در آستانه ورود به جنگ جهانی سوم؛ آیا راه گریزی هست؟ بقلم دکتر کاوه احمدی علی آبادی

0
293

اینک ما در آستانه ورود به جنگ جهانی سوم ایستاده ایم. هنوز دکمه غیرقابل بازگشت آن زده نشده است، اما چیزی بدان نیز نمانده است. به اندازه چند تصمیم اشتباه برحسب چند محاسبه اشتباه.

آغاز یک جنگ می تواند دومینویی از تصمیمات را تهییج کند که اگر سیاستمداران، نظامیان و مقامات به اندازه کافی نسبت به خطرات آن برای کشور و ملت و خودشان واقف نباشند، به آن ورطه می غلتند.

در این لحظه، برخی از این تصمیمات از قبل گرفته شده و متوقف نخواهند شد. اما بخش بزرگی از مابقی تصمیمات هنوز گرفته نشده، گرچه “برایشان خیز برداشته شده است”.

نخست درگیری رژیم ایران و اسرائیل است. تصمیم پیرامون آن قبلاً اتخاذ شده و تنها مسأله زمانبندی آن توسط اسرائیل است. اسرائیل تاکنون چگونه برنامه های هسته ای ایران را منفجر کرده و متوقف کرده یا عقب انداخته است؟ با بمباران؟ هرگز. آن بازجویی از فرماندهان سپاه و اعترافگیری در ایران با پهپاد صورت گرفت؟! یا با وانت منتقل شده بودند؟!؟ سال هاست با یک کول دیسک بسیار کوچک می توان حجم عظیمی از اطلاعات را جابجا کرد و یه سازمان جاسوسی باید خیلی خنگ باشد که بخواهد آن (پرونده های سری هسته ای) را بار بزند با ماشین تا از مرز منتقل کند، آن هم به کشور آذرباییجان! مگر این که هدف از این اطلاعات گمراه کننده ایجاد درگیری بین ایران و آذرباییجان باشد. لطیفه تعریف نمی کنم، اما برخی این لطایف را که توسط نهادهای امنیتی اسرائیل برای گمراه سازی مخاطبان مطرح شد، جدّی گرفته اند. دقیقاً تمامی حملات اسرائیل از زمین و بسیار حساب شده انجام شده است؛ آن هم در امن ترین و حساس ترین مناطق و مراکز مخفی ایران. بمبگذاری ها در برخی از این ساختمان ها با چند کانون مختلف انجام شده و چنان بوده که پیداست تیمی با فراغ خاطر تمام ساختمان ها را از زیر بمبگذاری کرده است. “مدیریت امنیتی و حاکمیتی در ایران هرگز بدست ملاها و رهبران ایران نبوده و نیست”؛ حتی برای یک ساعت. آنان اساساً این کاره نیستند و حتی ۳ روز در مقابل سرویس های امنیتی غربی دوام نمی آورند. ایران از ۵ سال آخر حکومت پهلوی تا این لحظه در چمبره امنیتی سرویس زیتون (شاخه موساد در ایران) بوده و هست که مقابل قوی ترین سرویس های امنیتی غرب ایستاده و خمینی به پشتوانه همین تیم امنیتی بود که به انقلابیون در اوج پیروزی گفت، شما یک نانوایی را هم نمی توانید اداره کنید.

بمبگذاری ها و خرابکاری های سرویس زیتون از روزهای پیش از انقلاب (از جمله سینما رکس آبادان) ادامه داشت تاکنون؛ ابتدا اشخاص و جریان های غیرمفید برای خودش را حذف و ناپدید کرد تا انقلاب بدست اهلش، یعنی مزدوران حلقه به گوش موساد بیافتد. اینک نیز خرابکاری های پروژه های هسته ای کاملاً حساب شده صورت گرفت، به طوری که تنها فعالیت های هسته ای رژیم ایران نه نابود و متوقف، بلکه به تأخیر بایفتد. اما چرا؟ چون اساساً هدف اسرائیل نابودی تأسیسات هسته ای ایران نیست و امنیت آن مناطق تماماً در دست خودش است، بلکه “آن تنها طعمه ای” است تا هدف اصلی اش، یعنی “ایجاد جنگی منطقه ای بین ایران با آمریکا و متحدان منطقه ای و عرب آمریکا” محقق شود و خود از آن با کمترین تلفات قسر در برود. هنوز نیز امیدوار بود تا بن بست برجام و شکست آن موجب شود تا دولت کنونی آمریکا در حمله به تأسیسات هسته ای ایران با اسرائیل همراه شود تا عملاً همگان به همان تله ای بیافتند که می خواهد. دولت کنونی آمریکا نیز دست اسرائیل را خوانده و حاضر نیست، شکست مذاکرات را اعلام کند و وضعیت را در تعلیق نگه داشته است. با این وجود، هنوز خطر ورود ناخواسته جنگ آمریکا به درگیری های رژیم ایران و اسرائیل بالاست، چون اگر درگیری بسیار شدت گیرد، آمریکا ناگزیر است برای دفاع از موجودیت اسرائیل وارد جنگ شود. بر اساس این نقشه، ایران کشورهای عربی و به خصوص حوزه خلیج فارس را هدف قرار می دهد و چند موشک برای فراری دادن سرمایه های هنگفت از این کشورهای متمول کوچک عرب کافی است. البته برای جذب آن هم اسرائیل از قبل برنامه دارد و منطقه اقتصادی بسیار پیشرفته نیوم که توسط عربستان احداث می شود، بزرگترین پیمانکارانش اسرائیلی هستند و البته با سرمایه هایی که قرار است از امارات و قطر فرار کنند. متأسفانه درست است؛ با اشخاصی به غایت خطرناک و شارلاتان طرف هستیم که چه بسا اشتباه یک مقام یک کشور باعث نابودی کشور و قتل عام مردمش شود.

