در حکومت ناعادلانه آخوندهای نالایق، حقوق مادی و معنوی کارگران هیچ معنائی ندارد!

0
171

در روز پنج شنبه دهم اردیبهشت 1394، یک روز پیش از فرا رسیدن روز یکم ماه مه میلادی، برابر با یازدهم اردیبهشت خورشیدی، که روز جهانی کارگر است. در برخی از خبرها آمده بود؛ در ایران کسانی که زیر سه میلیون تومان درآمد ماهیانه دارند؛ زیر خط فقر زندگی می کنند. با در نظر گرفتن این حقیقت، که بخش وسیعی از کارگران زحمتکش ایرانی، در بهترین شرایط از دریافت نمودن حقوق بالا، ماهیانه هفتصد و ده هزار تومان دستمزد ماهیانه دارند. تصور اینکه یک کارگر با چنین درآمد ماهیانه ای، چگونه خواهد توانست هزینه زندگی خود و خانواده اش را تأمین کند؛ عرصه اندیشه را بر آدمی تنگ می گرداند؛ و پاسخی حتی مبهم نیز برای این پرسش نمی تواند سراغ داشته باشد!

ویژه آنکه، اگر این کارگر که دریافتی ماهیانه اش را مبلغ بالا تشکیل می دهد؛ دارای خانه شخصی هم نباشد؛ کرایه خانه استیجاری خودش را از چه طریقی باید پرداخت بکند؟ ضمن آنکه اگر او وسیله نقلیه شخصی هم نداشته باشد؛ هزینه رفت و آمد وی به محل کار و بازگشت به خانه اش را، از کدام کانال دیگر باید فراهم نماید؟!

اگر تعداد فرزندان او بیش از یک یا دو تن باشند؛ و یکی دو تن از ایشان دانش آموز و دانشجو هم باشند. مخارج سرسام آور تحصیلات فرزندان وی از کجا باید تأمین گردد؟ اگر بر حسب اتفاق، خود یا یکی از اعضای خانواده اش، به بیماری سختی مبتلا بشوند؛ و اگر در این رابطه نیاز به جراحی و بستری شدن در بیمارستان را نیز داشته باشد؛ هنگام پذیرش در بیمارستان، که تا مبلغ هنگفتی که از او طلب می کنند؛ که تا بتواند بیمار خویش را در آنجا بستری نماید. با درآمد ماهیانه 710 هزار تومان، چگونه خواهد توانست پیشنهاد 50 میلیون ودیعه برای بیمارستان را بپردازد؟!

اینها فقط نمونه های بارزتر مشکلات مادی و معنوی یک کارگر در ایران کنونی، که با سلطه سران جنایتکار رژیم اهریمنی اسلامی اداره می گردد هستند. چنانچه برخی از کارگران شریف ایرانی، که در بعضی از کارخانجات و کارگاه ها کشور، کارفرما به دلائلی ماه ها(از شش تا 9 ماه را سراغ داریم)؛ از پرداخت کردن دستمزد کارگران خودش طفره رفته باشد؟ همه مشکلات برشمرده در بالا را، در عدد 6 یا 9 ضرب کنید؛ تا بهتر دست تان بیاید، که این افراد زحمتکش رنجدیده، درون چه مخمصه عظیمی قرار دارند؟!

درنظر داشتم، که به مناسبت فرا رسیدن روز جهانی کارگر، به هم میهنان گرامی که در زمره کارگران محترم میهن مان هستند؛ این مناسبت را به آنان تهنیت بگویم. اما متأسفانه، وقتی مسائل و مشکلاتی که این عزیزان در این برهه زمانی دارند را مرور نمودم؛ در میان دو ننتیجه گرفتار گردیدم. آیا شایسته است که به این افراد زحمتکش، که درون فشارهای اینچنینی، در حال پرس شدن زیر بار مشکلات خویش هستند؛ و وجود نازنین شان مدام آزار می بیند؛ و زندگی و عمر گرامی همگی شان در حال تباه شدن است. کدام شادباش و کدام تهنیت را نثار وجود این عزیزان بکنم؟!

