در دیاری که عاطفه نیست….!

2
143

برای برقراری آرامش در میان ساکنان یک سرزمین، جهت حضور آسایشی همه جانبه در بین مردم یک جامعه، به ویژه تأمین آسایش فکری ایشان، و نیز برخورداری آنان از امکاناتی که یک انسان معمولی برای گذرانیدن یک زندگی عادی بدانها نیازمند می باشد؛ صرف داشتن پول و سایر بهره مندی های مادی کافی نیستند. زیرا همواره مادیات بدون معنویات یعنی هیچ، و عکس آن نیز صادق است!

در کشوری که فقط درون پایتخت آن، بیش از ده هزار کارتن خواب مرد و زن وجود دارند؛ در مملکتی که هزاران کودک خردسال دبستانی، ناگزیر باشند که جهت رساندن نانی بخور و نمیر به سفره اعضای خانواده خودشان، به عنوان کودکان خیابانی، رفتن به مدارس شان را کناری بگذارند؛ و در محله های شلوغ و پر رفت و آمد شهرهای کوچک و بزرگ کشورشان، به انواع کارهای غیرمتعارف و خارج از توان جسمی و روحی خویش تن بدهند. رهسپار شدن بیش از یک و نیم میلیون ایرانی خردباخته و خود ناشناخته و تازی پرست به عراق، برای آنکه در مراسم بی اهمیت سالگرد یک ماجرای دروغین و ساختگی در آن کشور به نام ” اربعین حسینی ” ، که بدون تردید مستلزم هزینه شدن میلیونها تومان پول رایج مملکت می باشد. چه معنائی خواهد داشت؟!

در آستانه اربعین، تعداد یک میلیون و پانصد هزار تن ایرانی خرافه پرست، در روز جمعه ششم آذر ۱۳۹۴ خورشیدی، از طریق سه گذرگاه مرزی مهران، شلمچه و چذابه وارد عراق شده اند. در حالی که تراکم جمعیت در مرز مهران، که در روزهای گذشته خیلی زیاد بود کاهش یافته است؛ اما حمل و نقل مسافران ایرانی از آن نقطه مرزی به سمت کربلا و نجف و کاظمین، به دلیل کمبود خودروهای عمومی با مشکلات فراوانی رو به رو است. مسؤلان نهادهای ایرانی(کاروان دارهای زیارتی= تاجران مذهبی) و مقامات محلی در عراق، برای برطرف کردن مشکلات مربوط به امر حمل و نقل مسافران ایرانی، در تلاشی گسترده مشغول رساندن بت پرستان قرن پیشرفته بیست و یکم، به بتکده های کاظمین و کربلا و نجف هستند. و بالاخره به هر وسیله ای که بتوانند؛ ایشان را به پابوس بتان شان می رسانند. اما آنچه که تا سرنگونی رژیم ستمگر آخوندی در ایران، به هیچ سر و سامانی نخواهد رسید؛ و همه روزه بدتر از روز پیش خواهد گردید؛ دیدن چهره های مظلوم و خسته کودکان کار در نقاط مختلف ایران است؛ که در همان حالات و شرایط کودکانه شان، شتابان از این سو به آن سو می دوند؛ تا شاید بتوانند، با فروختن یک عدد شکلات، یک برگ فال حافظ، یک آدامس یک خودکار و …… به رهگذران، وقتی شب هنگام به خانه های سرشار از اندوه نداری و حرمان بی پناهی خویش باز می گردند؛ مبلغ ناچیزی را که در روز با هزاران بدبختی و سختی به دست آورده اند؛ را به دست پدر یا مادر بیمار و ناتوان شان بدهند. تا که به وسیله همین مبالغ ناچیز، قوت لایموتی از گلوی اعضای این خانواده های دردمند پائین برود!

سفرهای زیارتی که بیشتر در میان مسلمان های شیعی مذهب رایج هستند؛ از مسافرت های پرهزینه می باشند. در اینگونه از سفرها، مسافر با پرداختن مبلغ زیادی پول به کاروان داران سفرهای زیارتی در داخل و خارج از کشور، راهی دیاری دیگر می شوند. بدیهی است، درون مملکتی که مسافر زوار در آنجا زیاد رفت و آمد داشته باشند؛ هزینه های هتل و رستوران و وسایل نقلیه درون و برون شهری، بوتیک های فروش لباس و فروشگاه های وسایل کادوئی، نرخ های خودشان را به طور سرسام آوری بالا ببرند؛ تا سود بیشتری را به جیب بزنند!

در چنین شرایطی، مسافر بیچاره باید هزینه همه چیزهائی را که در دوران سفرش به آنها نیاز دارد؛ را به قیمت ” دولاپهنا ” از فروشندگان و ارائه دهندگان خدمات در رستوران ها و هتل ها بپردازند. چنانچه مخارج پس از مراجعت ایشان به ایران، از جمله هزینه های سنگین ولیمه دادن های آنان به میهمانانی که به دیدارشان می آیند؛ به اضافه مبالغی را که جهت خریدن سوقاتی هائی برای آشنایان و دوستان و فامیل شان را در نظر بگیریم؛ سقف رقم پول های پرداخت شده توسط چنین مسافرانی، تا به جائی ارتقاء می یابند، که با آن می توان چندین خانواده مسکین و فقیر را، از خطرات سوء هاضمه مفرط، عدم دسترسی به پزشکان متخصص، رهائی از بدهکاری های طاقتفرسا، پرداخت شدن کرایه های عقب مانده خانه های این بینوایان، و انواع و اقسام بدبختی های دیگر نجات داد!

آیا نه فقط در نظر آفریدگار هستی، بلکه حتی نزد خود مسافران مورد نظر در این نوشتار، سیرکردن شکم های گرسنه، فراهم آوردن امکانات ازدواج جوانان بدون پول و جهیزیه، شفا یافتن بیماران کم درآمد، خانه دار نمودن مستأجرانی که همه ساله، یا باید به کرایه خانه بیفزایند؛ و یا به جستجوی خانه ای دیگر بروند بهتر و شایسته تر است. یا سفر به سوریه و عراق و عربستان، برای زیارت کردن مزار زینب در سوریه، علی و حسین و …. در عراق، خانه خدا!! در عربستان سعودی؟!

یک مشت تازی رند و سودجو، جهت چاپیدن مردمان ساده انگاری، که پیرو آئین ساختگی اسلام می باشند؛ با آفرینش داستان های برخاسته از ذهنیت خودشان، به خلق نمودن پیامبر و امام و ….. دست زده اند؛ و در این رهگذر، مسلمانان مذهب شیعه و فرقه هائی که از این مذهب انشعاب یافته اند؛ را به سوی اماکنی می کشانند؛ که نه هیچ سند معتبر تاریخی برای صحت وجود آنها در دست دارند. و نه هیچ مورّخی در طول چهارده قرن اخیر، که از پیدایش(به دست انسان خلق شده) این دین خرافه پرداز می گذرد؛ از آن یادی نموده است!

دو سه طایفه در میان قبیله های بدوی در عربستان سعودی، در راستای برتری جوئی های میان عموزادگان آنان، با یکدیگر اختلاف پیدا می کنند. در کشمکش های میان شمشیرزنان آنها، چند تن از ایشان کشته می شوند. آنوقت عده ای بی خرد و بری از اندیشه های درست و منطقی، صدها سال است که برای آنان سوگواری می کنند!

آقا و خانم هم میهن، به ما پارسیان چه ارتباطی دارد؛ که معاویه و یزید و ابن زیاد و شمر، عموزاده های پیامبر اسلام، نوه های او، حسن و حسین و فرزندان ایشان را، بر سر جنگ های فرقه ای و برتری جوئی های قبیله ای میان خودشان کشته اند؟ ما را چه سود و چه زیانی است؛ که درون کشورهای دیگر، افرادی معمولی یا اشخاصی صاحب نام، با همدیگر اختلاف دارند؟ همه این لاطائلات مذهبی و دینی را، قدرتمندان جهان برای در جهالت وا گذاشتن بی خردان زنده نگاه داشته اند. تا من و توی ایرانی را، که از نژاد یکتاپرستان پاک سرشت هستیم؛ به کارهائی وا بدارند؛ و به راه هائی سوق بدهند؛ که تا انتهای تاریخ بشری، در مسیری که به جای رسیدن به اوج اقتدار و عزت و سربلندی، به حضیض ذلت و سرافکندگی منتهی می شود کشانده شویم!

