دستور کار وارداتی از پکن به تهران! بقلم بانو محترم مومنی روحی

0
109

در سراسر عمر بسیار طولانی این جهان بزرگ، و از زمان شکل گیری نخستین سرزمین های مستقل در این کره خاکی، و نیز از هنگام برپائی اولین حکومت های قدرتمند و یا ضعیف در بستر این دنیای بی انتها، همواره ضعیف ترها، جهت اداره امور دیارشان، دست به دامان حکومت های به اصطلاح قوی تر و قدرتمندتر می شدند. تا با یاری آن ها بتوانند، دشمنان خود و سرزمین شان را از سر راه خویش و کشورشان بردارند؛ که تا با یاری ممالک خیرخواه موفق بشوند؛ که استقلال سرزمین شان را نیز حفظ نمایند؛ و درس عبرتی برای متجاوزان زورمدار بشوند !

بدیهی است که جهت تحقق بخشیدن به چنین آرمان های مهمی، ناگزیر به دادن باج یا رشوه های ارزشمندی هم به حکومت های یاری رسان به خودشان می بوده اند؛ که تا در این باره، از بیش ترین یاری آنان هم بهره مند بشوند؛ و خودشان را به هدف هائی که داشته اند برسانند!

اما باج دهی و رشوه پردازی در این دوره و زمانه و در جهان کنونی، بیشتر توسط حاکمان ممالکی به انجام می رسند؛ که فقط دشمن خارجی ندارند؛ که با دادن باج به یک یا چند کشور خیرخواه و یاری دهنده، خودشان را از درون مخمصه فلاکت باری که به آن گرفتار گشته اند نجات بدهند. بلکه ملت و شهروندان درون و برون اینگونه سرزمین ها نیز، مخالفان حتمی و مبارزان اصلی جهت بر اندازی حاکمیت بیگانگان اشغالگر در میهن شان می باشند؛ که به احتمال زیاد و کم ترین تردیدی، مصمم ترین ها برای برچیدن بساط استبداد و جنایت پیشگی در سرزمین بزرگ و صاحب نام خودشان هستند؛ که دشمنان نا به کار ایشان و کشورشان، چه بخواهند و چه نه، می بایست که به اراده و خواسته آنانی که تمام قد، جهت رها سازی میهن شان از قید حضور دشمنان آن قامت افراشته اند بها بدهند؛ و پای منحوس شان را از میان آن دایره ملی – میهنی برون بگذارند؛ و خیلی سریع، شر شان را از سر آن مردم حق طلب کم نمایند. البته اگر هنوز ذره ای از انسانیت در قاموس پلیدشان باقی مانده باشد؟!

ایشان(دشمنان اشغالگر ایرانزمین، و چپاولگران دارائی های ملی مردم بی پناه آن، سرکردگان و دست اندرکاران و دولتمردان رژیم بیدادگر آخوندی در ایران کنونی هستند) ؛ که در نهایت رذالت و پستی ذاتی خودشان، جهت سرکوب نمودن ملت رشید ایران، به سرکوبگران مسلح و جانی دست پرورده خودشان(سپاه و نیروهای انتظامی و…..) قناعت نمی کنند؛ و در نهایت پستی و دنائت، از ارباب و رئیس موذی و دغلکار خویش(چینی ها) خواسته اند؛ تا تعداد زیادی از نیروهای خبیث و جانی شان را، جهت سرکوب مستمر مردم حق طلب ایران، به بهانه های مختلف به کشور ما اعزام نماید. تا نوکر زبون و بدبخت شان را، مورد حمایت و پشتیبانی خویش قرار بدهند!

از باب آن که چنین اقدامی از دیدگاه جوامع بین المللی کاملا ناخوشآیند و ضد بشری و مغایر با دیدگاه های دموکراتیک تلقی می گردد. ماسکی با عنوان « قرارداد ۲۵ ساله(بخوانید معاهده ترکمانچای) بر آن چسبانده اند؛ تا که اعتراض منتقدان بین المللی را خاموش سازند؛ و به معترضان داخل و خارج از ایران هم فرصت ادامه انتقادات شان در این باره را ندهند!

قرارداد ننگین ۲۵ ساله میان جمهوری اسلامی و چینی ها، که ساز آن را از زمان ریاست جمهوری محمود احمدی نژاد کوک کرده بودند؛ و اخیرا نوای شوم آن را به سراسر جهان مخابره نموده اند. مبتنی بر چند پیمان کلان میان حکومت ملاها با دولتمردان کشور چین است؛ که مهم ترین اجزاء آن عبارتند از: – دریافت وام بلاعوض چهارصد میلیارد دلاری جمهوری اسلامی از چینی ها، که بعید نیست در ازای آن، نفت ایران را به رایگان به آنها تقدیم بکنند. – واگذاری جزبره پر نعمت کیش به مدت پنجاه سال از سوی رژیم اسلامی به چینی ها، که همه روزه مجاز به صید بی حساب ماهی از درون آب های مواج سواحل کیش باشند. – نظارت کامل چینی ها بر تمامی جاده های معمولی و ترانزیت کشورمان به مدت ۲۵ سال، که به طور حتم و یقین، تمامی مبالغ عوارض جاده های ترانزیت، یکسره به جیب چینی ها سرازیر بشوند. – اجازه ماهیگیری مستمر روزانه چینی ها به همین مدت طولانی از آب های غنی خلیج همیشه پارس، و احتمالا موارد زیانبار دیگری، که در مورد آنها شفافیتی وجود ندارد. شاید که در این باره شفاها با همدیگر به توافق رسیده باشند!

به بیانی دیگر، در این ارتباط، چینی ها هم بر اقتصاد ایران تسلط کامل می یابند؛ و هم جهت سرکوب نمودن مخالفان داخلی خامنه ای دجال و ایران فروش، کمک های بیساری به رهبر دروغگو و دزد و جنایتکار و شیاد رژیم اشغالگر آخوندی، و سپاهیان دزد و قاچاقچی این حاکمیت خودکامه و فناتیک و واپسگرا خواهند نمود. تا چنانچه آخوندها اگر بخواهند آب هم بنوشند. ابتدا از ارباب چینی شان اجازه بگیرند. سپس به آن بپردازند!

در این قرارداد منحوس بیست و پنج ساله آمده است؛ که چینی ها اجازه دسترسی بر تمامی منابع قابل استفاده داخل ایران را خواهند داشت. هر چند که صید روزانه اینهمه ماهی از سواحل گسترده جزیره پر نعمت کیش، آن هم به مدت پنجاه سال زیان کمی نیست. اما دست یازیدن شان به منابع قابل استفاده ایران، یعنی غارت شدن تمامی سنگ های آمیخته به آهن و طلا و فیروزه و مس و روی و منیزیم و اورانیوم، که در بستر اندام تمامی کوه های سر به فلک کشیده کشورمان ذخیره می باشند. یعنی آنهمه اورانیوم و منیزیم و روی و مس و فیروزه و طلا و آهن، به طور دائم راهی چین بشوند. تا این چشم بادامی های رند و جلب، تا می توانند بر ثروت خویش بیفزایند. اما مردم بی یار و یاور ایرانزمین، همه روزه فقیرتر و نیازمندتر از روز پیش گردند!

سالهاست که چینی ها در کمال ستمگری و جلادی، در حال کشتن مسلمان ها « اویغور» در کشورشان می باشند. رهبر دستاربند و به اصطلاح آخوند شیعه اثنی عشری(دوازده امامی) جمهوری منفور آخوندی، چگونه مسلمانی است؛ که با قاتلان مسلمان های « اویغور » پیمان دوستی و مودت و شراکت بسته است؟ و با کسانی دوستی و معامله دارد؛ که همه روزه تعداد زیادی از همدینان وی را نابود کرده و می کشند؟!

جمهوری اسلامی طی مدت طولانی که در عراق و سوریه و فلسطین و یمن و …….. حضور دارد. میلیاردها دلار جهت شیعه نمودن مسلمان های اهل سنت آن مکان ها هزینه نموده، چگونه است که جهت نجات دادن « اویغور » ها از زیر بار ستم چینی ها، به ایشان فرصت نداده که به ایران مهاجرت نمایند؛ و زیر نظارت مستقیم بیت رهبری، از آنها شیعیانی معتقدتر از اهالی قم و خراسان را بپروراند؛ که بر تعداد لشگریان خویش اضافه بکند؟!

پاسخ پرسش بالا می تواند این مطلب باشد. زیرا حکومت منفور اسلامی شان، بدون پشتیبانی یک قدرت بزرگ نمی تواند دوام بی آورد. در جهان کنونی و موقعیت فعلی، کشور مسلمان قدرتمندی همتای چین یا روسیه وجود ندارد و نیست. با ایالات متحده هم که روابط حسنه ندارند. بنابراین ناچارند، که با چنین حیله گری هائی، خودشان را به دامان چینی ها آویزان بکنند. تا از یاری و مساعدت این کشور مسلمان کش کمک بگیرند. حتی اگر چنین بدنامی هائی، دامان قبا و عبا و لباده همگی شان را، در آتشی پر شراره بسوزاند؟!

محترم مومنی

مطلب قبلینظر کارشناسان سازمان جهانی بهداشت: خفاش سرمنشأ ویروس کرونا بوده است
مطلب بعدیایران، پادشاهی یا جمهوری؟! نوشتاری از بانو محترم مومنی روحی
محترم مومنی روحی
شرح مختصری از بیوگرافی بانو محترم مومنی روحی او متولد سال 1324 خورشیدی در شهر تهران است. تا مقطع دبیرستان، در مجتمع آموزشی " فروزش " در جنوب غربی تهران، که به همت یکی از بانوان پر تلاش و مدافع حقوق زنان ( بانو مساعد ) در سال 1304 خورشیدی در تهران تأسیس شده بود؛ در رشته ادبیات پارسی تحصیل نموده و دیپلم متوسطه خود را از آن مجتمع گرفته است. در سال 1343 خورشیدی، با همسرش آقای هوشنگ شریعت زاده ازدواج نموده؛ و حاصل آن دو فرزند دختر و پسر 47 و 43 ساله، به نامهای شیرازه و شباهنگ است؛ که به او سه نوه پسر( سروش و شایان از دخترش شیرازه، و آریا از پسرش شباهنگ) را به وی هدیه نموده اند. وی نه سال پس از ازدواج، در سن بیست و نه سالگی، رشته روانشناسی عمومی را تا اواسط دوره کارشناسی ارشد آموخته، و در همین رشته نیز مدت هفده سال ضمن انجام دادن امر مشاورت با خانواده های دانشجویان، روانشناسی را هم تدریس نموده است. همزمان با کار در دانشگاه، به عنوان کارشناس مسائل خانواده، در انجمن مرکزی اولیاء و مربیان، که از مؤسسات وابسته به وزارت آموزش و پرورش می باشد؛ به اولیای دانش آموزان مدارس کشور، و نیز به کاکنان مدرسه هائی که دانش آموزان آن مدارس مشکلات رفتاری و تربیتی داشته اند؛ مشاورت روانشناسی و امور مربوط به تعلیم و تربیت را داده است. از سال هزار و سیصد و پنجاه و دو، عضو انجمن دانشوران ایران بوده، و برای برنامه " در انتهای شب " رادیو ، با برنامه " راه شب " اشتباه نشود؛ مقالات ادبی – اجتماعی می نوشته است. برخی از اشعار و مقالاتش، در برخی از نشریات کشور، از جمله روزنامه " ایرانیان " ، که ارگان رسمی حزب ایرانیان، که وی در آن عضویت داشته منتشر می شده اند. پایان نامه تحصیلی اش در دانشگاه، کتابی است به نام " چگونه شخصیت فرزندانتان را پرورش دهید " که توسط بنگاه تحقیقاتی و مطبوعاتی در سال 1371 خورشیدی در تهران منتشر شده است. از سال 1364 پس از تحمل سی سال سردردهای مزمن، از یک چشم نابینا شده و از چشم دیگرش هم فقط بیست و پنج درصد بینائی دارد. با این حال از بیست و چهار ساعت شبانه روز، نزدیک به بیست ساعت کار می کند. بعد از انقلاب شوم اسلامی، به مدت چهار سال با اصرار مدیر صفحه خانواده یکی از روزنامه های پر تیراژ پایتخت، به عنوان " کارشناس تعلیم و تربیت " پاسخگوی پرسشهای خوانندگان آن روزنامه بوده است. به لحاظ فعالیت های سیاسی در دانشگاه محل تدریسش، مورد پیگرد قانونی قرار می گیرد؛ و به ناچار از سال 1994 میلادی،به اتفاق خانواده اش، به کشور هلند گریخته و در آنجا زندگی می کند. مدت شش سال در کمپهای مختلف در کشور هلند زندگی نموده؛ تا سرانجام اجازه اقامت دائمی را دریافته نموده است. در شهر محل اقامتش در هلند نیز، سه روز در هفته برای سه مؤسسه عام المنفعه به کار داوطلبانه بدون دستمزد اشتغال دارد. در سال 2006 میلادی، چهار کتاب کم حجم به زبان هلندی نوشته است؛ ولی چون در کشور هلند به عنوان نویسنده صاحب نام شهرتی نداشته، هیچ ناشری برای انتشار کتابهای او سرمایه گذاری نمی کند. سرانجام در سال 2012 میلادی، توسط کانال دو تلویزیون هلند، یک برنامه ده قسمتی از زندگی او تهیه و به مدت ده شب پیاپی از همان کانال پخش می شود. نتیجه مفید این کار، دریافت پیشنهاد رایگان منتشر شدن کتابهای او توسط یک ناشر اینترنتی هلندی بوده است. تا کنون دو عنوان از کتابهای وی منتشر شده و مورد استقبال نیز قرار گرفته اند. در حال حاضر مشغول ویراستاری دو کتاب دیگرش می باشد؛ که به همت همان ناشر منتشر بشوند. شعار همیشگی او در زندگی اش، و تصیه آن به فرزندانش : خوردن به اندازه خواب و استراحت به اندازه اما کار بی اندازه است. چون فقط کار و کار و کار رمز پیروزی یک انسان است.

ارسال یک پاسخ

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید