رییس دانشگاه علوم پزشکی زابل از خوراندن اسید به مسئول حراست شبکه بهداشت خبر داد.

نصیری رییس دانشگاه علوم پزشکی زابل گفت : پس از گذشت چند ساعت پیکر نیمه جان بهروز شهرکی مسئول حراست شبکه بهداشت هیرمند در انتهای خیابان آیت الله بختیاری زابل پیدا شد.

بنا به گزارش رسانه های محلی، نصیری تصریح کرد: پیکر نیمه جان وی در حالی پیدا شده که به وی  اسید خورانده اند.

رییس دانشگاه علوم پزشکی زابل ادامه داد: به دلیل وخاومت حال مسئول حراست شبکه بهداشت،در بخش ICU۲ بیمارستان حضرت امیرالمؤمنین زابل بستری شده بود ساعتی قبل جهت انجام عمل جراحی به اتاق عمل بیمارستان منتقل شد،اما شدت جراحات وارده به ریه وى به حدی بود که روند معالجه را متوقف و نهایتا منجر به فوت نامبرده گردید.

JamNewsImage22020523

به گزارش خبرنامه ملی ایرانیان، بنا بر اظهارات برادر مقتول که در جلسه‌ای با برادرش (بهروز شهرکی) حضور داشته به همراه آب به وی اسید خورانده شده است. نامبرده هم اکنون دستگیر و به مکان نامعلومی انتقال داده شده است.

عبادی مدیر شبکه بهداشت و درمان هیرمند پیشتر از خوراندن اسید به مسئول حراست شبکه بهداشت و درمان توسط افراد ناشناس این شهرستان خبر داده و بیان داشته بود که روز دوشنبه افراد ناشناس وی را از درب منزل ربودند و پیکر نیمه جان وی را در خیابان رها کردند.

در همین حال، عبادتی در گفت‌وگو با همشهری گفت: آنطور که از خانه مقتول شنیدم، او بعدازظهر دوشنبه از خانه‌اش خارج شده و گفته بود که می‌خواهد به اورژانس برود و فشارش را بگیرد. پس از آن بوده که توسط عاملان جنایت ربوده شده و این اتفاق رخ داده است. به گفته وی، مقتول فردی مذهبی، آرام و کاملا خوشرو بود که همیشه در محل کار تلاش می‌کرد با بقیه رفتار خوبی داشته باشد و همه را به آرامش دعوت می‌کرد و هیچکس از او بدی ندیده بود و این حادثه باعث شد که همه ما عزادار شویم.

مقتول پیشتر با خبرگزاری ایسنا نیز همکاری داشته است.

 

مقاله قبلیدانشگاه آزاد اسلامی وجه المصالحه اختلافات درونگروهی رژیم اسلامی!
مقاله بعدیعامل اصلی فرار خاوری، شوهر خواهر محسنی اژه‌ای از آب درآمد
پوریا نژادویسی
پوریا نژاد نژادویسی: مردی که با تصاویرش، زشتیِ نظام را عریان کرد پوریا نژاد نژادویسی از دل دستگاه رسانه‌ایِ رسمی برخاست — اما آثارش نه بزکِ قدرت، که آینه‌ای خُردکننده از تناقض‌ها و جنایت‌های سیستم بوده‌اند. او، به‌جای پوشاندن، با دقتی تلخ و بی‌پرده، نقاط ضعفِ ساختار را نمایان ساخت؛ همان نقاطی که نظام می‌کوشد پشتِ روایت‌های رسمی و نمایش‌های ساختگی پنهانشان کند. - در قاب برنامه‌هایی چون "دختران فراری پارک ملت"، او نه فقط آسیب‌ها را نشان داد، بلکه علت‌ها را — فقر، سرکوب اجتماعی، تهمت و تحقیر زنان — جلو چشم گذاشت. تصویری که او ثبت کرد، دیگر قابل تبدیل به شعارهای پوشالی نبود: نوجوانان و زنانِ رهاشده، سند زنده ناکارآمدی و خشونت‌زای نظم حکومتی بودند. - فیلم آموزشیِ انتخاباتی که او ساخت، بدل به استندآپ تراژیکِ یک انتخابات نمایشی شد. آموزشی برای مشارکت در نمایشی که نتایجش پیش‌ساخته است؛ خودِ وجودِ چنین آموزشی، اعترافی به پوچیِ مشروعیتِ ادعاشده بود. - پوششِ بحران‌ها — از زلزله بم تا سفرهای خامنه‌ای — ثبتِ ژست‌های نمایشی و فاصله‌گیریِ حکمرانی از مردم را به نمایش گذاشت. صحنه‌ها نشان دادند که اولویت دستگاه، مرمت تصویرِ قدرت است نه نجات جان و کرامتِ مردم. پوریا با همان ابزار و مکانیزم‌های پروپاگاندا، تصویری ساخت که نظام از بیانش وحشت دارد — نه به‌خاطرِ تمجید یا دفاع، بلکه چون این تصاویر حقیقتِ زشتِ نظم را بدون مهیا کردنِ پرده‌های فریبنده نشان می‌دهند. او ناخواسته یا آگاهانه، به راویِ سندِ سقوطِ اخلاقی و سیاسیِ یک ساختار تبدیل شد؛ کسی که با هنر و ثبت واقعیت، چهرهٔ منحوسِ نظام را برای تماشاگرانش عریان کرد.