داعشی ها بر سر مزار ریحانه جباری چه کردند؟!

0
139

عصر روز پنیج شنبه بیستم اکتبر ۲۰۱۶ میلادی، برابر با بیست و نهم مهر ۱۳۹۵ خورشیدی، در مراسم سالگرد اعدام ریحانه جباری در بهشت زهرا، عده ای از لباس شخصی های دیوصفت داعشی و وحشی، با پشتیبانی نیروهای پلیس امنیتی رژیم خونخوار آخوندی، ضمن شکستن ظروف و وسایلی که حاضران در آن گردهمآئی، جهت برگزاری آن مراسم با خود آورده بودند؛ با عملکردهای خشونت بار، به مردمی که برای دلجوئی از بانوی سوگوار، شعله پاکروان مادر دلسوخته ریحانه ناکام در آنجا حضور داشتند گفته اند: ” یا خیلی زود از اینجا بروید؛ یا بازداشت خواهید شد” !

آن سفیهان وحشی، با ارتکاب به خشونت های زیاد، خانم شعله پاکروان و آقای محمد نوریزاد که در آن مراسم شرکت کرده بود؛ و تنی چند از جمعیت حاضر در آن برنامه را، بازداشت کردند و با خودشان بردند. به گزارش ” هرانا ” ، نیروهای پلیس امنیتی، بازداشت شدگان را، به داخل اتومبیل خودشان برده اند؛ سپس ساعتی بعد از آنکه شرکت کنندگان در آن مراسم متفرق گشته و آن مکان را ترک گفته اند؛ بازداشت شدگان را در گوشه ای از اطراف بهشت زهرا پیاده کرده و از آنجا دور شده اند. ولی مأموران پیش از آزاد سازی آنها، تلفن های همراه شان را از آنان می گیرند و سپس رهای شان می نمایند!

چرا باید دلجوئی کردن از مادر جوان از دست داده ای مانند خانم شعله پاکروان، به دستگیر شدن چند تن از کسانی که برای دلجوئی کردن از ایشان آمده بوده اند؛ به بازداشت آنان بی انجامد؟ خانواده و دوستان مادر دل شکسته ریحانه ناکام، یا کسان دیگری که از راه انسانیت به مراسم یادبود آن دختر شجاع ایرانی رفته بودند؛ گناه شان چه بوده که برخی از ایشان بازداشت می گردند؟ این یک سنت ایرانی است، که آشنایان و دوستان و فامیل کسانی که عزیزشان از دنیا رفته است؛ جهت اظهار همدردی مجدد و تسلای خاطر آن سوگواران، ایشان را جهت برنامه ریزی و اجرای مراسم یادبود عزیزشان همراهی می کنند. وقتی که داعشیان جمهوری بد طینت و دون و خبیث آخوندی، چنین مراسمی را برهم می زنند؛ و صاحب عزا و چند تن از شرکت کنندگان در آن برنامه را، با خشونت بسیار بازداشت می نمایند؛ از این کار آنها فقط می توان یک نتیجه گرفت. سران رژیم سفّاک اسلامی، و پیروان رذل و جنایت پیشه ایشان، به سبب ایران ستیزی شان دست به ایجاد اغتشاش در آن مراسم زده اند!

  آنهائی که در موصل عراق و حلب سوریه، به کشتار مردمان بی گناه می پردازند؛ کسانی که ریزش آوار بر روی کودکان و نوجوانان سوری در حلب را، در کارنامه اعمال ضد بشری و جنایتکاری های ددمنشانه خویش ثبت می کنند؛ و با زنده به گور کردن آدم هائی بی سلاح، که در اثر بمباران های گروه های مخالف و موافق با بشار اسد ناانسان، حلبی های بی پناه را، زیر خروارها خاک مدفون می گردانند. و خشونت های ضد بشری دیگری که از سوی این مسلمان های خبیث و اهریمن تبار، را نسبت به یک مشت آدم بی پناه به انجام می رسند؛ و اینگونه آنها را به مرگ پیشهنگام محکوم می کنند. کردارشان زائیده تفکرات ضد بشری کسانی است؛ که از انسانیت بوئی نبرده اند، و حضور خوی و خصلت بشری در نهادشان بی معنا و بی نشان است. با این حال، همین جانیان خطرناک، برتر از آنهائی هستند؛ که با اشغال کردن یک سرزمین باستانی مانند ایران، از نام و کرامت های این کشور همواره سربلند، به سود خود و یاران شان بهره مند می گردند؛ از همه نعمت های بی شمار ایران استفاده و گاها سوء استفاده هم می کنند؛ اما در نهایت پستی و دنائت، به ملت آن کهندیار و تاریخ سرفراز و آداب و رسوم ایشان اهانت می نمایند!

کسانی هم که به مراسم برگزاری سالگرد پرواز فرشته ای بی گناه به سوی ابدیت، بر سر مزار وی می روند؛ تا مادری محزون و سوگوار را، در روز به ملکوت آسمانها رفتن دخترش همراهی نمایند؛ وقتی که به دست مزدوران یک رژیم خودکامه و خائن و جانی به مدتی هر چند کوتاه مدت بازداشت می شوند؛ چون ضمن بزرگداشت آداب ملی خویش چنین نموده اند؛ و هدف شان بخشیدن آرامش به مادری داغدار بوده است. به مراتب هزاران بار، با شرف تر و انسان تر از کسانی می باشند؛ که مادر در سوگ نشسته، و جوان از دست داده ای مانند بانو شعله پاکروان را، که دختر عزیزش به دست مزدوران و جلادان همین حاکمیت منفور اسلامی به اعدام محکوم گشت و جان خود را از دست داد!