محترم مومنی

مطلب قبلیبعد از ۳۰ سال؛ «مرجان» شهلا ریاحی روی پرده سینما رفت
مطلب بعدینمایش «شیفت شب» و «خداحافظی طولانی» در جشنواره فیلم تورنتو
محترم مومنی روحی
شرح مختصری از بیوگرافی بانو محترم مومنی روحی او متولد سال 1324 خورشیدی در شهر تهران است. تا مقطع دبیرستان، در مجتمع آموزشی " فروزش " در جنوب غربی تهران، که به همت یکی از بانوان پر تلاش و مدافع حقوق زنان ( بانو مساعد ) در سال 1304 خورشیدی در تهران تأسیس شده بود؛ در رشته ادبیات پارسی تحصیل نموده و دیپلم متوسطه خود را از آن مجتمع گرفته است. در سال 1343 خورشیدی، با همسرش آقای هوشنگ شریعت زاده ازدواج نموده؛ و حاصل آن دو فرزند دختر و پسر 47 و 43 ساله، به نامهای شیرازه و شباهنگ است؛ که به او سه نوه پسر( سروش و شایان از دخترش شیرازه، و آریا از پسرش شباهنگ) را به وی هدیه نموده اند. وی نه سال پس از ازدواج، در سن بیست و نه سالگی، رشته روانشناسی عمومی را تا اواسط دوره کارشناسی ارشد آموخته، و در همین رشته نیز مدت هفده سال ضمن انجام دادن امر مشاورت با خانواده های دانشجویان، روانشناسی را هم تدریس نموده است. همزمان با کار در دانشگاه، به عنوان کارشناس مسائل خانواده، در انجمن مرکزی اولیاء و مربیان، که از مؤسسات وابسته به وزارت آموزش و پرورش می باشد؛ به اولیای دانش آموزان مدارس کشور، و نیز به کاکنان مدرسه هائی که دانش آموزان آن مدارس مشکلات رفتاری و تربیتی داشته اند؛ مشاورت روانشناسی و امور مربوط به تعلیم و تربیت را داده است. از سال هزار و سیصد و پنجاه و دو، عضو انجمن دانشوران ایران بوده، و برای برنامه " در انتهای شب " رادیو ، با برنامه " راه شب " اشتباه نشود؛ مقالات ادبی – اجتماعی می نوشته است. برخی از اشعار و مقالاتش، در برخی از نشریات کشور، از جمله روزنامه " ایرانیان " ، که ارگان رسمی حزب ایرانیان، که وی در آن عضویت داشته منتشر می شده اند. پایان نامه تحصیلی اش در دانشگاه، کتابی است به نام " چگونه شخصیت فرزندانتان را پرورش دهید " که توسط بنگاه تحقیقاتی و مطبوعاتی در سال 1371 خورشیدی در تهران منتشر شده است. از سال 1364 پس از تحمل سی سال سردردهای مزمن، از یک چشم نابینا شده و از چشم دیگرش هم فقط بیست و پنج درصد بینائی دارد. با این حال از بیست و چهار ساعت شبانه روز، نزدیک به بیست ساعت کار می کند. بعد از انقلاب شوم اسلامی، به مدت چهار سال با اصرار مدیر صفحه خانواده یکی از روزنامه های پر تیراژ پایتخت، به عنوان " کارشناس تعلیم و تربیت " پاسخگوی پرسشهای خوانندگان آن روزنامه بوده است. به لحاظ فعالیت های سیاسی در دانشگاه محل تدریسش، مورد پیگرد قانونی قرار می گیرد؛ و به ناچار از سال 1994 میلادی،به اتفاق خانواده اش، به کشور هلند گریخته و در آنجا زندگی می کند. مدت شش سال در کمپهای مختلف در کشور هلند زندگی نموده؛ تا سرانجام اجازه اقامت دائمی را دریافته نموده است. در شهر محل اقامتش در هلند نیز، سه روز در هفته برای سه مؤسسه عام المنفعه به کار داوطلبانه بدون دستمزد اشتغال دارد. در سال 2006 میلادی، چهار کتاب کم حجم به زبان هلندی نوشته است؛ ولی چون در کشور هلند به عنوان نویسنده صاحب نام شهرتی نداشته، هیچ ناشری برای انتشار کتابهای او سرمایه گذاری نمی کند. سرانجام در سال 2012 میلادی، توسط کانال دو تلویزیون هلند، یک برنامه ده قسمتی از زندگی او تهیه و به مدت ده شب پیاپی از همان کانال پخش می شود. نتیجه مفید این کار، دریافت پیشنهاد رایگان منتشر شدن کتابهای او توسط یک ناشر اینترنتی هلندی بوده است. تا کنون دو عنوان از کتابهای وی منتشر شده و مورد استقبال نیز قرار گرفته اند. در حال حاضر مشغول ویراستاری دو کتاب دیگرش می باشد؛ که به همت همان ناشر منتشر بشوند. شعار همیشگی او در زندگی اش، و تصیه آن به فرزندانش : خوردن به اندازه خواب و استراحت به اندازه اما کار بی اندازه است. چون فقط کار و کار و کار رمز پیروزی یک انسان است.

2 دیدگاه‌ها

  1. هم میهن ارجمند جناب آقای یا سرکار خانم مسیح ۶۱ درود بر شما
    از این که نوشتار مورد نظر را مطالعه فرموده و دیدگاه دوستانه تان را در این باره نگاشته اید؛ بی نهایت از توجه شما سپاسگزاری می کنم. بدیهی است که هدف هر نویسنده ای در آنچه که ارائه می دهد؛ جلب خشنودی کاربرانی باشد، که به دنبال دریافت نمودن دیدگاه های مثبت و مفید دیگران هستند.
    یک ایران سپاس
    بهروز و پیروز باشید
    با مهر و ادب بانو محترم مومنی

Comments are closed.