اما کشورهای دیگری نیز هستند که برحسب محاسبات غلط ممکن است به ورطه این جنگ بلغزند که با یک بینش درست مقامات و مسئولانشان می توانند مانع از آن شوند. نخست ترکیه که از الان نیروهایش را در مناطقی از خاک سوریه مستقر کرده و منتظر است تا یک درگیری در دنیا روی دهد، تا با چراغ خاموش به مناطق کردنشین و ایزدی نشین و مسیحی شمال سوریه حمله کند. این جنگ به راحتی قابل جلوگیری است و آمریکا و روسیه باید “روشن و صریح” به مقامات ترکیه پیام دهند که نسبت به این تصمیم آنان “دیگر به هیچ وجه” بردباری به خرج نمی دهند.

آذرباییجان و ارمنستان برای منطقه قره باغ. با آغاز جنگ روسیه و اوکراین، آذرباییجان تحرکاتی در برخی مناطق انجام داد تا پیشروی کند و در صورت وقوع یک جنگ دیگر ممکن است این تصور ایجاد شود که می شود، تا افکار عمومی با جنگی دیگر مشغول است، پیشروی های محدودی داشت. این نیز با یک پیام روشن و صریح از طرف آمریکا و روسیه قابل حل است. برای عدم ورود این کشورها به جنگ، خوشبختانه یک پیام و هشدار از طرف دو ابرقدرت کافی است؛ به شرطی که “پیام یک رئیس جمهور مصمم” -چون جرج بوش پسر- باشد و نه تهدیدهایی که جدی گرفته نشود.

خطر بزرگتر در خارج از خاورمیانه خفته است. وسوسه رهبران چین برای حمله ای غافلگیرانه و تصرف تایوان. جنگ اوکراین وانمود کرد که غرب وارد جنگ مستقیم با ابرقدرت ها نمی شود و حمایت نظامی صرف هرگز برای مقاومت تایوان در مقابل چین کافی نیست. اما این تنها دامی است برای انداختن اژدهای بیدار شده در آن.

با تحریم ها و تقابل غرب و روسیه نسبت به هم، چین به عنوان جدی ترین رقیب آمریکا، چشم اندازی از فرصتی بی مانند یافته است تا ضمن حفظ ارتباط قوی به خصوص در زمینه اقتصادی و سرمایه گذاری های عظیم در هر دو سوی این قطب بندی، از رقبای غربی پیش بیافتد. برای شرکت های غربی دیگر امکان سرمایه گذاری در روسیه و کشورهای حمایت شده از طرف روسیه نیست و چین است که هم تکنولوژی، هم سرمایه و هم توان اجرایی برای انجام بی رقیب آن را دارد. اما برای توقف این روندی که در آن فرو رفته ایم، یک معجزه برای غرب می تواند کارساز باشد: تحریم سخت و تقابل بین غرب با چین. ولی برای این معجزه به یک اشتباه به اندازه کافی متقاعد کننده نیاز هست. اشتباهی که توسط رهبران چین صورت گیرد: یعنی تصرف تایوان. آن فرصتی بی مانند برای استراتژیست های غربی است تا چین را در سطح جهانی تا جای ممکن منزوی و از نظر اقتصادی و سرمایه گذاری محدود سازند. البته تایوان با یک درایت و صبر استراتژیک، همچون درایتی که برای هنگ کنگ به خرج رفت، در میان مدت قابل بازگشت به آغوش چین بزرگ است؛ در قالب یک سرزمین، دو دولت. در حالی کهکشور تایوان با تصرف به سرزمینی کم ارزش بدل می شود. فرار سرمایه ها و تقریباً همه چیز از آنجا عملاً آن را به منطقه ای ورشکسته بدل می سازد. چین برای توسعه بلندمدت و غول آسای مدنظر نیاز به منابع طبیعی و انرژی دارد که تایوان فاقد آن است و تنها افغانستان آن را داراست.

درضمن، حمله چین به تایوان می تواند جنگ بین چین با آمریکا و متحدانش را در پی داشته باشد و حتی ابعاد آن خسارت را نمی تواند حدس زد؛ چون بسته به سطح درگیری می تواند از خطرناک تا کابوس هسته ای متغیر باشد.به هر روی امیدوارم پیام بعدی ام به رهبران جهان، پس از ورود به جنگ جهانی سوم ارسال نشود و جهان باز در صلح باقی باشد. 

ارسال یک پاسخ

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید