درخت ها ایستاده می میرند! بقلم محترم مومنی روحی

0
87

ناصر خان ملک مطیعی هم از میان همه دوستداران اش رفت. کسی که ایفاگر نقش های زیبائی بود؛ که خمیرمایه آنها را در وجود بی نظیر خودش داشت. مردی غیرتمند ، دلسوز ، با گذشت ، فداکار ، وفادار و آمیخته ای از تمام محسناتی بود؛ که یک انسان شایسته و بی نظیر باید داشته باشد. آنچه که از هنرنمائی بی بدیل ناصر ملک مطیعی به یاد می آورم؛ از « چهار راه حوادث » آغاز می شود. فیلمی که تا آن زمان ( نزدیک به هفتاد سال پیش ) هرگز نمونه اش را، نه پیش از چهار راه حوادث و نه پس از آن دیده بودیم.

آنچه که به یک کار هنری، به ویژه یک فیلم سینمائی برتری و برگزیدگی خاصی می بخشد؛ بیش از هر عامل دیگری، دست کم نزد تماشاچیانی، که بدون داشتن تخصص خاصی در زمینه عوامل ایجاد کننده یک فیلم ، هنرپیشه و ستاره برجسته ای است؛ که در آن فیلم به ایفای یک رل مهم پرداخته است. به همین خاطر، تماشاچیانی که از یک اثر هنری سینمائی بازدید می کنند؛ عامل هنرپیشه که نقش اول آن فیلم را بازی کرده از بقیه عوامل مهم تر می باشد. که گوئی همه شخصیت آن فیلم و آن اثر سینمائی، از حضور هنرمند متشخصی است؛ که در آن به ایفای نقش پرداخته است.

ناصر ملک مطیعی نه فقط در « درخت ها ایستاده می میرند» یا « چهار راه حوادث » یا « قیصر » و یا پیش از آنها در فیلم افسونگر، و نیز بعد از آنها در فیلم های « ولگرد » ، « غفلت » ، « کلاه مخملی » ، « اول هیکل » ، « امیرکبیر » ، « کاکو » ، « بابا شمل » ، « طوقی » ، « لوطی » و ….. تمامی کارهای بی نظیر سینمای پارسی، که وی در آنها به ایفای نقش پرداخته ، از همه وجود خویش برای هر چه بهتر ارائه نمودن نقشی که اجرا می کرد مایه می گذاشت. بیان کردن خصائص بی نظیر و یگانه و نمونه شخصیت بی همتائی مانند شادروان ناصر ملک مطیعی ، مانند گفتن و نوشتن از حقیقتی همچون روز روشن است؛ که ما فقط شمه ای از یک واقعیت را، با روشن کردن یک شمع در تاریکی مطرح کنیم.

آنچه که بیش از هر مورد دیگری، ارزش بها دادن به شخصیت والای ناصر ملک مطیعی را نشان می دهد این است؛ که پس از روی دادن انقلاب سیاه و ننگین اسلامی در ایران، از هیچیک از دست اندرکاران سینمای بعد از انقلاب، درخواست گرفتن نقشی در آثار آنان را ننمود. آن اسطوره پر صلابت سینمای ایران، در عالم حقیقت و واقعیت زندگانی افتخار آمیز خود باری دیگر نشان داد: « درخت ها ایستاده می میرند» !

از همین جا خاموشی ناگهانی اسطوره عالم سینمای پارسی را، به بازماندگان و دوستداران روانشاد ناصر ملک مطیعی تسلیت می گوئیم. روح پر فتوح و نام بزرگ اش تا به ابد پایا و مانا باد
محترم مومنی