گیریم، که احساس بر اندیشه غلبه کند و امر نماید؛ که جهت گرامیداشت روز جهانی کارگر، به هم میهنان مرارت کشیده کارگرم تبریک بگویم. آیا همین بزرگواران نخواهند گفت: ” برای داشتن کدام امتیازها به من تبریک می گوئی؟ برای آنکه با همه تلاش هائی که می کنم؛ اما همچنان زیر خط فقر حضور دارم به من شادباش می گوئی؟ آیا برای مصیبت های پرداخت نشدن کرایه خانه ام، عدم توان پرداخت نمودن هزینه تحصیلی فرزندانم، شرمندگی ام نزد خانواده ام، که نمی توانم نیازهای منطقی ایشان را برآورده بکنم به من تبریک می گوئی؟ و آیا جهت عدم امکانات رسیدگی به بهداشت و درمان ایشان، و دهها و صدها مصیبت دیگر به من تهنیت می گوئی؟ ” !

خیر، تبریکات خودم را موقعی به این عزیزان ارائه خواهم داد؛ که ببینم آنها نیز، مانند کارگران سایر ممالک دنیا، بخصوص کارگران کشورهائی که در سیستم حکومتی دموکراتیک زندگی و کار می کنند؛ و حکومت و دولت کشورشان برای آنها ارج و منزلت خاصی قائل می شوند شادباش خواهم گفت. بدیهی است که: ” تا نگرید طفل، کی نوشد لبن؟ ” تا کودک گریه نکند، مادرش به او شیر نمی دهد. به مصداق همین تمثیل، و به دلیل واقعیت تلخی که هیچکسی بهتر از خودمان نمی تواند مشکلات ما را حل کند؛ زمانی به کارگران زحمتکش سرزمین اشغال شده مان تهنیت خواهم گفت، که این چند روز را(از دهم تا هفدم اردیبهشت، که طی فراخوان های کارگران نازنین و معلمان عزیز میهن مان، مقرر گشته که به مکان های مشخص شده در فراخوان بروند؛ و به این مناسبت به تظاهرات بپردازند.) هر چند که سخت هم باشد؛ با ایستائی در مقابل مأموران مزدور حکومت ضد بشری اسلامی بکوشند تا که حقوق ضایع شده خودشان را، از نو احیاء کنند. و بار اینهم مصیبت را، از روی شانه های له شده در زیر بار چنین مشکلات و نامردمی هائی برهانند!

