دزدان در آرامش و افشا کننده محکوم به اعدام! بقلم بانو محترم مومنی روحی

0
178

مثلثی شوم و سودجو، که با همکاری یکدیگر توانستند؛ کلاه وزارت نفت جمهوری پلید اسلامی را از سر آن بردارند؛ و کلاه بزرگی را که خودشان با تبانی همدیگر آماده کرده بودند؛ را بر سر مسؤلان یکی از مهم ترین وزارتخانه های رژیم منفورشان بگذارند. سپس بعد از انجام دادن کارشان (دزدیدن پولی که برای فروش نفت از خریداران گرفته بودند.)، جهت ” ایذ گم کردن ” ملت و حکومت، ضلع بی ارزشی از خودشان (بابک زنجانی) را، به دام دادگاه حکومت انداختند؛ تا که خود و همدستان نزدیک خویش را، از این غائله برپا شده و مفتضح کننده دور نگه بدارند. اینها (دو ضلع دیگر این مثلث پول پرست = باند خبیث مجتبی خامنه ای، پسر رهبر خودکامه انقلاب، و سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، با خیالی آسوده و طیب خاطر، توانستند پس از زندانی کردن فریب خورده ای مانند بابک زنجانی، مبالغ گزاف دزدیده شده از وزارت نفت جمهوری ننگین اسلامی را، که می خواست به کمک این سه ضلع مکار، تحریم های بین المللی علیه فروش نفت کشور را دور بزند. میان خودشان تقسیم نموده اند؛ و کاری هم به سرنوشت بابک زنجانی که چه خواهد شد ندارند!

چند سال پیش، هنگامی که این خبر در سراسر کشور پیچید. آنهائی که می دانستند زیر این نیم کاسه چه کاسه ای وجود دارد؟ یا به طور کنایه، و یا به شکل مستقیم، از حکایت بالا پرده برداشتند. تا با افشا نمودن این قضیه، آبروی نداشته این دزدان حرفه ای و سود پرست را ببرند. یکی از افرادی که در این باره به افشاگری پرداخت؛ روزنامه نگار و مدیر مسؤل پیشین سایت توقیف شده ” بازتاب امروز ” ، علی غزالی است؛ که به خاطر افشای ارتباط بابک زنجانی با سپاه پادسدارن در وب سایت خودش، در هفتم اردیبهشت ۱۳۹۲ بازداشت گردیده است. از آن تاریخ به تعد، با فشارهای محمد حسین زیبائی نژاد معروف به(سردار نجات) جانشین کنونی سازمان اطلاعات سپاه، که پدر همسر وی(علی غزالی) نیز هست؛ کیفرخواست اتهام او تنظیم گشته، و برای رسیدگی این پرونده، به قوه قضائیه رژیم برای قاضی صلواتی ارسال شده است. متهم که پیش تر توسط ” ساس ” سازمان اطلاعات سپاه پاسداران بازداشت شده بود؛ از ششم شهریور ۱۳۹۵ هم رسما در زندان رژیم به سر می برد. اکنون با فشارهای دوباره پدرزن صاحب نفوذش، گام به گام به جوخه اعدام نزدیک تر می شود. در همان اوائل بازداشت علی غزالی، همسرش که دختر سردار نجات است؛ به دلیل اختلافات خانوادگی(با خانواده خودش، به خاطر کاری که شوهرش نموده بود.)، و به امر پدر سپاهی اش، که احتمالا در آن دزدی بزرگ، همکاران و همدستان سپاهی اش را همراهی نموده است؛ از شوهر خویش (علی غزالی) جدا شده است!

اکنون که این زندانی (علی غزالی)، با فشارهای محمد حسین زیبائی نژاد معروف به ” سردار نجات ” ، به اعدام محکوم شده است؛ به دلیل بازرسی های عوامل اطلاعات سپاه و پلیس قضائی کشور از دفتر محل کارش، علاوه بر کشف مقادیر زیادی چک و سفته از افراد مشهور و صاحب نفوذ در کشور، اسنادی نیز در مورد فعالیت های هسته ای جمهوری اسلامی کشف شده است. به همین خاطر هم، سازمان اطلاعات سپاه(ساس)، به وی اتهام جاسوسی برای غربی ها را زده است. همچنین مدعی شده، این اسناد توسط او برای سازمان امنیتی غربی ها ارسال شده، اتهامی که برای اثبات آن هیچ سند و مدرکی ارائه نگشته، و متهم نیز این اتهام را رد کرده است!