محترم  مومنی

 

مطلب قبلینماینده زرتشتیان به امام جمعه اصفهان: به ناحق ما را دوگانه پرست نامیدید؛ ما یکتاپرستیم
مطلب بعدیآغاز چهارمین دوره جشنواره بین المللی فیلم زنان
محترم مومنی روحی
شرح مختصری از بیوگرافی بانو محترم مومنی روحی او متولد سال 1324 خورشیدی در شهر تهران است. تا مقطع دبیرستان، در مجتمع آموزشی " فروزش " در جنوب غربی تهران، که به همت یکی از بانوان پر تلاش و مدافع حقوق زنان ( بانو مساعد ) در سال 1304 خورشیدی در تهران تأسیس شده بود؛ در رشته ادبیات پارسی تحصیل نموده و دیپلم متوسطه خود را از آن مجتمع گرفته است. در سال 1343 خورشیدی، با همسرش آقای هوشنگ شریعت زاده ازدواج نموده؛ و حاصل آن دو فرزند دختر و پسر 47 و 43 ساله، به نامهای شیرازه و شباهنگ است؛ که به او سه نوه پسر( سروش و شایان از دخترش شیرازه، و آریا از پسرش شباهنگ) را به وی هدیه نموده اند. وی نه سال پس از ازدواج، در سن بیست و نه سالگی، رشته روانشناسی عمومی را تا اواسط دوره کارشناسی ارشد آموخته، و در همین رشته نیز مدت هفده سال ضمن انجام دادن امر مشاورت با خانواده های دانشجویان، روانشناسی را هم تدریس نموده است. همزمان با کار در دانشگاه، به عنوان کارشناس مسائل خانواده، در انجمن مرکزی اولیاء و مربیان، که از مؤسسات وابسته به وزارت آموزش و پرورش می باشد؛ به اولیای دانش آموزان مدارس کشور، و نیز به کاکنان مدرسه هائی که دانش آموزان آن مدارس مشکلات رفتاری و تربیتی داشته اند؛ مشاورت روانشناسی و امور مربوط به تعلیم و تربیت را داده است. از سال هزار و سیصد و پنجاه و دو، عضو انجمن دانشوران ایران بوده، و برای برنامه " در انتهای شب " رادیو ، با برنامه " راه شب " اشتباه نشود؛ مقالات ادبی – اجتماعی می نوشته است. برخی از اشعار و مقالاتش، در برخی از نشریات کشور، از جمله روزنامه " ایرانیان " ، که ارگان رسمی حزب ایرانیان، که وی در آن عضویت داشته منتشر می شده اند. پایان نامه تحصیلی اش در دانشگاه، کتابی است به نام " چگونه شخصیت فرزندانتان را پرورش دهید " که توسط بنگاه تحقیقاتی و مطبوعاتی در سال 1371 خورشیدی در تهران منتشر شده است. از سال 1364 پس از تحمل سی سال سردردهای مزمن، از یک چشم نابینا شده و از چشم دیگرش هم فقط بیست و پنج درصد بینائی دارد. با این حال از بیست و چهار ساعت شبانه روز، نزدیک به بیست ساعت کار می کند. بعد از انقلاب شوم اسلامی، به مدت چهار سال با اصرار مدیر صفحه خانواده یکی از روزنامه های پر تیراژ پایتخت، به عنوان " کارشناس تعلیم و تربیت " پاسخگوی پرسشهای خوانندگان آن روزنامه بوده است. به لحاظ فعالیت های سیاسی در دانشگاه محل تدریسش، مورد پیگرد قانونی قرار می گیرد؛ و به ناچار از سال 1994 میلادی،به اتفاق خانواده اش، به کشور هلند گریخته و در آنجا زندگی می کند. مدت شش سال در کمپهای مختلف در کشور هلند زندگی نموده؛ تا سرانجام اجازه اقامت دائمی را دریافته نموده است. در شهر محل اقامتش در هلند نیز، سه روز در هفته برای سه مؤسسه عام المنفعه به کار داوطلبانه بدون دستمزد اشتغال دارد. در سال 2006 میلادی، چهار کتاب کم حجم به زبان هلندی نوشته است؛ ولی چون در کشور هلند به عنوان نویسنده صاحب نام شهرتی نداشته، هیچ ناشری برای انتشار کتابهای او سرمایه گذاری نمی کند. سرانجام در سال 2012 میلادی، توسط کانال دو تلویزیون هلند، یک برنامه ده قسمتی از زندگی او تهیه و به مدت ده شب پیاپی از همان کانال پخش می شود. نتیجه مفید این کار، دریافت پیشنهاد رایگان منتشر شدن کتابهای او توسط یک ناشر اینترنتی هلندی بوده است. تا کنون دو عنوان از کتابهای وی منتشر شده و مورد استقبال نیز قرار گرفته اند. در حال حاضر مشغول ویراستاری دو کتاب دیگرش می باشد؛ که به همت همان ناشر منتشر بشوند. شعار همیشگی او در زندگی اش، و تصیه آن به فرزندانش : خوردن به اندازه خواب و استراحت به اندازه اما کار بی اندازه است. چون فقط کار و کار و کار رمز پیروزی یک انسان است.