محترم مومنی

مقاله قبلیفتوای خامنه‌ای درباره اپیلاسیون عورت زنان منتشر شد!
مقاله بعدی«جورج كلونی»یك مخترع نابغه
محترم مومنی روحی
شرح مختصری از بیوگرافی بانو محترم مومنی روحی او متولد سال 1324 خورشیدی در شهر تهران است. تا مقطع دبیرستان، در مجتمع آموزشی " فروزش " در جنوب غربی تهران، که به همت یکی از بانوان پر تلاش و مدافع حقوق زنان ( بانو مساعد ) در سال 1304 خورشیدی در تهران تأسیس شده بود؛ در رشته ادبیات پارسی تحصیل نموده و دیپلم متوسطه خود را از آن مجتمع گرفته است. در سال 1343 خورشیدی، با همسرش آقای هوشنگ شریعت زاده ازدواج نموده؛ و حاصل آن دو فرزند دختر و پسر 47 و 43 ساله، به نامهای شیرازه و شباهنگ است؛ که به او سه نوه پسر( سروش و شایان از دخترش شیرازه، و آریا از پسرش شباهنگ) را به وی هدیه نموده اند. وی نه سال پس از ازدواج، در سن بیست و نه سالگی، رشته روانشناسی عمومی را تا اواسط دوره کارشناسی ارشد آموخته، و در همین رشته نیز مدت هفده سال ضمن انجام دادن امر مشاورت با خانواده های دانشجویان، روانشناسی را هم تدریس نموده است. همزمان با کار در دانشگاه، به عنوان کارشناس مسائل خانواده، در انجمن مرکزی اولیاء و مربیان، که از مؤسسات وابسته به وزارت آموزش و پرورش می باشد؛ به اولیای دانش آموزان مدارس کشور، و نیز به کاکنان مدرسه هائی که دانش آموزان آن مدارس مشکلات رفتاری و تربیتی داشته اند؛ مشاورت روانشناسی و امور مربوط به تعلیم و تربیت را داده است. از سال هزار و سیصد و پنجاه و دو، عضو انجمن دانشوران ایران بوده، و برای برنامه " در انتهای شب " رادیو ، با برنامه " راه شب " اشتباه نشود؛ مقالات ادبی – اجتماعی می نوشته است. برخی از اشعار و مقالاتش، در برخی از نشریات کشور، از جمله روزنامه " ایرانیان " ، که ارگان رسمی حزب ایرانیان، که وی در آن عضویت داشته منتشر می شده اند. پایان نامه تحصیلی اش در دانشگاه، کتابی است به نام " چگونه شخصیت فرزندانتان را پرورش دهید " که توسط بنگاه تحقیقاتی و مطبوعاتی در سال 1371 خورشیدی در تهران منتشر شده است. از سال 1364 پس از تحمل سی سال سردردهای مزمن، از یک چشم نابینا شده و از چشم دیگرش هم فقط بیست و پنج درصد بینائی دارد. با این حال از بیست و چهار ساعت شبانه روز، نزدیک به بیست ساعت کار می کند. بعد از انقلاب شوم اسلامی، به مدت چهار سال با اصرار مدیر صفحه خانواده یکی از روزنامه های پر تیراژ پایتخت، به عنوان " کارشناس تعلیم و تربیت " پاسخگوی پرسشهای خوانندگان آن روزنامه بوده است. به لحاظ فعالیت های سیاسی در دانشگاه محل تدریسش، مورد پیگرد قانونی قرار می گیرد؛ و به ناچار از سال 1994 میلادی،به اتفاق خانواده اش، به کشور هلند گریخته و در آنجا زندگی می کند. مدت شش سال در کمپهای مختلف در کشور هلند زندگی نموده؛ تا سرانجام اجازه اقامت دائمی را دریافته نموده است. در شهر محل اقامتش در هلند نیز، سه روز در هفته برای سه مؤسسه عام المنفعه به کار داوطلبانه بدون دستمزد اشتغال دارد. در سال 2006 میلادی، چهار کتاب کم حجم به زبان هلندی نوشته است؛ ولی چون در کشور هلند به عنوان نویسنده صاحب نام شهرتی نداشته، هیچ ناشری برای انتشار کتابهای او سرمایه گذاری نمی کند. سرانجام در سال 2012 میلادی، توسط کانال دو تلویزیون هلند، یک برنامه ده قسمتی از زندگی او تهیه و به مدت ده شب پیاپی از همان کانال پخش می شود. نتیجه مفید این کار، دریافت پیشنهاد رایگان منتشر شدن کتابهای او توسط یک ناشر اینترنتی هلندی بوده است. تا کنون دو عنوان از کتابهای وی منتشر شده و مورد استقبال نیز قرار گرفته اند. در حال حاضر مشغول ویراستاری دو کتاب دیگرش می باشد؛ که به همت همان ناشر منتشر بشوند. شعار همیشگی او در زندگی اش، و تصیه آن به فرزندانش : خوردن به اندازه خواب و استراحت به اندازه اما کار بی اندازه است. چون فقط کار و کار و کار رمز پیروزی یک انسان است.