خیزش مردمی یا انتظار برای واکنش بین المللی؟! بقلم بانو محترم مومنی روحی

0
163

پاسخ به پرسش بالا، بستگی مطلق به دیدگاه های مختلف در این زمینه دارد. برخی با توجه به نوع حکومتی که در کشورشان بر سر کار است؛ و به دلیل مدیریت ناصحیح و اهمالگرانه آن، که برای رشد و ترقی ملت و سرزمینی که زیر سلطه آن می باشد. کم ترین احساس مسؤلیتی را ندارد. خودشان جهت براندازی آن حاکمیت نالایق اقدام می کنند؛ و آن را از قدرت کنار می گذارند. بعضی دیگر هم، که با چنین حکومت هائی در میهن خویش مواجه هستند؛ امید آن را دارند، که سرانجام یا از سوی سازمان های بین المللی مورد حمایت قرار بگیرند؛ و یا توسط سران ممالک دیگری، که رعایت نمودن موازین حقوق بشر را در برنامه های دولتمداری خویش گنجانده اند. مورد پشتیبانی واقع بشوند، تا دست دیکتاتورهای حاکم بر دیارشان از سر آنان کوتاه گردد!

به همین خاطر، چنانچه در سرزمینی یک حاکمیت استبدادی و دیکتاتوری قرون وسطائی در قدرت باشد؛ و به جای رساندن شهروندان دیار زیر ستم خویش به جایگاهی معتبر، با آنها برخورد ظالمانه و جنایتکارانه دارد. شکی باقی نمی ماند، که آن مردم رنجدیده، هر چقدر هم که از آزار آن فرومایگان واهمه داشته باشند؛ بالاخره در کنار هم قرار بگیرند؛ و با یک خیزش قهرمانانه، در برابر ستمگران استیلا یافته بر میهن شان، به مبارزه رویاروی بپردازند!

ملتی ستمدیده، جهت ستاندن حق مسلم خود، از دولتمردان ظالم در کشور خویش، نباید بر اساس احتمالات تصمیم بگیرد. بلکه با توجه به امکاناتی که در دسترس دارد، و با محاسبه همه جوانب مثبت یا منفی در این رابطه، که مسیر مبارزه را برای او و هم میهنانش هموار سازد. می بایست در چارچوب یک برنامه ریزی محتمل بر نتیجه گیری کامل، جهت سرنگونی کاخ ظلم و ستم مستبدان حاکم بر دیار خویش، این مهم را به سوی تحقق یافتن سوق بدهد!

بدون تردید، آنهائی که حضور ننگین رژیم خون آشام آخوندی در ایران را سرسری می گیرند؛ و با این ترفند، درخت منفور منافع خودشان را بارورتر می کنند. نه به خیزش ملت زیر ستم این اشغالگران متجاوز به حریم ایرانیان توجه بشردوستانه دارند؛ و نه به اعتراضات حق طلبانه مردم کشورمان اهمیتی می دهند؛ و نه هیچ توافقی، برای واکنشی بین المللی، نسبت به کردارهای وحشیانه سران ددمنش حکومت ملاهای جنایت پیشه در ایران با یکدیگر دارند!

اینها(قدرت های بزرگ در دنیا)، حتی جهت حفظ نمودن وجهه جهانی خودشان هم، که به خاطر حمایت های مخفیانه شان از رژیم منفور آخوندی به خطر می افتد. نیز کم ترین ارزشی قائل نیستند؛ و همچنان به دست اندرکاران حاکمیت مستبد اسلامی در ایرانزمین فرصت می دهند؛ تا با بدترین کنش های ضد مردمی خودشان، با ملت رنجدیده کشور اشغال شده ما، برخوردهای جنایتکارانه داشته باشند!

چرا دولت های قدرتمند در این گیتی پهناور، به چنین چالش خطرناک جهانی(رژیم ننگین اسلامی) اجازه ماندن بر سر قدرت اهریمنی شان در ایران را داده و می دهند؟ و چرا به ماندن و ثبت شدن این حرکت ضد انسانی در دفتر تاریخ سرزمین خودشان، که ننگ بزرگی در عرصه تاریخ برای آنان محسوب خواهد شد؛ بی توجه و « باری به هر جهت » شده اند؟!

ظاهرا در دنیای کنونی و در مقطع زمانی فعلی، اثر چندانی از مقوله حفظ نمودن ویژگی های بشردوستانه، برای نسل حاضر در این برهه زمانی کاملا کم رنگ شده، و بی تفاوتی آنها نسبت به آنچه که دیکتاتورهای صاحب قدرت در این روزگار، نسبت به شهروندان دیارشان به انجام می رسانند. همچون یک باکتری خطرناک در میان ایشان رشد نموده، و اجازه می دهند؛ با چنین روش های ناپسندی که به نمایش می گذارند. مورد قضاوت منفی دیگران و تاریخ کشور خودشان، چه در حال و چه در آینده هم قرار بگیرند؟!

