خود را با قاموس امواج تحولات همراه کنید؛ داشتن ارتش و نیروهای امنیتی مستقل خط قرمز است

0
93

دکتر کاوه احمدی علی آبادی

عضو هئیت علمی دانشگاه آبردین با رتبه پروفسوری

عضو جامعه شناسان بدون مرز(ssf)

چی شد؟ چیزهایی را که می خواستید از اسد گرفتید؟ جلسه دوم مثبت نبود؟ اتفاقاً جلسه دوم تان مثبت تر از جلسه اول تان بود. چون اسد آب پاکی را ریخت دست تان تا در خیالات و اوهام خودتان بیش از این سیر نکنید. چیزی که برایم جالب بود، آن بود که اسد آنقدر صداقت داشت که آنچه را قرار است چه بسا طی سال ها مذاکره و تن دادن صوری به خواسته های شما، در آخرین لحظه، یعنی زمانی که کار از کار گذشته باشد و کاری از دست تان ساخته نباشد، به شما بگوید، چنین نکرد و در همان ابتدای مذاکرات به شما گفت و این بزرگترین دستاوردتان از مذاکره با اسد تاکنون بود.

اساساً مسئله این نیست که با مذاکره با اسد به توافق یا اهداف تان می رسید یا نه، مسأله این است اهدافی را که مدنظر دارید، در صورتی که محقق شود، آن وضعیت مطلوب دیگران و البته کابوس شما و ملت تان خواهد شد! چگونه؟ شما برای این که پس از رفتن ارتش آمریکا از مناطق شمال سوریه، دچار مشکل با ترکیه نشوید و ترکیه به شما حمله نکند، می خواهید به توافقی با اسد برسید که روسیه آن را تضمین کند و امکان اقدامات نظامی ترکیه وجود نداشته باشد. اما این دقیقاً یکی از سناریوهای مطلوب ترکیه است و نه ارتش ترکیه و میت با آن مشکلی ندارند که هیچ
آرزوی شان است، و قبلاً هم برای اسد پیغام داده اند. این سناریوی ایده آل هم برای اسد و هم برای روسیه و هم برای ترکیه است؛ چون سناریویی است که مشکل شمال سوریه را به زعم شان حل می کند (با ملغی کردن خودمختاری تان و رفتن زیر چتر رژیم اسد)، بدون این که بین هر سه شان هیچ مشکلی پیش بیاید. چون نحوه حل مسائل شمال سوریه به زعم یکی، می تواند منجر به بحران و مشکل به زعم دیگری شود، ولی سناریویی که شما دنبال می کنید، این مشکل را برای شان حل می کند! اتفاقاً سناریویی است، که رئیس جمهور آمریکا نیز می پسندد و ارتش آمریکا مجبور می شود بدان تمکین کند. چون همان گونه که تاکنون فهمیده اید، پنتاگون متوجه این است که ترک سوریه و عراق یعنی سپردن آن ها به رژیم ایران و ژنرال های پخته آمریکایی می دانند که آن یک فاجعه به تمام معنا خواهد بود، اما رئیس جمهور آمریکا دنبال یک روزنه و حتی بهانه برای فرار از سوریه  است و شما درحقیقت با شروع مذاکره برای رسیدن به توافق با اسد دارید راه را به او نشان می دهید (بدون آن که خودتان بدانید). بله؛ مذاکره نیز اگر بدون حساب و کتاب باشد، نه تنها هزینه دار است، بلکه دست تان را برای حریف رو می کند. در جلسه اول که موفق خواندید، نه تنها موفق نبود، که دقیقاً برای شما باخت شد. چرا؟ در جلسه اول شما طرح خود را برای حفظ خودمختاری و غیره با اسد ارائه  کردید، اما اسد چه چیزی ارائه کرد؟ هیچ چیز. دست شما رو شد، بدون این که شما بتوانید دست اسد را بخوانید! به محض پیشنهاد اسد مثل بچه ها به سوی وی پر کشیدید؛ در حالی که حتی یک دختربچه ۱۴ ساله هم می داند که با وجود علاقه به خواستگارش اگر به اولین درخواست های خواستگارش جواب مثبت دهد، در ادامه زندگی با وی دچار مشکل می شود. حداقل اگر ارزشی برای خودتان قائل بودید، باید قدری تأمل و صبر می کردید، حال رعایت متحدانتان پیش کشتان! دیدید کشورهای غربی نیز که قول کمک های اقتصادی و بازسازی در سوریه به شما داده بودند، بعد از مذاکره یک به یک پا پس کشیدند. چون کسی نمی خواهد سرمایه گذاری در سوریه کند که در نهایت به چنگ رژیم اسد بیافتد. مهمتر از همه، در هر مذاکره ای، آنچه را که به عنوان اهداف مدنظر دارید، هرگز نباید در نخستین پیشنهادتان رو کنید، بلکه باید پس از آخرین انعطافات متقابل تان، بدان برسید. وگرنه خواسته های تان قربانی خواهند شد و اهداف تان قطعاً محقق نمی شود. چنان که می بینید، پس از دو جلسه مذاکره با اسد، در حالی که اسد هیچ چیز به جز همان تهدید (یا پذیرش حاکمیت رژیم اسد یا داوطلبانه یا با زور و حمله نظامی) همیشگی اش تحویل تان نداده، خودتان داوطلبانه از خودمختاری به خودگردانی نیز عقب نشینی کردید!؟ تیمی را که برای مذاکره فرستادید، هیچ یک از خطاهای بارز و بدیهی فوق را یا نمی دانست یا بدان ها توجه نکرد!! به شما گفته بودم، مذاکره از متحدان غربی یاد بگیرید، سپس مذاکره کنید، نه بدون یادگیری. درست مثل این است که به کسی بگویید، رانندگی یاد بگیرید تا در آینده خودتان بتوانید رانندگی کنید و مشکلات تان را حل کنید. بعد طرف برود و بدون یادگیری رانندگی، شروع به رانندگی کند. نتیجه این که هم خودش را به کشتن می دهد و هم دیگران را و طبعاً اگر رانندگی نکرده بود، بهتر بود.

