در ششم بهمن ۱۳۴۱ خورشیدی آزاد شدیم. و…….!!!! نوشتاری از بانو محترم مومنی روحی

0
91

پیشینه تاریخی این روز خجسته و همواره افتخار آمیز تاریخی در ایرانزمین، از نظر هیچیک از ایرانیان میهن پرست، و آگاهان به تاریخ کشور عزیزمان، همینطور خدمات پیوسته شایسته و برآمده از مهر پادشاه بی بدیل و عاشق ایران و ایرانی پوشیده نیست. اما از دیدگاه دشمنان این کهندیار، به ویژه بدخواهان و دشمنان خاندان خدمتگزار سلسه همواره سرافراز حکومت پادشاهی پهلوی، نه فقط پوشیده مانده است؛ بلکه به جد و جهد، و با اصرار تمام تلاش هم می کنند؛ که حقایق موجود را، از نظر بخیلانه خودشان دور بدارند. هیچگاه هم از آنها سخنی به میان نیاورند!

قبل از فرا رسیدن ششم بهمن سال ۱۳۴۱ خورشیدی، و پیش از شکل گرفتن « انقلاب سفید شاه و مردم » طبق آمار سال ۱۳۳۸ خورشیدی، پنجاه درصد از زمین های این سرزمین ثروتمند و بی همانند، متعلق به مالکان بزرگ، فئودال ها و خان های مستبد و متمول کشورمان بوده است؛ بیست درصد آن نیز به اداره اوقاف تعلق داشته، ده درصد در اختیار بخش های دولتی کشور بودند؛ و فقط بیست درصد آنها در مالکیت کشاورزان زحمتکش ایرانی قرار داشته اند!

مالکان بزرگ همان کسانی بوده اند؛ که کشاورزان زحمتکش ایرانی را، با فشار و سرکوب فراوان به خدمت خویش می گرفتند. تا با دادن دستمزدهای بسیار ناچیز به آنان، موجب رونق یافتن کشاورزی در زمین های متعلق به خودشان(اربابان) بشوند؛ و به دست آوردن ثروت انبوه را نصیب آنان(خان ها و مالکان بزرگ) گردانند. در حالی که خود و خانواده شان(رعیت ها)، دارای بیست درصد از کل زمین هائی بودند؛ که با مشقت بسیار بر روی آنها کار می کردند!

ایشان که در آن هنگام « رعیت » نامیده می شدند. با مشقت فراوان، همچون اسیران و جیره خواران آن ارباب های سودجو، روزگارشان را با سختی های مضاعف می گذراندند. در حالی که اربابان شان در عشرت و شادکامی به سر می بردند؛ کشاورزان بی نوا و ستمدیده، همه روزه جز سختی و مرارت، نصیب دیگری در زندگانی خود و خانواده شان نداشتند!

از سوی دیگر، نیمی از جمعیت کشورمان که زنان بی پناه و ستمدیده جامعه ایرانی در آن روزگار بودند. نه در جرگه انسان ها قرار داشتند؛ و نه می توانستند در جای جای مملکت، از حقوق انسانی و یکسان خویش با مردان جامعه در دیارشان بهره مند گردند. و نه اصولا کسی به فکر نجات دادن بیش از نیمی از کل جمعیت ایران در آن برهه تاریخی بود !

گروه دیگری هم درون اجتماع در میان ایرانیان می زیستند و کار می کردند؛ که زحمات اصلی به گردش در آوردن چرخ های کارخانه های کشور بر روی شانه های آنها(کارگران ایرانی) سنگینی می نمود. اما بهره و سود و درآمدهای سرشار بر آمده از گردش چرخ های کارخانه ای که در آن کار می کردند. یکسره و یکجا به جیب ها و حساب های بانکی کارفرماهای آنان سرازیر می گشت!

میزان بالای بی سوادی ، عدم امکانات کافی بهداشت و درمان، نبودن شرایط مساعد جهت کوشش های مفید و کارآمد بیشتر، برای سازندگی های مورد نیاز روستائیان و سایر شهروندان ایرانی در کشورمان به اندازه ای بود؛ که پادشاه دلسوز ایران را بر آن داشت؛ تا در سال ۱۳۳۸ خورشیدی، به دولت وقت به ریاست دکتر منوچهر اقبال، دستور تهیه و ارائه پیش نویس صدور لوایح نوزده گانه انقلاب سفید، که آن را « انقلاب سفید شاه و ملت » نامیده بود؛ را به مجلس شورای ملی بدهد. تا که با به تصویب رسیدن لایحه های آن موارد توسط نمایندگان مجلس شورای ملی، تمامی آن امور را در سراسر کشور عزیزمان به اجراء بگذارند!