چندین دهه پیش در کشور عربی « عمان » در حاشیه خلیج همیشه پارس، میان کمونیست های درون شهر « ظفار » در سرزمین کوچک عمان( که توسط سران حزب کمونیست شوروی سابق و چین تحریک شده بودند) ؛ علیه پادشاه آنجا « سلطان قابوس » جنگ داخلی طولانی مدتی را برپا نمودند. این رویداد از سال ۱۹۶۲ میلادی آغاز، و در سال ۱۹۷۵ میلادی در این دیار به مدت سیزده سال ادامه یافت!

این حرکت که در تاریح کنونی در جهان، به « شورش ظفار » یا « انقلاب ظفار » و نیز « جنگ داخلی عمان » شهرت دارد. مشکلات زیادی را برای پادشاه و ملت آن دیار به بار آورد؛ و این امر در حالی بود، که هیچیک از ممالک عربی اسلامی به آن اهمیت ندادند؛ و بدون توجه به مشترکات دینی و قومی و فرهنگی و زبانی، که با عمان و سلطان قابوس داشتند و دارند. اجازه دادند، که آن جنگ داخلی مرگبار، حدود سیزده سال در آنجا ادامه داشته باشد!

در آن زمان، تنها حکومتی که جهت یاری رساندن به سلطان قابوس پادشاه عمان به وی کمک نمود؛ و آن دیار را از شر کمونیست های داخلی تحریک شده از سوی چین و شوروی سابق نجات داد؛ و در این رابطه، جلوی نفوذ کمونیست ها به داخل سرزمین خویش را نیز گرفت. پادشاه صلح جو و میهن دوست ایرانزمین، اعلاحضرت همایود محمدرضا شاه پهلوی بود؛ که با اعزام آرتش ایران به ظفار در کشور جنگ زده عمان، نتیجه آن نبرد داخلی سیزده ساله را، به نفع پادشاه و ملت این کشور به ثمر رساند!

چگونه است که در برهه زمانی کنونی، که به خاطر نگرانی های بعضی از کشورهای جهان، و نیز رئیس آژانس بین المللی انرژی اتمی( رافائل گروسی)، در مورد فعالیت های هسته ای رژیم آخوندی، و احتمال همآهنگی میان اسرائیل با کشورهای مخالف حکومت ملاها، به دلیل به بن بست رسیدن مذاکرات برجام، و احتمال قریب الوقوع حمله آنها به تاسیسات اتمی زیرزمینی رژیم اسلامی در ایران، و برپا شدن یک جنگ فراگیر میان کشورهای مذکور با ایران زیر سلطه حکومت اشغالگر اسلامی، هنوز هیچ امکانی، جهت متقاعد نمودن حاکمان رژیم آخوندی، برای به پایان رساندن اقدامات خطرناک شان در این زمینه اندیشیده نشده است؟ و جهت منتفی نمودن آغاز گشتن این حمله احتمالی، که شباهت بسیاری به شروع شدن « جنگ دوم جهانی » دارد؛ برای جلوگیری نمودن از بروز یک قائله جهانی دیگر، هیچیک از قدرت های بزرگ در دنیا، در صدد منتفی نمودن چنین اقدام خطرناکی بر نیامده اند؟ و جهت پیشگیری از رخ دادن این خطر عظیم برای تمامی سرزمین های دنیا، به خصوص در منطقه خاور میانه، طرحی مشترک با سازمان ملل متحد، و زیر مجموعه آن( آژانس بین المللی انرژی اتمی ) نمی اندیشند؟ و همچنان این دست و آن دست می کنند؟!

این جریان(به تعویق انداختن برخورد جدی با حکومت اسلامی)، جهت عدم پرداختن شان به فعالیت های اتمی آنها، بستگی حتمی به خواسته های سودجویانه چنین قدرت هائی دارد؛ که تا چه حد و میزانی بتوانند، از سران این حکومت استبدادی و فرقه تبهکار باج بگیرند؟ و دست ایشان را، برای به انجام رساندن هر اشتباه بزرگی، و هر ظلم و ستمی به ملت ایران باز بگذارند؟!

زمانی « البرادعی » (مدیرکل وقت در آژانس بین المللی انرژی اتمی)، که جهت مذاکره با ملاهای حاکم بر دیار ما، در مورد اقدامات اتمی آنها به ایران رفته بود. برای سکوت کردنش در مورد اعمال ضدبشری ایشان، نه فقط نسبت به ملت ایران، بلکه علیه جامعه جهانی در دنیا نیز، اهمیتی قائل نشد؛ و با گرفتن باج از آنها، و با سکوت بی دلیل خودش در باره عملکرد آخوندها، این موضوع را سرسری گرفت و اهمیتی به آن نداد. اما اکنون جانشین فعلی او در آژانس بین المللی انرژی اتمی « رافائل گروسی » مدیرکل کنونی آژانس در مصاحبه اخیر خود با روزنامه « واشنگتن پست » گفته است؛ که هفته های آتی برای ایران سرنوشت ساز خواهد بود!

وی در مصاحبه اش با این روزنامه گفته است: « هفته های آینده در تعیین این که آمریکا و ایران می توانند به مذاکرات مستقیم باز گردند؛ و تلاش ها جهت احیای توافق را از سر بگیرند « سرنوشت ساز » خواهد بود. » !

با وقاحتی که در ذات ضد بشری آخوندهای حاکم بر ایران وجود دارد؛ و با علم به این واقعیت، که هدف اصلی آنها ایجاد « امپراطوری شیعه » در جهان، به خصوص در منطقه خاورمیانه است. بعید به نظر نمی رسد، که سران قدرت پرست رژیم در نظر داشته باشند؛ تا با دادن رشوه به او(رافائل گروسی) هم، سناریوی پیشین را دوباره به نمایش بگذارند. تا هدف اصلی خودشان از چنین اقدامات خطرناکی را به منصه ظهور برسانند!

از اینرو، برای خنثی نمودن زهر چنین سم مهلکی، صحیح تر آن است؛ که سازمان ملل متحد در این رابطه، پادزهر تشکیل دادن یک اجلاس اضطراری علیه رفتارهای خطرآفرین آخوندها را به وجود بیاورد؛ که هم ملت شریف ایران را از مهلکه حضور این ستمگران در میهن شان نجات بدهد؛ و هم خیال ساکنان دیگر ممالک جهان، مخصوصا کشورهای نزدیک به ایران را از بروز هرگونه نگرانی و دلواپپسی در این مورد آسوده نماید!

بنابراین، چنانکه این سازمان به طور جدی به این مساله توجه داشته باشد؛ و بر اساس شرح وظایف خودش( مراقبت از به وجود نیامدن خطرات احتمالی آغاز یک جنگ جهانی دیگر در دنیا )، به هر طریق ممکن، این ننگ بزرگ را از دامان تشکیلات نزدیک به هفتاد ساله خودش بزداید. اجازه ندهد، تا مشتی آخوند و شیخ و ملای بی هویت و جانی، آسایش بسیاری از مردمان گیتی را به خطر بیندازند!

خیزش مردمی در صورتی کارساز است؛ که دوباره ملت ایران دچار جنایات کشتار سال ۹۸ نشوند؛ که این امر با حضور جانیان حکومت اسلامی در کشورمان، کاملا بعید به نظر می رسد. پشتیبانی ممالک دیگر از مردم ایران هم، به هیچوجه قانونی و شدنی نیست. چرا که هیچ سرزمینی شرایط خودش را به خاطر آسایش ملتی بیگانه به خطر نمی اندازد. پس چه باید کرد؟ و چگونه باید شر این اهریمنان را از سر کل جهان کوتاه نمود؟!

به جز سازمان ملل متحد، و اقدام شایسته اش در این رابطه، هیچ مرجع دیگری صلاحیت رسیدگی به این خطر بزرگ را ندارد. تمام کشورهای مستقل در دنیا(غیر از واتیکان و تایوان)، از اعضای رسمی این سازمان هستند. چنانچه اعضای این سازمان بین المللی تصمیم بگیرند؟ واژگون نمودن هر حاکمیت استبدادی و خطرآفرین برای دنیا و جهانیان، نمی تواند کاری سخت و نشدنی باشد. بنابراین، اگر ریگی در کفش اعضای این سازمان نباشد؟ حتی می توانند، با الحاق چند تبصره به بندهای قوانین مطرح در اساسنامه این مرکز، شر تمامی حکومت های ظالم را از سر ملت سرزمین های مربوطه کوتاه سازد؛ و عاملان ایجاد شدن خطری بین المللی را، از حیطه قدرت خارج نماید!

مطلب قبلیوضعیت اعدام‌ها توسط جمهوری اسلامی در ایران وخیم است
مطلب بعدیورود ترکیه به مناقشه مصر و اتیوپی
محترم مومنی روحی
شرح مختصری از بیوگرافی بانو محترم مومنی روحی او متولد سال 1324 خورشیدی در شهر تهران است. تا مقطع دبیرستان، در مجتمع آموزشی " فروزش " در جنوب غربی تهران، که به همت یکی از بانوان پر تلاش و مدافع حقوق زنان ( بانو مساعد ) در سال 1304 خورشیدی در تهران تأسیس شده بود؛ در رشته ادبیات پارسی تحصیل نموده و دیپلم متوسطه خود را از آن مجتمع گرفته است. در سال 1343 خورشیدی، با همسرش آقای هوشنگ شریعت زاده ازدواج نموده؛ و حاصل آن دو فرزند دختر و پسر 47 و 43 ساله، به نامهای شیرازه و شباهنگ است؛ که به او سه نوه پسر( سروش و شایان از دخترش شیرازه، و آریا از پسرش شباهنگ) را به وی هدیه نموده اند. وی نه سال پس از ازدواج، در سن بیست و نه سالگی، رشته روانشناسی عمومی را تا اواسط دوره کارشناسی ارشد آموخته، و در همین رشته نیز مدت هفده سال ضمن انجام دادن امر مشاورت با خانواده های دانشجویان، روانشناسی را هم تدریس نموده است. همزمان با کار در دانشگاه، به عنوان کارشناس مسائل خانواده، در انجمن مرکزی اولیاء و مربیان، که از مؤسسات وابسته به وزارت آموزش و پرورش می باشد؛ به اولیای دانش آموزان مدارس کشور، و نیز به کاکنان مدرسه هائی که دانش آموزان آن مدارس مشکلات رفتاری و تربیتی داشته اند؛ مشاورت روانشناسی و امور مربوط به تعلیم و تربیت را داده است. از سال هزار و سیصد و پنجاه و دو، عضو انجمن دانشوران ایران بوده، و برای برنامه " در انتهای شب " رادیو ، با برنامه " راه شب " اشتباه نشود؛ مقالات ادبی – اجتماعی می نوشته است. برخی از اشعار و مقالاتش، در برخی از نشریات کشور، از جمله روزنامه " ایرانیان " ، که ارگان رسمی حزب ایرانیان، که وی در آن عضویت داشته منتشر می شده اند. پایان نامه تحصیلی اش در دانشگاه، کتابی است به نام " چگونه شخصیت فرزندانتان را پرورش دهید " که توسط بنگاه تحقیقاتی و مطبوعاتی در سال 1371 خورشیدی در تهران منتشر شده است. از سال 1364 پس از تحمل سی سال سردردهای مزمن، از یک چشم نابینا شده و از چشم دیگرش هم فقط بیست و پنج درصد بینائی دارد. با این حال از بیست و چهار ساعت شبانه روز، نزدیک به بیست ساعت کار می کند. بعد از انقلاب شوم اسلامی، به مدت چهار سال با اصرار مدیر صفحه خانواده یکی از روزنامه های پر تیراژ پایتخت، به عنوان " کارشناس تعلیم و تربیت " پاسخگوی پرسشهای خوانندگان آن روزنامه بوده است. به لحاظ فعالیت های سیاسی در دانشگاه محل تدریسش، مورد پیگرد قانونی قرار می گیرد؛ و به ناچار از سال 1994 میلادی،به اتفاق خانواده اش، به کشور هلند گریخته و در آنجا زندگی می کند. مدت شش سال در کمپهای مختلف در کشور هلند زندگی نموده؛ تا سرانجام اجازه اقامت دائمی را دریافته نموده است. در شهر محل اقامتش در هلند نیز، سه روز در هفته برای سه مؤسسه عام المنفعه به کار داوطلبانه بدون دستمزد اشتغال دارد. در سال 2006 میلادی، چهار کتاب کم حجم به زبان هلندی نوشته است؛ ولی چون در کشور هلند به عنوان نویسنده صاحب نام شهرتی نداشته، هیچ ناشری برای انتشار کتابهای او سرمایه گذاری نمی کند. سرانجام در سال 2012 میلادی، توسط کانال دو تلویزیون هلند، یک برنامه ده قسمتی از زندگی او تهیه و به مدت ده شب پیاپی از همان کانال پخش می شود. نتیجه مفید این کار، دریافت پیشنهاد رایگان منتشر شدن کتابهای او توسط یک ناشر اینترنتی هلندی بوده است. تا کنون دو عنوان از کتابهای وی منتشر شده و مورد استقبال نیز قرار گرفته اند. در حال حاضر مشغول ویراستاری دو کتاب دیگرش می باشد؛ که به همت همان ناشر منتشر بشوند. شعار همیشگی او در زندگی اش، و تصیه آن به فرزندانش : خوردن به اندازه خواب و استراحت به اندازه اما کار بی اندازه است. چون فقط کار و کار و کار رمز پیروزی یک انسان است.

ارسال یک پاسخ

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید