در پنج شنبه و جمعه پیش رو چه کنیم؟! بقلم محترم مومنی روحی

0
24

در روزهای چهارم و پنجم امرداد ماه ۲۵۷۷ شاهنشاهی، به یاد دو سرباز دلاور ایرانزمین، دو پادشاه ایرانساز، بزرگ، نامدار، میهن پرست، ملت دوست، دانا و عاشق سرزمین باستانی ایران بزرگ را یاد می کنیم. که روزهای درگذشت قهرمانانه دو پادشاه بی همانند در تاریخ کهندیارمان بودند؛ را ارج بنهیم. و از آن دو پادشاه نامدار حکومت پهلوی، در عظمت و بزرگی و میهن پرستی شان یادی بکنیم!

اگر مردم ایران به درستی درک می کنند؛ که بدون انگیزه های میهن پرستانه این دو پدر و پسر بی نظیر، این مملکتی که نه آرتش مدرن، نه بانک، نه فرودگاه بین المللی، نه راه های ریلی و شوسه ، نه رادیو و تلویزیون، نه موزه، نه دانشگاه، نه بیمارستان های مجهز، نه تآتر و سینما و نه هیچکدام از امکاناتی که تا بیست و دوم بهمن پنجاه و هفت داشتیم. که نتیجه تلاش های شبانه روزی دو اعلیحضرت نامدار رضا شاه کبیر و محمد رضا شاه بزرگ به وجود آمده بود. و مشتی آخوند تازی تبار و ضد ایرانی و نالایق و بی کفایت، آن را مثال یک هلوی پوست کنده ی خوشمزه و سرشار از ویتامین بلعیدند. و کشوری آماده و دارای همه گونه امکانات علمی و فنی و صنعتی در تمامی زمینه های مورد نیاز مردم را، به سبب نادانی ملتی ناسپاس اشغال کردند. اما در طول حاکمیت خودکامه و ضد بشری و بدون کم ترین کیاست های سیاسی خودشان، در آن بر اریکه قدرت تکیه دادند. تا حکومت پلید و خونخوار و فناتیک اسلامی را به وجود بیآورند!

آن روزی که کشورمان مفت و رایگان به وسیله دشمنان قسم خورده داخلی و خارجی حکومت پادشاهی پهلوی بلعیده شد. گوئی که بر روی مردم ایران، مخصوصا بر روی تظاهر کنندگان برای فروپاشی حکومت همواره سرفراز پهلوی، در خیابان های سرزمین اهورائی مان جولان و نمایش می دادند. خاک مرده پاشیده بودند؛ که ندانستند و نفهمیدند؛ چه خاکی بر سر خودشان و بقیه ایرانیان می ریزند. و چه بلای عظیمی را بر سر ملت ایران می آورند؟!

از نسل سوم و چهارم(هیچ = پوچ) که در طول این چهل سال ننگ آفرین حاکمیت آخوندها در کشورمان به دنیا آمده اند. هیچگونه انتظاری نمی رود؛ که به این مسائل توجه داشته باشند. از نسل پوسیده ای که این بلای بزرگ را بر سر خود و نسل های بعدی آورده اند. نیز انتظار نداریم، که اکنون در شرایط موجود، که رژیم منحط و واپسگرای اسلامی بیش از همیشه در بوته سرنگونی قرار دارد. به یاری هم میهنان درونمرزی مان بشتابند. تا به آنان جهت سرنگون نمودن این اشغالگران جنایت پیشه کمک کنند و یاری برسانند!

ولی بدون تردید از نسل سوخته، که با دسته گلی که نسل پوسیده به آب داده بود؛ هرگز نتوانسته اند از دوران کودکی و نوجوانی و جوانی خودشان، لذت برده و از مواهب آن بهره مند بشوند. خیلی جدی انتظار داریم؛ همچنان که تا به حال نموده اند؛ با رشادت و مردانگی و با همتی والا و بی همانند، برای سرنگون کردن این رژیم اهریمنی برخیزند؛ و نکبت استبداد آخوندی را، از سرزمین اهورائی خویش، و از هم میهنان ستمدیده شان پاک نمایند. تا باری دیگر، به یک ایران چهل سال پیش باز گردیم؛ و همگی مان روزگار تیره کنونی را، به صفحات همیشه هوشیار تاریخ میهن مان بسپاریم. تا خودمان برای ساختن دوباره ایرانزمین، در التزام رکاب میهن پرستانه نوه ی بزرگوار رضا شاه کبیر، و پور فرزانه محمد رضا شاه پهلوی، برای نوسازی و آبادانی مملکت باستانی خود به پا خیزیم!

به همین منظور، در روز پنج شنبه چهارم امرداد ۱۳۹۷ خورشیدی، و روز آدینه پنجم امرداد، به بهانه برگزاری مراسم یادبود درگذشت این دو قهرمان بی همتای ملی ایرانزمین، در خیابان های کشورمان، با برپا نمودن حضور میلیونی ملت ایران در خیابان های میهن مان، به دشمنان ایران و ایرانی نشان بدهند؛ که این مردم دلاور، این جوانان پر اراده و پر انرژی و سلحشور، و این انسان های شریف ایرانزمین، با یادآوری افتخاراتی که دو پادشاه بزرگ پهلوی برای مان به وجود آورده اند. به دشمنان داخلی و خارجی خود و میهن شان نشان بدهیم؛ که هنوز قهرمانان میهن پرست، شیران شرزه و شکست ناپذیر ایرانزمین آماده اند؛ که نهایت توانائی و میهن پرستی خود را، به همگان بنمایانند. و با سرنگون کردن این رژیم ضد مردمی، و برانداختن آخوندهای تازی تبار از قدرتمندی در ایران، مملکتی بیمار را به مدد داروی شفابخش همت والای خویش، بهبودی ببخشند و از مرگ حتمی نجات بدهند!

محترم مومنی

مطلب قبلی۴۱ درویش زندانی از رفتن به دادگاه امتناع کرده‌اند
مطلب بعدیانصراف یک زن درویش از تجدیدنظرخواهی
محترم مومنی روحی
شرح مختصری از بیوگرافی بانو محترم مومنی روحی او متولد سال 1324 خورشیدی در شهر تهران است. تا مقطع دبیرستان، در مجتمع آموزشی " فروزش " در جنوب غربی تهران، که به همت یکی از بانوان پر تلاش و مدافع حقوق زنان ( بانو مساعد ) در سال 1304 خورشیدی در تهران تأسیس شده بود؛ در رشته ادبیات پارسی تحصیل نموده و دیپلم متوسطه خود را از آن مجتمع گرفته است. در سال 1343 خورشیدی، با همسرش آقای هوشنگ شریعت زاده ازدواج نموده؛ و حاصل آن دو فرزند دختر و پسر 47 و 43 ساله، به نامهای شیرازه و شباهنگ است؛ که به او سه نوه پسر( سروش و شایان از دخترش شیرازه، و آریا از پسرش شباهنگ) را به وی هدیه نموده اند. وی نه سال پس از ازدواج، در سن بیست و نه سالگی، رشته روانشناسی عمومی را تا اواسط دوره کارشناسی ارشد آموخته، و در همین رشته نیز مدت هفده سال ضمن انجام دادن امر مشاورت با خانواده های دانشجویان، روانشناسی را هم تدریس نموده است. همزمان با کار در دانشگاه، به عنوان کارشناس مسائل خانواده، در انجمن مرکزی اولیاء و مربیان، که از مؤسسات وابسته به وزارت آموزش و پرورش می باشد؛ به اولیای دانش آموزان مدارس کشور، و نیز به کاکنان مدرسه هائی که دانش آموزان آن مدارس مشکلات رفتاری و تربیتی داشته اند؛ مشاورت روانشناسی و امور مربوط به تعلیم و تربیت را داده است. از سال هزار و سیصد و پنجاه و دو، عضو انجمن دانشوران ایران بوده، و برای برنامه " در انتهای شب " رادیو ، با برنامه " راه شب " اشتباه نشود؛ مقالات ادبی – اجتماعی می نوشته است. برخی از اشعار و مقالاتش، در برخی از نشریات کشور، از جمله روزنامه " ایرانیان " ، که ارگان رسمی حزب ایرانیان، که وی در آن عضویت داشته منتشر می شده اند. پایان نامه تحصیلی اش در دانشگاه، کتابی است به نام " چگونه شخصیت فرزندانتان را پرورش دهید " که توسط بنگاه تحقیقاتی و مطبوعاتی در سال 1371 خورشیدی در تهران منتشر شده است. از سال 1364 پس از تحمل سی سال سردردهای مزمن، از یک چشم نابینا شده و از چشم دیگرش هم فقط بیست و پنج درصد بینائی دارد. با این حال از بیست و چهار ساعت شبانه روز، نزدیک به بیست ساعت کار می کند. بعد از انقلاب شوم اسلامی، به مدت چهار سال با اصرار مدیر صفحه خانواده یکی از روزنامه های پر تیراژ پایتخت، به عنوان " کارشناس تعلیم و تربیت " پاسخگوی پرسشهای خوانندگان آن روزنامه بوده است. به لحاظ فعالیت های سیاسی در دانشگاه محل تدریسش، مورد پیگرد قانونی قرار می گیرد؛ و به ناچار از سال 1994 میلادی،به اتفاق خانواده اش، به کشور هلند گریخته و در آنجا زندگی می کند. مدت شش سال در کمپهای مختلف در کشور هلند زندگی نموده؛ تا سرانجام اجازه اقامت دائمی را دریافته نموده است. در شهر محل اقامتش در هلند نیز، سه روز در هفته برای سه مؤسسه عام المنفعه به کار داوطلبانه بدون دستمزد اشتغال دارد. در سال 2006 میلادی، چهار کتاب کم حجم به زبان هلندی نوشته است؛ ولی چون در کشور هلند به عنوان نویسنده صاحب نام شهرتی نداشته، هیچ ناشری برای انتشار کتابهای او سرمایه گذاری نمی کند. سرانجام در سال 2012 میلادی، توسط کانال دو تلویزیون هلند، یک برنامه ده قسمتی از زندگی او تهیه و به مدت ده شب پیاپی از همان کانال پخش می شود. نتیجه مفید این کار، دریافت پیشنهاد رایگان منتشر شدن کتابهای او توسط یک ناشر اینترنتی هلندی بوده است. تا کنون دو عنوان از کتابهای وی منتشر شده و مورد استقبال نیز قرار گرفته اند. در حال حاضر مشغول ویراستاری دو کتاب دیگرش می باشد؛ که به همت همان ناشر منتشر بشوند. شعار همیشگی او در زندگی اش، و تصیه آن به فرزندانش : خوردن به اندازه خواب و استراحت به اندازه اما کار بی اندازه است. چون فقط کار و کار و کار رمز پیروزی یک انسان است.