از آن عجیب تر، نحوه ورود شما به قضایاست. شما چیزی را که دارید به اسد می دهید، تا بعداً بخشی از آن را با چانه زنی و خُرده خُرده از وی گدایی کنید!؟ نفت و گاز و سدها و آب و بخش بزرگی از کشاورزی و مناطق آباد سوریه دست شماست و بزرگترین ارتش جهان نه تنها حامی تان که در منطقه شما حضور دارد، در حالی که اسد حتی حقوق سربازانش را خودش نمی تواند پرداخت کند و جامعه جهانی نیز به صراحت و به کرات گفته تا اسد هست هیچ کمکی به بازسازی سوریه نمی کند، بعد به جای این که شما برای اسد شرط تعیین کنید، اسد برای شما خط و نشان تعیین می کند و حتی تهدیدت تان می کند!؟ نفت و گاز شما چون خون برای اسد “حیاتی” است و با مشکلات مالی که رژیم ایران از بابت تحریم ها پیدا کرده، اسد بدون عایدات  حاصل از نفت و گاز شما حتی نمی تواند حقوق ارتش اش را بپردازد. نفت و گاز حق مردم دیگر سوریه نیز هست؟ یعنی نحوه هزینه عایدات انرژی توسط اسد را می توانید کنترل کنید که برای مردم سوریه خرج می کند و نه برای سرکوب و کشتارشان؟ علاوه بر آن، مناطق کردنشین سوریه دهه ها مورد تبعیض سیستماتیک و تعمدی رژیم بعث سوریه بوده است و حالا چند سالی هم برای رفع عقب ماندگی آنجا هزینه شود، هیچ منافاتی ندارد. حداقل کاری که باید می کردید، قطع کلیه همکاری نفتی و پرداختی با اسد به محض تهدیدتان بود و اعلام می کردید تا زمان رسیدن به توافق آن تعلیق می شود و نفت را چون گذشته از کانال های غیررسمی صادر می کردید. این ها قواعد بازی سیاسی در دنیای ماست و اگر نمی دانید در دنیای واقعی زندگی نمی کنید و از پیش بازنده اید، حتی اگر قوی ترین ارتش های جهان حامی تان باشند، در مذاکره همه را می بازید که با این عملکردتان، آن از اینک نیز پیداست.

در همین مدتی نیز که در حال رایزنی برای شروع مذاکره بودید، چند بار رژیم اسد به شرق فرات حمله کرد که هواپیمای نیروی ائتلاف، آنان را هدف قرار دادند. پس نیت اش نیز پیش از مذاکره مشخص بود؛ برای کسی که چشم عقل داشته باشد.

اما گفتید، که ما خود را گرفتار واژه ها نمی کنیم و سیستم فدرال، کنفدرال و خودمختاری و غیره برای ما فرقی نمی کند؟ عجب؛ مدعی هستید که حقوق دانانی برای مذاکره فرستاده بودید، چطور این بدیهیات را نمی دانند!! در یک قرارداد حقوقی، تنها گنجاندن یک واژه به شکلی حرفه ای می تواند تمام معامله و معادله را به سود یک طرف برگرداند و عدم حضور یک واژه می تواند سرنوشت یک ملت را عوض کند. هر کسی اگر این حرف را می زد، شما نباید می زدید. چون کسانی که قرارداد سایکس-پیکو -و قرادادهای بعد از آن را می نوشتند، تنها واژه “ملت کرد” را در تنظیمات شان نگنجاندند، که می بینید یک قرن برای آن کشته و قربانی می دهید. همین دوستان کُردتان در اقلیم کردستان دو دهه هست که به خاطر همین یک واژه در حال تقابل و مشکل با دولت مرکزی عراق هستند و معلوم نیست تا به کی نیز ادامه خواهد داشت؛ چون در قانون اساسی عراق هم واژه فدرال به کار رفته و هم برخی اختیارات برای اقلیم کردستان در قانون اساسی گنجانده شده است که در یک سیستم کنفدرا ل می گنجد. تفاوت بزرگ سیستم فدرال با سیستم کنفدرال در این است که در سیستم کنفدرال، شما می توانید ارتش و نیروهای امنیتی کاملاً مستقل خودتان را داشته باشید؛ چیزی که شامل سیستم فدرال نمی شود. فرق بزرگ اش نیز این است فردا اگر اسد از خواب بیدار شد (حتی خوابنما شد) و گفت یک توطئه ای در شمال سوریه در جریان بود و برای رفع فتنه بدانجا ارتش و نیروهای امنیتی اش را فرستاد و اختیارات فدرال تان را نیز ملغی کرد، شما تنها می توانید تماشا کنید، اما در سیستم کنفدرال می توانید مقابل اش بایستید (و جنگ حداقل پای متحدان تان را پیش می کشد) و متوقف شان کنید (حتی داشتن ارتش از میزانی از قدرت بازدارندگی برخوردار است). کاری که همان ارتش نیم بند اقلیم کردستان در مقابل ارتش عراق و حشدالشعبی کرد تا ژنرال های آمریکایی دخالت کردند. وگرنه تصمیم شان که نخست وزیر عراق به صراحت نیز گفته بود، ملغی کردن نیمه خودمختاری شان بود. واژه غیرمتمرکز نیز که جایگزین کردید، اتفاقاً همان واژه سیستم “غیرمتمرکز” است که خطرناک است و بار حقوقی مشخصی برای استیفای حقوق تان ندارد و به مجموعه بزرگ و متنوعی از سیستم ها اطلاق می شود و با فرض رسیدن به توافق، طرف مقابل می تواند بسیاری از اختیاراتی که به شما داده از شما بگیرد و بگوید سیستم غیرمتمرکز سر جایش هست. اتفاقی که اخیراً در یکی از مترقی ترین کشورهای اتحادیه اروپا افتاد (اسپانیا) درس گرفتنی است و دولت مرکزی حتی خودمختاری آنان را نیز ملغی کرد و مقامات خودمختاری را تحت تعقیب قرار داد و زندانی کرد. حالا شما به جای اتحادیه اروپا با رژیم بعث سر و کار دارید که از هیچ جنایتی برای ماندن در قدرت فرو گذار نکرده است. از خواب خرگوشی بیدار شوید، قبل از این که با لگدهای پوتین های ارتش اسد بیدارتان کنند! کسی گرفتار واژه ها نخواهد شد که بداند کی و کجا از آنان استفاده کند و کی و کجا از آنان گذر کند. داشتن ارتش و نیروهای امنیتی یک واژه کلیدی در هر قراردادی برای حفظ سیستمی است که در شمال سوریه بر پا کردید.

توسعه سیستم کنفدرال شمال سوریه به جاهای دیگر نیز با رویاپردازی و خوش خیالی محقق نمی شود، بلکه هر کاری مسیر خاص خودش را باید در دنیای واقعی بیابد. تا وقتی مهمتر از اسد، رژیم بعث سوریه هست، هر نوع سیستم غیرمتمرکزی یا پذیرش شراکت شما در مدیریت غیرممکن است. عفرین نمونه کوچکی بود، که اسد حاضر شد به دست ارتش ترکیه و باند غارتگران بیافتد، ولی تا آخرین لحظات مذاکره نیز نپذیرفت که با شما تقسیم قدرت واقعی (و نه صوری) کند. برای یک سیاستمدار این کنش ها و واکنش ها خود حرف می زنند و نیاز به گرفتن قسم از طرف مقابل نیست. اگر رژیم بعث سوریه نباشد، آن گاه می توان به عدم تجزیه سوریه امیدوار بود. آنگاه سه جزء سوریه که اینک تقسیم شده با استقلال کامل و قوایی از هر نظر مستقل می نشینند و به فکر تشکیل اتحادی جدید مبتنی بر مشترکات تنظیم می کنند. درست مثل تشکیل و توسعه ایالات متحده آمریکا یا اتحادیه اروپا. (هر کشوری نیز که امروز تجزیه شود، فردا با اتحاد مختار -و نه رفتن زیر چتر قدرت دیگر- “می تواند” حتی کشوری بزرگ تر در قالب یک نظام کنفدرال بسازد) بدون اختیارات، قدرت و استقلال، هر گونه توافقی صوری خواهد بود و کسی که در کارهای نظامی و نیروهای امنیتی تجربه بیشتری داشته باشد، عملاً قدرت را قبضه خواهد کرد؛ رسماً یا غیررسماً.