البته ما که قاضی نیستیم تا درستی و ناراستی اظهارات دو سوی قضیه را تشخیص بدهیم. اما ما که ملت اسیر سرزمینی اشغال شده و برباد رفته ایران هستیم. ما که دست کم بعد از سی و هشت سال و پنج ماه گذشته، که از عمر ننگین این رژیم سفاک و جنایتکار و دزد و تروریست پرور در میهن مان می گذرد. اکنون به خوبی می توانیم؛ با سوابقی که از همه این شقاوت پیشگان سراغ داریم؛ همگی شان را در این ارتباط مقصر و دزد و جاسوس بشناسیم و بنامیم!

اگر قرار باشد که بر روی کسی از شخصیت های حکومتی و دولتی در جمهوری ملاها انگشت اتهام جاسوس بودن او یا آنها را بگذاریم؟ زیاد هم به بیراهه نرفته ایم. به راحتی می توان، از رهبر این حاکمیت فاشیستی، که در دوران جوانی اش، دوره های مخصوصی را در کشور شوروی سوسیالیستی سابق گذرانده، تا آبدارچی ادارات دولتی و مؤسسات خصوصی کشور، که با گرفتن حق حساب(رشوه) به کارهای جاسوسی پرداخته و می پردازند؛ مارک چنین بودن را، بر پیشانی همگی شان بزنیم!

اما آیا با این کار مشکل ما و سرزمین اهورائی مان حل می شود؟ آیا از این پس، این ناکسان ناانسان، دست از کارهای ناشایست خود بر می دارند؟ در مطالب فقهی خودشان مطرح است؛ هر چیزی را که نجس بشود؛ با چیز دیگری می توان پاک نمود. برخی چیزها را با آب، بعضی را با حرارت دادن، و چیزهائی که از چوب ساخته شده اند را، در صورتی که نجس گردند؛ فقط با سوزاندن شان می توان پاک نمود. که بدیهی است بعد از سوخته شدن به درد هیچ کاری نمی خورند!

کسانی که به راحتی بسیار، و بدون کم ترین احساس پشیمانی و ناراحتی وجدان، می توانند باعث آزار و مرگ دیگران، مخصوصا بی گناهان بشوند؛ که دیگر جاندار نیستند. اینها یا سنگ تشریف دارند، و یا از جنس چوب می باشند؛ که در هر دو صورت فاقد قلب و احساس و عاطفه اند. بنا بر این، چون که سراپای وجودشان از جماداتی همچون چوب و سنگ است؛ و نیز به خاطر آن که کل موجودیت شان به سبب انجام دادن کارهای غیر انسانی، از هر نجسی نجس تر است. به فتوای خودشان، و طبق دستورات فقهی شان، ناگزیریم جهت نجات دادن مملکت و هم میهنان مان، که در مدام در کوره های روباز آتش بیداد و ظلم جمهوری اهریمنی اسلامی اسیر می باشند. با یک به پا خیزی جانانه، بر این روبه صفتان بری از شرافت انسانی بشوریم؛ و نجاست حضورشان در میهن خود را، با سوزاندن و به آتش کشیدن شان، از سطح و پیرامون و تمامی زوایای ایران عزیزمان بزدائیم!

محترم مومنی

مطلب قبلی۶۶ میلیون سال پیش دایناسورهای پرنده تخم سبز آبی می‌گذاشتند
مطلب بعدیکشف جسد ۴۰۰ ساله توسط کارگران ساختمانی در چین
محترم مومنی روحی
شرح مختصری از بیوگرافی بانو محترم مومنی روحی او متولد سال 1324 خورشیدی در شهر تهران است. تا مقطع دبیرستان، در مجتمع آموزشی " فروزش " در جنوب غربی تهران، که به همت یکی از بانوان پر تلاش و مدافع حقوق زنان ( بانو مساعد ) در سال 1304 خورشیدی در تهران تأسیس شده بود؛ در رشته ادبیات پارسی تحصیل نموده و دیپلم متوسطه خود را از آن مجتمع گرفته است. در سال 1343 خورشیدی، با همسرش آقای هوشنگ شریعت زاده ازدواج نموده؛ و حاصل آن دو فرزند دختر و پسر 47 و 43 ساله، به نامهای شیرازه و شباهنگ است؛ که به او سه نوه پسر( سروش و شایان از دخترش شیرازه، و آریا از پسرش شباهنگ) را به وی هدیه نموده اند. وی نه سال پس از ازدواج، در سن بیست و نه سالگی، رشته روانشناسی عمومی را تا اواسط دوره کارشناسی ارشد آموخته، و در همین رشته نیز مدت هفده سال ضمن انجام دادن امر مشاورت با خانواده های دانشجویان، روانشناسی را هم تدریس نموده است. همزمان با کار در دانشگاه، به عنوان کارشناس مسائل خانواده، در انجمن مرکزی اولیاء و مربیان، که از مؤسسات وابسته به وزارت آموزش و پرورش می باشد؛ به اولیای دانش آموزان مدارس کشور، و نیز به کاکنان مدرسه هائی که دانش آموزان آن مدارس مشکلات رفتاری و تربیتی داشته اند؛ مشاورت روانشناسی و امور مربوط به تعلیم و تربیت را داده است. از سال هزار و سیصد و پنجاه و دو، عضو انجمن دانشوران ایران بوده، و برای برنامه " در انتهای شب " رادیو ، با برنامه " راه شب " اشتباه نشود؛ مقالات ادبی – اجتماعی می نوشته است. برخی از اشعار و مقالاتش، در برخی از نشریات کشور، از جمله روزنامه " ایرانیان " ، که ارگان رسمی حزب ایرانیان، که وی در آن عضویت داشته منتشر می شده اند. پایان نامه تحصیلی اش در دانشگاه، کتابی است به نام " چگونه شخصیت فرزندانتان را پرورش دهید " که توسط بنگاه تحقیقاتی و مطبوعاتی در سال 1371 خورشیدی در تهران منتشر شده است. از سال 1364 پس از تحمل سی سال سردردهای مزمن، از یک چشم نابینا شده و از چشم دیگرش هم فقط بیست و پنج درصد بینائی دارد. با این حال از بیست و چهار ساعت شبانه روز، نزدیک به بیست ساعت کار می کند. بعد از انقلاب شوم اسلامی، به مدت چهار سال با اصرار مدیر صفحه خانواده یکی از روزنامه های پر تیراژ پایتخت، به عنوان " کارشناس تعلیم و تربیت " پاسخگوی پرسشهای خوانندگان آن روزنامه بوده است. به لحاظ فعالیت های سیاسی در دانشگاه محل تدریسش، مورد پیگرد قانونی قرار می گیرد؛ و به ناچار از سال 1994 میلادی،به اتفاق خانواده اش، به کشور هلند گریخته و در آنجا زندگی می کند. مدت شش سال در کمپهای مختلف در کشور هلند زندگی نموده؛ تا سرانجام اجازه اقامت دائمی را دریافته نموده است. در شهر محل اقامتش در هلند نیز، سه روز در هفته برای سه مؤسسه عام المنفعه به کار داوطلبانه بدون دستمزد اشتغال دارد. در سال 2006 میلادی، چهار کتاب کم حجم به زبان هلندی نوشته است؛ ولی چون در کشور هلند به عنوان نویسنده صاحب نام شهرتی نداشته، هیچ ناشری برای انتشار کتابهای او سرمایه گذاری نمی کند. سرانجام در سال 2012 میلادی، توسط کانال دو تلویزیون هلند، یک برنامه ده قسمتی از زندگی او تهیه و به مدت ده شب پیاپی از همان کانال پخش می شود. نتیجه مفید این کار، دریافت پیشنهاد رایگان منتشر شدن کتابهای او توسط یک ناشر اینترنتی هلندی بوده است. تا کنون دو عنوان از کتابهای وی منتشر شده و مورد استقبال نیز قرار گرفته اند. در حال حاضر مشغول ویراستاری دو کتاب دیگرش می باشد؛ که به همت همان ناشر منتشر بشوند. شعار همیشگی او در زندگی اش، و تصیه آن به فرزندانش : خوردن به اندازه خواب و استراحت به اندازه اما کار بی اندازه است. چون فقط کار و کار و کار رمز پیروزی یک انسان است.