اصل دو طرف دعوا، نه آنکه هیچ خصومتی با یکدیگر ندارند؛ بلکه با همدیگر بسیار دوست و صمیمی و نزدیک نیز هستند. گویاترین مثالی که در این رابطه می توان بیان نمود؛ دوستی پنهانی دولتمردان ایالات متحده آمیریکا، با سران خودکامه و واپسگرای رژیم آخوندی در ایران است؛ و دشمنی ظاهری و دعوای زرگری آنها، جهت فریب دادن دولت ها و ملت های دیگر جهان می باشد!

آنچه که تا کنون، دست کم در این سی و شش سال گذشته، از خبرهای دائمی و روزانه همه خبرگزاری های دنیا، در مورد مخالفت های گوناگون مدیران اجرائی این دو کشور، در همه گیتی مطرح گشته و می شود؛ از اختلافات همه جانبه ایران و آمریکا، در بیشتر زمینه های مورد علاقه دو طرف، به ویژه در باره عدم اعتماد ایشان به همدیگر، در ارتباط با موضوعات گوناگون سیاسی، بخصوص در رابطه با مسأله اتمی شدن جمهوری اسلامی است. مخصوصا با خط و نشان هائی که مسؤلان این رژیم علیه دوست و متحد آمریکا، کشور اسرائیل می کشند؛ چهره این اختلافات تیره تر نیز نشان داده می شود!

در حالی که مدتی طولانی، موضوع شرکت نمودن جمهوری اسلامی، در جمع گروه ائتلاف به رهبری آمریکا، برای سرکوب نمودن گروه تروریستی دولت خودخوانده اسلامی( داعش ) مورد بحث کارشناسان دو کشور و سراسر گیتی طی شده است. و رؤسای این دو کشور، دیدگاه های متفاوت خودشان در این زمینه را، با گزارشگران خبرگزاری های بین المللی در میان می گذاشتند؛ و ظاهر امر نیز از مسأله عدم موافقت رهبر جمهوری اسلامی با همکاری با آمریکا، جهت مبارزه نظامی با داعشیان بود. یکباره خبر مهم حمله هوائی نظامیان حکومت آخوندی، بر عده ای از این گروه تروریستی در کشور عراق، جهان را به اعجاب وا می دارد؛ و موجب بهت همگان می گردد!

در یکی دو روز اول، برخی آن را تکذیب نمودند و بعضی نیز صحت این خبر را تأیید کردند. سرانجام وقتی کاملا آش درون دیگ مخالفت های ظاهری رهبر ایران، و دولت آمریکا خوب جا افتاد و خوردنی شد؛ مقامات آمریکائی اعلام کردند، که نظامیان ایران در استان دیاله عراق، از قسمت شمال شرقی بغداد تا مرز ایران، دست به حملات هوائی علیه تروریست های داعشی زده اند. و این بدان معناست، که سران این دو کشور، به رغم اختلافاتی که با یکدیگر دارند( در ظاهر امر)؛ و نیز عدم توافق در مورد مذاکرات اتمی جمهوری اسلامی، چنگی موازی در یک جبهه، در عراق را در پیش گرفته اند!

 زمان بندی و نوع حملات ایران به داعش هنوز مشخص نیست؛ اما پس از آنکه تلویزیون الجزیره در قطر، ویدئویی در ارتباط با حمله هوائی یک جت متعلق به جمهوری اسلامی( فانتوم اف ۴ آمریکائی، که در زمان حکومت شاهنشاه فقید به ایران فروخته شده بود)؛ مقامات آمریکائی با اظهارات متناقض خودشان، این حمله را مورد تأیید قرار دادند. تا جائی که جان کری، وزیر امور خارجه ایالات متحده، این حرکت را تحولی مثبت تلقی کرده است!

جان کربی، سخنگوی پنتاگون نیز، در سخنانی گفته است، هنوز هیچ مدرکی که این حملات هوائی ایران به تروریست های داعش را، مورد تردید قرار بدهد به دست نیاورده است. اما مقامات ایرانی، از جمله مرضیه افخم، سخنگوی وزارت خارجه رژیم، هنوز هیچ تأکیدی در این باره ننموده اند؛ و می گویند که موضع جمهوری اسلامی در مورد داعش هیچ تغییری نکرده است. البته توضیح واضحات است، که آمریکائی ها با در نظر گرفتن منافعی که با دوستان عرب خود، کشورهای عربستان سعودی و قطر دارند؛ ترجیح بدهند که هیچ شمه ای از همکاری با حکومت شیعه اسلامی در ایران را علنی نکنند!

آنچه که مسلم است، آفتاب را نمی توان تا ابد در زیر توده های ابر پنهان کرد!

محترم  مومنی

مطلب قبلیعلی طبرزدی ساعاتی پیش در منزل بازداشت شد
مطلب بعدیبیست‌وچهارمین جیمز باند «اسپکتر» نام گرفت
محترم مومنی روحی
شرح مختصری از بیوگرافی بانو محترم مومنی روحی او متولد سال 1324 خورشیدی در شهر تهران است. تا مقطع دبیرستان، در مجتمع آموزشی " فروزش " در جنوب غربی تهران، که به همت یکی از بانوان پر تلاش و مدافع حقوق زنان ( بانو مساعد ) در سال 1304 خورشیدی در تهران تأسیس شده بود؛ در رشته ادبیات پارسی تحصیل نموده و دیپلم متوسطه خود را از آن مجتمع گرفته است. در سال 1343 خورشیدی، با همسرش آقای هوشنگ شریعت زاده ازدواج نموده؛ و حاصل آن دو فرزند دختر و پسر 47 و 43 ساله، به نامهای شیرازه و شباهنگ است؛ که به او سه نوه پسر( سروش و شایان از دخترش شیرازه، و آریا از پسرش شباهنگ) را به وی هدیه نموده اند. وی نه سال پس از ازدواج، در سن بیست و نه سالگی، رشته روانشناسی عمومی را تا اواسط دوره کارشناسی ارشد آموخته، و در همین رشته نیز مدت هفده سال ضمن انجام دادن امر مشاورت با خانواده های دانشجویان، روانشناسی را هم تدریس نموده است. همزمان با کار در دانشگاه، به عنوان کارشناس مسائل خانواده، در انجمن مرکزی اولیاء و مربیان، که از مؤسسات وابسته به وزارت آموزش و پرورش می باشد؛ به اولیای دانش آموزان مدارس کشور، و نیز به کاکنان مدرسه هائی که دانش آموزان آن مدارس مشکلات رفتاری و تربیتی داشته اند؛ مشاورت روانشناسی و امور مربوط به تعلیم و تربیت را داده است. از سال هزار و سیصد و پنجاه و دو، عضو انجمن دانشوران ایران بوده، و برای برنامه " در انتهای شب " رادیو ، با برنامه " راه شب " اشتباه نشود؛ مقالات ادبی – اجتماعی می نوشته است. برخی از اشعار و مقالاتش، در برخی از نشریات کشور، از جمله روزنامه " ایرانیان " ، که ارگان رسمی حزب ایرانیان، که وی در آن عضویت داشته منتشر می شده اند. پایان نامه تحصیلی اش در دانشگاه، کتابی است به نام " چگونه شخصیت فرزندانتان را پرورش دهید " که توسط بنگاه تحقیقاتی و مطبوعاتی در سال 1371 خورشیدی در تهران منتشر شده است. از سال 1364 پس از تحمل سی سال سردردهای مزمن، از یک چشم نابینا شده و از چشم دیگرش هم فقط بیست و پنج درصد بینائی دارد. با این حال از بیست و چهار ساعت شبانه روز، نزدیک به بیست ساعت کار می کند. بعد از انقلاب شوم اسلامی، به مدت چهار سال با اصرار مدیر صفحه خانواده یکی از روزنامه های پر تیراژ پایتخت، به عنوان " کارشناس تعلیم و تربیت " پاسخگوی پرسشهای خوانندگان آن روزنامه بوده است. به لحاظ فعالیت های سیاسی در دانشگاه محل تدریسش، مورد پیگرد قانونی قرار می گیرد؛ و به ناچار از سال 1994 میلادی،به اتفاق خانواده اش، به کشور هلند گریخته و در آنجا زندگی می کند. مدت شش سال در کمپهای مختلف در کشور هلند زندگی نموده؛ تا سرانجام اجازه اقامت دائمی را دریافته نموده است. در شهر محل اقامتش در هلند نیز، سه روز در هفته برای سه مؤسسه عام المنفعه به کار داوطلبانه بدون دستمزد اشتغال دارد. در سال 2006 میلادی، چهار کتاب کم حجم به زبان هلندی نوشته است؛ ولی چون در کشور هلند به عنوان نویسنده صاحب نام شهرتی نداشته، هیچ ناشری برای انتشار کتابهای او سرمایه گذاری نمی کند. سرانجام در سال 2012 میلادی، توسط کانال دو تلویزیون هلند، یک برنامه ده قسمتی از زندگی او تهیه و به مدت ده شب پیاپی از همان کانال پخش می شود. نتیجه مفید این کار، دریافت پیشنهاد رایگان منتشر شدن کتابهای او توسط یک ناشر اینترنتی هلندی بوده است. تا کنون دو عنوان از کتابهای وی منتشر شده و مورد استقبال نیز قرار گرفته اند. در حال حاضر مشغول ویراستاری دو کتاب دیگرش می باشد؛ که به همت همان ناشر منتشر بشوند. شعار همیشگی او در زندگی اش، و تصیه آن به فرزندانش : خوردن به اندازه خواب و استراحت به اندازه اما کار بی اندازه است. چون فقط کار و کار و کار رمز پیروزی یک انسان است.