موارد نامبرده در بالا، و کاستی های دیگری هم که در آن زمان وجود داشتند. به مرور، با مشورت های شاهنشاه دورنگر ایرانزمین با نخست وزیران زبده و کاردانی مانند علی امینی، اسداله علم، حسنعلی منصور و امیرعباس هویدا در کشورمان برطرف گشتند؛ که مهم ترین شان موارد « اصلاحات ارضی » ، « ارائه حق رای و آزادی های اجتماعی به زنان کشور » ، « سهیم کردن کارگران در سود سالیانه کارخانه ها با کارفرمایان » ، ایجاد نمودن « سپاه دانش » ، « سپاه بهداشت و درمان » ، « سپاه جهاد و سازندگی » و موارد بسیار دیگری، که اکنون در ذهن نگارنده نیستند. اموری بودند، که در مراسم فراموش نشدنی روز ششم بهمن ۱۳۴۱ خورشیدی ، با مطرح گشتن « انقلاب سفید شاه و مردم » به منصه ظهور رسیدند!

اما با تمامی فوایدی که این کار شایسته پادشاه بزرگ و میهن دوست مان انجام داد داشت. موجب نشان دادن واکنش های منفی برخی نیز گشت؛ که فرد زبون و زن ستیز و واپسگرا و همدست فئودال های آن زمان، همچون روح الله الموسوی الخمینی، که در شهر مذهبی قم مرجع تقلید شیعیان به حساب می آمد یکی از آنان بود. وی نسبت به چند بخش از لوایح مورد نظر، به خصوص لایحه ارائه آزادی و حق رای به زنان کشور، و نیز لایحه اصلاحات ارضی (لغو روش منفور « ارباب – رعیتی) = تقسیم شدن زمین های مالکان بزرگ و فئودال های زورگو و خان های ارباب بر رعیت های مظلوم مانند کشاورزان زحمتکش ایرانی، با صدور بیانیه ای علیه پادشاه با وی به مخالفت برخیزد!

ماجراهای رخ داده و انجام پذیرفته پس از واقعه تاریخی ششم بهمن ۱۳۴۱، از جمله تبعید شدن خمینی ابتدا به ترکیه و بعد به عراق، به هواداران دینزده و گرفتار آمده وی در « دگماتیسم مذهبی » او باعث شد؛ که آنها به گونه مخفیانه اعلامیه های آن فرد خرفت و کودن و انتقامجو را، میان سایر دینزدگان بری از خرد در کشور، مخصوصا تعداد زیادی از بازاری های آن زمان پخش کنند؛ و آرام آرام اسباب برگرداندن خمینی به ایران را فراهم سازند!

اکنون که نزدیک به برگزاری چهل و یکمین سال مراسم ننگین « دهه فجر » و پیروزی انقلاب شوم اسلامی در سرزمین اهورائی مان هستیم. کافی است که به چگونگی رخ دادن این مصیبت غیر قابل تحمل در کشورمان اندیشه کنیم؛ و با مقایسه میان آنچه را که داشتیم؛ با آنچه را که اکنون نداریم. به یاد هم میهنان خویش به ویژه نسل جوان تر بی آوریم؛ که……: « چه بودیم و چه شدیم »؟!

ملتی سربلند و ثروتمند و بی نیاز بودیم؛ که دشمنی صاحبان قدرت های بزرگ در جهان، کینه توزی های مخالفان رشد نمودن و برتری یافتن ملت همواره سرافراز ایران، و نیز صدالبته، که هیچگاه نباید به وادی فراموشی سپرد؛ ساده انگاری های بخشی از ساکنان کشورمان، که فریب دشمنان خود و پادشاه میهن دوست شان را خوردند. و در سال تا به ابد ننگین ۱۳۵۷ خورشیدی، در کمال نادانی و نا آگاهی، < جواهری بسیار گرانبها > را، با « خر مهره ای » کاملا بی ارزش معامله نمودند. تا خود و هم میهنان شان را، به این درجه از حقارت بین المللی برسانند!!

محترم مومنی

مطلب قبلی۶ بهمن ۱۳۴۱؛ رفراندوم انقلاب شاه و ملت
مطلب بعدیحمله طرفداران حزب‌الله و حماس به تظاهر کنندگان ایرانی در پاریس
محترم مومنی روحی
شرح مختصری از بیوگرافی بانو محترم مومنی روحی او متولد سال 1324 خورشیدی در شهر تهران است. تا مقطع دبیرستان، در مجتمع آموزشی " فروزش " در جنوب غربی تهران، که به همت یکی از بانوان پر تلاش و مدافع حقوق زنان ( بانو مساعد ) در سال 1304 خورشیدی در تهران تأسیس شده بود؛ در رشته ادبیات پارسی تحصیل نموده و دیپلم متوسطه خود را از آن مجتمع گرفته است. در سال 1343 خورشیدی، با همسرش آقای هوشنگ شریعت زاده ازدواج نموده؛ و حاصل آن دو فرزند دختر و پسر 47 و 43 ساله، به نامهای شیرازه و شباهنگ است؛ که به او سه نوه پسر( سروش و شایان از دخترش شیرازه، و آریا از پسرش شباهنگ) را به وی هدیه نموده اند. وی نه سال پس از ازدواج، در سن بیست و نه سالگی، رشته روانشناسی عمومی را تا اواسط دوره کارشناسی ارشد آموخته، و در همین رشته نیز مدت هفده سال ضمن انجام دادن امر مشاورت با خانواده های دانشجویان، روانشناسی را هم تدریس نموده است. همزمان با کار در دانشگاه، به عنوان کارشناس مسائل خانواده، در انجمن مرکزی اولیاء و مربیان، که از مؤسسات وابسته به وزارت آموزش و پرورش می باشد؛ به اولیای دانش آموزان مدارس کشور، و نیز به کاکنان مدرسه هائی که دانش آموزان آن مدارس مشکلات رفتاری و تربیتی داشته اند؛ مشاورت روانشناسی و امور مربوط به تعلیم و تربیت را داده است. از سال هزار و سیصد و پنجاه و دو، عضو انجمن دانشوران ایران بوده، و برای برنامه " در انتهای شب " رادیو ، با برنامه " راه شب " اشتباه نشود؛ مقالات ادبی – اجتماعی می نوشته است. برخی از اشعار و مقالاتش، در برخی از نشریات کشور، از جمله روزنامه " ایرانیان " ، که ارگان رسمی حزب ایرانیان، که وی در آن عضویت داشته منتشر می شده اند. پایان نامه تحصیلی اش در دانشگاه، کتابی است به نام " چگونه شخصیت فرزندانتان را پرورش دهید " که توسط بنگاه تحقیقاتی و مطبوعاتی در سال 1371 خورشیدی در تهران منتشر شده است. از سال 1364 پس از تحمل سی سال سردردهای مزمن، از یک چشم نابینا شده و از چشم دیگرش هم فقط بیست و پنج درصد بینائی دارد. با این حال از بیست و چهار ساعت شبانه روز، نزدیک به بیست ساعت کار می کند. بعد از انقلاب شوم اسلامی، به مدت چهار سال با اصرار مدیر صفحه خانواده یکی از روزنامه های پر تیراژ پایتخت، به عنوان " کارشناس تعلیم و تربیت " پاسخگوی پرسشهای خوانندگان آن روزنامه بوده است. به لحاظ فعالیت های سیاسی در دانشگاه محل تدریسش، مورد پیگرد قانونی قرار می گیرد؛ و به ناچار از سال 1994 میلادی،به اتفاق خانواده اش، به کشور هلند گریخته و در آنجا زندگی می کند. مدت شش سال در کمپهای مختلف در کشور هلند زندگی نموده؛ تا سرانجام اجازه اقامت دائمی را دریافته نموده است. در شهر محل اقامتش در هلند نیز، سه روز در هفته برای سه مؤسسه عام المنفعه به کار داوطلبانه بدون دستمزد اشتغال دارد. در سال 2006 میلادی، چهار کتاب کم حجم به زبان هلندی نوشته است؛ ولی چون در کشور هلند به عنوان نویسنده صاحب نام شهرتی نداشته، هیچ ناشری برای انتشار کتابهای او سرمایه گذاری نمی کند. سرانجام در سال 2012 میلادی، توسط کانال دو تلویزیون هلند، یک برنامه ده قسمتی از زندگی او تهیه و به مدت ده شب پیاپی از همان کانال پخش می شود. نتیجه مفید این کار، دریافت پیشنهاد رایگان منتشر شدن کتابهای او توسط یک ناشر اینترنتی هلندی بوده است. تا کنون دو عنوان از کتابهای وی منتشر شده و مورد استقبال نیز قرار گرفته اند. در حال حاضر مشغول ویراستاری دو کتاب دیگرش می باشد؛ که به همت همان ناشر منتشر بشوند. شعار همیشگی او در زندگی اش، و تصیه آن به فرزندانش : خوردن به اندازه خواب و استراحت به اندازه اما کار بی اندازه است. چون فقط کار و کار و کار رمز پیروزی یک انسان است.

ارسال یک پاسخ

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید


10 + 13 =