واقعیت این است که اگر رهبرتان اوجالان آزاد بود، بسیاری از این مشکلات نبود و من مجبور نمی شدم، تا این حد جزئیات را یک به یک برای تان املاء و غلط گیری کنم و او هم در سطح نظری و هم عملی حرفه ای بود که تنها سر نقاط کلیدی و نقاط عطف با اوجالان گفتگو می کردم؛ مثل رهبران سایر ملل جهان. فراموش نکنید؛ راز موفقیت تان تاکنون گزینه “راه سوم” بود که هم اوجالان و هم من روی آن تأکید داشتیم. شما جز هیچ یک از دو طرف باطل کنونی که با هم می جنگند نبوده و نخواهدی بود.

باز اصرار دارید که می خواهید در نبرد ادلب شرکت کنید؟ چه چیزی عاید شما می شود؟ مدیریت بخشی از ادلب را به شما می دهند؟ آنجا کُرد دارد؟ یعنی حضور شما یا عدم حضور شما تأثیری بر کردهای ادلب دارد؟ و اسد بدون شما نمی تواند ادلب را پس بگیرد؟ می بینید نه تنها چیزی عایدتان نمی شود که حتی لباس هایتان را نیز که به اسد واگذار کردید؟! معامله با یک نفر یک چیز است و شراکت با وی چیز دیگر، چه رسد شراکت در جنگ! آن هم شراکت در جنگ با کسی که هم پرونده جنایت جنگی و هم جنایت علیه بشریت اش در سازمان ملل باز است. هیچ می دانید چه می کنید؟

علاوه بر آن، شما به نیروهای تان در آینده برای دفاع از سیستم کنفدرال چه بسا در مقابل ارتش اسد –یا حتی دیگران- نیاز دارید و باید به جای تضعیف طی جنگ های مطلوب اسد، به تقویت هر چه بیشترتان همت گمارید. اگر هم اینک برخی از نیروهای نظامی تان آزادند، باید از نیروهای اضافی جهت سازندگی و کمک به آبادانی و حتی کمک به کارهای کشاورزی روستاییان همت گمارید و حتی بسیج شوید و هر وقت هم که لازم شد، نیروهای اضافی سریع دوباره اسلحه دست بگیرید و مرزداران بپیوندند. البته صادقانه به شما بگویم، هیچ بدم نمی آید اشخاصی از شما که حاضر شده برای کسب اهداف اش، در رکاب جنایتکاران جنگی و قاتل کودکان با سلاح های شیمیایی شود، برود و با دستان خودش در راهی که خودش برگزیده هلاک شود (این عادلانه ترین مجازات است). چون چنین کسانی که قبح این شراکت در جنایت ها برای شان فرو ریخته باشد، فردا برای مردم خودشان مشکل ساز خواهند شد و چریک های زیادی می شناسم که در راه آزادی مبارزه کردند، ولی وقتی بر “قدرت چنگ زدند”، به دیکتاتور و جنایتکار بدل شدند.

  مهمتر از همه، تحولاتی بس ژرف در پیش است و روزهای بسیار داغی در پیش داریم؛ چه در سطح منطقه ای (با شدت و عمق بیشتر) و چه جهانی. تحولاتی حتی بیش از اولین موج بهار عربی؛ گرچه خطر به میزانی –کودتایی که اسلام گرایان به کمک سرویس های امنیتی در خاورمیانه در پیش گرفته بودهند-  که در بهار عربی رخ داد نیست. چون ما در بهار عربی تقریباً فراتر از آخرین لحظه، در وقت های اضافی ورق را برگرداندیم و منطقه و جهان را از فتنه خلافت اسلامی و اتحاد جماهیر بربریت اسلامی نجات دادیم. اینک با آخرین بقایای آنان در منطقه مواجه ایم. تنها کسانی باقی خواهند ماند که خود را با قاموس امواج این تحولات همراه کنند. چرا که این آغاز “آن رستاخیز” است.