مطلب قبلیجان مالکوویچ هرکول پوآرو می‌شود
مطلب بعدیانتقاد تند پرستویی از صداوسیما و مهران مدیری در مراسم تشییع ناصر ملک مطیعی
محترم مومنی روحی
شرح مختصری از بیوگرافی بانو محترم مومنی روحی او متولد سال 1324 خورشیدی در شهر تهران است. تا مقطع دبیرستان، در مجتمع آموزشی " فروزش " در جنوب غربی تهران، که به همت یکی از بانوان پر تلاش و مدافع حقوق زنان ( بانو مساعد ) در سال 1304 خورشیدی در تهران تأسیس شده بود؛ در رشته ادبیات پارسی تحصیل نموده و دیپلم متوسطه خود را از آن مجتمع گرفته است. در سال 1343 خورشیدی، با همسرش آقای هوشنگ شریعت زاده ازدواج نموده؛ و حاصل آن دو فرزند دختر و پسر 47 و 43 ساله، به نامهای شیرازه و شباهنگ است؛ که به او سه نوه پسر( سروش و شایان از دخترش شیرازه، و آریا از پسرش شباهنگ) را به وی هدیه نموده اند. وی نه سال پس از ازدواج، در سن بیست و نه سالگی، رشته روانشناسی عمومی را تا اواسط دوره کارشناسی ارشد آموخته، و در همین رشته نیز مدت هفده سال ضمن انجام دادن امر مشاورت با خانواده های دانشجویان، روانشناسی را هم تدریس نموده است. همزمان با کار در دانشگاه، به عنوان کارشناس مسائل خانواده، در انجمن مرکزی اولیاء و مربیان، که از مؤسسات وابسته به وزارت آموزش و پرورش می باشد؛ به اولیای دانش آموزان مدارس کشور، و نیز به کاکنان مدرسه هائی که دانش آموزان آن مدارس مشکلات رفتاری و تربیتی داشته اند؛ مشاورت روانشناسی و امور مربوط به تعلیم و تربیت را داده است. از سال هزار و سیصد و پنجاه و دو، عضو انجمن دانشوران ایران بوده، و برای برنامه " در انتهای شب " رادیو ، با برنامه " راه شب " اشتباه نشود؛ مقالات ادبی – اجتماعی می نوشته است. برخی از اشعار و مقالاتش، در برخی از نشریات کشور، از جمله روزنامه " ایرانیان " ، که ارگان رسمی حزب ایرانیان، که وی در آن عضویت داشته منتشر می شده اند. پایان نامه تحصیلی اش در دانشگاه، کتابی است به نام " چگونه شخصیت فرزندانتان را پرورش دهید " که توسط بنگاه تحقیقاتی و مطبوعاتی در سال 1371 خورشیدی در تهران منتشر شده است. از سال 1364 پس از تحمل سی سال سردردهای مزمن، از یک چشم نابینا شده و از چشم دیگرش هم فقط بیست و پنج درصد بینائی دارد. با این حال از بیست و چهار ساعت شبانه روز، نزدیک به بیست ساعت کار می کند. بعد از انقلاب شوم اسلامی، به مدت چهار سال با اصرار مدیر صفحه خانواده یکی از روزنامه های پر تیراژ پایتخت، به عنوان " کارشناس تعلیم و تربیت " پاسخگوی پرسشهای خوانندگان آن روزنامه بوده است. به لحاظ فعالیت های سیاسی در دانشگاه محل تدریسش، مورد پیگرد قانونی قرار می گیرد؛ و به ناچار از سال 1994 میلادی،به اتفاق خانواده اش، به کشور هلند گریخته و در آنجا زندگی می کند. مدت شش سال در کمپهای مختلف در کشور هلند زندگی نموده؛ تا سرانجام اجازه اقامت دائمی را دریافته نموده است. در شهر محل اقامتش در هلند نیز، سه روز در هفته برای سه مؤسسه عام المنفعه به کار داوطلبانه بدون دستمزد اشتغال دارد. در سال 2006 میلادی، چهار کتاب کم حجم به زبان هلندی نوشته است؛ ولی چون در کشور هلند به عنوان نویسنده صاحب نام شهرتی نداشته، هیچ ناشری برای انتشار کتابهای او سرمایه گذاری نمی کند. سرانجام در سال 2012 میلادی، توسط کانال دو تلویزیون هلند، یک برنامه ده قسمتی از زندگی او تهیه و به مدت ده شب پیاپی از همان کانال پخش می شود. نتیجه مفید این کار، دریافت پیشنهاد رایگان منتشر شدن کتابهای او توسط یک ناشر اینترنتی هلندی بوده است. تا کنون دو عنوان از کتابهای وی منتشر شده و مورد استقبال نیز قرار گرفته اند. در حال حاضر مشغول ویراستاری دو کتاب دیگرش می باشد؛ که به همت همان ناشر منتشر بشوند. شعار همیشگی او در زندگی اش، و تصیه آن به فرزندانش : خوردن به اندازه خواب و استراحت به اندازه اما کار بی اندازه است. چون فقط کار و کار و کار رمز پیروزی یک انسان است.